فهرست کتاب


امام سجاد علیه السلام جمال نیایشگران

تحقیق گروه تاریخ اسلام‏‏ نگارش:احمد ترابی

گذاری غمبار از شهر بعلبک

چنان که از برخی منابع تاریخی یاد شد، خط سیر کروان اهل بیت (علیه السلام) از شهر بعلبک نیز می گذشت.
شهرها هر چه به شام، منطقه حاکمیت امویان نزدیکتر می شد، مردمانش از اهل بیت دورتر بودند و الفت آنان با اسلام اموی بیش از شناخت ایشان از اسلام محمدی و علوی بود.
سلطه امویان بر این مناطق، اجازه نمی داد تا راویان صادق، فضایل اهل بیت و علی بن ابی طالب (علیه السلام) را برای مردم بازگو کنند، بلکه به عکس راویانی اجازه حدیث گفتن داشتند که در راستای اهداف و منافع دستگاه خلافت به جعل حدیث بپردازند.
از این رو دور از انتظار نمی نمود که ساکنان بعلبک با مشاهده کاروان اهل بیت (علیه السلام) و اسیران ستمدیده، به شادی و سرور بپردازند. بویژه که حاکمان و مسؤولان آن منطقه، از قبل تبلیغاتی علیه آن کاروان صورت داده بودند!
با این زمینه ها مردم بعلبک تا شش مایلی از شهر بیرون آمده و به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند!
منظره ای بود که چه بسا، کاروانیان شهادت و اسارت، تا آن روز تلختر از آن را ندیده بودند.
شلاق خنده ها، تنهای رنجور یتیمان و زنان داغدیده را بشدت شکنجه می داد.
سخنان شماتت آمیز و آکنده از طعن آنان، قلبهای مجروح را مجروحتر می ساخت.
این چنین بود که ام کلثوم - دختر امیرالمؤمنین (سلام الله علیها) - بر آن مردم نفرین کرد و فرمود:
اباد الله کثرتکم و سلط علیکم من لا یرحمکم.(270)
خداوند جمعتان را پراکنده و نابود سازد و کسی را بر شما مسلط نماید که بر شما رحم نیاورد.
و در این شرایط قطره های اشک بر چهره علی بن الحسین فرو می غلتید و شعله های قلبش را با این اشعار به مردمان غفلت زده بعلبک می نمایاند.
هو الزمان فلاتفنی عجایبه - عن الکرام و ماتهدی مصائبه
فلیت شعری الی کم ذا تحاربنا - صروفه الی کم ذا نجاذبه
یسری بنافوق اقتاب بلاوطأ - وسائق العیس یحمی عنه غاربه
کانّنا من اساری الروم بینهموا - کانّنا کل ما قاله الرحمن کاذبه
کفرتم برسول الله ویلکموا - فکنتم مثل من ضلت مذاهبه(271)
یعنی؛ آری روزگار است و شگفتیهای پایان ناپذیر و مصیبتهای مداوم آن!
ای کاش می دانستم کشمکشهای گردون تاکی و تاکجا ما را به همراه می برد و تا چه وقت روزگار از ما روی بر می تابد!
ما را بر پشت شتران برهنه سیر می دهد در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواریهای راه در امان می دارند.
گویی که ما اسیران رومی هستیم که اکنون در حلقه محاصره ایشان قرار گرفته ایم! و با ما چنان روبرو می شوند که گویی ما منکر تمامی آیات قرآنیم!
وای بر شما، ای مردمان غفلت زده، شما به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید، و چونان گمراهان راه پیمودید!

ورود به شام، دشوارترین لحظه ها

امام سجاد (علیه السلام) از پس مرارتهای فراوان، سرانجام جام همراه با کاروان رنجدیده اسیران به شهر شام، شهر دشنام، شهر دسیسه های سیاسی و شهر عدوات با اهل بیت (علیه السلام) نزدیک می شود.
از شهری که مردان و زنان پنجاه ساله اش در طول عمرشان جزبدگویی از علی بن ابی طالب نشنیده بودند و لعن و سب او را فریضه می شمردند، چه انتظاری می رفت.
کوفیان که هوادار بودند و علی بن ابی طالب در میانش به ارزشهای بی بدیل شناخته شده بود، چه کردند! که شامیان بکنند!
شام از روزی که به وسیله مسلمانان به سرزمینهای اسلامی پیوسته بود، همواره فرمانروایی به خود دیده بود چونان خالدبن ولید و معاویةبن ابی سفیان؛ نه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیده بودند و نه با شخصیت صحابه راستین آشنایی داشتند. از این رو الگوی اسلام و مسلمانی آنان، معاویه و امویان بودند!
مسعودی مورخ نام آشنا، در کتاب مروج الذهب نکته ای را یاد کرده است که نشانگر میزان آگاهی شامیان از واقعیتهای جهان اسلام و معارف اسلامی است. او و مردم آن سامان با برخی واقعیتهای قدری آشنا شده بودند عبدالله بن علی، گروهی از بزرگان شام را نزد سفاح - نخستین خلیفه عباسی - فرستاد و گفت اینان از خردمندان این سرزمینند و همه سوگند یاد می کنند که تاکنون جز بنی امیه خویشاوندی برای رسول خدا نمی شناخته اند تا میراث بر او باشند!(272)
توجه به این نکات و زمینه ها، روشن می سازد که آنچه مورخان و صاحبان مقاتل درباره ورود اهل بیت به شام نوشته اند، چندان دور از واقعیت و دور از انتظار نبوده است!

نخستین طنین حق در گوش شامیان

دیلم بن عمر می گوید: آن روز که کاروان اسیران آل رسول وارد شام شدند، من در شام بودم و حرکت آنان را در شهر با چشمان خویش دیدم.
اهل بیت را به طرف مسجد جامع شهر آوردند، لختی آنان را متوقف ساختند.
در این میان پیرمردی از شامیان در برابر علی بن الحسین که سالار آن قافله شناخته می شد ایستاد و گفت:
خدای را سپاس که شما را کشت و مردمان را از شر شما آسوده ساخت و پیشوای مؤمنان - یزید بن معاویه - را بر شما پیروز گردانید!
علی بن الحسین (علیه السلام) لب فرو بسته داشت تا آنچه پیرمرد در دل دارد بگوید.
وقتی سخنان پیرمرد به پایان رسید امام فرمود:
همه سخنانت را گوش دادم و تحمل کردم تا حرفهایت تمام شود. اکنون شایسته است تو نیز سخنان مرا بشنوی.
پیرمرد گفت: برای شنیدن آماده ام؟
علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: آیا قرآن تلاوت کرده ای؟
پیرمرد: آری.
علی بن الحسین: آیا این آیه را خوانده ای که خداوند می فرماید: قل لا اسالکم علیه اجراً الا المودة فی القربی(273)
یعنی ای پیامبر! به مردمان بگو من در برابر تلاشهایی که برای هدایت شما به کار بسته ام پاداشی نمی خواهم جز این که خویشان و نزدیکان مرا دوست بدارید
پیرمرد: آری این آیه را خوانده ام (ولی این آیه چه ارتباطی با شما دارد؟)
امام سجاد (علیه السلام): مقصود این آیه از خویشان پیامبر، مائیم.
سپس امام (علیه السلام) پرسید: ای پیرمرد آیا این آیه را خوانده ای که خداوند می فرماید: وآت ذالقربی حقه.(274)
یعنی؛ حق خویشاوندان و نزدیکانت را به ایشان پرداخت کن.
مرد شامی: آیا شمایید ذوی القربی و خویشاوند پیامبر؟
امام سجاد (علیه السلام): بلی ما هستیم. آیا سخن خدا را در قرآن خوانده ای که فرموده است:
واعلمو انما غنمتم من شیی ء فان لله خمسه و للرسول ولذی القربی.(275)
یعنی؛ آنچه غنیمت به چنگ می آورید یک پنجم آن از خدا و رسول و نزدیگان اوست.
مرد شامی: آری خوانده ام.
امام (علیه السلام): مقصود از ذوی القربی در این آیه نیز ما هستیم. آیا تلاوت کرده ای این آیه را:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطیهراً.(276)
یعنی: همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه از شما اهل بیت زدوده شود و شما را به گونه ای بی بدیل پاک گرداند.
ای مرد شامی آیا در میان مسلمانان کسی جز ما اهل بیت رسول خدا شناخته می شود!
مرد شامی که تا آن لحظه با منطق قرآنی اهل بیت مواجه نشده بود و آنچه از اسلام شنیده و شناخته بود، گزافه های دستگاه تبلیغاتی و مسموم اموی بود، به خود آمد، شرمسار شد، دستهایش را به سوی آسمان بالا برد و با همان طنین که تا لحظه ای قبل ندانسته و ناخواسته برای دستگاه اموی شعار می داد، به توبه و استغفار پرداخت و گفت:
اللهم انی اتوب الیک، اللهم انی اتوب الیک، اللهم انی اتوب الیک، من عداوة آل محمد و ابرأ الیک ممن قتل اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و لقد قرأت القرآن منذ دهر فما شعرت بها قبل الیوم.(277)
مرد شامی سه مرتبه از درگاه خداوند طلب آمرزش کرد و گفت: خداوندا من از دشمنی خاندان پیامبر بیزاری می جویم و به سوی تو رو می آوریم. و انزجار خود را از کشندگان خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام می کنم. من روزگاران دراز قرآن تلاوت کرده ام ولی تا امروز مفاهیم و معارف آنرا درک نکرده بودم.
آنچه میان علی بن الحسین (علیه السلام) و این مرد شامی رد و بدل گردید شاید نخستین ضربه ای بود که بر پندار خفته شامیان وارد شد و باورهای گذشته آنان را بشدت مخدوش ساخت و هلهله ها و شادمانیهای آنان را به سردی و سکوتی پرمعنا فرو برد.