فهرست کتاب


امام سجاد علیه السلام جمال نیایشگران

تحقیق گروه تاریخ اسلام‏‏ نگارش:احمد ترابی

پیامهای قصیده فرزدق

با آنچه تاریخ از روش و منش خلفا ثبت کرده، بدیهی است که فرزدق با بیان این سخنان کوبنده و صریح، خویش را برای رویارویی با هر شکنجه و آزار و انتقال از سوی هشام بن عبدالملک آماده کرده بود!
مامقانی به نقل از کتاب خرائج و جرائح می نویسد:
فرزدق پس از انشاد این قصیده، مدتها زندانی شده و به فرمان هشام محکوم به مرگ گردید.
فرزدق شرایط دشوار خود را به امام علی الحسین (علیه السلام) رسانید و آنحضرت برای نجات و رهایی او دعاکرد.
فرزدق پس از آزادی به حضور امام سجاد (علیه السلام) رسید و از وضع نابسامان اقتصادی خود شکایت کرد و گفت: خلیفه تمام حقوق پیشین او را قطع کرده است.
حضرت پرسید: حقوق دریافتی تو در سال چه اندازه ای بوده است؟
فرزدق، مقداری را اظهار داشت.
امام (علیه السلام) به اندازه چهل سال او، هزینه زندگیش را تأمین کرد و فرمود: اگر می دانستم که به بیش از این نیازداری به تو می بخشیدم.
فرزدق، هدیه امام را دریافت کرد و پس از همان مدت، بدرود حیات گفت.(204)

انگیزه فرزدق

بسیاری از شاعرانی که به ستایش یا مذمت شخصیتهای اجتماعی - سیاسی عصر خود پرداخته اند، انگیزه آنان را یا چشمداشتهای مادی تشکیل می داده است و یا نگرانیها و تهدیدهایی که از سوی عوامل قدرتمند، متوجه آنان بوده است.
ولی این موضوع شامل شاعران درباری و زورپرستان و زرجویان است و نه شاعرانی که با بیان فکر و عقیده خویش به تبلیغ ارزشهای الهی و حمایت از عدالت اجتماعی و انتقاد از استبداد و جباریت حاکمان و خلفا می پرداخته اند.
فرزدق چگونه می تواند به چشمداشت امور مادی و دنیایی، به توصیف امام سجاد (علیه السلام) پرداخته باشد، با این که خود را رویارویی کینه عمیق هشام قرار می دهد! در مطالب قبل، هر چند یاد شد که امام سجاد (علیه السلام) زندگی آینده فرزدق را تأمین کرد اما نباید از نظر دور داشت که فرزدق، اصولاً برای دریافت صله و مزد و پاداش دنیوی قصیده یاد شده را نسروده است.
کشی متولد 340 هجری ضمن ستایش از فرزدق و بیان اخلاص وی در مسیر اهل بیت (علیه السلام) می گوید: دلیل اخلاص او همین بس که امام سجاد (علیه السلام) دوازده هزار دینار به عنوان صله برای او فرستاد ولی فرزدق نکرد و به امام پیغام داد: من آن قصیده را برای صله نگفته ام و جز رضای خداوند متعالی، چیزی نخواسته ام.
امام سجاد (علیه السلام) برای او دعا کرد و فرمود: عمل تو مورد رضای خداست ولی ما خاندان وقتی چیزی را به کسی بخشیدیم، از او باز پس نمی گیریم. فرزدق در پی این فرمایش، و به خاطر رعایت این ادب، هدیه حضرت را پذیرفت.(205)
البته میان این نقل - که فرزدق ابتدا صله را نپذیرفت - و میان نقلی که - حاکی از شکایت فرزدق از وضع مالی خویش می باشد - منافاتی نیست. زیرا ممکن است نقل نخست مربوط به قصیده هایی بوده که فرزدق قبل از قصیده معروفش برای اهل بیت سروده است، ولی اظهار نیاز زمانی صورت گرفته، که فرزدق از سوی هشام در تنگنای زندگی گرفتار آمده است.
احتمال دیگر این است که هر دو نقل مربوط به یک مرحله باشد. به این گونه که فرزدق مشکل مالی خود را با امام در میان گذرانده است، اما نه برای دریافت صله و مالی بدون عوض، بلکه برای گرفتن راهنمایی و یا مساعده. و زمانی که امام سجاد (علیه السلام)، آن همه صله را به او می بخشد، او اظهار داشته که منظورش از گزارش وضع خود، هرگز دریافت صله نبوده است و آن را نمی پذیرد. اما امام (علیه السلام) وی را برای پذیرش آن بخشش متقاعد می سازد.

حماسه فرزدق، ثبت در دیوان ادب

قصیده فرزدق، آن چنان در منابع تاریخی و ادبی تثبیت شده است که جای هر گونه ابهام را زدوده و آن را از نهان شدن در غبار گمنامی و فراموشی ، ایمن داشته است.
عبدالرحمن جامی از شاعران پارسی گوی قرن هشتم هجری 817 - 897 هجری که در زمره مفسران و فقیهان و عارفان و ادیبان عصر خویش جای داشته است،(206) قصیده فرزدق و نیز عکس العمل دستگاه خلافت را در برابر وی به نظم در آورده است و این خود می نمایاند که بازتاب و تأثیر حماسه فرزدق در محافل علمی و ادبی، هماره مثبت و نیرومند بوده است:
عبدالرحمن جامی، چنین سروده است:
پور عبدالملک به نام هشام - در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم - لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست - بهر نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبی و ولی - زین عبّادبن حسین علی
ر کساء بها و حلّه نور - بر حریم حرم فکنده عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف - در صف خلق می فتاد شکاف
زد فدم بهر استلام حجر - گشت خالی ز خلق راه گذر
شامی ای کرد از هشام سؤال - کیست این با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلل کرد - وز شناسائیش تجاهل کرد
گفت نشاسمش، ندانم کیست - مدنی، یا یمانی، یا مکیست
بوفراس آن سخنور نادر - بود در جمع شامیان حاضر
گفت من می شناسمش نیکو - زو چه پرسی به سوی من کن رو
آن کس است این که مکه و بطحاء - زمزم و بوقُبیس و خیف و منی
مروه، مسعی، صفا، حجر، عرفات - طیبه، کوفه، کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف - بر علو مقام او واقف
قرةالعین سیدالشهداست - زهره شاخ دوحه زهراست
میوه باغ احمد مختار - لاله راغ حیدر کرار
چون کند جای در میان قریش - رود از فخر بر زبان قریش
که بدین سرور ستوده شِیم - به نهایت رسید فضل و کرم
ذروه عزتست منزل او - حامل دولت است محمل او
از چنین عز و دلت ظاهر - هم عرب هم عجم بود قاصر
جد او را به مسند تمکین - خاتم الانبیاست نقش نگین
لایح از روی او فروع هدی - فائح از خوی او شمیم وفا
طلعتش آفتاب روز افروز - روشنایی فزای و ظلمت سوز
جد او مصدر هدایت حق - از چنان مصدری شده مشتق
زِ حیا نایدش پسندیده - که گشاید به روی کس دیده
خلق از او نیز دیده خوابانند - کز مهابت نگاه نتوانند
نیست بی سبقت تبسم او - خلق را طاقت تکلم او
ر عرب در عجم بود مشهور - گو ندانش مغفلی مغرور
همه عالم گرفت پرتو خَور - گر ضریری ندید از آن چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاک - بوم از آن گر نیافت بهره چه باک
بر نیکو سیرتان و بدکاران - دست او ابر موهبت باران
فیض آن ابر بر همه عالم - گر بریزد نمی، نگردد کم
هست از آن معشر بلند آیین - که گذشتند ز اوج علیین
حب ایشان دلیل صدق و وفاق - بغض ایشان نشان کیفر و نفاق
قربشان پایه علو و جلال - بُعدشان مایه عتو و ضلال
گر شمارند اهل تقوی را - طالبان رضای مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند - وندر آن خیل پیشوا باشند
گر بپرسد ز آسمان بالفرض - سائلی، من خیار اهل الارض
بر زبان کواکب و انجم - هیچ لفظی نیاید الا هم
هم غیوث الندی اذا وهبوا - هم لیوث الشری اذا نهبوا
ذکرشان سابق است در افواه - بر همه خلق، بعد ذکر الله
سر هر نامه را رواج افزای - نامشان هست بعد نام خدای
ختم هر نظم و نثر را الحق - باشد از یمن نامشان رونق
چون هشام آن قصیده غرّاء - که فرزدق همی نمود انشاء
کرد از آغاز تا به آخر گوش - خونش اندر رگ از غضب زد جوش
بر فرزدق گرفت حالی دق - همچو بر مرغ خوشنوا عقعق
ساخت در چشم شامیان خوارش - حبس بنمود بهر آن کارش
اگرش چشم راست بین بودی - راست کردار و راست بین بودی
ست بیداد و ظلم نگشادی - جای آن حبس، خلعتش رسید
قصه مدح بوفراس رشید - چون بدان شاه حق شناس رسید
از درم بهر آن نکو گفتار - کرد حالی روان ده و دوهزار
بوفراس آن درم نکرد قبول - گفت مقصود من خدا و رسول
بود از آن مدح، نی نوال و عطا - زان که عمر شریف را ز خطا
همه جا از برای همجی - کرده ای صرف در مدیح و هجی
تافتم سوی این مدیح عنان - بهر کفاره چنان سخنان
قلته خالصاً لوجه الله - لا، لان استعیض ما اعطاه
قال زین العِباد و العُباد - ما نؤدّیه عوض لایرداد
زان که ما اهل بیت احسانیم - هر چه دادیم باز نستانیم
ابر جودیم بر نشیب و فراز - قطره از ما به ما نگردد باز
آفتابیم بر سپهر علا - نفتد عکس ما دگر سوی ما
چون فرزدق به آن وفا و کرم - گشت بینا قبول کرد درم
از برای خدای بود و رسول - هر چه آمد از او چه رد چه قبول
بود از آن هر دو قصدش الحق حق - می کنم من هم از فرزدق دق
رشحه زان سحاب لطف و نوال - که رسیدش از آن خجسته مآل
زان حریفم اگر رسد حرفی - بندم از دولت ابد، طرفی
صادقی از مشایخ حرمین - چون شنید آن نشید دور از شین
گفت نیل مراضی حق را - بس بود این عمل فرزدق را
گر جز اینش ز دفتر حسنات - برنیاید نجات یافت نجات
مستعد شد رضای رحمان را - مستحق شد ریاض رضوان را
زان که نزدیک حاکم جابر - کرد حق را برای حق ظاهر(207)