فهرست کتاب


امام سجاد علیه السلام جمال نیایشگران

تحقیق گروه تاریخ اسلام‏‏ نگارش:احمد ترابی

محمد حنفیه و مسأله امامت

در این که آیا محمد حنفیه خود مدعی امامت برای خویش بوده و یا پس از مرگش کسانی او را متهم به این ادعا کرده اند و فرقه ای تشکیل داده اند! آراء مختلفی وجود دارد. از برخی روایات استفاده می شود که پس از شهادت حسین بن علی (علیه السلام)، شخص محمد حنفیه مدعی امامت شد و با علی بن الحسین (علیه السلام) در این مسأله به نزاع برخاست.
مرحوم کلینی با ذکر سند، از زراره نقل کرده است:
امام باقر فرمود: هنگامی که حسین بن علی (علیه السلام) به شهادت رسید، محمد حنفیه از علی بن الحسین - امام سجاد (علیه السلام) - تقاضا کرد تا ملاقاتی خصوصی با ایشان داشته باشد.
ملاقات صورت گرفت.
در این دیدار، محمد حنفیه به علی بن الحسین (علیه السلام) گفت:
ای پسر برادر! تو خود می دانی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره امامت علی بن ابی طالب و امام حسن و امام حسین (علیه السلام) وصیت فرمود وایشان را به امامت منصوب داشت ولی هم اکنون که پدرت حسین بن علی (علیه السلام) به شهادت رسیده، در زمینه امامت کسی را معرفی نکرده است. در این میان، من عموی تو و فرزند علی (علیه السلام) هستیم و از نظر سنی از تو بزرگترم. از این رو شایسته است که منصب امام و رهبری شیعه از آن من باشد و این حق را برای من بدانی!
امام سجاد به او فرمود:
ای عموی من! از خداوند بیم داشته باش و آنچه حق تو نیست برای خویش مخواه! تو را نصیحت می کنم که از نابخردان نباشی و در این باره خوب بیندیشی.
بدان که پدرم - حسین بن علی (علیه السلام) - بی وصیت از دنیا نرفته است، او پیش از این که متوجه عراق شود، درباره امامت سفارشهای لازم را کرده و عهدنامه ای نیز نوشته است و من را جانشین خود در امر قرار داده و سلاح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به من سپرده و اکنون نزد من است.
بنابراین از ادعای امامت دست بردار که مایه کوتاهی عمر تو و گرفتاریت خواهد شد.
تو باید بدانی که خداوند متعال امامت را در نسل حسین (علیه السلام) قرار داده است و اگر براستی از این ناحیه در شک هستی آماده شو تا نزد حجرالاسود رفته و او را به داوری بگیریم!
امام باقر (علیه السلام) فرمود: این ملاقات میان محمد حنفیه و امام سجاد (علیه السلام) در شهر مکه صورت گرفت (از این رو، امام سجاد (علیه السلام) گواهی و داوری حجرالاسود را مطرح ساخت.)
محمد حنفیه پذیرفت، هر دو نزد حجرالاسود رفتند. امام سجاد فرمود: نخست تو از حجر بخواه تا اگر تو امامی، بر امامت تو گواهی دهد.
محمد حنفیه ناگزیر رو به حجر کرد و لب به دعا گشود و از خداوند خواست تا حجر را در تأیید امامت وی به سخن آورد! ولی دعایش نتیجه ای نداد!
آنگاه امام سجاد (علیه السلام) فرمود اگر تو وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام و صاحب ولایت بودی بی شک دعایت مستجاب می شد. سپس خود دست به دعا برداشت و فرمود:
اسئلک بالذی جعل فیک میثاق الاوصیاء و میثاق الناس اجمعین لما اخبرتنا من الوصی و الامام بعد الحسین بن علی علیها السلام؟.
یعنی تو را سوگند می دهم به آن کسی که پیمان انبیا و اوصیا و پیمان همه مردم را در تو قرار داد، که ما را آگاه سازی و بگویی وصی و امام پس از حسین بن علی (علیه السلام) کیست؟
ناگاه حجر به جنبش در آمد، گویی که می خواهد از جایگاهش جدا شود و سپس از آن شنیده شد: خداوندا گواهی می دهم که وصایت و امامت، پس از حسین بن علی (علیه السلام) برای علی بن الحسین (علیه السلام) است .
در این هنگام، محمد حنفیه که به حقیقت پی برده بود، از امام سجاد (علیه السلام) عذر خواهی کرد و به راه افتاد و بنابر نقلی دیگر، خویش را برقدمهای امام افکند و به ولایت و امامت وی اقرار کرد.(101)
هر چند برخی خواسته اند تا با استناد به این حدیث، محمد حنفیه را متهم کنند و شخصیت وی را مخدوش شمارند ولی حق این است که اگر حدیث در مجموع مورد نظر قرار گیرد و پایان آن نیز ملاحظه شود، پرستش محمد حنفیه ناشی از ندانستن بوده و او با طرح مطالب نخستین خود، در حقیقت در پی شناخت واقعیت بوده، و آنگاه که حق را دریافته، تسلیم شده و امامت امام سجاد (علیه السلام) را پذیرفته است.
از جمله نکاتی که این نظر را تأیید می کند این است که گاه کسانی با این پندار که محمد حنفیه امام است نزد او می آمدند ولی محمد حنفیه آنها را به برادرزاده اش - علی بن الحسین - رجوع می داد و می گفت امام، آن حضرت است.
ابوخالد کابلی که مدت زیادی در خانه محمد حنفیه خدمت کرده بود و ارادت خاصی به وی داشت، بر این اعتقاد بود که محمد حنفیه نیز مانند پدر و دو برادرش - امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) - امام و حجت خدا درمیان خلق است.
ابوخالد می گوید: روزی به محمد حنفیه گفتم:
تو را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) سوگند می دهم که حقیقت را به من بگویی! آیا تو خود همان امام و حجت خدا که اطاعتش بر همگان واجب است، نیستی؟
محمد حنفیه گفت:
امام من و امام تو و امام همه مسلمانان، علی بن الحسین - امام سجاد - است.(102)
در روایت دیگری امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
ابوخالد کابلی نخست قایل به امامت محمد حنفیه بود ولی بارها شاهد بود که محمد حنفیه علی بن الحسین (علیه السلام) را با تعبیر یا سیدی ای آقای من مورد خطاب قرار می دهد! و چنین خطابی از سوی کوچکتر نسبت به شخص بزرگتر صورت می گیرد.
ابوخالد که محمد حنفیه را امام می پنداشت با مشاهده این موارد با تعجب از محمد حنفیه پرسید: تو پسر برادرت - علی بن الحسین - را با تعبیر یا سیدی مورد خطاب قرار می دهی در حالی که دیگران چنین تعبیری ندارند!
محمد حنفیه گفت: علی بن الحسین (علیه السلام) امامت راستین است، او حجرالاسود را به شهادت و گواهی طلبید و حجر به امامت او گواهی داد و بر من ثابت شد که وی سزاوار مقام امامت است.(103)
بر این اساس، می توان دریافت که محمد حنفیه خود مدعی امامت برای خویش نبوده است و بر فرض که در مقطعی امر بر او مشتبه بوده و چنین پنداری به او دست داده باشد و در نهایت، حق را دریافته و به امامت امام سجاد (علیه السلام) اقرار کرده است.
چنان که کسانی چون ابوخالد کابلی و سید حمیری در آغاز امر، می پنداشتند که محمد حنفیه امام است ولی بعدها بینش صحیح یافتند و در زمره شیعیان امام سجاد (علیه السلام) در آمدند. اما برخی از این توهم و پندار بی اساس، در مقام سوء استفاده برآمدند و با انگیزه های متفاوت، بر امامت محمد حنفیه اصرار ورزیدند و از وی امامی منتقم ساختند و قائم آل محمد به شمارش آوردند!

محمد حنفیه و رخداد عاشورا

از دیگر مواردی که برخی خواسته اند به خاطر آن، شخصیت محمد حنفیه را زیر سؤال برده و وی را متهم به جدایی از خط ولایت کنند، عدم شرکت او در کربلا و عدم همراهی وی با حسین بن علی (علیه السلام) می باشد.
شک نیست که اگر حضور نیافتن وی در کربلا، بدون عذر واقعی بوده و عنوان تخلف از دعوت امام را به خود گیرد، شخص محمد حنفیه از عدالت و وثاقت ساقط خواهد بود ولی سخت نخست در همین نکته است که آیا شرکت نجستن وی در زمره یاران حسین بن علی (علیه السلام) به علت بوده است؟
این سؤال برای هر کاوشگری که گام در تحقیق تاریخ آن عصر بگذارد مطرح بوده و خواهد بود.
شخصی به نام مهنّأبن سنان همین پرسش را از علامه حلی داشته است. او ضمن سؤالهایی می پرسد: نظر شما درباره محمد حنفیه چیست؟ آیا او معتقد به امامت حسین بن علی و علی و امام سجاد (علیه السلام) بوده است یا خیر؟ و آیا کناره گیری او از واقعه کربلا براساس عذری شرعی و موجه بوده است یا نه؟ و در صورتی که تخلف او بدون عذری شایسته باشد، محمد حنفیه و عبدالله جعفر چه وضعی خواهند داشت.
علامه حلی در پاسخ می گوید: بی تردید اصل امامت از ارکان ایمان است و در کنار اصل توحید، عدل، نبوت و معاد مطرح می باشد و کسانی چون محمد حنفیه و عبدالله جعفر، برتر و منزه تر از این هستند که به اصل امامت پایبند نبوده و در جرگه افراد فاقد ایمان قرار داشته باشند. و اگر محمد حنفیه در یاری امام حسین (علیه السلام) شرکت نجسته، به خاطر بیماری بوده است و چه بسا نمی دانسته است که سرنوشت برادرش به مسأله، جنگ و شهادت منتهی می شود.
مرحوم مامقانی، درباره نکته اخیر علامه حلی نظر دارد و می گوید بیماری محمد حنفیه در موقع بازگشت اهل بیت از سفر شام بوده است و نه هنگام حرکت حسین بن علی (علیه السلام) به سمت مکه و عراق. از این رو مامقانی معتقد است که در حل این مشکل این پاسخ بهتر است:
اولا شهدای کربلا افراد معینی بودند که از آغاز حرکت برای حسین بن علی (علیه السلام) چهره آنان معلوم بود و ثانیاً حرکت حسین بن علی (علیه السلام) به سمت عراق، ظاهراً عنوان جهاد نداشت تا بر هر مسلمانی شرکت در آن واجب باشد. بنابراین کسی که مانند محمد حنفیه از واقع امر اطلاعی ندارد به خاطر عدم شرکت در چنین سفری، متهم نمی شود. چه اینکه افراد دیگری نیز مانند او در کربلا حضور نداشته اند و این عدم حضور مایه بی عدالتی آنان شمرده نشده است زیرا است زیرا حسین بن علی (علیه السلام) به آنان تکلیف نکرده بود که در این سفر همراه او باشید و با این بیان، همراه نبودن آنان با امام در این سفر، تخلف آنان از امر امام و انحراف ایشان از مسأله امامت به حساب نمی آید.(104)
علاوه بر این داوریها، حدیثی از امیرالمومنین (علیه السلام) در توصیف و مدح محمد حنفیه نقل شده است.
امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می فرماید:
قال امیرالمومنین: ان المحامدة تأبی ان یعصی الله عزوجل. قلت: و من المحامدة؟ قال: محمدبن جعفر، محمدبن ابی بکر، محمدبن ابی حذیفة و محمدبن امیرالمومنین ابن الحنفیه(105) رحمةالله علیهم.(106)
یعنی: امیرالمومنین فرمود: چند نفرند که محمد نام دارند و از معصیت خداوند ابا و اجتناب دارند، و آنها عبارتند از محمدبن جعفر، محمدبن ابی بکر، محمدبن ابی حذیفه و محمد فرزند امیرالمؤمنین (که مشهور به) ابن حنفیه است، خدایشان رحمت کند.
البته در کتابهای تاریخ، مطالب دیگری نیز به محمد حنفیه نسبت داده اند که دلایل کافی و مورد اعتماد درباره آنها نقلها مشهود نیست. مانند این که گفته اند: وی بنا به دعوت یزید به شام رفته و با او بیعت کرده است.(107)
بسیاری از مورخان به این گونه نقلها اشاره نکرده اند و چه بسا آن را صحیح و شایسته نقل نیافته اند.

چگونگی پیدایش کیسانیه

با بیان این نکته که شخص محمد حنفیه مدعی مقام امامت برای خویش نبوده و سر در خط ولایت معصومین (علیه السلام) داشته است این سوال جدی مطرح می شود که بنابراین چگونه عده ای به امامت وی اعتقاد یافتند و فرقه کیسانیه را به وجود آوردند؟!
آیا ممکن است کسی خود مدعی امامت نباشد ولی کسانی به امامت وی معتقد شوند!
پاسخ این سوال از جهتی روشن و آسان است و از جهت دیگر نیاز به بررسی زمینه های سیاسی - اجتماعی آن عصر دارد.
اصل این که کسی مدعی مقامی نباشد ولی عده ای براساس انگیزه ها و توهمهای خاصی، برای او مقامها و عناوینی بی پایه، قایل شوند، امری امکان پذیر است و تاریخ بروشنی از تحقق چنین مسأله ای خبر می دهد: عیسی (علیه السلام) به گواهی قرآن، هرگز مدعی مقام الوهیت برای خویش نبود و خود را هرگز فرزند خدا نخواند، اما مسیحیان چنین نسبتهایی به او دادند!(108)
عُزیر هرگز مدعی نبود که فرزند خداست ولی یهود چنین نسبتی به او دادند!(109)
بنابراین چندان غیر ممکن نیست که محمد حنفیه تا پایان زندگیش کسی را به امامت خود دعوت نکرده باشد و ادعای امامت نداشته باشد ولی منحرفان و سودجویانی وی را بدروغ امام خوانده و از مباحثات اولیه محمد حنفیه با امام سجاد (علیه السلام) سوء استفاده کرده باشند.
اما آنچه در این میان شایان توجه بررسی است این است که چه عوامل و انگیزه های سیاسی - اجتماعی در پیدایش این اندیشه های انحرافی و ساختگی دخالت داشته است .