فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

حالت خلسه در میزان تعالی شناسی

ارزیابی و سنجش صحت و سقم تنها داعیه نحله که در حوزه دین و اخلاق یا تعالی شناسی قرار می گیرد با ارزیابی حالت خلسه و رفتار مراقبه نیز باید انجام پذیرد.
در آیین سانکهیه، و در کیهان - انسان شناسی عرفان کهن می بینیم سالک در جستجوی نفس بسیط یا آتمن و پرش است. و در آیین بودا مشاهده می کنیم سالک در محو یا فنای من می کوشد و می خواهد به بی نفسی برسد. هر دو غرقه این پندارند که به سکون و ثبانی که آن را فراتر از هستی و زندگی روزمره می دانند خواهند رسید. هر دو در تعبیر از مقصد و مقصودی که مدعی احراز آنند با لفظ معرفت تعبیر می کنند.
سه تعبیر منفی عدم وصول، عدم یقین، و عدم اعتماد، معرف حالتی از تهی بودن کامل است که مکتب مادهیامیکای نگارجونا - متعلق به سال 150 میلادی - در توضیح و بیان معرفت بکار می برد. اندیشه تهی بودن یا خلاء در مکتب هینایانا نیز به عنوان کیفیت اصلی نیروانا که معرفت برتر بشمار می آید دیده می شود. اما در مکتب ماهایانا تأکید بر تهی بودن، حتی در مراحل مقدماتی، بسیار جدی و شدید است. بنابراین، خود نیروانا یک قلمرو مستقل از وجود به شمار نمی رود، بلکه نگرش خاصی نسبت به جهان پدیداری محسوب می شود. عدم وصول، تهی کردن خود از تمام اوصاف [ اوصاف بشریت در تصوف ]، آروزها و تفکرات فردی، و البته از مامی آنچه ممکن است موجد یک من یا نفس باشد، را شامل می شود. زیرا واقعیت نهایی، هویت مطلقی منزه از هر گونه تعین و تمایزی است. اگر به این مفهوم از جهت وجودشناسی نظر کنیم هیچ خود یا نفسی در میان نخواهد بود، و اگر از جنبه معرفت شناسی به آن بنگریم مادام که پای مدرک یا شناسنده در میان باشد هیچ راهی برای شناخت واقعیت، یا تحقق معرفت، وجود نخواهد داشت.
چنان که نگارجونا می گوید عدم یقین، همتای منطقی نظریه تهی بودن است.
راه های وصول به تهی بودن هم گوناگون است. مثلاً راه آن در مکتب یوگا کارای بودایی، تفکر محض است، و غرض از آن، فکر کردن درباره چیزی یا امر خاصی نیست، بلکه بصیرت نیست به این نکته است که تفکر مورد نظر، اندیشیدن به متعلق و مدرک نیست بلکه اندیشیدن به مدرک و فاعل تفکر است که از قید هر مدرکی آزاد است. این مکتب، تحقق تهی بودن را نه از طریق منطقی - مابعدالطبیعی، بلکه از طریق عملی یعنی مراقبه جستجو می کند.
راه دیگر آن، متعلق به مکتب چان بودایی - مترادف ذن ژاپنی - است و آن، نفی هرگونه وابستگی - یا عدم اتکا - حتی وابستگی به کلمات و سخنان خود بودا است.
تمامی این راه ها، برای وصل به حالتی است که در آن ذهن به طور کلی تمام الگوهای ادراکی متخالفی را که در تمایل، نفرت، پیشداوری، یا حتی مفهوم سازی های عینی دارد، رها می کند.
کارل گوستاویونگ، در یکی از آثارش از این حالت، به طور پیشنهادی با تعبیر ایجاد وقفه و تعطیل به وسیله آگاهی متعین به صورت من، در خویشتن نا - من گونه یاد می کند. در تجربه خلسه یا واحد، خویشتن خویش آدمی به حالتی از آگاهی مجرد یا محض و مطلق، تقلیل پیدا می کند.
نگارنده هم در جای خود(1021) ثابت کرد که مراقبه تلاشی در خلوت و عزلت در جهت تعطیل قوای ظاهره و باطنه و توقف ذهن از هرگونه فعالیت عادی و همیشگی یا اندیشه و یادگیری و یاد آوری است. این حرکت، خلاف جهت رشدی است که کودک تا سن بلوغ و از آن پس تا سن کمال دارد. کودک تا چند سالگی وابسته به دیگران است، سپس می کوشد مستقلاً حوائج حیاتی خود را رفع کند، و بیشتر آنچه به این منظور می کند چیزهای یاد گرفته است. به همین جهت باید گفت آدمیان مخلوق عادت و مخلوق یادگیری اند و یادگیری برای ادامه زندگیشان ضروری است. اهمیت یادگیری را وقتی می توان درک کرد که شخصی را در نظر آوریم که هر آنچه را آموخته به فراموشی سپرده باشد. وی گر چه بلوغ طبیعی خود را از دست نداده باشد از لحاظ روانشناسی به دوره شیر خوارگی برگشته است. چنین فردی همه بازتاب ها را خواهد داشت اما حتی راه رفتن را از یاد خواهد برد. نیازهای فیزیولوژیک از قبیل نیاز به غذا و آب را خواهد داشت اما نخواهد دانست وسائل رفع این نیازها را از کجا می تواند بدست آورد. ممکن است از سرما بلرزد اما اگر لباسی به او بدهند مصرف آن را نمی داند بدست آورد. ممکن است از سرما بلرزد اما اگر لباسی به او بدهند مصرف آن را نمی داند و قادر به پوشیدن آن نیست. حتی ممکن است شخصی که همه آموخته ها را از یاد برده است نتواند انگشتانش را برای گذاشتن غذا به دهان بکار برد. بیشک چنین کسی اصلاً از پاکی و ناپاکی چیزی نخواهد دانست و نیک و بد اخلاقی برایش نامفهوم خواهد بود. پدر و مادر و فرزند برای او بیگانه خواهند بود. رابطه اش با دیگران بکلی قطع خواهد گشت، زیرا هیچ نوع وسیله برای بیان منظورش نخواهد داشت.
کسی که به خلسه فرو می رود در واقع به طور ورای عقل فرانمی رود، به پستی و به دوره ای که در رحم مادر است فرو می رود. روانکاوی هم بر این است که گرایش عده ای از افراد بشر به عزلت و خلوت و نهایتاً خلسه، گرایش بیمار گونه، و در واقع معلول میل بازگشت به گرمنای زهدان مادر است. ابوسلیمان، داود طائی - متوفای 165 - می گوید: از دنیا روزه بدار، مرگ را عید خویش بدان، و از مردمان چنان بگریز که از شیر می گریزی.(1022) اثبات این معنا محتاج مقدمه ای است.
کودک آدمی سخت وابسته به طبیعت است. در جریان رشد و بلوغ و کمال، از این وابستگی می رهد و روابطش با طبیعت و نیازهای طبیعی و فیزیولوژیکش را تحت اختیار و سامان و نظم در می آورد به طوری که رفع و برآوردن آنها کیفیت خاصی می یابد که با عمل جانوران و سایر آدمیان تفاوت می یابد. همچنین در جهت استقلال از مادر و پدر سیر می کند.
ابتدایی ترین پیوند طبیعی، وابستگی فرزند به مادر است. کودک زندگی را در رحم مادر شروع می کند و بیشتر از اغلب حیوانات در آنجا می ماند. حتی بعد از تولد هم از لحاظ جسمی ناتوان است و کاملاً وابسته به مادر است. این دوران نیز نسبت به سایر حیوانات طولانی، است. در سال اول زندگی، جدایی کامل بین مادر و فرزند رخ نمی دهد. ارضای کلیه نیازهای جسمی و نیاز حیاتی او به گرمی و محبت، با مادر است. مادر نه تنها فرزندش را زاییده بلکه بطور مداوم به وی حیات می بخشد. مراقبت و پرستاری مادر بدون چشمداشت و بی قید و شرط است. او برای فرزند، به منزله زمین و خاک است. مورد محبت مادر بودن یعنی زنده بودن، تکیه گاه داشتن و در خانه و آشیانه بودن. این وضعیت، با رشد و بلوغ، دگرگون می شود. اگر تولد به معنای ترک محیط محافظ رحم است رشد و بلوغ، ترک مدار پشتیبانی مادر است. اگر کودک همچنان به طبیعت: به خاک و خون و مادر وابسته بماند رشد نمی یابد و خردمند نمی گردد و توانایی پیشرفت را بدست نمی آورد و برای همیشه کودک می ماند.
کودک در جریان رشد و بلوغ، ریشه های طبیعی را وامی نهد و ریشه های جدید و انسانی می یابد. خانواده و قبیله و سپس ملت و امت، همان موقعیتی را در زندگی او می یابند که پیشتر مادر داشته است. شخص به آنها متکی است و هویت خود را جزئی از آنها دانسته به آنها تعلق خاطر می بندد. او که در دامان مادر از محبت رحمانی و بدون پاداش و عوض برخوردار بود با محبت رحیمی که پاداشی است سازگاری می یابد. محبت رحیمی نخست از جانب پدر و سپس جامعه متوجه او می شود. پدر و سپس جامعه این محبت را فقط وقتی نصیب او می گردانند که اطاعت و انجام وظیفه کرده باشد. پس وابستگی او به پدر و جامعه، برپایه طاعت و انجام وظیفه یا قدرت و قانون است. محبت پدر و جامعه به فرزند محبت بلاشرط و ابتدایی مادر نیست بلکه مشروط به ادای وظایف و ایفای نقش مثبت است. جوان در این فرایند، تابع شریعت می شود و نظام ارزشی و آیین حقوق و تکالیف را می پذیرد. تابع شریعت شدن ادامه تربیت پدرانه است. او که در دامان مهر مادری دارای وجدان مادرانه شده است در جریان رشد و بلوغ صاحب وجدان پدرانه می شود. ندایی او را به عشق ورزی و کمک به دیگران و همدردی با آنان می خواند و ندایی دیگر از ناحیه پدر و جامعه او را به اطاعت و انجام وظیفه برمی انگیزد.
سپس، در دوران بلوغ وجدان، از شخص مادر و شخص پدر مستقل می گردد و خود وی در مقام پدر و مادر و همچنین فرزند خود جای می گیرد. این وجدان که از شریعت الهام گرفته است هم به وظیفه توجه دارد و به فراتر از آن یعنی به خدمت و احساس و ایثار که معادل عاطفی آنها محبت است. چنین وجدانی متعال و بالضروره سالم است.
اگر جریان رشد و بلوغ به این صورت که گفته آمد روی ندهد شخص از لحاظ روحی بیمار خواهد گشت. با سایر انسانها مرتبط و به مردم علاقه مند و با ایشان همدرد و همراه و هماهنگ نخواهد بود؛ خدمتی به آنان نخواهد کرد، خطر و ستمی از آنان دفع نخواهد کرد و مشکلی از ایشان نخواهد گشود؛ در یک کلام خیری از او به آنان نخواهد رسید. می خواهد با رفتارهای غیر عادی از قبیل تمارض یا برگشتن به حالت کودکی تبه هدف خود برسد و زندگی کند. نمی خواهد مدار حفاظتی مادر را ترک کند. در شکل حادش بیمار آرزو دارد که به رحم مادر برگردد. در چنین بیمارانی ممکن است پدیده های اسکیزوفرنیا نیز دیده شود. رفتار چنین بیماری مانند جنین در رحم مادر است. حتی نمی تواند ابتدایی ترین اعمال یک بچه کوچک را انجام دهد. در بسیاری از اشخاص که دچار روان نژندی هستند نیز همان آرزو و اشتیاق، که واپس زده شده، وجود دارد و فقط در خواب و رفتارها و حرکات عصبی ظاهر می گردد. این حالت در نتیجه مبارزه بین اشتیاق شدید به توقف در رحم مادر و شخصیت بالغ فرد که می خواهد زندگی عادی داشته باشد بوجود می آید. در خواب آرزوی مذکور به صورت بودن در غار تاریک، در زیر دریایی یک نفری و شیرجه رفتن در آب عمیق و غیره ظاهر می گردد، در رفتار چین شخص بیزاری و ترس از زندگی و میل شدید به مرگ دیده می شود. این تمایل به مردن در حقیقت همان آرزوی برگشت به رحم مادر است.(1023)
پس شگفت نخواهد بود اگر ببینیم در تمدن مهنجودارو و هاراپا، بومیان هند باستان که اهل مراقبه و خلسه اند الهه مادر را بپرستند، یا در ویرانه های آن تمدن، مجسمه معبودی یافت شود که برتختی هندی به حالت چهارزانو - حالت خاص نشستن برای مراقبه - نشسته باشد.
در آثار عرفان نظری و ادبیات نحله مراقبه نیز با انبوهی از شواهد و قرائنی روبرو هستیم که بر این معنا دلالت دارند، و نشان می دهند که سالک، مشتاق مرگ اختیاری یا بازگشت به حالت جنینی و فرو رفتن به گرمنای زهدان مادر است. و با همین اشتیاق به سوی حال خلسه پیش می رود تا به آن می رسد. تتبع در این اظهار نظر عمومی عرفا که سالک باید طی مراقبه یکایک صفاتی را که ویژه مرده است احراز کند تا به خلسه نائل آید نشان می دهد که اساطین این نحله و مشایخ آن بر این معنا اتفاق نظر دارند. در اینجا به اظهار نظر نجم الدین کبری اکتفا می کنم. در اوایل رساله الاصول العشرة اشاره به سلوک مراقبه منتهی به خلسه می گوید: فهذا الطریق المختار مبنی علی الموت بالاراده این سلوک و طریقت برگزیده مبتنی است بر مرگ اختیاری.(1024) آنگاه ده حرکتی را که به گمان وی حلقه های مراقبه را تشکیل می دهند بر می شمارد و در یکایک آنها می گوید که آن حرکت، سالک را به وضعی در می آورد که هنگام مرگ بدون خواست و اختیارش پیش می آید. مثلاً می گوید: اول آن، توبه است و آن بازگشت ارادی به خداست چنان که مرگ بازگشت غیر ارادی به خداست...(1025) دوم، زهد در دنیاست و آن وانهادن متاع و خواسته ها و کم و بیش و مال و جاه آن است چنان که با مرگ هم از آن جمله بیرون می آید...(1026) سوم توکل است و آن وانهادن اسبان و کسب و کار است چنان که با مرگ چنین می شود(1027)... چهار قناعت است و آن وانهادن شهوات نفسانی و بهره وری های حیوانی است چنان که با مرگ هم ترک می شود.(1028) و تا به آخر می رسد.(1029)
همین تحلیل علمی و تعریف مراقبه منتهی به خلسه را قرن ها پیش از وی بودا می کند و خلسه یا نیروانا را خاموشی حرکت زندگی می شمارد. از آیین وی و ادبیات بودایی است که نجم الدین کبری و دیگران می آموزند که خلسه همانا بازگشت به گرمنای زهدان مادر است.
واقعاً هم تبدیل به مرده می شوند. فعالیتهای زیستی و انسانی از صحنه زندگیشان محو و ناپدید می گردد. هیچ نشانه و اثری از انسانیت و مردانگی و آزادگی در وجودشان نیست تا چه رسد به رفتارهای خاص دینداری و حیات والای طیبه نظیر فداکاری، ستم ستیزی، قیام علیه سلطه های جائرانه، اقدام برای براندازی طاغوت، امر به معروف و نهی از منکر، کلمه حق و عدلی در برابر یک سلطه گر جائر، جهاد علیه مشرکان...
صوفیان اصطلاحات اسلامی مربوط با این رفتارها و خصال عالیه را - بدون استثنا - واژگون کرده از معنای اصلی منحرف می سازند. مبارزه را بر هیجان بعد از خلسه، و ابتهاج بعد از آن اطلاق می کنند. هرگاه جوشش توحید [ تجربه واحد بلاثانی ] و لذت وصال و بقای بعد از فنا بر واصل حق غالب آید، با اهل ملکوت و آنها که فوق و تحت آنانند مبارزه می کند. عارف گفت: مبارزه غلیان عین شطح و عین فرح در عشق است.(1030) اسلحه هم به هو کشیدن می گویند. عارف گفت: سلاح من هو است، به هو برای هو. و در ربوبیت جز هو باقی نیست؛ ازل در ازل است، و ابد در ابد. من کجاست؟ من نیست، من کیم در برابر قدم و بقا؟! پناه می برم به او، نه به غیر او.(1031)
بایزید (بسطامی) را پرسیدند از امر به معروف و نهی از منکر، گفت: در ولایتی باشید که آنجا امر به معروف و نهی منکر نباشد، که این هر دو در ولایت خلق است. در حضرت وحدت [ خلسه، تجربه واحد بلاثانی ]نه امر به معروف باشد و نه نهی منکر.(1032) تردیدی نیست که این ولایت، جایی شبیه گرمنای زهدان مادر است، جایی که در آن از احساس رابطه موثر و مهرآمیز و مسؤول و متعهدانه با دیگران یا جامعه، اثری یافت نمی شود. کسی که در آن جا قرار گرفته از داشتن روابطی متقابل بهره مند نیست و با احساس مسؤولیت در آن روابط مشارکت ندارد در روی او تنها به هستی خویش است نه به رشد و کمال و حتی بقای مردمان، هستی بی که آن را نفس کیهانی، احد، خدا می نامد و قدم می خواند، قدمی که در آن حدث و محدث مغفول مانده اند. چنان کسی تنها برای خود زندگی می کند و هیچ احساس مسؤولیتی در قبال دیگران ندارد؛ و به همین علت در پی دگرگون کردن محیط طبیعی و اجتماعی نیست و از نظر سیاسی خنثی است و با صفت سازش فعلپذیر مشخص می شود. هدفش حفظ توازن و تعادل، یا آسودگی و آسایش و سکون است. و این هدف را با تسکین تنشهای ناشی از آز و سائقه های عضوی، تاریک کردن محیط زیست، و با خلوت و عزلت فراهم می سازد و با بی تفاوتی و بی غیرتی و فعلپذیری.
هرگاه به واقعیت فرایند رشد و کمال آدمی توجه کنیم در می یابیم که تغییرات روحی و رفتاری عرفا خلاف جهت آن است. چون در آدمی دو گرایش فطری سالم و مفید هست که عبارتند از سائقه های عضوی، و میل حق، رشد آدمی به صورت تحقق و فعلیت یافتن آن دو، روی می دهد. اولی به صیانت و دوام بقای زیستی، و دومی به اعتلای اخلاقی و رشد روحی او می انجامد اولی که جنبه های تن - کارشناسی [ فیزیولوژیک ]را در بر می گیرد در نخستین سالهای زندگی ظهور می کند و تا پایان عمر می پاید و با حمایت و صیانت نیازهای اساسی جسمانی، ارگانیسم را قادر به دوام زیست می کند؛ همچنین عامل تسهیل بلوغ و پختگی و کمال است.
فرایند بلوغ از تغییرات شکل و اندازه نوزاد آغاز می شود و تا پرورش و تکامل خصایص ثانوی جنسی دوران بلوغ ادامه می یابد. هر چند نقشه پیش ساخته فرایند بلوغ در ساختمان ژنتیک افراد نهفته است رسیدن به بلوغ کامل، خود به خود صورت نمی گیرد. این روند مستلزم کوشش بسیار است سائقه های عضوی، فرد را از یک مرحله بلوغ به مرحله بعد پیش می رانند و او را به انطباق و رشد وامی دارند. تنش های حاصله او را به کوشش مداوم بر می انگیزند. کم کم، انگیزش میل حق، سرعت و شدت می گیرد، و پرورش روحی و اخلاقی روی می دهد تا جایی که بیش از جنبه های تن - کارشناسی به جنبه های روانی می پردازد. به بیان دیگر، آن گاه که بدن و اندامها شکل خاص خود را یافت و کامل شد رشد و کمال متوجه شخصیت می شود. شاید این تحول از دوران کودکی آغاز شده در اواخر نوجوانی تکمیل می گردد. میل حق که اکنون کارآتر گشته به صورتهای مختلف از جمله به صورت آفرینندگی جلوه می نماید. لکن مهم ترین جلوه آن در خودسازی یا تکوین اوضاع نفسانی طیبه است که شاید آیه کریمه والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا اشاره به آن باشد. این همان هدفی است که اشخاص سالم و متعالی به آن دست می یابند. در واقع، خود شخص بزرگترین موضوع آفرینندگی است. در این میدان است که چگونگی معنوی و ارزش هر کس به اثبات می رسد. پابه پای این خودسازی یا ایجاد اوضاع نفسانی ایمان و تقوی و تسلیم و توکل، و رجاء، تغییرات رفتاری هم بروز می کنند. نوجوان در هر کار به جای خود به دیگران می نگرد و در پاسخ به محرکهای محیط خارجی، انعطاف پذیر و قابل گسترش و بالنده است. در برابر فشارهای اجتماعی و ظلم بیعدالتی و اهانت، همرنگی یا سازش فعلپذیر نشان نمی دهد. مقاومت می کند و در صدد تغییر و رفع آنها بر می آید. مرتبه رشدش را می توان با معیار همین مقاومت و مبارزه و واکنش انقلابی او تشخیص داد. حدیث شریف نبوی بر همین معنا دلالت قطعی دارد که من رأی منکم المنکر فلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه و ذلک اضعف الایمان به همین سبب، بر حسب مرتبه رشد و تعالی، تنش های شخص افزایش می یابد تنش هایی که از میل حق - و نه سائقه های عضوی - پدید می آید. زندگی انسان متعالی هر چه پرتنش تر است، و خود هر چه حساس تر و غیورتر؛ و در نتیجه، واکنش هایش هر چه بیشتر، و دامنه فعالیتهایش و تنوع آن هر چه گسترده است. و این شخصیت نقطه مقابل موجودی است که نحله مراقبه منتهی به خلسه می سازد.
نحله مراقبه، برای این که سرپوشی بر روی شخصیت ساخته خویش، بگذارد و عیوب کلی و فسادش را از دیده بصیرت مردمان پنهان دارد بر او نام عارف می نهد؛ دانشی را که از این سلوک بحث می کند عرفان می خواند، و خصیصه بارز شخصیت مورد نظرش را معرفت قلمداد می کند؛ و بر پایه همین مدعیان می گوید محرکی که آدمیان بلکه هستی را بتمامی می چرخاند و به حرکت و رفتار در می آورد شوق به معرفت یا عشق عرفانی است. حال آنکه با تجزیه و تحلیل علمی و با تتبع درباره تجربه عرفانی در همه اعصار و میان اقوام مختلف و اقالیم و فرهنگهای گوناگون، و ترتیب شواهد بیشمار از اقوال مشایخ نحله ثابت کردیم که در خلسه هیچ معرفتی حاصل نمی آید جز تجربه آگاهی محض که به خود استشعار دارد یا همین استشعار را هم وامی نهد تا واحد بلاثانی و بی زمانی - یا قدم، و افراد القدم من الحدث - تجربه شود. در این حال - حال خلسه و بیخودی - هیچ شعور و معرفتی باقی نمی ماند. پس این بی معرفتی و ناآگاهی و نه عرفان است. عشق به خلسه هم که محرک سالکان طریقت می باشد عشق به نا آگاهی است، عشقی که بر روان نژندی دلالت می نماید نه بر سلامت روان یا تعالی. جنونی که خود برای آن اصطلاح کرده اند نه اشاره و نه مجاز، بلکه حقیقت است. این جنون یا انحراف ذهنی، همانطور که تاریخ برای ما حکایت می کند بخصوص تاریخ آیین بودا داستان دارد بیشتر در شرایط تراکم رنج و بدبختی و بیچارگی بروز می کند و سرایت و انتشار می یابد. کارل یاسپرس - فیلسوف تاریخ معاصر - با نظری موشکاف و صائب می نویسد: اشتیاق به نا آگاهی، هر چند همیشه در روز سختی به آدمی روز می آورد، فریبنده است. خواه خدای بابلی برای رهایی از هیاهوی جهان بگوید می خواهم بخوابم، و خواه انسان باختر زمینی آرزوی بهشت بکند تا به همان حال باز گردد که پیش از خوردن میوه ممنوع درخت معرفت داشته است، یا آرزو کند که کاش از مادر نزاده بودم، یا بخواهد از دست فرهنگ (یا تمدن) به دامن حالت طبیعی نخستین خود بگریزد، یا آگاهی را سرنوشت شومی بینگارد، یا تمام تاریخ را بیراهه ای بشمارد و بخواهد چرخ زمان را به عقب بگرداند، همه اینها یک چیزند با صور گوناگون. این، چیرگی بر تاریخ نیست بلکه گریز از تاریخ و از هستی خویش است.(1033)
گریز از تاریخ و از هستی خویش به گرمنای زهدان مادر را با مجموعه ای از حرکات و اعمال بشرح آتی انجام می دهند: الف، عالم محسوس یا طبیعت را که زندگی مردم را نیز در بر می گیرد خیال، و توهم، و یک شعبده بازی فرض می کنند.
شوایتزر با دقت نظر می نویسد: بنابر اوپانیشادها، عالم محسوس یا طبیعت یک شعبده بازی است که نفس کیهانی، آن را خود به خود روی صحنه آورده است، و نفس فردی [ انسان ] بعلت افسونی به این بازی کشانده می شود. و باید با تأمل در خویشتن [ مراقبه ] این فریب و افسون را دریابد و باطل کند و از شرکت در این بازی کناره بجوید و آگاه با آرامش بپاید و از استغراق خود در نفس کیهانی متنعم و مسرور گردد تا این که موقع مرگ از این شعبده بازی خلاصی یابد.
ب. هنگام مواجهه با حوادث هولناک طبیعی و واقعیات شریر اجتماعی نظیر سیل، بیماری و آفات، و حاکمیت های طاغوتی و سلطه جو و استثمارگر، به جای این که عقل و قدرت تصور و پیش بینی را بکار انداخته چاره جویی و مقابله و مبارزه کند و امکانات واقعی و را از راه مطالعه و اندیشه یافته برای از بین بردن آن حوادث تلخ و واقعیت های شریر بکار بگیرد چشم خود را به روی آنها می بندد.
در اوپانیشاد جوگ تت [ خلاصه سلوک مراقبه ] حالت شخصی را که به مراقبه مشغول است با حالت لاک پشتی که سر و دست و پای خود را در بدن خود فرو برده و زیر لاکش جمع کرده است مقایسه می کند.(1034) بی جهت نیست که صوفیان - و پیش از ایشان، عارفان هند باستان و مؤلفان اوپانیشادها - از حالت خلسه با حال جمع تعبیر کرده، و آن را در مقابل حالت عادی و طبیعی ذهن آدمیان که تفرقه می نامند قرار می دهند.
شوق به خلسه - یا عرفان - همان طور که زیگموند فرید در مورد حالات مشابه آن توجه می یابد نوعی دفاع ذهنی در مقابل جنبه ها و پدیده های هائل طبیعت نظیر زلزله، سیل، توفان، بیماری های مهلک و مسری چون وبا و طاعون، و مرگ - که حادثه ای گریزناپذیر بشمار می آید - است. فرید می گوید: با این نیروها، طبیعت در مقابل ما قیام می کند. شکوهمند، بی رحم، و شکست ناپذیر [ چاره ناپذیر].

نوع زندگی آن

بسشت، نوع زندگی نحله را برای پسرش بیان می کند، سپس فرجام آن زندگی را که همان آخرت یا زندگی پس از مرگ باشد وصف می کند. درباره فرجام آن نوع زندگی یعنی زندگی سالک عارف، می گوید: آن موکشه است. و معنی موکشه از صفات خود بیرون رفتن، و فانی شدن، و به بقای حق [ نفس کیهانی ]باقی گشتن است. در حقیقت، موکشه ولایتی است که در آن ولایت هیچ گونه درد و غم و رنج و گرفتاری نباشد. مدعای من از آن نهایت بی قیدی و بی تعلقی است. و این که گفتم در آن ولایت، راجه بزرگ است که به همه جا تصرف اوست و هر چه خواهد کند و هیچ چیز از دانستن او بیرون نباشد، مقصود من از آن راجه بزرگ، همان نفس کیهانی است.
سپس نوع زندگی مطلوب را که طریق وصول به موکشه یا رهایی از چرخه توالد و تناسخ، و فنای در نفس کیهانی و بازگشت به اصل و مبدأ آفرینش باشد چنین وصف می کند: ای پسر من! با تو راه سلوک و طریق جوگ را بگویم که به چه نوع راه روی (زندگی کنی) که ترقی حاصل کنی (تعالی یابی). ای پسر! باید که اوقات خود را چند بخش کنی، و هر بخشی را به یک مشغولی صرف کنی. مثلاً روز چهار بخش است، و هر بخش و حصه او را پاس گویند. تو دو پاس را در مشغولی کار و بار و معیشت و زندگانی و معاملات داد و ستد، و بهره گرفتن از راه پنج حواس از خوردن و پوشیدن و مباشرت با زنان صاحب جمال و عیش و عشرت و انواع حظها و ذوق ها و ضروریات مهمات خود بگذرانی. و از آن دو پاس دیگر یک پاس را در خدمت استاد و ملازمت مرشد و صحبت داشتن با او، و ارشاد و تربیت یافتن از او معین کنی که در حضور او باشی و حاضر خدمت و رضاجوی او بوده غفلت نکنی. و پاس دوم را در گوش داشتن به احکام شریعت هندو و فراگرفتن وداها و عمل کردن به احکام وداها و شریعت هندو مقرر سازی.
چون مدت های دراز، نفس تو به مشغولی کار و بار دنیا و عیش و زندگانی و انواع ذوق گرفتن و بهره برداشتن از آنچه مطبوع و خاطر خواه باشد عادت کرده است و عمر در این امور صرف نموده نمی تواند به یکباره از این مشغولی ها و از این عیش های فانی دل برکنی و بکلی ترک دهی. آنچه خوی و طبیعت تو شده باشد آسان ترک نمی توانی داد... و همین طور باید که توجه خاطر [ فعالیت ذهنی ] خود را هم چهار حصه کنی. از آن جمله، دو حصه را مشغول مهمات و کارو بار خود و ذوق ها و حظهای نفسانی داری، و آن دو بخش را صرف خدمت استاد و مرشد و فراگرفتن حکم های وداها و شریعت هندو سازی.
بعد از آن که این قرار داد (برنامه زندگی) و این مشغولی تو محکم شود و خوی و طبیعت تو گردد باید یک حصه روز را و یک بخش توجه خاطر (فعالیت ذهنی) را به مشغولی مهمات دنیوی و عیش و عشرت و ذوق ها و حظهای جسمانی بندسازی و دو حصه را در خدمت و ملازمت استاد و مرشد مقید کنی و یک حصه باقی را صرف شنیدن حکم های شریعت هندو و تعالیم وداها کنی.
و چون دانی که خاطر تو از ذوق ها و حظهای نفسانی برخاسته و با معرفت قرار گرفته، باید که دو حصه توجه خاطر و فعالیت های مختلف ذهنی را به شنیدن کتاب بیراگ شاستر (که درباره مراقبه و رهایی از چرخه توالد وتناسخ است) مقید سازی و صرف کنی. و از آن دو حصه باقی یکی را به مراقبه و حصه دیگر را به ملازمت و خدمت شیخ خود صرف نمایی. ای پسر! این دو چیز را باید که پیشنهاد خاطر (مدنظر) خود کنی: یکی آن که با آگاهی محض، به یاد نفس کیهانی افتی و وجود مطلق را منظور خود سازی. دوم آن که تمیز (عقل) خود را کار فرموده از هوی و هوس بگذری و خواهش نفسانی را به خود راه ندهی [ تجرید]...
مرد رسمی این عالم که مشغول مهمات دنیا باشد او را باید که اول کاری که پیش گیرد از آن کار، مال حاصل کند. و باید که مال او از ناروا نباشد و کسی را در کسب آن مال آزار نرساند. و بعد از آن که مالی بدست آرد آن مال خرج نموده صحبت عارفان را بدست آرد و با ایشان نشست و برخاست نماید و سخنان ایشان می شنیده باشد. چون محبت این مردم (عارفان و درویشان) در دل او جا کند و با ایشان خوی گیرد ناچار راه عرفان و وصال نفس کیهانی بر او بگشاید و دل او از مشغولی دنیا و اسباب دنیا گرفته شود و جز نفس کیهانی چیزی به خاطر او نرسد.
راجه بل، بعد از این اندیشه و این خیال با خود گفت که سخنان پدر که عارف کامل است حالا در من اثر کرد و من چنان که باید آن را دریافتم و دانستم که به جز شناخت نفس کیهانی چیزی نیست و اصل کار همین عرفان است. حالا من خاطر [ ذهن ] خود را بر این آورده و قرار و آرام پیدا کرده همگی همت خود را در مراقبه می بندم تا عرفان کاملی پیدا کنم. و عجب کاری کرده بود پدر که مرا بر این داشته بود و تلقین فرموده بود که از تلقین پدر و از فرموده پدر نظر من روشن گردید که همه چیز و همه کس را برابر بینم و تفاوت از خاطر من برخاسته است (دیگر تعینات و اشیاء و امور و اشخاص مختلف را یک وجود و یک موجود یا وجودی در مراتب مختلف می بینم).(1035)
در جای دیگر از جمله مهم ترین فعالیت ها و ترک های این نوع زندگی از چنین بر می شمارد: ودا شریعت هندو را شنیدن، سخنان عارفان را گوش کردن، در اوقات معین غسل ها بجا آوردن، ورد و ذکر گفتن، چیزی به برهمنان و درویشان دادن، پیش گیرد. و از هزل و خنده و لهو و بازی خود را دور دارد. به جهت آن که دروغ گفتن و فریب دادن و مکرها و حیله ها کردن در این طور کارها و معامله ها برای آدم لازم می شود، و او غرق گرداب گرفتاری می شود. و همچنان از آزار کردن و رنجانیدن جاندار خود را برکنار دارد... و همیشه در دل او این اندیشه و فکر باشد که چه تدبیر و چه علاج نماید که از گرفتاری دنیا و چرخه توالد و تناسخ رهایی یابم... و او را این حال روی دهد که با هیچ کس نیامیزد، و از صحبت مردم گریزان شود، و مجرد و تنها (بی خانواده و همسر و فرزند) شده خود را از مردم دور دارد و احکام شریعت هندو را در دل جای دهد و خود را به عمل کردن بدان سپرد... و از جهان و کارو بار جهان متنفر خاطر و دلگرفته باشد... و چون خواب آید بر خاک و سنگ هر جا که باشد به خواب رود و مقید بستر نرم و جای خوب نباشد، و سایه درخت و مغاره کوه و کف زمین را خانه خیال کند و بیشتر برکنار آب های روان و حوض ها بوده باشد... و یقین بدان که به این مقام سوم (جوگ بهومکا) رسد و حال او این شود او البته عارف کامل باشد.(1036)
یکی از شاعران متأخر مکتب بودایی ماهایانا به نام سانتی دوا می گوید: نیروانا در گرو ترک و وانهادن جمیع موجودات است، و روح من در آرزوی آرامش است. اگر می بایست که من همه چیز را رها کنم بهتر آن است که آن را به همگنان واگذارم. اجازه خواهم داد که هر موجود زنده ای با من آن گونه که می پسندد رفتار کند. آنان ممکن است که مرا بزنند و ناسزا گویند. ممکن است مرا در خاک کنند و پیکرم را بازیچه خود سازند، یا بخندند و گستاخی کنند. لکن من تن خویش را به آنان واگذار کرده ام. پس چه باک و چرا باید نگردان باشم. بگذار با من هر آن گونه که موجب خشنودی آنان است رفتار کنند. اما هرگز مباد که به واسطه من گزندی به هیچ یک از آنان برسد.(1037)
این نوع زندگی که با خاموش کردن خشم و ریشه کنی - بجای تنظیم و هدایت - آن تحقق می پذیرد و با ترک فعالیت حیاتی دفاع در برابر مخاطرات و دشمنان همراه است به صفات بی غیرتی، تن دادن به ذلت، و تهی شدن از احساس کرامت و انسانیت، می انجامد. این زندگی، نقطه مقابل حیات طیبه ای است که دین توحیدی منزل، سفارش، طراحی، و بالاخره در دنیا محقق می کند.
ویل دورانت، که مورخی خدانشناس است می نویسد: آیین بودایی علی رغم عناصر فراگرایانه اش، مثل فلسفه رواقیان، فلسفه بردگان است. این وضعیت را این واقعیت که شاهزاده ای از آن دو زده است تغییر نمی دهد. چه، این آیین، امر به زهد و رخ برتافتن از هرمیل زیستی و هر مبارزه و دفاعی می کند گرچه آن میل و مبارزه در راه کسب آزادی شخصی یا آزادی ملی باشد. ارزش نهایی آن عبارت است از حالت جمود و سکونی که در آن اثری از میل و خواهش نباشد.(1038)
پروفسور هایلر زندگی عرفانی را با زندگی دین منزل مقایسه کرده می نویسد: تجربه اساسی روانی در عرفان عبارت است از انکار سائقه زندگی، که معلول خستگی از زندگی، تسلیم بدون قید و شرط در برابر لایتناهی است تسلیمی که در حال خلسه به اوج خود می رسد. حال آن که اساسی ترین تجربه روانی در دین منزل وجود یک اراده پرشور برای زیستن و یک شوق مستمر به تأیید و تقویت و تقدیر حس حیات است. عرفان، بی اثر [ خنثی ]، آرام، گوشه گیر، و سائق به تفکر [مراقبه ]است؛ ولی دین وحیانی، فعال، مبارز، شائق، و اخلاقی است.
عرفان، از زندگی طبیعی و لذت آن فرار، و آن را انکار می کند تا بتواند حیات ابدی را که در وراء آن است بدست آورد؛ در صورتی که دینداری در دین متکی به وحی، به زندگی عقیده مند است و آن را تصدیق می کند و انسان را مشتاقانه به آغوش حیات می افکند. آن، انکار شدید زندگی است و این اعتقاد راسخ به زندگی.
عرفان، مذهب طبایع زنانه است. تسلیم شائقانه و استعداد احساساتی بودن و انفعال ملایم، از خصوصیات آن است؛ در صورتی که دین متکی به وحی، خاصیت مردانه و انضباط اخلاقی و تصمیم شجاعانه و بدون توجه به عواقب، و فعالیت نیرومندانه، دارد.
دین آمده از وحی، سخت و جنگاور و مخالف آشتی با بدی و بدان، و نابردبار است؛ در صورتی که کیش عرفانی، صلح کل و بی حساسیت است.
دین الهی را نقطه مقابل عرفان یا کیش بشر ساخته دانسته می گوید: تضاد میان دینی که شخصیت آدمی را تأیید می کند با کیشی که آن را موهوم می پندارد، میان خداشناسیی که برای تاریخ و حوادث آن ارزش قائل است با کیشی که از تاریخ رویگردان و به آن بی اعتناست، تضاد میان وحی و خلسه، نبوت با شهود، اصلاح جهان با گریز از جهان، تبلیغ کتاب آسمانی با مکاشفه و خلسه، بزرگ تر از آن است که ما بتوانیم دو جنس مذکور را از یک نوع (نوع دین) بشماریم.
اختلاف های دین الهی با کیش بشرساختهای مثل عرفان بیش از آن است که بیانش در چند صفحه بگنجد. لکن از آنجا که صوفیان این نحله، تظاهر به قبول اسلام می کنند، و نیز رای نشان دادن دو انسانی که هر کدام نمونه یکی از این دو هستند به چند اختلاف و تفاوت اشاره می کنیم.
1 - نفس کیهانی، غیر از خدای دین متکی به وحی است.
2 - نفس کیهانی یا آتمن - برهمن، آیات آفاقی و انفسی ندارد.
3 - نفس کیهانی در حالت خلسه دریافت و تجربه می شود، حال آن که خدا قابل شهود و تجربه و ادراک مستقیم و بیواسطه نیست.
4 - خدا، معبد است. مؤمن، او را می پرستد و عابد است، و طریق تعالی و تقربش همین عبادت و اعمال صالحه ای است که اخلاقش را تهذیب کرده او را متخلق به اخلاق الهی می گرداند. نفس کیهانی، معبود نیست، و عارف از عبادت فارغ است و امکان عبادت برای او نیست، چه بقول دکتر تاراچند آتمن - برهمن در ژرفای ته ذهن خود اوست. آن نفس (نفس کیهانی آتمن - برهمن) توئی!
5 - برای نفس کیهانی، آیاتی در خارج یافت نمی شود. هر چه در دین آیات آفاتی یا انفسی نامیده می شود مراتب وجودی نفس کیهانی است نه آیاتی که بر آن دلالت کنند.
خدای دین، آن است که مولای متقیان علیه الصلوة والسلام در سپاس و ستایشش می گوید: خدایی را سپاس می برم و می ستایم که به کنه پنهان ترین امور ره برده است و نشانه های ظاهری همه نشان از او داده اند و با اینهمه او از دیده بصیر پنهان ترین مانده است، چنان که دیده آنکه ندیده اش وجودش را نابوده و نشناخته نمی یابد و نه دل آنکه بوده و ثابتش می نماید می بیندش. در فرابودن، از همه پیشی گرفته است چندان که هیچ چیز برتر از او نیست؛ و در نزدیکی چندان پیش آمده که هیچ چیز نزدیک تر از او، نی. پس، فرابودنش او را از آفریده اش دور نکرده باشد و نزدیکیش آفریدگانش را با او به یک جا ننشانده باشد. خردها را قادر به تعیین حد صفاتش نکرده است و نه در عین حال آن ها را از وظیفه معرفتش بازداشته باشد. بدینسان، اوست که نشانه ها و مظاهر وجود به وجود و برایش شهادت می دهند بر این که عقل کافر کیش منکر، خود از وجود او آگاه است. برتر آمد خدای از آنچه شبیه آوران منکران وجودش بر زبان آورند، برتری وصف ناپذیر و بزرگی.(1039) بواسطه نشانه ها و دلالت های تدبیر متقن و احکام و احکام مبرمش در صحنه خرد ظاهر گشته است، چنان که آفرینش آسمان های استوار، که بدون پایه و بی آنکه ستونی داشته باشند برپای اند از همین نشانه ها و از شاهدان آفرینش اویند. به محض آن که به هستی خواندشان سرفروهشته و تن سپرده و بی آنکه درنگی نمایند یا تأخیری کنند هستی پذیرفته و قامت برافراشتند...(1040)
فرورفتن به ژرفای ذهن را یکی از اشکال چهارگانه کفر، می داند و می فرماید چنین کسانی به حق واصل نمی شوند و حالت عقلی بیمارگونه ای که با فرورفتن به خلسه پیدا می کنند و خود در وصف آن می گویند که در آن حال، نیکی و بدی یکسان جلوه می کند و فرق ایمان و کفر، و مومن و کافر، و... از میان بر می خیزد، حالتی انحطاطی و بیرون رفتن از وضع سلیم عقلی است، حالتی که مستی ضلالت را در پی دارد، همان مستی که با سرخوشی و شیدایی همراهش از پی بیخودی و مدهوشی عرفانی سر می زند: کفر، چهار شکل دارد: فرورفتن به ژرفنای ذهن... بنابراین، کسی که به ژرفنای ذهنش فرو رود به حق نرسد... و کسی که از جاده اندیشه دینی گام بیرون نهد کار نیک در نظرش بد آید و کار بد در نظرش نیک جلوه نماید، و به مستی در آید مستی ضلالت.(1041)
حالت بی خشمی و ترک هرگونه پرخاشگری دفاعی که به ذلت پذیری می انجامد و در نحله عرفان از فضائل برجسته بشمار می رود در اسلام، سخن نکوهیده است. این حالت، عارضه ای شخصی و بی ارتباط با مراقبه و خلسه هم نیست. معلول، خاموش کردن همه فعالیت های حیاتی، و مرگ اختیاری است که خلسه در پایانش رخ می دهد. امیرالمومنین علی (علیه السلام) که ناشر ارزش های قرآنی است می فرماید: بخدا سوگند، آدمی که بگذارد دشمنش بر او دست یافته گوشتش را ببرد و استخوانش را بشکند و پوست از تنش برکند خیلی ناتوان و درمانده است و اوضاع نفسانی بسیار ناچیزی دارد. تو اگر می خواهی چنان باشد، اما من بخدا سوگند با شمشیر زدن های مردانه ای که سر از تن بپراند و دست و پای دشمن را قطع کند از پیش آمدن چنین وضعی برای خودم جلوگیری خواهم کرد، و بعد از این تلاش و جهاد مسلحانه، خدا هر چه می خواهد پیش خواهد آورد.(1042)
رفتن به طرف مرگ اختیاری و خاموشی و سکوت و خلا عرفانی کجا و رفتن به طرف دشمن سراپا مسلح مستکبر مفسدفی الارضی که می خواهد صلاح و فضائل و خیر و آبادانی و تمدن و تعالی را نابود گرداند با قصد تقرب به خداوند متعال، و با استقبال از شهادت که دین به آن می خواند، کجا؟ خواندیم که مؤلف اوپانیشاد، و نیز صوفی عارف، حالت عارف را طی سلوک مراقبه سکون و مراقبت گربه ای تشبیه می کنند که در پی شکار موش است. آن را با وصفی که مولای متقیان از حالت مجاهدان راه خدا در آغاز نبرد حق علیه باطل می فرماید مقایسه کنیم: هان ای جماعت مسلمانان! دل را به ترس از خدا بسپارید و آرامش قلبی پیدا کنید. دندان ها را به هم بفشارید، تا اگر شمشیر دشمن مهاجم به کلاهخودتان فرود آمد استوارتر باشید و بتوانید آن ضربه را دفع کنید. زره تان را هر چه بیشتر بر اعضای آسیب پذیرتان بگستراند. پیش از کشیدن شمشیر از نیام، آن را در داخل نیام حرکت دهید تا آسان تر و زودتر کشیده شود. نگاهتان را به دشمن از گوشه چشم اندازید تا خشمگینانه تر جلوه کنید. شمشیر نه فقط به یک سو بلکه به چپ و راست بزنید، و با لبه تیز آن هم بزنید و نه با پهنایش. تیغ را لحظه ای فرود آورید که دشمن گام پیش می نهد، یا چون تیغتان به اندامش نمی رسد با پیش نهادن گامی آن را با اندامش آشنا گردانید. و بدانید که شما تحت رعایت و سرپرستی خدا قرار دارید و دوش به دوش پسر عموی پیامبر خدا - (صلی الله علیه و آله و سلم) - هستید. بدین جهت، پیاپی حمله آورید و از گریختن شرم دارید، زیرا ننگ گریز بر صحیفه خانوادگی ثبت می ماند و به دوران حساب، آتش به بار می آورد. جانتان را بیدریغ نثار خدا کنید و دل آسوده و یکنواخت به سوی مرگ گام بردارید. و دف حمله تان این سیاهی لشکر دشمن نباشد بلکه آن چادر سر فرماندهی باشد که با ریسمان های کلفت استوارش داشته اند. کانونش را درهم بکوبید، زیرا شیطان در کانونش به فرماندهی نشسته است، دستی برای پرخاش و جهش فراپیش آورده و پایی برای گریز واپس نهاده است. پس، با هدف قرار دادن وصول به آن، گام از پی گام محکم بردارید تا رکن حق برایتان بدرخشد و خودنماید و شما برترین ها باشید و خدا با شما باشد و کارهایتان را به کمال پاداش دهد و ذره ای از ثمراتش را فرو نگذارد(1043)(1044).
و در آستانه جنگ جمل وقتی پرچم فرماندهی را به پسرش محمدبن حنفیه می سپارد این وضعیت را به او سفارش می کند: کوه ها از جا کنده شوند و تو از جا کنده نشوی و مجنبی. دندان هایت را به هم بفشار. جمجمه ات را به خدا بسپار. گامت را بر زمین میخکوب کن. تا دورترین نقطه لشکر دشمن را زیر نظر بگیر. چشم از تهاجم و تهدیدهایش بپوشان و ندیده اش بگیر، و بدان که پیروزی از جانب خدای سبحان همی آید.(1045)
اینک آن را با حالت مراقبه و خلسه ای که عرفان بدان می خواند مقایسه کنیم. بهسند گفت که ای بسشت! حقیقت باد، و نفس که در تن جاندار در می آید و بیرون می آید (دم و بازدم) و سبب بقای این تن های جانداران می گردد حالا من با تو بطور مشروح می گویم، زیرا که مدار مراقبه بر آن است. گوش به من دار، و بشنو که دو باد است که در تن آدمی راه دارد: یکی را نفس نام است و دوم را گ... [ اپان ] و عارفان در میانه سینه، صورت گل نیلوفر اعتبار کرده اند که این نفس در میان آن گل نیلوفر می باشد و گ... [ اپان ] در پایین آن گل می باشد. و کسی که طریق حبس و نگاهداشت این باد، و ورزش فروگذاشت آن که مدار مرحله حبس نفس مراقبه [ جوگ - یوگا ]است بعمل آورد او عمر دراز یاد. و من بسبب همین ورزش که به کمال رسانیده بودم این روزگارهای دراز زیسته ام و مرگ پیرامون حال من نگشته است. و از این دو باد که گفتم، نفس صفت گرمی دارد و گ... صفت سردی. و همین دو باد است که تن هر کس بدو پایدار و قائم است. و آگاهی که در تن جاندار است راه آمدن و رفتن این هردو باد است... جاندار که زندگی دارد و در حرکت و سکون زندگانی می نماید بسبب همین بادها باقی می ماند. و چون این باد دوم - نفس - منقطع شود و از آمدن و رفتن بازماند آن تن داخل مرده ها گردد. و گ... نیز همچو نفس در جنبش و حرکت باشد و میدان جولان آن از سینه تا پایین بود، و در بقای تن مانند نفس است که چون از حرکت و جنبش بازماند آن تن از مرده ها شمرده می شود.
و بشنو ای بسشت! مرد باید که در وقت خواب و بیداری این نفس را بنوعی که گفته اند رعایت کند و این رعایت را پرانایام گویند، و این ورزش بغایت سودمند است...
و بدان که این هر دو باد نفس و گ... در تن آدمی خاصیت خورشید و ماده دارند، زیرا که گ... چون ماه به تمام اعضا و رگ ها فیض می رساند و بهره از غذا و غیره می دهد. و نفس چون خورشید آن بهره و آن فیض را در تن آدمی پخته می گرداند و هضم می سازد که به جای نشیند. و ماحصل، آن که کسی که سیر این باد را یعنی نفس و گ... را بشناسد و بر حقیقت روانی که از کجا بر می خیزد و تا کجا سیر نموده و به چه گونه در آمد و بر آمد دارد مطلع شود و سررشته این ها را به دست آرد که از کجاست تا کجا، و به مبدأ [ مبدأ اول و قدیم و ابدی یا نفس کیهانی - برهمن ] چه وابستگی و نسبت دارند؛ و او را قدرت بر حاصل کردن این ورزش [ حبس نفس ]شود، اوست که از چرخه باز پیدایی و از زادن و مردن های تکراری خلاص گردیده است.
و بدان که در حقیقت همین یک باد است که با اعتبار سیر بالا در آمدن و بر آمدن، خاصیت خورشید پیدا کرده و به اعتبار سیر پایین به خاصیت ماه منسوب شده است. کسی که حقیقت این حال را بداند اوست که کمال حاصل کرده از چرخه توالد و تناسخ وارسته شده است.
و بدان که نفس را سیری است معین که از کجا تا به کجا باشد. و همچنین گ... را همین حال است. و نفس در بیرون از حد سیر نابود و ناچیز است؛ و گ... هم بیرون از حد سیر خود نابود و ناچیز می باشد. پس در آنجا که سیرگاه و حد آن است این یک معدوم و نابود است و آنجا که سیرگاه و حد این است آن یک نابود است. و در میانه حدهای هر دو، مقامی بزرگ و مرتبه ای والاست که یافت آن مرتبه، اهل مراقبه ماهر و عارف را به کمال می رساند که بالاتر از آن، مقام و مرتبه ای در تصور کسی نباشد، و آن مرتبه جای ظهور و تجلی هستی مطلق و آگاهی محض است. آن مرتبه و مقام را باید از طریق مراقبه دریافت و مستغرق آن مرتبه گشته باید بود.(1046)
مولف ایتریه آرنیک می نویسد: راه یافتن نفس - نفس کیهانی همین معرفت است. و کاری که باید کرد همین است. و همین، راه معرفت برهمن [ نفس کیهانی ] است. و همین، حق است. از این راه معرفت غافل نباید بود. و این راه را گذاشته راه دیگر نباید گرفت. بزرگان سابق این راه را فرونگذاشتند؛ و هر کس این راه را فرو گذاشته خود را بای داد [باخت و به هدر داد].(1047)
دکتر تاراچند درباره طرز نشستن هنگام مراقبه، می نویسد: نزد جوگیان وضع نشستن و جلسات، اهمیت خاصی دارد. و سومین مرحله از مراحل هشتگانه جوگ - مراقبه - را تشکیل می دهد... جوگی با پیروی از آداب عملی و مخصوصی می نشیند تا خود را برای مرحله چهارم که حبس نفس باشد آماده سازد.(1048) و ذیل جوگ یا مراقبه، می نویسد: چون سالک (جوگی) اقسام باد را شناخت باید آداب نشست را خوب فراگیرد. و طریقش آن است که جوگی پاشنه پای چپ را بر در مقعد بگذارد و پاشنه پای راست را برفراز سوراخ آلت تناسلی بگذارد و تن راست کند و چشم برهم نزند و در میان دو ابرو بنگرد. پس مقعد خود را حرکت دهد و گ... را با نفس کشیدن به سوی بالا بکشد و پایه به پایه بالا ببرد تا به سر خود برساند. هنگام کشیدن نفس آغاز از جانب سوراخ چپ بینی کند و از پرده راست بیرون دهد. و چون هشت بار از سوراخ راست بینی بیرون داد از پره راست بینی هشت بار نفس را بالا ببرد و از پره چپ بینی برون بدهد. آنگاه مقعد را بر زمین بگذارد. این عمل را به سانسکریت پرانایام یعنی حبس نفس گویند. و هنگامی کشیدن نفس از پره چپ بینی تصور ماه کند یعنی در جانب چپ قرص قمر را پدیدار داند و سوی راست، آفتاب را.
طریق ضبط دم، آن است که به پاشنه پا راه مقعد را که پایه اول کالبد است ببندد و گ... را که همیشه به طرف پایین متوجه است به بالا کشیده و از طرف دست راست سه بار برگرداند. پایه دوم کالبد را که پایین آلت تناسلی و ناف است گردانیده به ناف که پایه سوم است برساند و از آنجا به پایه چهارم که میان دل است برساند. و از پایه پنجم که حلق باشد گذرانیده به پایه ششم که منتهای اندرون بینی مابین دو ابرو است برساند. و در آنجا نفس را حبس کند. گ... چون به اینجا برسد نفس نام می یابد. و در ام الدماغ خود تصور اسم اعظم اوم بکند، و در آن حال پندارد که نفس کیهانی منم. یعنی چنان خویش را از قید دویی برهاند که جز نفس چیزی را نبیند، و طوری مستغرق در وجود مطلق نفس کیهانی شود؟ خود را در عالم وحدت خالق و مخلوق مشاهده کند. و آن هنگام، آواز اناهد را به گوش جان بشنود و به زبان دل [ در ذهن ]بیمدد زبان به ذکر قلبی که با نفس زدن های تند همراه است [ اجپا] مشغول گردد. و تا سالک، وحدت خالق و مخلوق حاصل نکند و نداند که عین نور ذات نفس کیهانی است ضمیر تجربی توأم با جان [ جیوآتما ]است، ولی همین که دانست و تجربه کرد که عین نور ذات نفس کیهانی است نفس متعال می شود که به عقیده جوگیان نور آفتاب به روشنی آن ضمیر تجربی توأم با جانی که نفس متعال گشته هرگز نمی رسد. کسی که چنین بشود یعنی نفس متعال بگردد جهات مکانی (شرق، غرب، جنوب، شمال) را پوشش خود می داند، به کسی سلام و تواضع نمی کند، و از کسی توقع سلام و احترام و تعظیم و تواضع ندارد، و اعمالی که برای فرشتگان و ارواح مقرر و واجب است بر او واجب نیست. هر چه شدنی است شده می پندارد، و نه خواهش زندگی دارد و نه بیم مرگ، نه کسی را پیش خود می طلبد و نه کسی را از آمدن باز می دارد. نه ذکر می گوید و نه تصور می نماید و نه مشغولی دارد و نه نسبت به مراقبه آگاهی دارد، و نه در وی اندیشه یا آگاهی نسبت به من و تو هست.
چنین سالکی بنابر عقیده اهل نحله مراقبه، مراحل سلوک را پیموده و روح فردی خود را با روح اعلی یکی گردانیده و بین او با ایشوارا [خدای آسمان ها - نیروی فوق طبیعی در آیین ودایی ] حجاب دویی برداشته شده است.(1049)
این مطالعه تطبیقی، و مقایسه ای که انجام گرفت هر انسان منصفی را به تصدیق فرمایش الهی وامی دارد که ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات أن لهم اجراً کبیراً بیگمان، این قرآن، به راهی که استوارترین و ارزنده ترین است هدایت می کند و به مؤمنانی که کارهای شایسته می کنند مژده می دهد که مزدی بزرگ دارد.(1050) و با امام علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) در دعایش همنوا می گرداند که خدایا! بر محمد و خاندانی درود فرست و ما را از کسانی بگردان که چنگ در طریقتش می زنند و از شر متشابهات در سنگر مستحکمش پناه می گیرند و در سایه بال دینش آشیانه می گزینند و هدایت از پرتو چراغش می جویند و از راه درخشانش پیروی می کنند و از شمع فروزانش نور می گیرند و هدایت را در غیر آن جستجو نمی کنند(1051)، و با این دعایش که خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا به آراستگی های صالحان بیارای و زیور متقیان درپوشان از بسط عدل گرفته تا... طرد مردم بدعتگذار و کسانی که آیین و آراء خود ساخته را بکار می بندند.(1052) و زبانش را به تلاوت این آیه کریمه می گرداند که و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه و لقد اصطفیناه فی الدنیا و انه فی الاخرة لمن الصالحین و کیست که روی از دین ابراهیم بگرداند مگر آنکس که عقل خویش سبک کند و بیقین او را در دنیا برگزیدیم و بیشک او در آخرت نیز از شایسته کرداران است.(1053)

...................) Anotates (.................
1) فیلسوف و عارف ساکن اسکندریه، متولد 204 یا 205 و متوفای 270 میلادی که کیهان - انسان شناسی اوپانشادی را اقتباس می کند و می آموزد.
2) ادیان شرق و فکر غرب، ص 88.
3) برای تفصیل و توضیح این مصطلحات رک: همین کتاب، فصل هشتم: اصول عقاید و شرعیات این نحله
4) ادیان شرق و فکر غرب، ص 12.
5) ادیان شرق و فکر غرب، ص 9
6) حدیث جعلی صوفیان این نحله
7) مصطلحات ص 3
8) عرفان و فلسفه، استیس، ص 84 - 85.
9) پس از اوپانیشادهای بریهد آرنیک و چاندوکیه نوشته شده است. دو درس آخرش از پنج درس اول، جدیدتر است. ویژگی آن در این است که نظریات و عقاید بودایی هم در آن دیده می شود.
10) اوپانیشاد، ترجمه داراشکوه، ص 275.
11) این، همان عالم خیال در جهان شناسی - انسان شناسی عرفانی محیی الدین عربی است. رک: تهاجم فرهنگی هندی از نویسنده
12) اوپانیشاد، ترجمه داراشکوه، ص 186 - 187. با استفاده از ترجمه انگلیسی، اصلاحاتی در آن بعمل آمد.
13) لسان العرب، ج 6، ص 65.
14) مایستر اکهارت (1260 - 1327م) عارف و متأله دومینیکی آلمان که فلسفه ای وحدت وجودی متأثر از فلسفه مدرسی، اوپانیشادی، و نوافلاطونی داشته است.
15) عرفان و فلسفه، ص 55 - 93.
16) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 328.
17) ماده ای سفید زردفام، بی بو، و تقریباً بی طعم و متبلور که از درمنه ترکی گرفته می شود... (دائرة المعارف فارسی)
18) عرفان و فلسفه، ص 64 - 68.
19) عرفان و فلسفه، ص 87 - 90.
20) عرفان و فلسفه، ص 81 - 82.
21) عرفان و فلسفه، ص 40.
22) اوپانیشاد، ص 187، این ترجمه متعلق به دکتر تاراچند است که ترجمه داراشکوه را در پاره ای موارد از روس اصل سانسکریت تصحیح کرده است.
23) عرفان و فلسفه، استیس، 84 - 87.
24) بنقل از عرفان و فلسفه، استیس، 240.
25) نقل از بازنویسی اوروبیندو از بیت هفتم این اوپانیشاد در آغاز فصل سوم کتاب حیات لاهوت
26) اسپینوزا، اخلاق، قسمت اول، تعریف چهارم.
27) جوگ بسشت، ص 472. جوگ بسشت که به امر نورالدین محمد سلطان سلیم پسر اکبر گورکانی در سال 1006 هق، یا 8 - 1597 توسط نظام پانی پتی به فارسی ترجمه می شود بنا به نظر دکتر اتریا، در قرن ششم میلادی - نزدیک به بعثت پیامبر اکرم اسلام - و به حدس دکتر تاراچند در قرن هشتم میلادی سروده شده است.
28) کتب مقدسه شرقی، جلد 13، ص 113 - 112.
29) عرفان و فلسفه، ص 120 - 124.
30) اولین آندرهیل مولف کتاب عرفان.
31) عرفان و فلسفه، ص 55 - 75، باختصار.
32) Mahenjo Daro
33) Harappa
34) اوپانیشاد - عبدالرحمن جامی، لوامع و لوایح.
35) عرفان و فلسله، ص 81.
36) عرفان و فلسفه، استیس، ص 20.
37) یوگاسوترا، بخش دوم و سوم.
38) یوگاسوترا، بخش دوم، ص 32.
39) کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص 533.
40) اللمع، ص 55.
41) شرح تعرف، ص 1133 - 1132.
42) شرح تعرف، ص 1133، گفته کلابادی است.
43) منازل السائرین.
44) شرح منازل السایرین، 65 - 63.
45) تمهیدات، 92.
46) الاصول العشرة، با ترجمه و شرح عبدالغفور لاری، 75.
47) تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، 471.
48) الاصول العشرة، 68
49) الاصول العشرة، ص 66.
50) الاصول العشرة، ص 47.
51) حدیث جعلی دیگر صوفیان این نحله
52) الاصول العشرة، ص 44.
53) الاصول العشرة، ص 66.
54) الاصول العشرة، ص 71
55) الاصول العشرة، ص 52
56) الاصول العشرة، ص 57
57) الاصول العشرة، ص 75
58) الاصول العشرة، ص 79
59) الاصول العشرة، ص 82
60) همانچه امام خمینی (ره) شرک عرفانی و از آموزه های شیطان موسوس فی صدر الناس می شمارد. ر ک: تعالی شناسی، ج 1، پایان نحله عشق مجازی
61) سالکی که به توجه یا مراقبه سرگرم است
62) از احادیث جعلی صوفیان
63) لوامع و لوایح، ص 95 - 87. این مطالب در رساله شرح رباعیات در وحدت وجود، جامی است.
64) عرفان و فلسفه، ص 100 - 102
65) برای نمونه رک: ابونصر سراج، اللمع، ص 24
66) الاصول العشرة، ص 31 - 38
67) رساله در خداشناسی، به تصحیح دکتر احمد طاهری عراقی، مجله تحقیقات اسلام، 1366.
68) شرح عبدالغفور لاری - متوفای 912 - بر الاصول العشره، ص 77
69) قدیسه، خواجه محمد پارسای بخارایی، با تصحیح و تعلیق دکتر احمد طاهری عراقی، ص 41
70) لوامع و لوایح، جامی، ص 88
71) کشف الحقایق، ص 138، باختصار
72) لمعات، ص 78 - 79
73) یواقیت العلوم، ص 71
74) عوارف المعارف، سهروردی (متوفای 632)، ص 469
75) حدیث جعلی دیگر این صوفیان
76) کشف الحقایق، 139 و بعد
77) اللمع، ابونصر سراج طوسی (متوفای 378)، ص 42
78) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی (متوفای 412)، ص 127
79) ص 482
80) تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، چاپ تهران، ص 696
81) شرح شطحیات، 614
82) رسالة القدس، 31
83) مشوب الارواح، ص 86
84) مصیبت نامه، ص 42
85) رک: اللمع، ص 42
86) رک: ص 224و بعد
87) رک: ص 469 و بعد، همچنین ترجمه عوارف، باب پنچاه و هشتم در بیان حال و مقام و فرق آن و باب شصت و یک در بیان احوال و شرح آن، ص 178، 179، و 187 به بعد.
88) فتوحات مکیه، 2 / 385
89) فتوحات مکیه، 4 / 151
90) رسائل شاه نعمت الله ولی، ج 4، ص 35 - اصطلاحات، کاشانی، ص 53
91) تمهیدات، ص 314
92) کشف المحجوب، ص 482
93) مصابح الهدایه و مفتاح الکفایة، چاپ اول، تهران، 1323، ص 138
94) رک: شرح شطحیات، روزبهان بقلی شیرازی، ص 86 و 546 - رسالة القدس، روزبهان بقلی، ص 31
95) طبقات الصوفیه، ص 3 و 67
96) ص 72
97) کشاف اصطلاحات الفنون، ص 365
98) مناقب، افلاکی، ص 658
99) اوپانیشاد، ترجمه داراشکوه، ص 200
100) اللمع، ص 336
101) مشرب الارواح، ص 98
102) رسائل، ج 4، ص 51 - رک: تعریفات جرجانی، و اصطلاحات کاشانی
103) ص 309 - 299
104) رادها کریشنا،وک. ا. مور، یک کتاب مأخذ در فلسفه هند، 1957، ص 37
105) برخی از محققان، آن را نفس ممکن یا ذات ممکن ترجمه کرده اند در برابر پرم آتما که آن را ذات واجب خوانده اند.
106) اوپانیشاد، ترجمه داراشکوه، ص 22 - 224
107) B. G. VI,2
108) B.G. VI,11,21
109) B. G. VI,31
110) B. G. VI,91
111) B. G. VI,02
112) B. G. VI,32
113) B. G. VI,03
114) B. G. IV,42
115) G. B. VIII,42 - 52
116) اوپانیشاد، ص 80، 101 و 102
117) اوپانیشاد، ص 79
118) منظومه ای که از اوپانیشادها گرفته شده و مکتب فلسفی ودانتا و سلوک مراقبه منتهی به خلسه را تعلیم می دهد. نظام پانی پتی به کمک دو عالم سانسکریت دان در سال 1006 هجری قمری شروع به ترجمه آن به فارسی می کند.
119) به تصحیح جلالی نائینی، و شوکلا استاد دانشگاه دهلی، چاپ اقبال، 1360، ص 466 - 467
120) اوپانیشاد، ص 43 - 45
121) اوپانیشاد، ص 45 - 46
122) اوپانیشاد، ص 97 - 102
123) اوپانیشاد، ص 35 - 38
124) اوپانیشاد، ص 353 - 355
125) اوپانیشاد، ص 276 - 281
126) ] - اوپانیشاد، ص 285
127) اوپانیشاد، ص 285 - 289
128) اوپانیشاد، ص 289 - 295
129) اوپانیشاد، 284 - 285
130) فصل سوم، ص 118 - 119
131) اوپانیشاد، مقدمه، ص 29 - 30
132) Rolland, R, Propgets of the New - India,94.
133) تاریخ فلسفه غرب، ج 1، ص 55
134) سفینة البحار، ج 1، ص 90
135) اللمع، ص 435
136) تلبیس ابلیس
137) انسان کامل، ص 78
138) انسان کامل، 407
139) انسان کامل، 78
140) صفحه 49 به بعد، باختصار
141) انسان کامل، ص 94
142) انسان کامل، ص 97 و بعد
143) زاد المسافرین - تاریخ علوم عقلی، دکتر صفا، ص 173
144) ص 33
145) الفصل، ج 1، ص 3
146) رک: تهاجم فرهنگی هندی، از نویسنده، ذیل: وحدت دو تجربه عرفانی و وحی.
147) بنا بر نظر کراوس در حواشی رسائل فلسفیه، ص 174، نامش احمد بن ایوب بن یانوش است.
148) الفصل، ج 1، ص 90
149) لب لباب مثنوی، ملا حسیین کاشفی، ص 100
150) کتاب ارواح بنقل از داود الهامی ت عرفان و تصوف، ص 393
151) به مرگ ارادی که همان تعبیر بودایی فرو رفتن به خلسه، باشد تعبیری که نجم الدین کبری نیز دارد، یعنی تا به خلسه نروی در چرخه ماندگار خواهی بود.
152) وصال نفس کیهانی، یا نیروانا
153) به خلسه فرونرفتی و به نیروانا نرسیدی
154) اشاره به خلسه که در آن حال، نورهایی مشاهده یا تجربه می شود
155) لب لباب مثنوی، ص 113 - 114
156) نفس کیهانی یا نیروانا
157) دنیا و چرخه بازپیدایی
158) خلسه و شهود نفس کیهانی که توأم با ابتهاج یا بقو وی انبساط و سرور است. لب لباب مثنوی، ص 95 - 96
159) اهل مراقبه از بومیان هند باستان تا بوداییان ملحد تا افلوطین و...
160) لب لباب مثنوی، ص 51 - 52
161) رک: مقدمه اوپانیشاد مندک، اوپانیشاد، ص 324
162) Narada
163) اوپانیشاد، ص 412
164) اوپانیشاد، ص 417 - 419
165) یکی از علمای دینی دوره ودایی که بنا بر اساطیر هندو سه بار سه بار مرده و روحش دوباره در بدن جدیدی حلول کرده است تا سرانجام که با نحله مراقبه منتهی به خلسه یا عرفان آشنا گشته و به عرفان نائل آمده از چرخه توالد و تناسخ رسته و به آسمان صعود کرده به خورشید ملحق شده است. در حماسه راماین آمده که بهردواج، رام، سیتا را در خانقاه خود در پریاگ پذیرفت.
166) از اوپانیشادهای متوسط در قدمت
167) در مذهب هندو، پسر ارشد برهما است که آتش را از آسمان به زمین آورد و از پدرش - برهما - علم الهی یا عرفان را یاد گرفت و به دیگران یاد داد. بنابر روایات هندویی، وی نخستین براهمنی است که آتش پرسشی را رسم کرد و سوم یعنی شربت شیرین بیان را بر آتش ریخت و اورادی برای این مراسم قربانی را نیزمتداول ساخت.
168) مولف این اوپانیشاد، اتهرواود نمی شمارد. محققان غربی نیز به استناد این اوپانیشاد و مآخذ قدیمی دیگر، همین رای را برگزیده اند. ولی محققان هندو، کتاب چهارم را جزء وداها و آخرین آن ها می دانند. در قانون مانو، در ماده 23 فقط از سه ودا نام برده می شود و کمتر ذکری از ودای چهارم به میان می آید.
169) اوپانیشاد، ص 324 - 325
170) اوپانیشاد، ص 245 - 255
171) از اوپانیشادهای قدیمی با قدمت درجه دوم، و به نثر است. برخی از بندهایش به بهاگاوادگیتا شباهت دارد. داستان نچیکتا که در آن آمده از ریگ ودا - کهن ترین ودا - است. مسأله و خواهش نچیکتا دستیابی به معرفتی است که او را از چرخه توالد و تناسخ برهاند .
172) اصطلاحی که قرن ها بعد در فلسفه عرفانی یا کیهانی شناسی محی الدین بن عربی همراه با مراتب وجود و فلسفه صدور بکار گرفته می شود یا به بیان دقیق تر، اقتباس می شود.
173) اوپانیشاد ص 222 - 231
174) اوپانیشاد ص 394 - 395
175) اوپانیشاد: ص 421
176) اوپانیشاد، 210
177) Yaga sikha
178) تعبیر از نفس کیهانی یا آگاهی محضی که در ذهن هر کس هست و شیخ شهاب الدین سهروردی مقتول آن را اقتباس کرده بر خداوند متعال اطلاق نموده است.
179) اوپانیشاد، ص 384 - 385
180) علم حروف مثل علم اسماء و صفات از هند باستان و اوپانیشاد به جهان اسلامی راه می یابد. رک: تهاجم فرهنگی هندی، از نویسنده
181) اوپانیشاد، ص 386 - 387
182) اوپانیشاد، ص 396 - 398
183) تاریخ مذهب، ص 353، 380، 424
184) دین بودا، ص 537 - 539
185) کتب مقدسه شرقی، جلد 19، ص 58 - 31. جلد 49، ص 1، 61 - 27
186) همان جلد 19، ص 142
187) دین بودایی ترجمه ها، وارن، ص 70 - 71
188) کتب مقدسه شرقی، جلد 10، بخش 1، ص 52. جلد 11، ص 152 - 148. جلد 13. ص 102 - 95.
189) دین بودایی در ترجمه ها وارن، ص 122
190) ادیان زنده جهان، ص 103
191) کتب مقدسه شرقی، جلد 10، بخش 1، ص 12
192) کتاب مقدسه شرقی، بخش 1، ص 32 - 31
193) کتاب مقدسه شرقی، جلد 10، بخش 1، ص 69
194) تری گاتا، 301 - ریس دیویدز، مزامیر خواهران، 133
195) کتب مقدسه، جلد 19، ص 261
196) کتب مقدسه جلد 10، بخش 2، ص 39
197) دین بودایی در ترجمه ها، وارن، ص 123
198) عرفان و فسلفه، استیس، ص 208 - 207
199) عرفان و فلسفه، استیس، ص 128
200) عرفان مسیحی و بودایی، ص 28
201) عرفان و فلسفه، استیس، 172
202) عرفان و فلسفه، استیس، 172
203) افزوده من است. مولفان دائرة المعارف به علت معقول و روشنی از ذکر و درج این مطلب اساسی، خودداری کرده اند. چنان که دنباله این مقاله که درباره چگونگی اثر مراقبه در حصول خلسه است باطل و دروغ بده با غرض گمراه کردن مردم و دانشمندان و محققان نوشته شده است. و واقعیت آن را در صفحات بعد خواهیم شناخت.
204) این مقاله را آقای دکتر آذرنگ ترجکه کرده اند.
205) بزرگان فلسفه، هنری توماس، ترجمه بدره ای، 285
206) قصة الفلسفة الیونانیه، دکتر زکی نجیب محمود، ص 30
207) تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل. ج 1، ص 55
208) تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل. ج 1، ص 56
209) تاریخ فلسفه، کاپلستن، ترجمه دکتر جلال الدین مجتبوی، ص 617
210) درباره خلقت عالم، قطعه الف 654
211) درباره اخلاف قابیل 48، 167
212) تاریخ فلسفه، کاپلستن، 636 - 637
213) تاریخ فلسفه، کاپلستن،164 - 642
214) آثار افلوطین، ترجمه استفن ماکنا.
215) تاریخ فلسفه، استیس، ص 102 - 104
216) فرفوریوس در کتاب زندگانی، بند 23، می نویسد که در طول مدت آشنایی ام با افلوطین چهار بار این حالت - حال خلسه - به وی دست داد.
217) نه گانه ها، 4، 8، 1
218) از نامه افلوطین به فلاکوس
219) عرفان و فلسفه، ص 112 - 113
220) عرفان و فلسفه، ص 245
221) عرفان و فلسفه، ص 299
222) تاریخ فلسفه، کاپلستن، ص 658 - 656
223) تاریخ فلسفه، کاپلستن، ص 286
224) ص 122 - 123
225) عرفان و فلسفه، ص 238
226) عرفان و فلسفه، ص 118 - 117
227) عرفان و فلسفه، ص 106
228) این اوپانیشاد در زمانی شفاها ساخته می شود که طبقه براهمنان و آیین ودایی هنوز قدرتمند است و باید با دو رنگی و به شیوه التقاط، و کیهان شناسی عرفانی را به مردم آموخت. پرنو یا ورداسم اعظم اوم که مهم ترین رسم عبادی و دایی است معادل برهمن یا نفس کیهانی شمرده می شود.
229) اوپانیشاد، ص 186 - 187.
230) به معنی افسانه مذهبی قهقهه کبک.
231) اوپانیشاد، ص 324 - 325.
232) اوپانیشاد، ص 154 - 155 و بعد
233) اوپانیشاد، ص 35، و بعد.
234) اوپانیشاد، ص 484.
235) اوپانیشاد، ص 15 - 16.
236) اوپانیشاد، ص 48.
237) اوپانیشاد، ص 236 - 238.
238) اوپانیشاد ص 286.
239) اوپانیشاد، ص 298 - 299.
240) اوپانیشاد، ص 300 - 305.
241) اوپانیشاد، ص 3 - 4.
242) اوپانیشاد، مقدمه، ص 299.
243) ص 154 - 155.
244) بعضی از مترجمان محقق ودانشمند این را خود تجربه کرده اند.
245) اوپانیشاد، ص 222 - 228.
246) اوپانیشاد، ص 50 - 53.
247) اوپانیشاد، ص 106.
248) جلالی نائینی؛ و ن. س. شوکلا، استاد دانشگاه دهلی در حاشیه این کلمه می نویسند: اپان یعنی دم فرو بردن، یکی از پنج باد حیاتی بدن که جهت حرکت آن به طرف پایین است و از نشیمن خارج می شود. نفسی که به سوی پایین می رود و محل آن زیر ناف است.
249) جوگ بسشت، ص 315 - 318.
250) اوپانیشاد، ص 299.
251) دکتر سید صادق گوهرین، شرح اصطلاحات تصوف، ج 1، ص 238.
252) دکتر گوهرین، فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی، ج 4، ص 411.
253) مثنوی نیکلسن، ج 3، ص 458، س 3055.
254) اصطلاحات الصوفیه، ص 44 - رسائل شاه نعمت الله ولی، ج 4، ص 34.
255) تعریفات، 35 - کشاف اصطلاحات الفنون، 110.
256) شرح اصطلاحات تصوف، گوهرین، ج 1، ص 238.
257) لوامع و لوایح، جامی، ص 100 - 102.
258) لوامع و لوایح، جامی، ص 92.
259) اصطلاحات تصوف، ص 300
260) اللمع، ص 342.
261) ص 297.
262) B. G. VI, 91
263) B. G. VI, 02
264) B. G. VI, 32
265) B. G. VI, 03
266) اوپانیشاد، ص 16.
267) اوپانیشاد، ص 296.
268) اوپانیشاد، ص 255.
269) اوپانیشاد، ص 291.
270) اوپانیشاد، ص 528.
271) اوپانیشاد، ص 779.
272) اوپانیشاد ص 777 - 778.
273) اوپانیشاد، ص 199 - 200.
274) جوگ بسشت، ص 360.
275) جوگ بسشت، ص 265 - 267.
276) جوگ بسشت، ص 273 - 274.
277) اوپانیشاد: ص 219 - 220.
278) Cullaragga, lx, 1,4
279) Milinda Panga, lv, 7,21.
280) Majjjhima Nikaya, ll, 93
281) Mahauagga, l, 6,83
282) lbid. l, 6, 93 - 64
283) اوپانیشاد، ص 169 - 204 - 206 - ص 221: بندهای 18 تا 23 والی دوم از ادهیای اول ادهیای اول کتهه اوپانیشاد.
284) کتب مقدسه، بخش 1، ص 31 23.
285) اوپانیشاد بریهد آرنیک.
286) اوپانیشاد بریهد آرنیک.
287) اوپانیشاد بریهد آرنیک.
288) S. Dasgupte: or. Cit,p.75
289) Samyutta Nikaya, lll
290) کتب مقدسه، ج 10، بخش 1 ص 52 - ج 11، ص 148 تا 152 - ج 13، ص 95 تا 102 - ج 17، ص 104 و 105
291) nama - rapa
292) Digha Nikaya, Mahanidana suttanta, ll, 65
293) Mahanidana Suttanta, ll, 26
294) Auguttasa Nikaya
295) Milind Panha, lll, 4, 1-7
296) Sarsatraga - Hetu
297) Kles"a
298) XVll - XVlll
299) Op. eit, P .98
300) Visuddhi - Magga, Vlll
301) خطابه بنارس
302) H. Oldenlerg : Buddha, P.032
303) Sutta Nipata,lll, 21
304) Sutta Nipata,lll, 21
305) H. Oldenlerg: Buddha, P.112

306) کتب مقدسه، ج 13، ص 211.
307) تری - گیتا، ص 301 - ریس دیویدز، مزامیر خواهران، ص 133.
308) کتب مقدسه، ج 10، بخش 2، ص 6 - 11.
309) کتب مقدسه، ج 11، ص 213.
310) 74,212,312,071,414.
311) کتب مقدسه، ج 10، بخش 2، ص 21 - 22.
312) کتاب مقدسه، ص 63 - 66 - اسوتا - نیپاتا، ص 392 - 398.
313) دهمه پده، سرود 1، بند 5.
314) کتب مقدسه، ج 10، بخش 1، ص 13 و 94.
315) کتب مقدسه، ج 10، بخش!، ص 13 و 94.
316) Paussin
317) مقدمه نجیب مایل هروی بر الاصول العشره
318) ص 31.
319) ص 36.
320) ص 37.
321) از مجعولات بیشمار صوفیان این نحله.
322) یعنی ابوبکر اولین شاگرد پیامبر خدا در نحله مراقبه بوده و به نیروانا یا خاموشی و سکون حرکت هستی دست یافته است.
323) ص 37 - 38.
324) ص 38.
325) ص 39
326) ص 40.
327) ص 43
328) ص 42
329) ص 47
330) ص 52.
331) ص 57
332) ص 75
333) ص 79
334) ص 82
335) رابرت 1. هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 95.
336) ادیان و مکتب های فلسفی هند، ج 2، ص 551.
337) سوراندرا داسگوپتا، براهمن زاده ای که سانسکریت را از کودکی آموخته و به بیشتر علوم نطری هندی احاطه یافته و نیم قرن تمام برای نگارش تاریخ فلسفه هند صرفه عمر کرده است.
338) چاپ نیویورک، 1959، ص 66.
339) Semkhya System, 9491, P.43
340) کلاسناپ، فلسفه هندو، چاپ پاریس، 1951، ص 161.
341) اوپانیشاد، ص 220.
342) اوپانیشاد، ص 222 - 223.
343) دارا شکوه در ترجمه این بند، این مرتبه وجودی را هرن گربهه یا مجمع عناصر بسیط ترجمه کرده، ولی از ترجمه بند 13 وی هم پیدا است که این مرتبه وجودی جیو آتما و نه هرن گربهه است. جیو آتما همان ضمیر تجربی توأم با جان است. هند شناسان غربی هم بر پایه ترجمه های نارسای خود، و شاید بعلت این که در اصل سانسکریت آن، همه جا ترتیب یا مراتب وجود بطور جامع و کامل ذکر نشده است به خطا افتاده و پنداشته اند مراتب وجود در کتهه کامل نیست و در شویت اشواتر یا سانکهیه نهایی و مضبوط در قرن دوم میلادی جامع تر است.
344) اوپانیشاد، ص 223 - 224.
345) اوپانیشاد، ص 227.
346) ] - توضیح از داراشکوه صوفی همین نحله است.
347) اوپانیشاد، ص 228.
348) اوپانیشاد، ص 286.
349) اوپانیشاد، ص 231.
350) اوپانیشاد، ص 230.
351) داریوش شایگان، ادیان و مکتب های فلسفی هند، ج 2، ص 559.
352) اوپانیشاد، ص 210.
353) اوپانیشاد، ص 212.
354) اوپانیشاد، ص 212.
355) جنت ذات صوفیان این نحله.
356) اوپانیشاد، ص 197 - 201.
357) اوپانیشاد، ص 155 - 160
358) توضیح دارا شکوه است.
359) حدیث جعلی صوفیان: کنت کنزا مخفیا... گنجی پنهان بودم، پس خواستم که شناخته شوم، آفریدگان (در اینجا حواس پنجگانه) را آفریدم تا شناخته شوم.
360) بهوت آتما بهوت آتمن: بدن - روح عنصری - بدن کثیف (در برابر بدن لطیف) جسم - عنصر جسمانی
361) اوپانیشاد، ص 235 - 240.
362) رک: چاندوگیه، اوپانیشاد، ص 159 و 160.
363) کذا فی الاصل.
364) اوپانیشاد، ص 178 - 181.
365) اوپانیشاد، ص 332 - 335.
366) ورد مخصوص و مهم آیین ودایی
367) یا ویشنو در آیین ودایی مظهر پرورش و نگهداری است.
368) در مذهب هندو، خدای مهلک بشمار می آید.
369) اوپانیشاد، ص 450 - 454.
370) داریوش شایگان، ادیان و مکتب های فلسفی هند، ج 2، ص 632.
371) داریوش شایگان، ادیان و مکتب های فلسفی هند، ج 2، ص 632.
372) s.k.xxxlx
373) s.k.xl
374) داریوش شایگان، ادیان و مکتب های فلسفی هند، ج 2، ص 874.
375) محمد بن یوسف بن یعقوب کندی؛ مورخی که الولاة والقضاة را در باب حکام و قضاوت مصر نوشته، و غیر از یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف است.
376) صفة الصفوة، ابن الجوزی - نشر المحاسن الغالیة فی فضل مشایخ الصوفیه، عفیف الدین یافعی، ج 2، ص 83.
377) ترجمه عوارف المعارف، سهروردی، شرح اسماء رجال، ص 289.
378) حسن المحاضره. بنقل از شذرات الذهب، ابن العماد حنبلی (متوفای 1089)، ج 2، ص 108.
379) تلبیس ابلیس، چاپ دوم، قاهره، ص 161
380) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 19.
381) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 19.
382) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 18.
383) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 25.
384) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 18.
385) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 22.
386) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 23.
387) ] - طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 22.
388) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 21.
389) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 22.
390) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 23.
391) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 228. و او اولین کسی است که درباره علم فنا و بقا سخن گفته است.
392) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 185. و او بی واسطه از ذوالنون مصری روایت می کند: ص 19، 22، 23، 24، 26.
393) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 هجری - ص 176. ترجمه رساله قشریه، ص 55.
394) النور من کلمات ابی الطیفور، ابوالفضل سهلگی صوفی، ص 71. قدیمی ترین و یگانه مأخذ معتبر احوال وی همین کتاب است، و مولف بیشتر روایاتش را با چند واسطه از نزدیکان ابویزید نقل می کند به خصوص از برادر زاده اش ابو موسی که شاگرد و ناقل سخنان وی است.
395) النور من کلمات ابی الطیفور، ابوالفضل سهلگی صوفی، ص 141.
396) حلیة الاولیاء، ابونعیم، ج 10، ص 41.
397) نفحات الانس، ص 57 - سهلگی در النور مطالب بسیااری در امی و بیسواد بودن وی نقل می کند. از جمله می گوید: از او جز یک حدیث نقل نشده است: ص 82 - 83.
398) عرفان هندو و اسلامی، لندن، 1960.
399) النور، ص 87.
400) النور، ص 53.
401) النور، ص 77.
402) تذکرالاولیاء، ج 1، ص 140 - مثنوی، ج 4، 2153 - 2102.
403) النور، ص 122
404) النور، ص 62.
405) النور، ص 48
406) اللمع، ص 360.
407) ص 65.
408) ص 72.
409) ص 74 - 82.
410) النور، ص 51.
411) طبقات الصوفیه، خواجه عبدالله انصاری، ص 89
412) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 71.
413) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 73.
414) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 139.
415) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1،
416) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 155
417) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 72
418) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 74.
419) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 74.
420) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 70.
421) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 70.
422) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 72.
423) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 71.
424) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 72.
425) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 73.
426) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 69.
427) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 69.
428) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 74.
429) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 72.
430) تذکرة الاولیاء، عطار، ج 1، ص 72.
431) ترجمه رساله قشریه، ص 62.
432) شریح تعریف، ص 223.
433) شریح تعریف، ص 223.
434) طبقات الصوفیه، ص 228.
435) اللمع، ص 33.
436) نفحات، ص 73.
437) امالی پیر هرات، ص 150 - تذکرة الاولیاء، ج 2، ص 44.
438) جستجو در تصوف ایران، ص 124.
439) طبقات الصوفیه، سلمی ص 165.
440) اللمع، ص 40.
441) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 166.
442) جستجو در تصوف ایران، ص 125.
443) الرد علی الحریریه.
444) تلبیس ابلیس.
445) ق، 16.
446) اللمع (قسمت ضمیمه)، ص 5.
447) المع. (قسمت ضمیمیه) ص 10 - 12.
448) شرح تعرف، ص 214.
449) تذکرة الاولیاء، ج 1، ص 316 - 318.
450) شرح تعرف، ص 216.
451) ترجمه رساله قشریه، ص 61.
452) تذکرة الاولیاء، ج 1، ص 316.
453) تذکرة الاولیاء، ج 1، ص 316.
454) شرح تعرف، ص 216.
455) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 187.
456) ترجمه رساله قشیریه، ص 55.
457) ترجمه رساله قشیریه، ص 55.
458) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 178.
459) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 179.
460) ترجمه رساله قشیریه، ص 61.
461) ج 2، ص 30.
462) اللمع، ص 29.
463) اللمع، ص 29.
464) اللمع، ص 30.
465) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 157.
466) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 159.
467) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 118.
468) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 296.
469) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 234.
470) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 235.
471) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 240.
472) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 241.
473) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 241.
474) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 183.
475) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 184.
476) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 216.
477) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 275.
478) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 289.
479) طبقان الصوفیه، سلمی، ص 290.
480) ماللهند، زاخائو، ص 43.
481) جستجو در تصوف ایران، ص 137 - 138.
482) ص 246 و 247 - انوار المحاضره، تنوخی، ص 81 - تاریخ بغداد، ج 8، ص 124 - برای تفصیل آن، رک: تاریخ شیعه، دکتر محمد جواد مشکور، 142 - 143 - عرفان و تصوف، داود الهامی، ص 396 - 432.
483) الغیبه، همان صفحات، الفهرست، ابن الندیم، ص 384 - بحارالانوار، ج 51، ص 370 - 371.
484) شیخ طوسی، الغیبه، ابوریحان بیرونی، الاثار الباقیه، ص 275.
485) جستجو در تصوف ایران، ص 148.
486) اللمع، 29.
487) طبقات الصوفیه، 308: الهی، انت تعلم عجزی عن مواضع شکرک، فاشکر نفسک عنی، فانه الشکر لاغیر.
488) طبقات الصوفیه، 310: الهی، انت تعلم عجزی عن مواضع شکرک، فاشکر نفسک عنی، فانه الشکر لاغیر.
489) طبقات الصوفیه، 310: الهی، انت تعلم عجزی عن مواضع شکرک، فاشکر نفسک عنی، فانه الشکر لاغیر.
490) طبقات الصوفیه، 311: الهی، انت تعلم عجزی عن مواضع شکرک، فاشکر نفسک عنی، فانه الشکر لاغیر.
491) طبقات الصوفیه، 311: الهی، انت تعلم عجزی عن مواضع شکرک، فاشکر نفسک عنی، فانه الشکر لاغیر.
492) تمهیدات، ص 247.
493) تمهیدات، ص 247.
494) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 309.
495) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 309.
496) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 308.
497) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 308.
498) سیر فلسفه در ایران، ترجمه آریان پور، ص 87.
499) طبقات الصوفیه، ص 294.
500) طبقات الصوفیه، ص 278.
501) طبقات الصوفیه، ص 305
502) طبقات الصوفیه، ص 302
503) شکوی الغریب، عین القضات همدانی، ص 33.
504) نفحات الانس، ص 135.
505) جستجو در تصوف ایران، ص 155.
506) طبقات الصوفیه، سلمی،ص 339.
507) اللمع، ص 36.
508) طبقات الصوفیه، ص 340.
509) طبقات الصوفیه، ص 347.
510) طبقات الصوفیه، ص 341.
511) طبقات الصوفیه، ص 343.
512) طبقات الصوفیه، ص 341.
513) طبقات الصوفیه، ص 345.
514) طبقات الصوفیه، ص 340.
515) طبقات الصوفیه، ص 343.
516) طبقات الصوفیه، ص 344.
517) طبقات الصوفیه، ص 345.
518) طبقات الصوفیه، ص 344.
519) طبقات الصوفیه، ص 346.
520) طبقات الصوفیه، ص 434.
521) طبقات الصوفیه، ص 345.
522) طبقات الصوفیه، ص 343.
523) طبقات الصوفیه، ص 347.
524) شکوی الغریب، ص 32.
525) شکوی الغریب، ص 383.
526) شکوی الغریب، ص 385.
527) طبقات الصوفیه، ص 381.
528) طبقات الصوفیه، ص 379.
529) طبقات الصوفیه، ص 379.
530) طبقات الصوفیه، ص 378.
531) طبقات الصوفیه، ص 380.
532) طبقات الصوفیه، ص 380.
533) طبقات الصوفیه، ص 413.
534) طبقات الصوفیه، ص 413.
535) طبقات الصوفیه، ص 412.
536) طبقات الصوفیه، ص 444.
537) طبقات الصوفیه، ص 444.
538) طبقات الصوفیه، ص 444.
539) طبقات الصوفیه، ص 445.
540) طبقات الصوفیه، ص 438.
541) طبقات الصوفیه، ص 436.
542) طبقات الصوفیه، ص 439.
543) این همان سخنی است که بعدها نجم الدین کبری در صدر رساله دو صفحه ای شهیرش می آورد بی آن که به گوینده قدیمی اش اشاره ای داشته باشد.
544) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 472.
545) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 471.
546) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 472.
547) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 472.
548) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 474.
549) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 472.
550) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 474.
551) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 473.
552) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 474.
553) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 474.
554) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 477.
555) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 476.
556) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 476.
557) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 476.
558) این همان کاری است که اوپانیشادها برای شروع مراقبه توصیه می کنند و سالک را وا می دارند بر روی یک شی ء مثلا خورشید، آتش، و... تمکز ذهن کرده آن را آتمن یا برهمن بداند یا خودش را خورشید یا آتش بداند و به خود بباوراند.
559) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 477.
560) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 476.
561) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 477.
562) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 477.
563) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 499.
564) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 498.
565) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 499.
566) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 470.
567) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 503.
568) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 503.
569) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 503.
570) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 504.
571) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 488.
572) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 488.
573) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 488.
574) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 485.
575) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 487.
576) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 486.
577) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 486.
578) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 464.
579) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 466.
580) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 466.
581) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 489.
582) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 490.
583) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 490.
584) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 491.
585) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 491.
586) دل و نفس، جوار نوربخش، ص 6.
587) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 159.
588) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 491.
589) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 492.
590) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 4.
591) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 4.
592) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 37.
593) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 44 - 43.
594) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 47.
595) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 54.
596) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 121.
597) تمهیدات، با مقدمه و تصحیح عفیف عسیران، ص 23 و 24 و 25.
598) تمهیدات، با مقدمه و تصحیح عفیف عسیران، ص 50 - 49.
599) تمهیدات، با مقدمه و تصحیح عفیف عسیران، ص 58 - 56.
600) تمهیدات، با مقدمه و تصحیح عفیف عسیران، ص 22.
601) جستجو در تصوف ایران، دکتر زرین کوب، ص 221 - 224.
602) رساله قدی، ص 372، فصل 5.
603) رساله قدی، ص 372، فصل 5.
604) کلیات شمس تبریزی، چاپ دانشگاه، بند 950.
605) منازل القلوب، یا شرح رساله قدس روزبهان بقلی شیرازی، عبدالله سیما بی الهی، به نقل از روزبهان نامه بکوشش محمد تقی دانش پژوه، ص 389 - 403.
606) عرائس البینات، 1 / 539 - روز بهان نامه، ص 254.
607) به تصحیح توفیق سبحانی، ص 14 - 15.
608) فتوحات المکیه، ج 3، ص 456.
609) فتوحات، ج 2، ص 432.
610) فصوص الحکم، ص 120 - 121.
611) فتوحات، ج 2، ص 518 و بعد.
612) ضمیمه تعریفات جرجانی، ص 233.
613) ص 176 - ترجمه محمد خواجوی، ص 19.
614) رک: عرفان و فلسفه، استیس، ص 282 - 283.
615) امالی پیر هرات، ص 95.
616) امالی پیر هرات، ص 95.
617) تذکرة الاولیاء، ج 1، ص 172.
618) تذکرة الاولیاء، ج 1، ص 133.
619) تذکرة الاولیاء، ج 1، ص 160.
620) فصوص الحکم، ص 200.
621) فصوص الحکم، ص 73.
622) مقالات شمس تبریزی، ج 2، ص 52.
623) جستجو در تصوف ایران، ص 287.
624) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 299.
625) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 299.
626) دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 106.
627) ابن تیمیه می گوید: این سخن پیامبر (صله الله علیه و آله و سلم) نیست و نه سند صحیحی برای آن هست و نه سند ضعیفی. زرکشی و ابن حجر عسقلانی هم این گفته را تأیید می کنند. رک: احادیث مثنوی، فروزا نفر، ص 29.
628) مرصاد العباد، به سعی و اهتمام بی بضاعت ملقب به شمس العرفاء، ص 2.
629) مرصاد العباد، به سعی و اهتمام فقیر بی بضاعت ملقب به شمس العرفاء، ص 106 - 108.
630) مرصاد العباد، به سعی و اهتمام فقیر بی بضاعت ملقب به شمس العرفاء، ص 108 - 109.
631) مرصاد العباد، به سعی و اهتمام فقیر بی بضاعت ملقب به شمس العرفاء، ص 114 - 115.
632) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 72.
633) مقالات شمس تبریزی، ج 1، 75.
634) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 75 - 76.
635) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 77.
636) یکی از دهها حدیثی که برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف اهل این نحله جعل شده است.
637) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 79.
638) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 74.
639) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 218 - 219.
640) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 72.
641) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 223.
642) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 224.
643) مقالات شمس تبریزی، ج 1، ص 258 - 259.
644) مناقب العارفین. ج 1، ص 87.
645) اوپانیشاد، مقدمه، ص 304 - 305.
646) ] - اوپانیشاد، متن، ص 143.
647) اوپانیشاد، متن، ص 154.
648) اوپانیشاد، متن، ص 155.
649) اوپانیشاد، متن، ص 186 - 187.
650) اوپانیشاد، متن، ص 403.
651) اوپانیشاد، متن، ص 405.
652) اوپانیشاد، متن، ص 405 - 407.
653) اوپانیشاد، متن، ص 408 - 409.
654) اوپانیشاد، متن، ص 410 - بجای شهری، ذره ای آمده است. در اینجا مطابق نسخه موزه قونیه و چاپ لیدن، و شرح مثنوی فروزانفر، آوردیم.
655) اوپانیشاد، متن، ص 411.
656) اوپانیشاد، متن، ص 416.
657) اوپانیشاد، متن، ص 416 - 418.
658) اوپانیشاد، متن، ص 420 - 421.
659) اوپانیشاد، متن، ص 422.
660) اوپانیشاد، متن، ص 425 - 426.
661) اوپانیشاد، متن، ص 427.
662) اوپانیشاد، متن، ص 444 - 445.
663) گفته بسیار مهم روزبهان بقلی شیرازی است. رک: شرح شطحیات، ص 567.
664) رک: عرفان و فلسفه، استیس، ص 95 - 98 - 202 - 322 - 231 - تا 234 - 144 - 115 - 330 -
مآخذ وی در نقل اقوال اکهارت:
Meietel Eckhart, trans loy R. B. Blakney, New york, Harprer Brothers. 1491
665) Heinrich suso
666) عرفان و فلسفه، ص 113 - 231.
667) عرفان و فلسفه، ص 91 - 94.
668) عرفان و فلسفه، ص 270.
669) رک: ذیل توحید در همین فصل.
670) اوپانیشادها، ص 51، به نقل از استیس، عرفان و فلسفه، ص 85.
671) حافظه، ژان فیلو، ترجمه اسحق لاله زاری، ص 92.
672) حافظه، ژان فیلو، ترجمه اسحق لاله زاری، ص 96 - 98.
673) لوایح، ص 32.
674) شرح التعرف، مستملی بخاری، ص 793.
675) شرح التعرف، ص 217.
676) اصطلاحات الصوفیه، ترجمه محمد خواجوی، ص 22.
677) لوایح، ص 7.
678) لوایح، ص 128.
679) شرح تعرف، ج 4، ص 60 - 65.
680) شرح تعرف، ج 4، ص 65.
681) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی، ص 468.
682) طبقات الصوفیه، ابوعبدالرحمن سلمی، ص 157 - مصباح الهدایه، عزالدین محمود کاشانی، ص 128.
683) عوارف المعارف، ص 525 - مصباح الهدایة، ص 129.
684) تذکرة الاولیاء، ص 756.
685) اصطلاحات الصوفیه، ترجمه خواجوی، ص 22.
686) فتوحات المکیه، محیی الدین بن عربی، ج 2، ص 516.
687) فتوحات المکیه، محیی الدین بن عربی، ج 2، ص 263.
688) فتوحات المکیه، محیی الدین بن عربی، ج 2، ص 68.
689) فتوحات المکیه، محیی الدین بن عربی، ج 2، ص 34.
690) اللمع، ص 339.
691) اللمع، ص 431.
692) ترجمه رساله قشیریه، ص 104.
693) اللمع، ص 40.
694) ترجمه عوارف المعارف، ص 181 - 180.
695) کتب مقدسه، جلد 10، بخش 1، ص 43 - 42، جلد 11، ص 153. جلد 13، ص 97 - دین بودایی، ص 338.
696) اصطلاحات الصوفیه، ترجمه خواجوی، ص 110.
697) مفردات، راغب اصفهانی - متوفای 502 - ص 76.
698) شرح تعرف، ص 1209.
699) اللمع، ص 43.
700) شرح تعرف، ص 1216 - ترجمه رساله قشیریه، ص 142.
701) ترجمه رساله قشریه، ص 143 - تذکرة الاولیاء، ج 2، ص 61.
702) تذکرد الاولیاء، ج 1، ص 169.
703) الاصل العشرة، ص 40.
704) الاصول العشرة، ص 43.
705) مصباح الهدایه و مفتاح الکفایة، ص 37.
706) کشاف اصطلاحات الفنون، ص 162.
707) ترجمه عوارف المعارف، ص 181.
708) اللمع، ص 352.
709) شرح شطحیات، ص 572.
710) شرح شطحیات، ص 73 و 242.
711) مرصاد العباد، ص 310.
712) شرح تعرف، ص 1326.
713) شرح رباعیات در وحدت وجود، ص 98.
714) شرح رباعیات در وحدت وجود، ص 98.
715) طبقات الصوفیه، ص 18.
716) اللمع، ص 352.
717) امالی پیر هرات، ص 479.
718) تذکرة الاولیاء، ص 744.
719) تمهیدات، ص 123.
720) مصباح الهدایه، عزالدین محمود کاشانی، ص 429.
721) مقالات شمس، ص 37.
722) مقالات شمس، ص 32.
723) الاصول العشرة، ص 40.
724) الاصول العشرة، ص 370.
725) اللمع، ص 348.
726) شرح تعرف، ج 3، ص 17 - 20.
727) اسرار التوحید، محمد بن المنور بن ابی سعید، ص 201.
728) شرح شطحیات، ص 567.
729) ص 234.
730) منطق الطیر، عطار، ص 210.
731) از احادیث جعلی مشایخ همین نحله.
732) تحفة البرره، به نقل از فوایح الجمال، ص 286.
733) جستجو در تصوف ایران، دکتر زرین کوب، ص 150 - عطار در تذکرة الاولیاء 2/144 بدین عبارت می آورد: حب الواحد افراد الواحد که تحریف و تبدیل شده است.
734) حاشیه اشعة اللمعات، ص 99.
735) طه، 12.
736) شرح منازل السائرین، ص 259 و بعد.
737) تذکرة الاولیا، چاپ تهران، ص 74.
738) الاصول العشرة، ص 66.
739) امالی پیر هرات، ص 82.
740) امالی پیر هرات، ص 560.
741) ترجمه عوارف المعارف، عبدالمومن اصفهانی، ص 193.
742) به نقل از شرح اصطلاحات تصوف، دکتر سید صادق گوهرین، ج 3، 145.
743) لوایح، ص 12.
744) لوایح ص 97 - 99.
745) لوامع و لوایح، ص 98.
746) لوامع و لوایح، ص 99.
747) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 50.
748) نفحات الانس، ص 20.
749) شرح احوال باباطاهر، ص 520.
750) شرح مثنوی، ص 1136.
751) شرح مثنوی، ص 46.
752) اللمع، ص 362.
753) کشف المحجوب، ص 505.
754) شرح شطحیات، صوفیان این نحله 617.
755) فتوحات مکیه، ص 484 باختصار.
756) طبقات الصوفیه، ص 158.
757) امالی پیر هرات، ص 279.
758) تذکرة الاولیاء، چاپ تهران، ص 474.
759) شرح تعرف، ص 1242.
760) شرح تعرف، ص 1243.
761) شرح تعرف، ص 1244.
762) لمعات، ص 111 - 113.
763) در مرآت العشاق، به لفظ الرحمن - در کشاف اصطلاحات الفنون، (صلی الله علیه و آله و سلم) 686 به لفظ الله.
764) شرح کلمات بابا طاهر، ص 122.
765) لب لباب مثنوی، ص 313.
766) تذکرة الاولیاء، 1/129 - ترجمه رساله قشیریه، ص 248 - عوارف المعارف، ص 499.
767) تذکرة الاولیاء، 1/264 - عوارف المعارف، ص 500.
768) قوت القلوب، ابوطالب مکی، ص 4.
769) اللمع، ص 52.
770) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 50 - شرح تعریف 3/140ت و در چاپ دیگر ص 1297.
771) تذکرة الاولیاء، 2/78.
772) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 183.
773) تذکرة الاولیاء، 2/60.
774) تذکرد الاولیاء، 2/60 - ترجمه رساله قشیریه، ص 250.
775) ترجمه رساله قشیریه، ص 249 - چون لفظ باطن در کتاب التعریف کلابادی به بطن تحریف گشته مستملی بخاری در شرح آن می نویسد: ... در آبادان کردن شکمی. رک: شرح تعرف، ص 1306.
776) شرح تعرف، ص 1305.
777) شرح عبدالغفور لاری بر الاصول العشرة، ص 68.
778) شرح عبدالغفور لاری بر الاصول العشرة، ص 1327.
779) مدی تپشن، ترجمه نسرین مجیدی، ص 83 - 86.
780) فلسفه عرفان، ص 461 - 462.
781) مدی تیشن، ص 85.
782) طبقات الصوفیه، ص 305.
783) تاریخ تصوف، ص 358.
784) بیت 2763.
785) مصباح الهدایه، ص 179 - 198.
786) مرصاد العباد، ص 205.
787) منازل اسائرین.
788) مشرب الارواح، روزبهان بقلی، ص 86.
789) مشرب الارواح، روزبهان بقلی، ص 86.
790) مدی تیشن، ص 89 - 91.
791) اصول روانشاسی، ترجمه محمود صناعی، ص 261.
792) منتخب نور العلوم: احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی.
793) شرح مثنوی، ص 773.
794) طبقات الصوفیه، ص 119.
795) لوامع و لوایح، ص 88 - 89.
796) لوامع و لوایح، جامی، ص 90.
797) لوامع و لوایح، جامی، ص 90.
798) مدی تیشن، ترجمه نسرین مجیدی، ص 84.
799) لوامع و لوایح، ص 98.
800) اصول عشره، ص 68.
801) اصول عشره، ص 68.
802) ترجمه عوارف المعارف، ص 191.
803) عرفان و فلسفه، استیس، ص 43 - 44.
804) عرفان و فلسفه، ص 111 - 125.
805) نقد النصوص، ص 150 - 151.
806) نقدالنصوص، ص 11 - 12.
807) الاربعین فی اصول الدین، محمد غزالی، ص 53 - 52.
808) لب لباب مثنویی، ص 444.
809) ترجمه رساله قشیریه، ص 543.
810) ترجمه رساله قشیریه، ص 542.
811) ترجمه رساله قشیریه، ص 92.
812) ترجمه رساله قشیریه، ص 92.
813) ترجمه رساله قشیریه، ص 92.
814) اللمع، ص 32.
815) اللمع، ص 32.
816) اللمع، ص 32.
817) اللمع، ص 34.
818) اللمع، ص 34.
819) عرفان و فلسفه، استیس، ص 164 - 165.
820) لوایح، ص 12.
821) لوایح، ص 77 - 80.
822) رک: کشاف اصطلاحات الفنون، ذیل توحید.
823) شرح تعرف، مستملی بخاری، ص 226.
824) شرح تعرف، مستملی بخاری، ص 1051.
825) الانسان الکامل، نسفی، 84 - زبدة الحقایق، عین القضات همدانی، ص 113 و 114.
826) شرح عبدالغفور لاری بر الاصول العشره، ص 37.
827) شرح عبدالغفور لاری بر الاصول العشره، ص 57.
828) رک: نظام هستی، ص 70 - 81.
829) ادیان و مکتبهای فلسفی هند، داریوش شایگان، ص 874 - 873.
830) عرفان و فلسفه، ص 173 - 172.
831) عرفان و فلسفه، ص 325 - 327.
832) جلد چهارم، ص 254 - 253.
833) جلد چهارم، ص 247.
834) جلد چهارم، ص 500.
835) کشف اللغات.
836) ترجم رساله قشیریه، ص 127.
837) تذکرد الاولیاء، ج 1، ص 171.
838) تذکرة الاولیاء، چاپ تهران، ص 633.
839) تذکرة الاولیاء، چاپ تهران، ص 740.
840) عرفان و فلسفه، ص 95.
841) عرفان و فلسفه، ص 322.
842) لمعات، فخرالدین عراقی، ص 80.
843) اللمع، ص 339.
844) کشاف اصطلاحات الفنون، ص 34.
845) تمهیدات، ص 265 - 264.
846) لمعات، ص 78 - 79.
847) مشرب الارواح، ص 202.
848) کشاف اصطلاحات الفنون، ص 291.
849) کشاف اصطلاحات الفنون، ص 291.
850) کشاف اصطلاحات الفنون، ص 551.
851) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 158 - ترجمه رساله قشیریه، ص 342 - تذکرة الاولیاء، چاپ تهران، ص 438.
852) شرح شطحیات، ص 629.
853) مقالات شمس، ص 57.
854) مناقب العارفین، ص 668.
855) مثنوی نیکلسن، دفتی 3، ص 80.
856) مصباح الهدایه، عزالدین محمود کاشانی، ص 141.
857) ترجمه رساله قشیریه، ص 121 - 122 - رساله قشیریه، ص 41.
858) الاشارات و التنبیهات، نمط نهم.
859) شرح تعرف، ص 1055.
860) شرح تعرف، ص 1055.
861) شرح تعرف، ص 1052 - 1051.
862) رک: عرفان و فلسفه، ص 289 و بعد.
863) شرح تعرف، ص 1054.
864) ترجمه عوارف المعارف، ص 189.
865) ترجمه عوارف المعارف، ص 189.
866) شرح شطحیات، روزبهان بقلی، ص 181.
867) مصباح الهدایه، ص 151 - شرح کلمات باباطاهر، جنابذی، ص 162.
868) لوامه و لوایح، ص 95.
869) مصباح الهدایه، عزالدین محمود کاشانی، ص 134 - شرح شطحیات، روزبهان بقلی، ص 221، 235، 387، 391، 551.
870) ترجمه رساله قشریه، ص 78 - 79.
871) ابیات 2726 - 2724.
872) شرح تعرف، ص 1051: فولهم فی حقایق الایمان
873) صوفی نامه، ص 196.
874) تمهیدات، ص 287.
875) لمعات، فخرالدین عراقی، ص 94.
876) مأخذ آن را در عرفان و فلسفه، استیس، ص 173. بجویید.
877) مأخذ آن را در عرفان و فلسفه، استیس، ص 254.
878) ترجمه اصطلاحات الصوفیه، ص 19.
879) الاصول العشرة، ص 82.
880) تمهیدات، ص 286.
881) حسین بن الفتی تبریزی - متوفای سده هشتم هجری -، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ، ص 69.
882) اوپانیشادها، به زبان انگلیسی، ص 51.
883) عرفان و فلسفه، ص 127 - 126.
884) اشاره به آیه الله نور السموات و الارض...
885) اللمع، ص 430.
886) لوامع و لوایح، ص 87 - 88.
887) کشاف اصطلاحات الفنون، ص 1468، باختصار
888) شرح شطحیات، ص 567.
889) تذکرة الاولیاء 2/110 - طبقات الصوفیه، سلمی، ص 234.
890) کشف الاسرار 1/373.
891) ابونصر سراج طوسی، اللمع، ص 465.
892) مثنوی، ج 1، ب 3338.
893) شرح تعرف، ص 224.
894) حدیث مجعول، به این معنا: خدا بندگانی دارد که دلهایشان نورانی تر از خورشید است و کارشان کار پیامبران است و خودشان نزد خدا در مقام شهیدان اند.
895) تمهیدات، ص 42 - 47.
896) ترجمه تلبیس ابلیس، ابن الجوزی متوفای 597، ص 141.
897) ابونصر سراج طوسی، اللمع، ص 396 و 425 - ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج 1، ص 246 - هجویری، کشف المحجوب، ص 81 - قشیری، لطائف الاشارات، ج 1، ص 72 - محمد غزالی، احیاء العلوم، ج 3، ص 21.
898) اصطلاحات الصوفیه، ص 58.
899) تفسیر سوره یوسف، ص 136.
900) فتوحات مکیه، ج 1، ص 721 - 722.
901) مشرب الارواح، ص 248.
902) اوپانیشاد، ص 97 - 102.
903) دنباله جستجو در تصوف ایران، زرین کوب، ص 42.
904) انسان کامل، ص 410.
905) گوهرین، شرح اصطلاحات تصوف، ج 3، ص 141.
906) اللمع، ص 352.
907) رک: تذکرة الاولیا، چاپ تهران، ص 148.
908) لوامع و لوایح، ص 98.
909) ترجمه رساله قشریه، ص 291.
910) ترجمه رساله قشریه، ص 22.
911) از روایات جعلی اهل این نحله.
912) تمهیدات، ص 135 - 136.
913) انسان کامل، ص 408.
914) زبدة الحقایق، ص 88 - 87.
915) مشرب الارواح، ص 293.
916) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 74 - شرح شطحیات، روزبهان بقلی، ص 606.
917) رشف الالحافظ فی کشف الالفاظ، ص 69.
918) مدی تیشن (عرفان کهن)، ترجمه دکتر رضا جمالیان، ص 18 - در ترجمه نجاتی و مرادان، ص 20. مولف که توسط استکبار جهانی راهنمایی می شود سلوک مراقبه و کیهان - انسان شناسی عرفانی را به وداها می چسباند و مدعی می شود: تمام ادیان در همه اعصار، شاخه های مختلفی از همان تنه اصلی ابدی هستند که در وداها منعکس شده است! ص 17.
919) ترجمه رساله قشیریه، ص 292.
920) ترجمه عوارف المعارف، ص 181.
921) ترجمه عوارف المعارف، ص 181.
922) ترجمه رساله قشیریه، ص 293 - 292.
923) ترجمه رساله قشیریه، ص 548.
924) بحار، ج 82، ص 303.
925) ولکن قرد عینی الصلوة
926) اوپانیشاد، چاپ دوم، اسفند 1356، ص 112 - 113.
927) اللمع، ص 81.
928) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 190.
929) طبقات الصوفیه، ص 243.
930) طبقات الصوفیه، ص 263.
931) طبقات الصوفیه، ص 290.
932) طبقات الصوفیه، ص 282.
933) طبقات الصوفیه، ص 311.
934) اللمع، ص 431 - 432.
935) 3/136
936) شرح تعرف، ص 659 - 660.
937) طبقات الصوفیه، سلمی، 22.
938) دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 43.
939) لب لباب مثنوی، ص 43.
940) لب لباب مثنوی، ص 44.
941) لب لباب مثنوی، ص 47.
942) لب لباب مثنوی، ص 47.
943) اسار التوحید فی مقامات الشیخ ابی السعید، ص 186.
944) مثنوی، ب 1772 - 1760.
945) مناقب، ص 394 - 395.
946) فتاوای ابن تیمیه، چاپ ریاض، ج 11، ص 539.
947) صحیفه نور، چاپ دوم، ج 1، ص 399 - 400 - نجف اشرف، ششم مهر 1356.
948) شرح تعرف، ص 1054.
949) تمهیدات، ص 24.
950) تذکرة الاولیاء، ص 197.
951) مثنوی های سنائی، تصحیح مدرس رضوی، ص 140.
952) ص 1054 - 1053.
953) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 267.
954) قوس زندگی منصور حلاج، لوئی ماسینیون، ص 34.
955) تعبیر ملا محمد بلخی است: از مقامات تبتل تا فنا - پایه پایه تا ملاقات خدا. (لب لبات مثنوی، ص 32)
956) تذکرة الاولیاء 2/139
957) تذکرة اولیاء، ج 2، ص 140
958) تذکرة اولیاء، ص 143.
959) تذکرة اولیاء، ص 142.
960) قوس زندگی حلاج، ترجمه روان فرهادی، ص 29.
961) زرین کوب، جستجو در تصوف ایران، ص 149.
962) زرین کوب، جستجو در تصوف ایران، ص 148.
963) تذکرة الاولیا، ج 2، ص 137.
964) قوس زندگی حلاج، ص 27، 31، 46، 47.
965) تذکرة الاولیاء، ص 744.
966) کشف الاسرار، میبدی، 8/232.
967) شرح مثنوی، فروزانفر، ص 61.
968) صوفیان این نحله.
969) لب لباب مثنوی، ص 51 - 53، باختصار.
970) هجویری، کشف المحجوب، ص 263.
971) رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ، ص 70.
972) رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ، ص 70.
973) رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ، ص 41.
974) رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ، ص 45 - 46.
975) رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ، ص 50.
976) رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ، ص 70.
977) لب لباب مثنوی، ص 50 - 51.
978) مقدمه اوپانیشاد، ص 86.
979) عرفان و فلسفه، ص 348.
980) عرفان و فلسفه، ص 128.
981) جوگ بسشت، ص 465.
982) اوپانیشاد، ترجمه داراشکوه، ص 200 - همین کتاب، ذیل: ردپای این سلوک در تاریخ
983) ص 290 - 292.
984) عارف و صوفی چه می گویند؟ ص 138 - 177.
985) اعراف، 175 - 176.
986) مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمی، ج 2، ص 157.
987) چاپ بیروت، ص 88 - 89؛ حواشی ابوالعلاء عفیفی بر آن، ص 78 - 82.
988) مثنوی، ابیات 1669 - 1677.
989) بحرالمحبة فی اسرار الموده، ص 108 - 109.
990) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 230.
991) رک: شرح مثنوی، فروزانفر، ص 1041.
992) اصطلاحات الصوفیه، ترجمه خواجوی، ص 19.
993) اصطلاحات الصوفیه، ترجمه خواجوی، ص 22.
994) الاصول العشرة، ص 34.
995) الاصول العشرة، ص 36 - 35.
996) رک: کتاب حاضر، ص 504: بی نیازی از وحی و نبوت.
997) اوپانیشاد، مقدمه، ص 90.
998) اوپانیشاد، مقدمه، ص 211.
999) اوپانیشاد، مقدمه، ص 348 - 347.
1000) برای تفصیل آن، رک: دنباله جستجو در تصوف ایران، دکتر زرین کوب، فصل نقد صوفی.
1001) اوپانیشاد، مقدمه، ص 353.
1002) اوپانیشاد، مقدمه، ص 212.
1003) اوپانیشاد، مقدمه، ص 348.
1004) اوپانیشاد، مقدمه، ص 349.
1005) اوپانیشاد، مقدمه، ص 351.
1006) اوپانیشاد، مقدمه، ص 337.
1007) لوامع و لوایح، ص 90 - 91.
1008) طبقات الصوفیه، ص 297.
1009) طبقات الصوفیه، ص 88.
1010) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 167.
1011) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 189.
1012) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 190.
1013) مسلم بن ولید که هارون الرشید به او لقب سریع الغوانی - مرده زیبارویان - می دهد شاعری مدیحه سرا ست که هارون و برمکیان را بسیار می ستاید. بسان 308 در می گذرد و دیوان چاپ شده ای دارد.
1014) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 191.
1015) طبقات الصوفیه، سلمی، ص 232.
1016) اشاره به رویه متبع صوفیان این نحله که برای تمرکز ذهنی - همانچه از اجزاء هشتگانه سلوک بر حسب تعریف بودا و پاتنجلی و دیگران است - چشمان خود را به صورت شیخ یا مرشد می دوزند یا در خیال خود صورتش را مجسم می سازند.
1017) چهل حدیث، ص 445 - 446.
1018) قم
1019) صحیفه نور، ج 10، ص 124.
1020) صحیفه نور، ج 1، ص 397 - 400.
1021) فصل واقعیت مراقبه - خلسه
1022) ترجمه رساله قشیریه، ص 36.
1023) جامعه اسلام، اریک فروم، ص 59 - 60.
1024) جامعه اسلام، اریک فروم، ص 37.
1025) جامعه اسلام، اریک فروم، ص 40.
1026) جامعه اسلام، اریک فروم، ص 44.
1027) جامعه اسلام، اریک فروم، ص 47.
1028) جامعه اسلام، اریک فروم، ص 50.
1029) جامعه اسلام، اریک فروم، ص 52، 57، 66، 71، 75، 79.
1030) مشروب الارواح، روزبهان بقلی، ص 217 - اصطلاحات تصوف، جواد نور بخش، ج 3، ص 86 - 87.
1031) مشروب الارواح، روزبهان بقلی، ص 217 - اصطلاحات تصوف، جواد نور بخش، ج 3، ص 47.
1032) تذکرة الاولیاء، عطار، ص 199.
1033) آغاز و انجام تاریخ، ص 365 - 366.
1034) پیش تر نقل شد.
1035) جوگ بسشت، ص 208 - 210.
1036) جوگ بسشت، ص 473 - 474.
1037) میرچاالیاده، فرهنگ و دین، ص 63.
1038) قصة الحضاره، ج 3، ص 232.
1039) نهج البلاغه، ج 1، ص 98 - 99.
1040) نهج البلاغه، ج 2، ص 104.
1041) نهج البلاغه، ج 3، ص 145.
1042) نهج البلاغه، ج 1، ص 83.
1043) سوره محمد، 35.
1044) نهج البلاغه، ج 1، ص 114 - 115.
1045) نهج البلاغه، ج 1، ص 43.
1046) جوگ بسشت، ص 315 - 318.
1047) اوپانیشاد، ص 296.
1048) اوپانیشاد، ص 779.
1049) اوپانیشاد، ص 777 - 778.
1050) اسراء، 9 - برای تفصیل راه قرآنی رک: تعالی شناسی، ج 3.
1051) صحیفه سجادیه، ص 201.
1052) صحیفه سجادیه ص 104.
1053) بقره، آیه 130.