فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

1 - داعیه کهن و اولیه

در مرور تاریخ این نحله، دیدیم که که تنها فایده و ثمری که بر این سلوک مترتب می دانند رهایی سالک از چرخه باز پیدایی است، فرضیه ای که رکن رکین کیهان - انسان شناسی اوپانیشادی و دو آیین جاینی و بودایی و آیین جوگ - یوگا - و حتی مبانی شش مکتب فلسفی ند است. در قدیمی ترین اوپانیشادها که متعلق به عقاید و رفتار بومیان هند باستان در پیش از حمله اقوام آریایی به آن سرزمین است از این فرضیه به صورت یک واقعیت مشهود و قطعی سخن به میان می آید پنداری جای چون و چرا ندارد. در شت پت براهمن و در اوپانیشاد بریهد آرنیک از چرخه توالد و تناسخ با تأیید و قاطعیت هر چه تمام تر یاد می شود. آرزوی مرتاضان هند و نیز از هزاران سال پیش تا به امروز، همچنین آرزوی بودا و پیروانش، و نیز جوگیان از هر فرقه و طائفه همواره این است که از این چرخه نجات پیدا کنند و بعد از مرگ روحشان در کالبد تازه ای حلول نکرده به دنیا باز نگردد بلکه به نفس کیهانی بپیوندد، پیوستنی که وصل یا وصال جاودانه بشمار می آید. حتی مهاتماگاندی که در عصر ما زندگی می کند مثل سایر معاصران هندی و نیاکان دیرینه اش همین آرزو را داشته می گوید: من مایل به زندگی دوباره نیستم.
کسانی که در قدیم الایام طریقت مراقبه منتهی به خلسه را ابداع می کنند آن را راهی برای رهایی از چرخه توالد و مرگ، و تناسخ ارواح، پنداشته و معرفی می نمایند. پیروانشان هم براساس همین جهان بینی به طریقه مراقبه پناه می برند. تمسک به این طریقت، هیچ عامل و موجب دیگری ندارد. بودا نیز مراقبه را راهی می داند منتهی به نیروانا که سالک واصل را از چرخه تولد و مرگ یا سنساره می رهاند. جوگیان که چند قرن پس از او پیدا می شوند همین مدعا و نه چیزی دیگر را دارند. مقصود از نجات یا رهایی و آزادی (در تصوف: حریت) در مکتب جوگ، نیل به خلسه و از آن طریق، الحاق به نفس کیهانی است. دکتر تاراچند و جلالی نائینی می نویسد: بنابر عقیده جوگ، فقط از راه مراقبت و مشغولی، روح فردی به روح کیهانی ملحق می شود. جوگی با ضبط حواس جسمانی و دماغی، درون خود را از جمیع خواهشها و آرزوها خالی می کند و به عالی ترین حالت که حالت بیخواهشی است می رسد. چون شخصی بیخواهش شد پرده ها از جلو چشمانش برداشته می شود. در این حالت او را از هیچکس و هیچ چیز وهمی و بیمی نباشد، زیرا تقید و تعین از نظرش برخاسته است...(978)
استیس می نویسد: تعلیم بودا این بود که رنج در ذات زندگی است و مادام که فرد خود را جدا از دیگران بینگارد رنجش با هیچ کوششی از میان نمی رود. رنج از لوازم محدودت و تناهی وجود انسان است و لذا موجودات متناهی، گریزی از آن ندارند.(979) بودا فقط بر این اصرار می ورزد که تجربه عرفانی یا خلسه، انسان را از رنج گردونهی تسلسل تولد رهایی می بخشد. بودا مدعی نبود که پاسخگوی مسائل فلسفی است. وظیفه او چنانکه به آن استشعار هم داشت تنها این بود که طبیعت روحانی نوع بشر باشد و به انسانها راه درمان رنجهایی را که ذاتی زندگی است نشان بدهد. برای برآوردن این مقصود تنها کارش این بود که به آن می گفت چگونه به تجربه ای که درمان رنجها در آن است نایل شدند.(980)
بنابراین، سلوک مراقبه اساساً ربطی به تعالی انسان از لحاظ اخلاق و رفتار و خصالش ندارد و از حوزه تعالی شناسی و دین و اخلاق، بیرون است. تاریخ هم حکایت از این دارد که کاشفان و مروجانش در طول هزاران سال ادعای این را نداند که مراقبه و خلسه موجد یک شخصیت متعالی گشته یا خصال حمیده و کمالاتی را در سالک می پرورد.

2 - داعیه قدرت بر خوارق و معجزات

رفته رفته، کسانی پیدا می شوند که خاصیت و فایده مراقبه و خلسه را بیش از پیش جلوه می دهند. ادعای ایشان این است که علاوه بر رهایی از چرخه باز پیدایی، در همین زندگی که آخرین زندگی سالک واصل بشمار می آید ماندوبود وی با سایر مردم فرق می کند به طوری که اوقات را به بیقیدی و آزادی (از قید شریعت و عرف و رسوم) می گذراند و قدرت طی الارض یا پیمودن شرق و غرب زمین را بدون هیچ وسیله نقلیه ای پیدا می کند.
بسشت می گوید: باید دانست که آن کس که او را عرفان میسر گردد و او عارف شود طریق ماندوبود و راه و روش او به خلاف ماندوبود و راه و روش مردم رسمی اهل عالم بود. و او را حالتی روی دهد که مانند اهل دنیا زندگانی نکند و در هیچ چیز چون ایشان نباشد. و او رها یافته از چرخه توالد و تناسخ شود و در این دنیا بماند و اوقات را به بیقیدی و آزادی گذراند...
او را در نشست و برخاست و ماندوبود و اعمال و کردار هیچ گونه مناسبت و مشابهت (با سایر مردم) نماند. کسی که به مقام رهایی از چرخه باززایی رسیده از بس که ریاضت کشیده و به وداها و شریعت هندو عمل کرده و افسون ودا را حاصل کرده که در حق او موثر و کارگر آمده است درون او صاف و بی غش و آلایش گردیده او را قوتی بهم رسیده و در وی قدرتی پدید آمده که اگر بخواهد به آسمان برآید و یا به زیر زمین از مشرق تا به مغرب در لحظه ای طی کند (طی الارض)، و برود و بیاید، می تواند. و اینهمه برای او آسان بود.(981)

3 - داعیه رهایی از رنج آخرین حلقه زندگی

گاهی به جای وعده دستیابی به قدرت پرواز به آسمان و طی الارض و فرو رفتن به اعماق زمین و عالمی که جای جنیان و عفریتان و ماران است وعده های دیگری داده می شود که با مشکل اصلی مردم معتقد به چرخه بازپیدایی ربط وثیق دارد و آن مشکل گرفتاری در رنج و بدبختی زندگی دنیا است که گمان می رود هرگز از آن خلاص نخواهند شد. پس در ادامه این بشارت که به محض آخرین مرگ، سالک از چرخه بازپیدایی رسته و رنج و بدبختی اش پایان می گیرد این نوید هم ملحق می گردد که در همین آخرین حلقه زندگی نیز از بیماری و پیری خواهد رست و تا دم آخرین مرگش یکسره تندرست خواهد زیست. بعلاوه، عملیات زیستی دفع و ادرارش کاهش می یابد، بوی بد از بدنش متصاعد نخواهد شد، بوی عطر از بدنش بر می آید، چهره اش نورانی می شود، و آواز خوشی پیدا می کند...
در اوپانیشاد شویت اشواتر، که از قدیمی ترین اوپانیشادهاست و مؤلف آن هنوز عقاید اوستایی را ترک نکرده و از میتراپرستی و عبادت مهر و آفتاب و آتش دور نگشته است می بینیم فایده مراقبه و خلسه گر چه عرفان یا معرفت به اصل و مبدأ کائنات ذکر می شود ولی اثر این عرفان بر روی سالک عارف چیزهای دیگری قلمداد می گردد. می گوید: سالکی که شروع به تلقین وحدت وجود و وحدت موجودات با نفس فردی خویش کرد چندان که این تصور برایش یقین گشت او را بیماری و پیری (عارض) نشود و مرگ به او نرسد، زیرا که بدن او عین آتش سلوک شده است. و صاحب این تصور [ یقین وحدت وجودی ]سبک و لطیف شود و همیشه تندرست باشد و دل [ ذهن ] او به هیچ طرف نرود [ خاطرش مجموع باشد و در حال جمع بسر برد و دچار تفرقه نشود] و روی او نورانی گردد و خوش آواز گردد، و در بدن او بوی بد نباشد و بوی خوش آید، و بول و غایط از او کم واقع شود. این، علامت ابتدای سلوک است... اصل نفس فردی، چون آن را به آب سلوک و معرفت [ شهود واحد بلاثانی در خلسه ] بشویند آن نور ذات روشن و ظاهر گردد و غم ها از او برود و کارها و عمل ها بر او تمام شود و او را هیچ کردنی [ تکلیف و مسؤولیت ] نماند و یگانه گردد.(982)