فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

گناه

در این نحله، مرادف حجاب است. جرجانی می نویسد: گناه آن است که ترا از خدای تعالی محجوب سازد. آنچه حجاب یا مانع شهود آگاهی محض است همانا صور ذهنی است و اندیشه درباره اشیاء و امور و اشخاص، و تصور زمان و مکان، و یاد آوری این جمله. پس گناه، چیزی جز توجه صوفی به ماسوی الله نیست. اندیشه درباره هر چیز و امر شخصی حتی درباره آخرت و حساب و کتاب و معاد و ثواب و گناه و مقامات انبیا، و یاد آوری هریک از آنها، یک گناه است. توجه به خود شخصی یا وجودش، گناه دیگری است. از این رو، گفته اند: وجودک ذنب لایقاس به ذنب. وجود تو گناهی است که هیچ گناهی با آن قابل قیاس نیست.
روزبهان بقلی شیرازی می نویسد: حقیقت گناه جز برای انبیا و ابدال نیست؛ زیرا آنان در چشم خدایند، و گناه آنان کمی ادراک ایشان است درباره حقیقت وحدانیت و ازلیت و ابدیت. وجود آنان در قبال وجود الله گناه است؛ و استغفار آنان از این گناه هرگز تمام نمی شود. عارف گوید: این گناه برای صاحبش آمرزیده نمی شود تا این که در خدا فانی شود و سپس از فنای خود نیز فانی گردد.(915) گناه عارف وقتی از بین می رود که به خلسه فرو رود و بعد حتی نسبت به خلسه اش بی شعور گردد؛ یا آگاهی محض بماند که به خود استشعار دارد و سپس آن را نسبت به خود هم استشعار نماند.

مستحب و واجب

ابویزید بسطامی می گوید: سنت (یا مستحب) ترک دنیا، و فرض (یا واجب) صحبت با مولی است، که همه سنتها دلالت بر ترک دنیا کند(916). سنت و مستحب در این نحله، راندن صور ذهنی مربوط به دنیا از لوح ضمیر است، و فرض یا واجب، فرو رفتن به خلسه یا صحبت مولای است.

عبادت

در این نحله، عبادت وجود ندارد؛ زیرا معبودی بیرون از شخص نیست تا عابد و معبودی تحقق پیدا کرده عبادتی معمول گردد. خدای این نحله - اگر اطلاق چنین چیزی بر برترین وجودی که قائل است جایز باشد - نفس فرد و کیهانی یا آتمن - برهمن است، همانچه در ته بی انتهای ذهن شخص وجود دارد. و بر حسب کیهان - انسان شناسی عرفانی سایر مراتب وجود شخص از ذهن، نفس تجربی، جان، نفس، باد گلو، حرارت طبیعی و هاضمه، خون، و گ... که موجب راندن مدفوع و ادرار و نیز نطفه افکنی می باشد همگی از همان آتمن - برهمن صدور یافته اند.
با توجه به اصول عقاید این نحله است که مثلاً حسین بن الفتی تبریزی می نویسد: عبادت، جهاد سالک (یعنی مراقبه) را گویند.(917) وی که متوفای سده هشتم هجری است گر چه رموز نحله را در رساله اش شرح می دهد اما این رموز خالی از معنی واقعی هم نیستند. مثلاً عبادت، رمزی برای مراقبه است. و این بسی زیرکانه و مرموزانه است. عبادت از آن جهت رمزی برای مراقبه می شود که در آن کاری به نام عبادت یافت نمی شود و اگر کسی بخواهد در آن کاری که نظیر عبادت در اسلام و مسیحیت و دین موسی کلیم الله و ادیان ابراهیمی و متکی به وحی بیابد جز مراقبه منتهی به خلسه، نخواهد بود. چه، تقربی که در عبادت توحیدی و اسلامی برای شخص حاصل می شود جز از طریق عبادت و اعمال صالحه نیست؛ و همین تقرب یا وصال نفس کیهانی در مراقبه رخ می دهد. با این تفاوت که تقرب در عبادت و اعمال صالحه به خداوند متعالی که خالق است روی می دهد و در مراقبه موفق، فرض بر این است که با خالی شدن ذهن از محتویات تجربه اش و باقی ماندن آگاهی محض، نفس فردی به نفس کیهانی می پیوندد.
جوگی ماصر، ماهاریش ماهش می نویسد: اوپانیشاد کاندا، به شرح طریقت و سلوک هایی می پردازد که راه تقرب اند. تقرب به معنی نزدیک شدن به ابدیت و قرار گرفتن در جوار قادر مطلق است. جناناکاندا، حوزه اشراق یا عرفان است، معرفت از طریق رؤیت از طریق شهود مستقیم... سلوک هایی در اختیار طالبان می گذارد که هر کسی بتواند حقیقت محضی را که در همه جا و همه چیز لکن در ورای این جهان مادی گسترده است شهود کند.(918)
صوفیان این نحله که امتداد فرهنگی و عقیدتی و رفتاری بهاگاوادگیتا، اوپانیشادها و جوگیان و بوداییان اند مراقبه را افضل اعمال می دانند و معتقدند که در بستر با مراقبه به چیزی می توان واصل و نائل گشت که در نماز دستیافتنی نیست. از ابن عطا - متوفای 309 - یا 311 - می پرسند که از طاعتها کدام فاضلتر است؟ می گوید: مراقبت حق بر دوام اوقات.(919) (ابومحمد مرتعش - متوفای 328 - می گوید: مراقبه، نگاهداشت اسرار (اذهان) است و ملاحظه واردات حضرت عزت است لحظة فلحظة.(920) از (ابوبکر) واسطی - متوفای بعد از 320 - سوال می کنند که کدام عمل فاضل تر است؟ می گوید: نگاهداشت اسرار (اذهان) است و محاسبت ظاهر و مراقبت باطن.(921) ابوسعید خراز - متوفای 279 - می گوید: یکی از پیران من گفت: بر تو باد به مراعات سر (ذهن) و مراقبت (مراقبه). روزی من اندر بادیه همی رفتم. آواز نعلین شنیدم از پس پشت خویش. مرا از آن هراس آورد. خواستم که بازنگرم، و ننگریستم، چیزی دیدم بر کتف من ایستاده، و من به سر (در ذهن) مراعات همی کردم. پس بازنگریستم، ددی دیدم عظیم.(922) هم نخستین مشایخ این نحله، عقیده خویش را به ابوسلیمان دارانی (متوفای 215 و معاصر ذوالنون مصری) نسبت می دهند که عارف را اندر بستر فتوحها بود که اندر نماز، وی را آن نبود.(923)
غرابت عقیده اساطین این نحله در جهان اسلامی که بر زبان ابوسلیمان دارانی نهاده می شود درباره مراقبه و برتری آن بر نماز که به مرز تحقیر نماز می رسد وقتی بهتر نمایان می گردد که آن را با حدیث شریف نماز، معراج مومن است(924) مقایسه کنیم. طبق فرمایش معصوم، سلوک مایه تعالی و تقرب و عروج، نماز است؛ و عروج و تقرب جز از طریق نماز و عبادات اسلامی امکان پذیر نیست. اما به زعم این طایفه، مراقبه یا محو صور ذهنی و یاد مراتب دنیا و آخرت حتی مقامات انبیا، موجب فتوح، مکاشفه، و عروجی می شود که هیچ عبادتی حتی نماز که نور چشم پیامبر - (صلی الله علیه و آله و سلم) -(925) است نمی تواند پدید آورد.