فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

بی نیازی از وحی و نبوت

انکار وحی و نبوت از اصول مسلم این نحله است. به همین علت عرفان همانقدر با الحاد سازگار است که با قول به خدا همزیستی می نماید. لکن در تاریخ، همواره این نحله دشمن ادیان یا رقیب آن است. لازمه اعتماد کلی بر خلسه، و قول به این که در این حال می توان به نیروانا نائل گشت و نفس فردی در آن به نفس کیهانی می پیوندد و مستقیماً و بیواسطه به وصال حق می رسد، بی نیازی از وحی و نبوت و رسالت است. چون بیواسطه می توان فانی فی الله و باقی الله شد جا و نقشی برای جبرئیل نمی ماند. سایر فرشتگان هم حذف و انکار می شوند. با مروری به کتاب اصول العشرة نجم الدین کبری متوجه می شویم در آن، اسم و اثری از وحی و جبرئیل و رسالت و پیامبران و تاریخشان نیست. قواعد مراقبه منتهی به خلسه را بر می شمارد و به عبادت یا سلوک ادیان توحیدی تنها اشاره ای از سر استخفاف می نماید و کیش ریاضت را نیز با تعریفی در مرتبه از ادیان الهی و پایین تر از نحله عرفان می نشاند.
در واقع (علیه السلام) هم راه تعالی و تقرب ادیان الهی جدای از مراقبه است و هم خدای آن غیر از آگاهی محض بی متعلقی است که در حال خلسه تجربه می شود. جهان بینی توحیدی هم اصولاً با جهان بینی ها این نحله سازگار نیست. ماهیت تعالی در این نحله، چیزی غیر از ماهیت تعالی؛ کتابهای آسمانی است. درباره ساختار آدمی و محرکهای فطری و اکتسابی وی نیز دو نظریه مختلف دارند. شخصیت متعالی ادیان توحیدی که پیامبران و امامان باشند با راهب بودایی و برهمن و قطب و پیر و شیخ یا عارف، فرقهای اساسی و کیفی دارند. شخصیت های متعالی این نحله عبارتند از: بودا، فلوطین، ذوالنون مصری، رابعه عدویه، ابویزید بسطامی، حسین بن منصور حلاج، عین القضات همدانی، اوحدالدین کرمانی، و روزبهان بقلی شیرازی، ولی شخصیت های متعالی ادیان الهی را ابراهیم خلیل، موسی کلیم، عیسی روح الله، محمد مصطفی، علی مرتضی، فاطمه زهراء، حسن مجتبی، حسین سیدالشهدا، زین العابدین سجاد، محمد باقر العلوم، و امام جعفر صادق... (علیهم السلام) تشکیل می دهند.
وساطت فرشتگان میان خدا و خلق را نیز قائل نیست و به وساطت و رسالت پیامبران (علیهم السلام) هم باور ندارد. هر چه جز این می گویند تظاهری به همکیشی در محیط مسیحیت و اسلام است برای حفظ خود و پیشبرد کارشان. وانگهی این اظهارات نفاق آمیز با اصول و مبادی نحله و مرام و فلسفه شان سازگار نیست. ابوسعید خراز - متوفای 279 که او را سخنگوی تصوف می خوانند و او را این لقب از بهر آن دادند که در این امت کسی را زبان حقیقت (عرفان) چنان نبود که او را بود و او را در این علم چهار صد تصنیف است - می گوید: ان الله تعالی انما طالب عماله من اولیائه حین آثروه و اختاروه فلم یجوز لهم ان یکون بینهم و بینه داخل و لم یحتمل ان یکون لهم مستراح فی الامور الا الیه. اما آنکه گفت: لم یجوز لهم ان یکون بینهم و بینه داخل، گفت: حق تعالی روانداشت که میان او و میان دوستان او چیزی در آید که هر داخل (واسطه) که میان شیئین بود به هر یکی قریب تر از آن دیگر بود، و چون قریب تر بود، حبیب تر بود. و هر که کسی را دوست است او را به مقدار محبت او بدان کس قرب است. و چون کسی از وی قریب تر گردد نشان آن است که او دوستتر است. و این داخل (واسطه) حق را نباشد بنده را باشد، از بهر آنکه داخل (واسطه) حجاب بود و مانع. و حق تعالی ممنوع و محجوب نیست، ممنوعی و محجوبی صفات بنده است. پس داخل (واسطه) نمی پسندد میان خویش و دوستان خویش، از بهر آنکه داخل (واسطه) دوست را زیان می دارد نه او را. و چون داخل (واسطه) درمیان آوردی اعتمادی که بر حق بایست کردن بر آن داخل (واسطه) فکندی، از حق منقطع گشتی. و گر آن داخل (واسطه) را در گشاده است ترا در بسته نیست. چرا چنان بودن که واسطه ترا به دوست رساند؟! تو خود چنان باشد که واسطه اغیار گردی و دیگران را به دوست، تو رسانی.(893) نکته اصلی در این گفتار این است: و گر آن داخل (واسطه) را در گشاده است ترا در بسته نیست . خدا در ذهن - یا دل - هر کسی هست و یا یک گام - یا دو سه گام و بیشتر - می توان به وصالش رسید. در خدا به روی هر کس باز است و نه فقط به روی پیامبر آن هم بواسطت فرشته وحی یا فرشتگانش. تو به همان آسانی که پیامبر - اگر پیامبری فرض شود - به خدا می رسد می توانی برسی. چرا چنان بودن که واسطه ترا به دوست رساند؟! احتیاجی به فرشته وحی و اصطفای الهی هم نیست. یک قدم و رسیدی! اگر قرار بر این است که کسی واسطه دیگری شود چرا تو پیر شیخ و مرشد مردم مومن پرهیزگار مجاهدی نشوی که از نحله مراقبه - خلسه بی خبرند، و در گمراهی بسر می برند؟!
عین القضات همدانی، مردم را به سه دسته تقسیم می کند: اما قسم سوم، طایفه ای باشند که به لب دین (نحله مراقبه - خلسه) رسیده باشند، و حقیقت یقین چشیده و در حمایت غیرت الهی باشند... و بتمامی از این طایفه حدیث کردن ممکن نبود زیرا که خود عبارت از آن قاصر آید، و افهام خلق آنرا احتمال نکند، و جز در پرده ای و رمزی نتوان گفت. و نصیب خلق از معرفت این طایفه جز تشبیهی و تمثیلی نباشد... مصطفی - (علیه السلام) - از این طایفه چنین خبر داد: ان لله عباداً قلوبهم انور من الشمس و فعلهم فعل الانبیاء و هم عندالله بمنزلة الشهداء.(894) گفت: دل ایشان از آفتاب منورتر باشد. چه جای آفتاب باشد. اما مثالی و تشبیهی که می نماید نور دلی در آن عالم، آفتابی نماید. و آفتاب را نسبت با آفتاب دل همچنان بود که نور چراغ در جنب آفتاب دنیا. و فعل ایشان فعل انبیا باشد و پیغمبر نباشند، اما کرامات دارند که مناسب معجزات باشد. و درجه شهیدان دارند و شهید نباشند. شهید را مقام این بود که بل احیاء، عند ربهم باشد.
این جماعت یک لحظه از حضور و مشاهدت خالی نباشند. مگر این حدیث دیگر نشنیده ای که گفت: انی لأعرف اقواماً هم بمنزلتی عندالله. ما هم بانبیاء و لا شهداء یغبطهم الانبیاء و الشهداء لمکانتهم عندالله و هم المتحابون بروح الله. گفت: جماعتی از امت من مرا معلوم کردند، منزلت ایشان بنزد خدای تعالی همچون منزلت من باشد. پیغمبران و شهیدان نباشند و بلکه انبیا و شهدا را غبطت و آرزوی مقام و منزلت ایشان باشد، و از بهر خدا با یکدیگر دوستی کنند.
دریغا، اگر منزلت و مقام مصطفی توانی دانستن آنگاه ممکن باشد که منزلت این طایفه را دریابی، و کجا هرگز توانی دریافتن. اینجا ترا در خاطر آید که مگر ولایت اولیا عالی تر و بهتر از نبوت است. از عزیز، در آن حضرت، درجه رسالت دیگر است، و منقبت قربت ولایت، دیگر.
اما رسالت را سه خاصیت است: یکی آنکه بر چیزی قادر باشد که دیگری نباشد چون شق قمر و احیای موتی و آب از انگشتان بدر آمدن و بهایم با ایشان بنطق در آمدن، و معجزات بسیار که خوانده ای. خاصیت دوم آن است که احوال آخرت جمله او را بطریق مشاهدت و معاینت معلوم باشد چنانکه بهشت و دوزخ و صراط و میزان و عذاب گور و صورت ملائکه و جمعیت ارواح. خاصیت سوم آن است که هر چه عموم عالمیان را مبذول است در خواب از ادراک عالم غیب، اما صریح و اما در خیال، او را در بیداری آن ادراک و دانستن حاصل باشد. این هر سه خاصیت انبیا و رسل - علیهم الصلوة و السلام - است. اولیا را این سه خاصیت که کرامات خوانند و فتوح و واقعه، اول حالت ایشان است. و اگر ولی و صاحب سلوک درین سه خاصیت متوقف شود و ساکن ماند بیم آن باشد که از قربت بیفتد و حجاب راه او شود. باید که ولی از این خاصیتهای درگذرد. و از قربت تا رسالت چندان است که از عرش تا ثری.
دریغا، ابراهیم و موسی از رسل و اولواالعزم بودند، یکی چرا گفت: اجعل لی لسان صدق فی الاخرین. و آن دیگر گفت: اللهم اجعلنی من امة محمد؟ مگر که از آن بزرگ نشنیده ای که گفت: رسولان در زیر سایه عرش بار خدا باشند، و خاصگان امت محمد در زیر سایه لطف و قربت و مشاهدت خدا باشند، زیرا که مقام آدم بهشت آمد، و مقام ادریس همچنان، و مقام موسی کوه طور، و مقام عیسی چهارم آسمان. اما مقام و وطن طایفه خواص فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر آمد.
معلوم شد که آن بزرگ چه گفت، یعنی انبیا و رسولان بیرون پرده الهیت، باشند، و گدایان امت محمد درون پرده صمدیت باشند. دریغا، مگر که فضیل عیاض از این جا جنبید که گفت: ما من نبی الا و له نظیر فی امته. گفت: هیچ پیامبر نباشد که چون خودی و نظیری هم در قوم خویش ندارد. از نظیر پیغمبر در رسالت، محال است. اما اگر او را رسالت باشد یکی از امت او را ولایت باشد، و اگر او را علامات مشافهه باشد او را امارات مخاطبت باشد، و اگر او را رسول جبرئیل - (علیه السلام) - باشد وی را به یک جذبة من جذبات الحق توازی عمل الثقلین باشد. بگذار و سلسله دیوانگان مجنبان. دع الشریعة و لا تحرک سلاسل المجانین.(895)
ابونصر سراج گوید: از ابوبکرة محمد بن موسی فرغانی واسطی نقل است که گفت: مبادا در جنب ملاحظه حق، حبیب و کلیم و خلیل را ملاحظه کنی.(896)
همین ملاحظه کنندگان حق که آنان را علامات مشافهه و امارات مخاطبه هست و در جعل حدیث گستاخی را به نهایت می رسانند حدیثی برای پیامبر خدا می سازند به این عبارت: قال النبی: ان فی امتی مکلمون و محدثون؛ و ان عمر لمنهم در امت من کسانی هستد که خدا با آنان تکلم فرموده و سخن گفته، و عمربن خطاب از آن جمله است.(897)
شیخ عبدالرزاق کاشانی - متوفای 735 - می نویسد: صدیق، کسی است که در راستی و درستی مبالغه و کوشش داشته باشد، و نیز کسی است که در تصدیق آنچه که پیغمبران آورده اند - از علم و گفتار و کردار - به مقام کمال رسیده باشد، یعنی به واسطه باطن و قربش به باطن پیغمبر، و شدت مناسبتش با او. لذا در کتاب الهی بین آنان - یعنی صدیق و رسول - هیچ مرتبه ای درنیامده است، خداوند می فرماید: فاولئک الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین، یعنی آنان همدم آن کسانی اند که خدا نعمتشان داده (یعنی پیغمبر شان کرده) از پیغمبران و صدیقان و جانبازان و صالحان (نساء 69). و پیغمبر فرمود: من و ابوبکر دو اسب مسابقه بودیم، اگر او بر من پیشی می گرفت به او می گرویدم، ولی من پیشی گرفتم و او به من گروید.(898)
احمد غزالی (520 ه) می نویسد: از ابوبکر - رضی الله عنه - پرسیدند: آیا پروردگارت را شناختی؟ گفت: پروردگارم را بواسطه پروردگارم شناختم. یعنی او بود که مرا به معرفت وجود و صفات ازلی اش هدایت کرد، و اگر او نبود هرگز هدایت نمی یافتم. گفتند: مگر نه این است که محمد - (صلی الله علیه و آله و سلم) - تو را هدایت فرمود؟ گفت: نه، زیرا محمد خودش به هدایت کننده ای نیاز داشت. بنابراین گمراه کننده ای جز خدا نیست و هدایت کننده ای هم جز او نیست.(899)

اهل الله

یکی از القابی که اهل این نحله در جهان اسلامی برای خود اختیار کرده اند اهل الله است که به منزله اسم مستعاری می باشد. لکن این لقب، سری را در خود پنهان می دارد و آن این است که عارفان یا سالکان طریقت مراقبه احتیاج به واسطه و پیامبر و رسالت و وحی ندارند و بی هیچیک از اینها با خدا بستگی دارند، پس اهل اللهاند.
به گفته ابن عربی، پس از آن که عارف به سر ربوبیت تحقق یافت چنانکه حق، چشم و گوش و تمام قوای او بشمار رفت، درین حالت، او اهل الله است و جمیع جهان اهل و عیال او هستند و به تبع وی، روزی حسی و معنوی می خورند.(900)
همین اهل الله مدعی اند که به مقام ولایت رسیده اند و خود واسطه یا سفیر و رسول خدا برای دیگرانند. چون می ترسند برای واسطگی خویش از واژه رسالت استفاده کنند به جای آن لفظ سفارت را بکار می برند. روزبهان بقلی شیرازی می گوید: هرگاه، ولی به مقام وحی و الهام و اصل شود در عالم، سفیر حق و نایل انبیا می گردد و او مانند سفرا است و از جانب حق مخبر احکام ربوبیت و بشارت و ترساندن است. خدای تعالی می فرماید: سفرة کرام بررة... عارف گفت: ولی، سفیر خدا میان حق و دوستان مومن اوست.(901)

کفر به معاد و عالم آخرت

در جهان بینی این نحله، معاد و عالم آخرت - با دو زندگی برزخی و قیامت - چنان که در قرآن کریم هست محلی ندارد. بحثی از بهشت و دوزخ یا حساب هم نیست. آنچه متناظر با آن در کیهان - انسان شناسی عرفانی هست چرخه باز پیدایی است. در معاد اسلامی، تنها یک مرگ و یک حیات برزخی واقع می شود که آن هم به یک قیامت می پیوندد. در جهان بینی چرخه، مرگ های بیشمار هست - و این صرفنظر از زوال و پیدایش هایی است که برای انسان پیش از انسان شدن و در حیات حیوانی و حیات گیاهی و حیات جمادی قائلند - پس از هر مرگی، یک حیات غیردنیایی یا غیرزمینی قائلند که طول زمانش تابع مقدار اعمال نیک شخص است و هر چه این اعمال بیشتر باشد زمان ماندن در کره هم برای روح مرده بیشتر خواهد بود. عذاب وی هم این است که بعلت آنکه دلبستگی خود را به نعمت های دنیا قطع نکرده و فانی ننموده است جبراً در وجود یک حشره یا کرم یا آدم بدبخت و فقیر و بیمار حلول کرده تناسخ خواهد یافت. پاداش یا بهشتش نیز ماندن کم و بیش طولانی در کره ماه است.
در اوپانیشاد بریهد آرنیک آمده است: پادشاه عارفی از شویت کیت می پرسد: آن راهی را که مردم بعد از مردن به آن عالم می روند، می دانی؟ - نمی دانم. - علت این را که مردم بسیاری پس از مردن به این عالم بر نمی گردند می دانی؟ - نه، نمی دانم... - نگهبان این عالم - عالم طبیعت - آتش است و مر این آتش را زمین هیمه است. و آتش که در عالم طبیعت هست دود آن آتش است، و شب ها شعله آن و ماه اخگرش و ستاره ها شراره اش... زن، آتش است و عضو تناسلی اش هیمه، موی آن عضو دود، و خواهش [ سائقه عضوی ] شعله، جماع اخگر، و لذت جماع شراره. پس در این آتش، ارواحی که در بدن هاست نطفه را به جای این که در آب بیندازد در آن (زن) می اندازند و از این نطفه افکنی آدمیان [یا سلسله توالد و بقای نسل ] پیدا می شوند.
و هنگامی که آدمی می میرد او را پیش آتش می برند، و مر او را همین آتش ظاهر آتش است و همین هیمه هیمه است و همین دود دود و همین شعله شعله و همین اخگر اخگر و همین شراره شراره. پس در این آتش، ارواح مذکور بدن را می اندازد، و از انداختن آدمی در آتش، روح آن شخص، روشن می شود... و کسانی که با تقدیم قربانی و انجام خیرات و انفاق بر عالم ها ظفر یافته اند و قصدشان از این اعمال، نتیجه آنها بوده است بعد از مردن به دود می رسند و بعد به شب و... و به ماه می رسند و هر گاه توشه اعمال نیکشان به پایان رسد از ماه به اثیر و از آن به باد فرود می آیند و از باد به باران و از باران به زمین، و برای جزای اعمال بدی که در مدت عمرشان (در زندگی های مفروض پیشین) انجام داده اند در جهنمی که در این عالم واقع است می آیند و در آنجا به صورت کرم و پروانه و سگ و مار و عقرب و غیره خواهند بود. اما آنهایی که به خلسه فرو رفته و عارف اند از این هر دو راه معاف اند و آنها خود عین برهمن [ نفس کیهانی ]اند و به هیچ یک از این دو راه نمی روند و آنها بی خوف و فناناپذیر و بی مرگ اند.(902)
صوفیان این نحله، با تأویل آیات قرآنی گاه تلاش در جهت قبولاندن جهان بینی چرخه باز پیدایی هندویی به مردم بیخبر و اسلام نشناس می کنند، و دیگر گاه تجربه خلسه و ابتهاج حاصل از آن را بسی برتر از بهشت و نعمتهایش جلوه می دهند. اصولاً می گویند یکی از شرایط حتمی بیخودی و مستی بیرون کردن صور و مفاهیم کلی مربوط به بهشت و آخرت از ذهن است؛ سالک تا پشت پا به دنیا و عقبی نزند و تا مراتب دنیا و آخرت حتی مقامات انبیا و مرسلین را از یاد نبرد به حق [ آگاهی محض مشهود] نمی رسد. در امتداد همین خط فکر و فلسفی، اندیشه بهشت و دوزخ را به تمسخر گرفته گاه از آتش زدن بهشت و خاموش کردن شعله دوزخ دم می زنند.