فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

عزلت و خلوت

مشایخ این نحله از هزاران سال پیش در هند باستان تا به امروز رابطه عزلت و خلوت را با مراقبه و رسیدن به خلسه، می دانسته اند. مشایخ طریقت، عزلت و خلوت و انقطاع و انزوا را از آن جهت اختیار کرده اند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردد.(747) عبدالرحمن جامی هم می نویسد: به واسطه عزلت، امداد نفسانی (یعنی واردات ذهنی) کم می شود و حجاب مرتفع گردد.(748) بابا طاهر عریان می گوید: هر کس اراده نماید که به حق برسد باید از جمع مخلوقات کناره گیری کند و بداند که نفسش نیز از جمله مخلوقات است.(749)
اثر عزلت و خلوت بر سالک این است که روزنه های حواس او را مسدود ساخته نمی گذارد مدرکات حسی به ذهنش راه یابد. ملا محمد بلخی در ابیات 2708 به بعد مثنوی به همین معنا اشاره دارد:
چیست آن کوزه، تن محصور ما - اندرو آب حواس شور ما
ای خداوند این خم و کوزه مرا - در پذیر از فضل الله اشتری
کوزه با پنج لوله پنج حس - پاک دارد این آب را از هر نجس
لولها بر بند و پر دارش زخم - گفت: غضوا عن هوا ابصارکم
بدیع الزمان فروزانفر در شرح آن می نویسد: به گفته صوفیان، چشم تن از حرام، و چشم دل از ماسوای حق بسته باید داشت. بعضی گفته اند که مقصود حفظ خواطر است از نظر به آفرینش هر چند که به حسب ظاهر مباح است؛ برای آنکه سالک مانند کسی است که به قصد حج احرام می بندد و مادام که سلوک خود را تمام نکند ترک نظر بغیر حق و انصراف از عموم خوشیها بر او واجب است. فایده ترک نظر، دفع خاطرهای پلید است از آن جهت که نظر، فکر را بر می انگیزد و به سوی بیرون، گرایان می کند. تأویل مولانا به گفته صوفیان نزدیک است. نهایت آنکه او ترک نظر را بر حسب مثال و از باب استناد به آیه کریمه می آورد؛ و مقصود آن است که تمامی حواس را از التفات بغیر حق و از خواهشهای نفسانی نگاه باید داشت.(750) خواننده اینک می تواند دریابد که فروزانفر به حقیقت امر و رابطه مسدود کردن روزنه حواس و قطع نظر به هر چیزی و امر و شخص و موجود با تحقق خلسه، پی برده است یا نه؟ همینقدر اشاره می کنم که فایده ترک نظر بر خلاف پندار وی دفع خاطرهای پلید نیست بلکه دفع هر خاطری اعم از پاک و پلید است؛ و جز بدین طریق، آگاهی محض بی محتوای بدون متعلق، تحقق نخواهد یافت و سالک به طواف کعبه نخواهد رسید.

تخلی

گاهی از ترک مشاغل و شواغل، و ترک علایق، و ترک خواطر یا محتویات ذهن، با اصطلاح تخلی یاد می کنند. تخلی در بیان ایشان مرادف ترک و نفی و اعراض است. جرجانی در تعریفات می نویسد. در اصطلاح، اختیار خلوت است و اعراض از هر چه بنده را از خدای باز دارد.(751) البته، مرادش از خدا، آگاهی محض بی محتواست. ابونصر سراج طوسی می نویسد: تخلی، اعراض از عوارض مشغول کننده طاهری و باطنی است، و آن برگزیدن خلوت و برتر شمردن عزلت و به تنهایی گراییدن است... و در معنی تخلی، از یوسف بن حسین (رازی، متوفای 304) نقل شده است که گفت: تخلی، عزلت است. و آن چنان است که سالک بر نفس خویش چیره نشود، پس از نفس خود به خدای عزلت جوید.(752) از ذیل کلامش باز متوجه می شویم که به حقیقت امر مراقبه - خلسه، پی نبرده است.
هجویری می نویسد: تخلی، اعراض باشد از اشغال مانعه مر بنده را از خداوند، و یکی از آن دنیاست، به حکم تشریف عنایت چنانکه دست از دنیا خالی کند و ارادت عقبی از دل قطع کند، و متابعت هوی از سر خالی کند، و از صحبت خلق اعراض کند و دل از اندیه (انجمن های) ایشان بپردازد.(753)
روزبهای بقلی شیرازی، خلاصه کرده می نویسد: تخلی، اعراض از عوارض شاغل است، یعنی خروج از مادون الله.(754)
محیی الدین عربی (560 - 638) در این موضوع چنین می نویسد: تخلی در نزد این قوم، اختیار خلوت است و اعراض از هر چه آنان را از حق باز دارد. و نزد ما، تخلی از وجود مستفادست، چه در واقع و نفس الامر جز وجود حق وجود دیگری نیست. وجودی است تقسیم ناپذیر، هم شاهد است و هم مشهود، عین کل شی ء است در ظهور و ذوات.(755)

ترک

مراقبه با ترک های بسیار توأم است: ترک خانواده، جامعه، کسب و کار، دانش و... که خلوت را تأمین می کنند. این ترک های عملی با ترک تعلقات و تمامی میلها بجز میل به شهود آگاهی محض، همراه است. آنگاه نوبت به ترک محتویات ذهن می رسد. جنید بغدادی، از اولین صوفیان این نحله، می گوید: ما تصوف را از قیل و قال نگرفتیم، از جوع (گرسنگی) و ترک دنیا و قطع مألوفات و ترک مستحسنات بدست آوردیم.(756) ابویعقوب نهر جوری - متوفای 330 - می گوید: به این کار نرسی تا به ترک علم و عمل و خلق بنگویی.(757) ابوالحسین نوری - متوفای 295 - می گوید: ترک، ترک جمله نصیب های نفس است برای نصیب حق.(758)