فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

توبه

توبه در شریعت اسلام عبارت از ترک گناه بخاطر زشتی آن است و پشیمانی بر ارتکاب گناه گذشته، و تصمیم بر این که هرگز مرتکب آن گناه نشود و آثار نشود و آثار و تبعات گناهی را که مرتکب گشته بزداید و جبران نماید و اگر این گناه ترک وظیفه ای بوده است آن وظیفه را بجا آورد. هرگاه این چند شرط انجام پذیرد توبه به انجام رسیده است.(697)
صوفیان نحله مراقبه - خلسه، معتقدند که این توبه - توبه به مفهوم اسلامی آن - توبه عوام است. توبه خواص آن است که دست از طاعت بکشند؛ به این معنی که خود را قاصر از طاعت حقیقی ببینند و فقط دیده انتظار به رحمت خدا بدوزند و به نتیجه یا ثواب اعمال صالحه و طاعت خویش امیداور نباشند. توبه خاص الخاص توبه صوفیان اهل این نحله است و آن ترک توبه است. چرا ترک توبه؟ برای این که توبه، مستلزم یاد گناهی است که در گذشته انجام گرفته، و این یک خاطره است و یک اندیشه. همچنین مستلزم توجه به گذشته یا زمان ماضی است. وانگهی مستلزم ترک هر ادراک حسی و هر خاطره و یاد و اندیشه و هیجان و حتی میل و علاقه است. توبه به معنای شرعی آن منافی تحقق آگاهی محض یا وصال حق است. خودش یک مانع و حجاب است.
از جنید بغدادی درباره تبه می پرسند که چیست؟ می گوید: این است که گناهت را فراموش کنی.(698)
ابوالحسین نوری - متوفای 295 - می گوید: توبه آن است که از هر چه ما سوی الله است توبه کنی(699) یا توبه آن باشد که توبه کنی از یاد کرد هر چه جز خداست.(700) البته، نوری خود می داند که حتی یاد خدا شرط تحقق آگاهی محض خلسه و بیخودی، نیست؛ زیرا افلوطین و بودا و میلیونها بودایی بدون ذکر خدا و حتی بدون ایمان به مبدأ و نبوت و وحی و معاد، و بالاتر با انکار همه اینها، به شهود و عرفان رسیده اند. اینک هم برای همه امکان پذیر و قابل تجربه است.
ابو محمد رویم را پرسیدند از توبه؟ گفت: توبه کردن از توبه.(701) بایزید بسطامی هم توبه را برای انسانها امکان ناپذیر می داند، و می گوید: نهایت توبه، عزتی دارد و عزت صفت حقیقت، مخلوقی کی بدست تواند آوردن.(702)
نجم الدین کبری که از اساطین این نحله است می گوید: اولها التوبه، و هو الرجوع الی الله تعالی ارجعی الی ربک و هی الخروج عن الذنوب کلها. و الذنوب ما یحجبک عن الله تعالی من مراتب الدنیا و الاخرة. فالواجب علی الطالب الخروج عن کل مطلوب سواه حتی الوجود، کما قیل: وجودک ذنب لایقاس به ذنب.(703) اول اصل - از اصول دهگانه این نحله - توبه است و آن بازگشتن به سوی خداوند متعال است که فرمود: باز گرد به سوی پروردگارت. و آن (یعنی توبه) عبارت است از بیرون آمدن از همه گناهان و گناهان آن چیزهایی است که حجاب تو شود در برابر خدا، از مرتبه های دنیا و آخرت. بنابراین بر طالب (طالب شهود حق یا سالک) واجب است که هر مطلوب و مورد علاقه ای را جز او (حق) ترک کند حتی وجود (خودش) را ترک کند، چنان که گفته اند: وجود تو گناهی است که هیچ گناهی قابل مقایسه با آن نیست. توبه در اصطلاح این نحله، مبتنی است بر معنایی که برای گناه می کنند یا اصطلاح گناه این نحله، گناه را مرادف حجاب بکار می برند. و حجاب به مانع تحقق خلسه یا شهود آگاهی محض بدون محتوا و متعلق می گویند. پس گناه یا حجاب، عبارت است از هر ادراک حسی و صورت ذهنی و اندیشه و مفهوم کلی که زمان گذشته و آینده، زمان و مکان به قول نجم الدین کبری مراتب دنیا و آخرت، را شامل شود، یعنی تمام هستی را که عالم مشهود و محسوس طبیعت و عالم و برزخ و عالم آخرت باشد. ادراکات حسی و صور ذهنی و اندیشه ها و عقاید و مفاهیم کلی مربوطند به دنیا و آخرت، و بر محو امور دنیا و آخرت دور می زنند. تا همه اینها - که گناه نام دارند - از ذهن سالک محو نگردد آگاهی محض بدون متعلق و محتوا پیدا نمی شود. مهم ترین مانع یا حجاب و گناه برای تحقق آگاهی محض - که آن را حق والله می نامند - ادراک خود یا وجود است. پس وجود تو گناهی (یا مانعی و حجابی) است که قابل قیاس با هیچ حجابی نیست. به همین جهت، آخرین مرتبه مراقبه از یاد بردن ادراک وجود خود است. سالک تا نسبت به وجود خود خواه اراده خود، خواه اندیشه خود، ذکر گفتن و عبادت خود، و فعل خود حتی مراقبه ای که به آن مشغول است آگاهی دارد به آگاهی محض نخواهد رسید.
عبدالغفور لاری - صوفی مشهور اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم - در شرح این مطلب پس از ذکر چند نظر نامربوط درباره مراد نجم الدین کبری از توبه و این که گناه است، نظر صائبی را می آورد که ارائه کردم. می نویسد: و این عبارت را معنیی دیگر هست، و آن این است که توبه چون در ماسوی داخل است از آن رجوع باید کرد و از رجوع نیز رجوع باید. و این منتهی شود به رجوع به حق و قصر نظر بر او. و معنی دیگر آنکه در ذکر توبه، تذکر گناه است. و اندیشه گناه، مشوش صفای وقت.(704)
عزالدین محمود کاشانی می نویسد: توبه را درجاتی است... درجه ششم، توبت موحدان (صوفیان این نحله) است، و آن رجوع است از ماسوای حق با حق. اهل توحید (صوفیان این نحله) هرگاه که نظر به غیر کنند آن را گناه دانند و از آن توبت واجب شمرند و در ضمن این نظر، فناء وجود خود لازم بینند.(705)
تهانوی می نویسد: بعضی گویند: تائبان سه قسمت اند: عوام، و خاص، و خاص الخاص... توبه خاص الخاص بازگشتن است از خلق به حق، به معنی نادیدن منفعت و مضرت از خلق، و به ایشان آرام و اعتماد ناکردن.(706) از شرح وی به توبه، فهمیده می شود که به حقیقت کار ایشان پی نبرده ولی مطلب را از آنها با دقت و امانت نقل می کند.
از آنچه گذشته و از اقوال بسیاری که لازم به ذکر نمی بینم این نتیجه به دست می آید که صوفیان نحله مراقبه از آنجا که همواره سعی می کنند تا رازشان را از مسلمانان متعهد پوشیده دارند گاه مراقبه را توبه و دیگر گاه توبه را حرکتی از اجزاء مراقبه می شمارند. این آمیختگی سبب می شود که شیخ شهاب الدین سهروردی چنین بنویسد: مراقب (مراقبه) قطع ماده خاطرهای بد است از دل. و هر چه از مراقبت فوت شود به محاسبه تدارک توان کرد. و ابراهیم ادهم - رحمه - گفته است: چون بنده در توبه صادق باشد منیت گردد. و منیت آن بود که هر حرکت و ترددی که او را از حضرت عزت مشغول کرده بود آن را ترک کند و روی دل در حضرت عزت کند. شیخ (شهاب الدین سهروردی) گفت: منیت به حقیقت آن است که از خود به حضرت خدای تعالی رجوع کند. و دیگر باره از آن رجوع مراجعت کند. چون بدین صفت آراسته شود شیخی باشد قایم در حضرت عزت، مستغرق در عین جمع.(707) این که مراقبه قطع ماده خاطرها یا فراموش و محو کردن محتوای ذهن باشد، امری است واقع. اما این که فقط خاطرهای بد باید از ذهن ریشه کن بشود، حرف نادرستی است. زیرا همه اندیشه ها، یادها، ادراکات حسی، صور ذهنی و مفاهیم کلی، مانع یا حجاب، آگاهی محضاند چه خوب باشند و چه بد، و خواه مربوط به مراتب دنیا باشند و خواه مربوط به مراتب دنیا باشند و خواه مربوط به مراتب آخرت، چنانکه نجم الدین کبری گفت حتی هر اندیشه و مفهوم کلی و تصوری که مربوط به صفات و اسمای الهی هم باشد مزاحم و حجاب است تا چه رسد به سایر خاطرهای خوب. خلسه یا آگاهی محض با جاروب لا و نفی و محو، تحقق پیدا می کند آن هم در صورتی که همه چیز از ذهن زدوده و جاروب شود. حضرت عزت همان آگاهی محض بی محتوا و بی متعلق است که به خود استشعار می یابد یا از آن هم فارغ است. از آن رجوع مراجعت کردن یعنی عمل مراقبه را سرانجام از یاد ببرد و حتی آن را هم به فراموشی بسپارد تا چنان وانمود شود که فنای کلی رخ داده و خداست که دارد مراقبه می کند، و هیچ از خود باقی و برجا نیست! سالک چون بدین صفت آراسته شود شیخی باشد قایم در حضرت عزت، مستغرق در عین جمع؛ همان عین جمع که حالت ذهن سالک مراقب باشد در نهایت مراقبه و لحظه ای که وضعیت تفرقه را پشت سر گذاشته است.

حجاب

شهود، عرفان، یا حال خلسه، همانا آگاهی محض یا بی محتوا و بدون متعلق است. طی مراقبه ذهن از وضعیت عادی و روزمره به آن وضعیت در می آید. آنچه مانع از این است که به حال خلسه در آید محتویات یا متعلقات آن است. صوفیان با هزار گونه پیچ و تاب، و کنایه و استعاره و مجازگویی، محتویات و متعلقات ذهن را حجاب می خوانند. البته اشتغالات عملی به زندگی و خور و خواب و جفت و خانواده و جامعه و سیاست را هم حجاب می دانند. لکن این حجابها هم که برطرف شود نوبت مراقبه می رسد تا حجاب اصلی را که محتویات و متعلقات ذهن باشد جاروب کند. رسیدن به آگاهی محض، من یا نفس بحت بسیط منوط است به رهایش از قید ادراکات حسی، صور ذهنی، مفاهیم کلی، و اندیشه ها و یادها... سالک با عمل مراقبه بایستی ادراکات حسی، صور ذهنی، مفاهیم کلی یا اندیشه های انتزاعی، و شیوه های استدلال و سایر محتویات مخصوص ذهن را از آن طرد کند. با انجام این کار، دیگر به هیچ موضوع و محتوای تجربی ناظر نخواهد بود، هیچ محتوا یا متعلقی غیر از خودش نخواهد داشت. هنگامی که نفس به ادراک موضوعات نپردازد به خویشتن اشعار می یابد. خود در آینه خود جلوه می کند. این همان من یا نفس بحت بسیط است. نفس وقتی از تمامی محتویات و مدرکات روانی عاری گشت چیز یا گوهری نیست که متمایز از محتویات خویش باشد، همانا وحدت عریانی از آگاهی متکثر است که تکثرش محو شده باشد. این دیگر آن نفس تجربی یا سیاله آگاهی که همه ما در وضعیت عادی و روزمره داریم نیست. این وضعیت جدید و استثنایی، البته دیر نمی پاید. خلسه، یک ربایش و حال برق آسا و زودگذر است.
ابونصر سراج طوسی می نویسد: حجاب، حائلی است بین چیزی مطلوب و مقصود و بین طالب و قاصد آن.(708) و روزبهان بقلی شیرازی می گوید: حقیقت حجاب، آنچه تو را منع کند از حق، اگر چه کواشف و معارف بود.(709) جرجانی در تعریفات می نویسد: نزد اهل حق (نحله مراقبه - خلسه) انطباع صور کونیه است در دل (ذهن) که مانع قبول تجلی حق (شهود یا آگاهی محض) شود.(710)
نجم الدین رازی (معروف به دایه) می نویسد: حجاب، عبارت از موانعی است که دیده بنده بدان از جمال حضرت جلت (آگاهی محض) محجوب و ممنوع است. و آن، جملگی عوالم مختلف دنیا و آخرت است که به روایتی هژده عالم گویند، و به روایتی هفتاد هزار عالم، و به روایتی سیصد و شصت هزار. آنچه مناسب تر است هفتاد هزارست که حدیث صحیح بدان ناطق است... و این هفتاد هزار عالم در نهاد انسان موجود است.(711)
مستملی بخاری - متوفای 434 - می نویسد: خلق، حجاب حق اند. تا سر (ذهن) بنده از هر دو کون (جهان دنیا و آخرت) به هیچ خلق می نگرد مشاهده حق نیست چون همه حجب از پیش قلب (نظر ذهنی) بردارد اتصال افتد (شهود آگاهی محض تحقق یابد).(712)
عبدالرحمن جامی - استاد این نحله - می نویسد: حجاب، انتقاش صور کونیه است در دل (ذهن). و در آن انتقاش، نفی حق و اثبات غیر است.(713) مرادش از صور کونیه همانا صور ذهنی است که یا مربوط به جهان مادی و طبیعت است یا مربوط به آخرت، نظیر ثواب و عقاب و نعمتهای بهشت. نقش بستن صور ذهنی مربوط به دنیا و آخرت، حجاب است. در ادامه می نویسد: از کلمات قدسیه و انفاس متبرکه حضرت خواجه (بهاء الدین محمد نقشبند) است که هر چه دیده شد و شنیده شد و دانسته شد، همه غیر است و حجاب است. به حقیقت کلمه لا آن را نفی می باید کردن. و نفی خواطر که شرط اعظم سلوک است بی تصرف عدم در وجود سالک...(714)
تعریف مورخان شارحان تصوف از حجاب، بر پایه اظهارات مشایخ نحله استوار است. ذوالنون مصری - متوفای 245 هجری و اولین صوفی این نحله در جواب این که پوشیده ترین و ضخیم ترین حجاب کدام است؟ می گوید: دیدن نفس، و تدبیر کار آن.(715) هر کاری که سالک برای رفع نیازهای جسمی بکند و نیز رویت خود یا آگاهی نسبت به خود، حجاب یا مانع است ابوبکر کتانی - متوفای 322 - می گوید: رویت ثواب، حجاب است. و رؤیت حجاب هم حجاب است از اعجاب. یعنی رویت بنده ثواب عبادت و ذکر خود را حجابی است بر او. و دیدن حجاب هم به علت عجبی که بیننده به علم خود پیدا می کند حجابی است بر او.(716) هر گونه دانش، حتی دانش مربوط به سلوک مراقبه و به اصطلاح عرفان، مانع تحقق تجربه آگاهی محض است، همچنین است هر گونه اعتقاد، حتی عقیده به ثواب اعمال صالحه. ابومحمد راسبی می گوید: بزرگترین حجاب بین تو و حق، اشتغال تو است به تدبیر نفست، یا اعتماد تو است بر عاجزتر از خودی در اسباب.(717) صدر آن، تکرار سخن جنید بغدادی است، و ذیل آن این معنی که نظر داشتن به اسباب و علل طبیعی و اجتماعی، و عقیده به اثر آنها حتی ضمن اعتقاد به قیومیت خداوند بر وجود اسباب و اثر آنها، مانع فرو رفتن به حال خلسه است. جنید را گفتند: می گویی حجاب سه است: نس و خلق و دنیا؟ گفت: این، عام (عوام) راست. و حجاب خاص، دید طاعت و دید ثواب و دید کرامت است.(718)
داشتن ایمان به مبدأ، معاد، نبوت، قرآن، و سایر کتابهای آسمانی، یک حجاب است، بلکه هر یک از اینها یک حجاب است. اعتقاد به وجود ایمان و ارزش آن، اعتقاد به وجود کفر و مردم کافر و گمراهی آنان، از حجابهایی است که تا باشد آگاهی محض روی نخواهد داد. مردم را بر حسب ایمان و کفر، تقسیم کردن و در نظر گرفتن، حجاب دیگری است، بلکه ایمان و کفر، دو حجابند میان سالک و آگاهی می نامند. عین القضات همدانی (492 - 525) می نویسد: کفر و ایمان دو مقام است در ورای عرش که دو حجاب است میان خدا و بنده... انسان بایستی نه کافر باشد و نه مسلمان زیرا کسی که نظر به کفر و ایمان داشته باشد هنوز به خدا از پشت این دو حجاب می نگرد. اما سالک منتهی جز این را نمی پسندد که حجاب کبریای خدا و ذاتش بماند و بس.(719)
یحیی معاذ رازی، سخن جالبی دارد: العمال اربعة: تائب و زاهد، و مشتاق، و واصل. فالتائب محجوب بتوبته، والزاهد محجوب بزهده، و المشتاق محجوب بحاله، والواصل لایحجبه عن الحق شی ء.(720) کسانی که کاری (یا سلوکی) دارند چهار دسته اند: یکی تائب است، دیگری زاهد، سومی عاشقی که شوق به عرفان دارد، و چهارمی واصل است. تائب پشت مانع یا حجاب توبه مانده است. زاهد از زهدش (از رسیدن به خلسه) باز داشته است. سالک عاشق را حالها یا مقامهای پیاپی سلوک از وصال آگاهی محض مانع آمده است. ولی واصل را هیچ حجابی از حق (شهود آگاهی محض) باز نمی دارد.
شمس تبریزی، صوفی نامداری که مراقبه منتهی به خلسه و دقائق آن را به ملا محمد بلخی می آموزد اطاله کلام در حجاب را بشدت نکوهش کرده سخن پردازان مدعی اطلاع و علم سلوک را به رهزنی متهم ساخته می گوید مشایخی که شمار حجابها را تا هفتصد بالا برده اند - تا چه رسد به هژده هزار و هفتاد هزار و سیصد و شصت هزار! - سبب نومیدی سالکان و طالبان خلسه شده اند و راه وصول به آن را بسته اند. اینها راهزن طریقت مراقبه - خلسه بوده اند نه هادی آن می گوید: شرح حجابها را که هفتصد حجاب است از ظلمت؛ به حقیقت رهبری نکردند، رهزنی کردند بر قومی. ایشان را نومید کردند که ما از این حجابها کی بگذاریم. همه حجابها یک حجاب است، جز آن یکی هیچ حجابی نیست. آن حجاب، این وجود است.(721)
عبدالرحمن جامی در رساله لوایح سه رباعی درباره حجاب سروده است یکی که ربط حجاب و رفع حجاب را با توبه اصطلاحی صوفیان - یعنی مراقبه - نشان می دهد، بی نظیر می باشد.
ر رفع حجب کوش نه در جمع کتب - کز جمع کتب نمی شود رفع حجب
ر طی کتب کجا بود نشئه حب - طی کن همه را و عد الی الله و تب(722)

گناه

سخن نجم الدین کبری را در رساله چهار صفحه ای ولی پرمایه و استادانه اش الاصول العشرة خواندیم که الذنوب ما یحجبک عن الله تعالی من مراتب الدنیا و الاخرة(723) گناهان، مراتب دنیا و آخرت یا چیزهایی است که ترا از خداوند متعال در حجاب می دارد؛ و گفتیم که مرادش ادراکات حسی و صور ذهنی و مفاهیم کلی مربوط به زندگی دنیا و عالم محسوس یا طبیعت و مربوط به عالم آخرت از برزخ و قیامت و ثواب و عقاب و جهنم و بهشت است. عبدالغفور لاری شارح رساله او نیز در آخر کلامش همین را می گوید.
شیخ عزالدین محمود کاشانی هم در مصباح الهدایه می نویسد: اهل توحید (صوفیان وحدت وجودی) هرگاه که نظر به غیر کنند آن را نگاه دانند و از آن توبت واجب شمرند، و در ضمن این نظر فناء وجود خود لازم بینند(724)
این معنا، وقتی از نظریه صوفیان نحله مراقبه - خلسه درباره جهنم، پرده برداشتیم به یقین خواهد رسید.