فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

30 - ابراهیم نصیر آبادی (متوفای 367)

از صوفیان این نحله است. خلسه حسین بن منصور حلاج را پسندیده آن را می ستاید: اهل محبت، با حق در مقامی ایستاده اند که اگر پیش بروند غرق شوند و اگر عقب بروند در حجاب افتند.(571)
عامل این تجربه را نه سالک یا فعل و سلوکش بلکه خدا می داند: بارهای حق را جز ستوران حق نکشند.(572) که تعبیر دیگری است از این که سالک محمول است یا با جذبه حق کشیده شده به نیروانا می رسد. در همین معنا می گوید: جذبة من جذبات الحق تربی علی اعمال الثقلین(573) یک جذبه از کششهای حق ترجیح دارد بر اعمال همه آدمیان و پریان. و این مستلزم کفر به عمل صالح و عبادت و شکر است که به نص قرآنی یگانه راه تعالی و رستگاری بشمار کفر به عمل صالح و عبادت و شکر است که به نص قرآنی یگانه راه تعالی و رستگاری بشمار می آید؛ و احادث مسلم و متواتر بر آن نصوص، شاهد و ناظرند.
لازمه تحقق خلسه نه تنها کفر به عمل صالح و اثر آن در تعالی و تقرب به حق بلکه از یاد بردن آخرت و بهشت و دوزخ و ثواب و پاداش و عقاب است. به همین جهت، ابراهیم نصر آبادی می گوید: هر گاه چیزی از بودای حق (یا به اصطلاح صوفیان واردات قلبی) برای تو ظاهر گشت در آن حال نه به بهشت توجه کن و نه به دوزخ، و نه بگذار یاد بهشت و دوزخ از خاطرت بگذرد. وقتی از آن حال بیرون آمدی آنوقت آنچه را که خدای تعالی بزرگ و سهمگین دانسته است بزرگ و سهمگین بشمار(574) یعنی بهشت و دوزخ را.
مطلب را همیشه به این روشنی و رسوایی نمی گویند، بلکه بیشتر اوقات در پرده بیان می دارند. چنان که وی می گوید: عبادتهایی که به قصد طلب عفو و مغفرت انجام گیرد بیش از عبادتهایی که به قصد عوض و گرفتن پاداش انجام می گیرد تقرب آور است.(575) بنابر ادعای اهل این نحله علاقه به ثواب آخرت، و خوف از عذاب قیامت، هر دو از تعلقات نفس است، و تا این تعلقات دور افکنده نشود وصال [ شهود آگاهی محض ]رخ نخواهد داد. مومن پرهیزگاری که امید به ثواب آخرت دارد از نظر ایشان منحط، در حجاب، و بی ارزش است. سالک طریقه بودایی که راغب به حصول خلسه باشد ارزشمند و واصل است: الراغب فی العطا لا مقدار له. و الراغب فی المعطی عزیز(576) آنکه راغب ثواب باشد بیمقدار است، و آنکه راغب عطا کننده ثواب [ شهود آگاهی محض یا نفس کیهانی ]باشد عزیز و گرامی است.
آنگاه با تأویل آیات نظریه خلافش را پوشش اسلامی داده گستاخانه می گوید: کسی که به قصد رؤیت پاداشت، کاری انجام دهد کارهایش با شمارش و احصا خواهد بود. و کسی که به قصد مشاهده [ تجربه بودایی ] کاری کند مشاهده، او را از شمارش و عده سرگشته دارد. کسی که با عدد کار کند ثوابش را هم با عدد و شمارش برد. خدا می فرماید: من جاء بالحسنة فله عشر امثالها. و کسی که به قصد مشاهده کار کند اجرش بیشمار خواهد بود. خدا می فرماید انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب(577) بنابر تأویل وی، صابران در این آیه کنایه از بوداییان، پیروان فلسفه ودانتا، جوگیان، پیروان پاتنجلی، هندوان باستان، شاگردان فلوطین اند و کسانی که مراقبه منتهی به خلسه را پیش ساخته و بر هر عملی ترجیح داده اند.

31 - محمد بن خفیف شیرازی (متوفای 371)

از حسین بن منصور حلاج به عنوان یک عالم ربانی یاد می کند در شرح این نحله می گوید: سکر - یامستی - جوشش دل است بهنگام یاد آوران محبوب(578) و القرب طی المسافات بلطیف المداناة...(579) قرب [ شهود آگاهی محض، یا فنای در نفس کیهانی ]پیمودن مسافتها به آهستگی و با لطف نزدیک شدن است. و منظورش مراقبه و حرکت ذهنی باصطلاح تفرید است. و می گوید: الواصل من اتصل بمحبوبه دون کل شی ء سواه، و غاب عن کل شی ء سواه(580) واصل کسی است که (ذهنش) به هیچ چیز جز محبوبش تماس نیابد و هر چیزی جز او را از یاد ببرد.

32 - ابوالحسن حصری (متوفای 371)

به گفته سلمی مقامی در تفرید و تجرید داشته که او را مسلم بوده است.(581)
فرو رفتن به خلسه و راه آن را که تجرید و تفرید باشد باشد از ابوبکر شبلی فرا می گیرد. درباره علم این تجربه و راهش. می گوید: علمنا الذی نحن فیه یوجب انکار کل معلوم مرسوم، و محو کل معلوم معلول. و ما بان شی ء فیمتحی(582) علمی که ما دارای آن هستیم و مربوط به حال ماست ایجاب می کند هر دانسته شناخته ای را انکار کنیم و هر دانسته پدید آمده ای - یا آفریده ای - را از خاطر بزداییم. هر چیزی که ظاهر شود محو خواهد گشت.
و می گوید: هیچ کس ارزش تر از آن نیست که به فضائل پرداز و یک نفر را مقدم و برتر شمارد و دیگری را پایین تر داند. او در دنیا آدمی است زاییده آدمی با آدمی، و در آخرت: ولکم فیها ما تشتهی انفسکم (فصلت، آیه 32) در آن برای شما آنچه دلتان بخواهد هست، از خوردنی و آشامیدنی و همسری. بگذار بهشت مال اهل بهشت باشد. شاید که ما وقتی از بهشت و از اهل آن رستیم و جستیم سرگرم مشاهده آن کسی شویم که افتخار معرفتش را به ما ارزانی فرمود و انواع بخششهایش را نثار ما کرد. در واقع، اگر به معرفتش نایل آییم جز او را مشاهده نکنیم و نبینیم.(583)
و از خودش چنین تعریف می کند: صوفی، وجدش وجودش باشد، و صفاتش حجابش.(584)
و می گوید: الصوفی الذی لایوجد بعد عدمه، و لا یعدم بعد وجوده.(585) صوفی کسی است که بعد از فنایش وجود ندارد؛ و پس از آن که به بقای نفس کیهانی باقی و هست گشت نیستی بر او عارض نگردد، نفس کیهانی باشد و بس: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نباشد.(586) صوفی در این حال به سر سر می رسد. سر سر، کمال ترقی روان آدمی است که عارف در آن مقام، حق را به حق می نگرد و جز حق کسی را بر آن آگاهی نیست. سر سر دریای وحدت است، در آن مقام همه قطره [ آتمن ] دریا [ برهمن ]اند و از قطره خبری نیست. در این میدان بود که حلاج أنا الحق گفت و بایزید نعره سبحانی ما اعظم شأنی سر داد. اینجا دیگر خبر از من و ما نیست، همه اوست و از او و برای اوست.(587)
حصری در گفته شگفت انگیز و کم نظیری، به توقف خوف و امید سالک غرق خلسه، اشاره می کند. و این در حالی است که بیشتر صوفیان این نحله وجود عشق شدید را که یکی از عواطف است شرط حصول این تجربه می دانند. هر چند خوف و امید عواطفی متمایز از عشق اند ولی ایمد عاطفه ای است که از عشق و محبت خالی نمی باشد و بی نوعی محبت تحقق نمی پذیرد. می گوید: الخوف من الله علة و حجاب. لانه اذا کان خوفی منه لایزیل مراده فی، و رجائی لا یوصلنی الی مرادی منه، فقد تعطل عندی حکم الخوف و الرجاء للمتحققین. و اما ارباب الرسوم و العلوم فعلیهم واجب التزام الادب.(588) و ترس از خدا مانع و حجاب است. زیرا اگر ترس من از او قصد او را در مورد من از بین نبرد و تغییر ندهد و امید من مرا به مرادم از او نرساند به نظر من ترس و امید بای و اصلان (صاحبان تجربه بودایی) بی معنی است. اما دانشمندان علوم دینی وظیفه دارند ادب اسلامی را رعایت کنند (و از خدا بترسند و به او امید داشته باشند).
سخن دیگری ناظر به همین معنا دارد، چون از او می پرسند. عاشق (یا عارف) آیا شرم کند یا ترسد؟ جواب می دهد: الحب استهلاک، لایبقی معه صفة(589) عشق، خود را به نابودی سپردن و از بین بردن است؛ با عشق، هیچ حرکت و عملی باقی نمی ماند. عشق را خودفرسایی و میرایی و خاموشی می داند و حالی که در آن نه شرمی هست و نه ترس و نه هیچ هیجان یا اندیشه یا سخن یا حرکت و عملی... سکون است و خاموشی: خلا بودایی.