فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

22 - ابراهیم بن المولد (متوفای نیمه اول سده چهارم)

ابواسحاق ابراهیم بن المولد می گوید: گردش دادن نفس با آداب ظاهری عبارت است از علم و شرع و اخلاق. و گردش دادن ذهن با آداب باطنی عبارت است از حال، وجد، و کشف.(533) آنگاه تحولی را که نفس از طریق ریاضت و عبادت پیدا می کند سیر - یا حرکت بر روی زمین - می شمارد و تحولی را که به زعم وی ذهن از طریق مراقبه بودایی پیدا می کند طیر یا پرواز می نامد که سریعتر است. در پایان می گوید: حالا هر کدام را که شما را زودتر به وصال خدا می رساند انتخاب کنید! نفسک سائرة بک، و قلبک طائر بک. فکن مع اسرعهما وصولا.(534) تصوف را طریقه مراقبه بودایی می داند: ثمن التصوف فناءک فیه. فاذا فنیت فیه بقیت بقاء الابد. لان من فنی عن حسوسه بقی بمشاهدة المطلوب. و ذلک بقاء الابد.(535) بهای تصوف فنای تو است در آن. اگر در آن فانی شدی بقای جاودانی یافته ای؛ زیرا هر کس ادراکات حسی را از ذهن بزداید با مشاهده محبوب به بقا رسد که بقای جاودانی همان است.

23 - ابوالعباس قاسم سیاری (متوفای 342)

در جواب این که معرفت - یا عرفان - چیست؟ می گوید: حقیقت معرفت، ترک کردن همه معارف و دانستنی هاست(536) و حقیقت معرفت این است که در ذهن تو چیزی جز او [ آگاهی محض ]نیاید(537) و هیچ عاقلی از مشاهده - یا شهود - لذت نمی برد؛ زیرا مشاهده حق فنایی - یا از خود فراموش و بیخود شدنی - است که در آن لذت و لذت بردن وجود ندارد و نه بهره روحی یا بهره بردن آن.(538) و درباره بیان ناپذیر بودن تجربه عرفانی می گوید: ما نطق احد عن الحق الا من کان محجوباً(539) جز کسی که در حجاب از حق باشد درباره حق [ شهود آگاهی محض ] سخن نگوید.
اهمیت نظر یا وصف الحالش در این است که احسان ابتهاج و سرودی را که بیشتر عرفا جزئی از تجربه خویش می شمارند خارج از آن می داند؛ و اوج خلسه را بیخودی حتی از احساس ابتهاج و احساس لذت می داند. و درست نیز همین است. بالاترین مرحله خلسه، لحظه ای است که عارف، نه احساس لذتی دارد و نه احساس ابتهاجی. ابتهاج، احساسی است که پس از خلسه دست می دهد.

24 - جعفر خلدی (متوفای 348)

به تجرید و تفرید یا راه مراقبه معتقد است و تجربه بودایی دارد. تجریدش از این گفتارش پیداست که هر کس بخواهد زاهد باشد اولاً باید نسبت به ریاست بی رغبت گردد. بعد در مقدار نصیبی که خودش و امیالش دارند کم کند.(540) و می گوید: اهل حقایق، پیش از آن که علائق از ایشان ببرند خود علائقی را که موجب بریدنشان از حق می شود بریده اند.(541) و می گوید: مجاهدتها در سیاحت است. سیاحت یا گردش هم دو نوع است: سیاحت نفس که مسافرت می کند تا اولیاء الله را ببیند یا از آثار قدرت خدا عبرت بگیرد. و سیاحت ذهن که در ملکوت گردش می کند تا برای صاحبش برکت مشاهده غیب را ارمغان آورد و دل با رسیدن این ارمغان یعنی مشاهده غیب آرام گیرد و نفس به برکت آثار قدرت خدا بر او دست از خواهشهایش بردارد.(542)