فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

21 - ابویعقوب نهر جوری (متوفای 330)

از صوفیانی است که تجربه بودایی دارند. از گفته هایش توان دریافت که مراقبه را راه تعالی می داند: لا یصل العارف الی ربه الا بقطع القلب عن ثلاثة اشیاء: العلم، و العمل، و الخلق.(527) عارف به وصال پروردگارش [ شهود آگاهی محض ] نمی رسد مگر ذهنش را به روی سه چیز ببندد: علم، عمل، و آفریده ها (یا مردم). می گوید: الذی حصل اهل الحقایق فی حقائقهم: أن الله تعالی غیر مفقود فیطلب، و لا ذوغایة فیدرک. و من اراد موجوداً فهو بالموجود مغرور. و انما الموجود - عندنا - معرفة حال، و کشف علم بلاحال.(528) آنچه عارفان در معرفتشان به آن رسیده اند این است که خدا مفقود نیست تا به جستجویش پردازیم و نه نهایت دارد تا به نهایتش توان رسید. هر کس اراده موجود کند او درباره موجود در پندار و گمراهی است. موجود - در نحله و نظر ما - عرفان حال است و مکاشفه علمی بدون حال. می گوید: سرزمین های دنیا با قدم پیموده می شود و سرزمین های آخرت با ذهن.(529) و درباره نیروانا فنا و بقا که کار ذهنی ارادی باشد می گوید: هو فناء رؤیة قیام العبد لله، و بقاء رؤیة قیام الله فی الاحکام(530) این است که بنده عبادت و طاعتی را که برای خدا انجام می دهد نبیند و قیومیت خدا را احکام ببیند.
تحقیق و عرفان را چنین تعریف می کند: مشاهدة الارواح تحقیق، و مشاهدة القلوب تعریف(531) تحقیق، مشاهده روح است و عرفان، مشاهده ذهنی. و در تعریف جمع و تفرقه می گوید: جمع، عین حق است که اشیاء قائم به آند، و تفرقه پاک کرده حق از ذهن است.(532)

22 - ابراهیم بن المولد (متوفای نیمه اول سده چهارم)

ابواسحاق ابراهیم بن المولد می گوید: گردش دادن نفس با آداب ظاهری عبارت است از علم و شرع و اخلاق. و گردش دادن ذهن با آداب باطنی عبارت است از حال، وجد، و کشف.(533) آنگاه تحولی را که نفس از طریق ریاضت و عبادت پیدا می کند سیر - یا حرکت بر روی زمین - می شمارد و تحولی را که به زعم وی ذهن از طریق مراقبه بودایی پیدا می کند طیر یا پرواز می نامد که سریعتر است. در پایان می گوید: حالا هر کدام را که شما را زودتر به وصال خدا می رساند انتخاب کنید! نفسک سائرة بک، و قلبک طائر بک. فکن مع اسرعهما وصولا.(534) تصوف را طریقه مراقبه بودایی می داند: ثمن التصوف فناءک فیه. فاذا فنیت فیه بقیت بقاء الابد. لان من فنی عن حسوسه بقی بمشاهدة المطلوب. و ذلک بقاء الابد.(535) بهای تصوف فنای تو است در آن. اگر در آن فانی شدی بقای جاودانی یافته ای؛ زیرا هر کس ادراکات حسی را از ذهن بزداید با مشاهده محبوب به بقا رسد که بقای جاودانی همان است.

23 - ابوالعباس قاسم سیاری (متوفای 342)

در جواب این که معرفت - یا عرفان - چیست؟ می گوید: حقیقت معرفت، ترک کردن همه معارف و دانستنی هاست(536) و حقیقت معرفت این است که در ذهن تو چیزی جز او [ آگاهی محض ]نیاید(537) و هیچ عاقلی از مشاهده - یا شهود - لذت نمی برد؛ زیرا مشاهده حق فنایی - یا از خود فراموش و بیخود شدنی - است که در آن لذت و لذت بردن وجود ندارد و نه بهره روحی یا بهره بردن آن.(538) و درباره بیان ناپذیر بودن تجربه عرفانی می گوید: ما نطق احد عن الحق الا من کان محجوباً(539) جز کسی که در حجاب از حق باشد درباره حق [ شهود آگاهی محض ] سخن نگوید.
اهمیت نظر یا وصف الحالش در این است که احسان ابتهاج و سرودی را که بیشتر عرفا جزئی از تجربه خویش می شمارند خارج از آن می داند؛ و اوج خلسه را بیخودی حتی از احساس ابتهاج و احساس لذت می داند. و درست نیز همین است. بالاترین مرحله خلسه، لحظه ای است که عارف، نه احساس لذتی دارد و نه احساس ابتهاجی. ابتهاج، احساسی است که پس از خلسه دست می دهد.