فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

توجیه مراقبه در ودانتای عاری از ثنویت

نفس کیهانی [ برهمن ] و نفس فردی [ آتمن ] دو پایه حکمت ودانتا بشمار می آیند. نفس کیهانی و نفس مردی یکی است. برهمن یا نفس کیهانی آن حقیقی است که ما به آن خود یا ضمیر می گوییم؛ زیرا هر موجودی از وجود خود به صورت من هستم آگاهی حاصل می کند. پس نفس کیهانی هم مبدأ عالم است که از آن همه موجودات صادر می شوند و هم ضمیر و لطیفه وجود ما است که ما به آن خود یا آگاهی می گوییم. پس هر کسی به کنه حقیقت خود پی ببرد به کنه حقیقت هستی پی برده است. نفس کیهانی در داخل همه موجودات است و در عین حال هیچ یک از موجودات هم نیست. در واقع، محمل موجود است و نه موجود در موجودات. محمل موجود است و محمل مطلق خود آگاهی ما هم هست. از ناظر سه مرتبه بزرگ وجود ماست و او سوای پنج قشر تعینات جسمانی ماست.
نفس کیهانی، مانند رشته ای نامرئی تمام مراتب و درجات وجود را به هم می پیوندد و در کنه همه موجودات از عالی ترین تا پست ترین درجه هستی مستتر است. او موجودات را بر وجه ترتیب متنازل - یا قوس نزول - از عقل اول شروع و تا عالم جسمانی و عنصری خاتمه می دهد.
نفس کیهانی، ناظر خود آگاهی، حواس، و تماس حواس با موضوعات ادراک است. او در تحولات و تغییرات مراتب ذهنی، حاضر است. ولی خود هرگز رنگ تعین به خود نمی گیرد و منزه از هر تغییر و تبدیل است. او به همه عالم محیط است و با آن که منظر عالم صحنه گسترش و تجلی امکاناتی است که در نفس کیهانی وجود دارند لی او که ظاهر و شاهد مطلق است سوای مظاهر خویش است. تمام سعی فلسفه ودانتا مصروف این است که ظاهر و مظهر، و شاهد و مشهود را از هم تمیز و تفکیک بدهد.
آتمن با آگاهی محض که اصل و مبدأ وجود آدمی هم دانسته می شود در یک انسان در کجایش قرار می گیرد؟ کیهان - انسان شناسی عرفانی می گوید: نفس کیهانی در اطاقک دلش. ولی در واقع، آگاهی محض، یا شعور در ذهن آدمی است. همین آگاهی محض در نوزاد به گونه ضمیر تجربی در می آید و رشد می یابد و بر محتوای آن به مرور ایام افزوده می شود. ضمیر تجربی یا فعالیت های زیستی بدن هم در رابطه است و می تواند توأم دانسته شود. ادراک لذائذ زندگی، کار ضمیر تجربی توأم با جان است. ضمیر تجربی دارای مفاهیم و صور حسی و یاد و استدلال و اندیشه هم هست. هرگاه از این جمله خالی و عاری گردد به حالت اولیه یا آگاهی محض در خواهد آمد. مکتب فلسفی ودانتا از این امر، چنین تعبیر می نماید که آنچه نمی گذارد آگاهی محض یا آتمن تحقق یابد وجود پنج قشر از تعینات جسمانی است؟ پرده بر روی آن کشیده است؛ و اگر این پرده بر طرف شود یا این پنج قشر از تعینات جسمانی زدوده گردد آگاهی محض رخ خواهد داد همانچه با نفس کیهانی یا مبدأ اولی یکی است. این پنج قشر جسمانی عبارتند از قشر طعام، قشر دم های پنجگانه حیاتی (نفسانی، حرارت طبیعی، خود: باد گلو، و گ...)، قشر نفس و حس مشترک، قشر عقل، قشر وجد و شادی.
قشر طعام از اختلاط پنج عنصر بزرگ: خاک، آتش، آب، هوا، و اثیر - که ام العناصر است - ترکیب یافته است، و این عناصر را از راه تغذیه به خود حذف می کند، بدین معنی که محصولات غذایی که از زمین بدست می آیند خورده می شوند، و مبدل به گوشت و استخوان می گردند و مواد مایع تبدیل به خون می شوند و موادی که حاوی عنصر آتش هستند به مغز استخوان و اعصاب تبدیل می گردند. تمام جهان طبیعی از جمله کالبد انسان از آمیزش همین پنج عنصر ترکیب یافته است.
قشر باد حیاتی از پنج باد: نفس، گ... خون، حرارت طبیعی، و باد گلو، بعلاوه اعضای فاعله بدن یعنی قوه ناطقه، دست ها، پاها، مقعد، و عضو تناسلی، تشکیل می شود. علت این که پنج باد حیاتی را با این اعضای فاعله مربوطه ساخته و مجموعه آنها را قشر باد حیاتی خوانده اند این است که این پنج چیز را گرداننده تمام فعالیت های فیزیولوژیک بدن می پندارند.
سرانجام، از ساختاری که برای انسان قائل می شوند نتیجه می گیرند که در مراقبه، مراتب دون وجودش از میان برخاسته تنها آگاهی محض یا آتمن - برهمن باقی می ماند. شانکارا بزرگ ترین مفسر این مکتب، درباره این رهایی چنین می سراید:
نفس خویش را خان، بر حواس خود تسلط یاب. خویش را در کنه واقعیت ممتازی که در اعماق ذهن نیز متجلی است معدم ساز. هنگامی که با نفس کیهانی [ برهمن ]یکی گردی، تاریکی هایی که از ازل بر اثر نادانی، سایه بر ذهنت افکنده بودند در یک لحظه ناپدید خواهند شد.(374)

صوفیان این نحله

صوفیان این نحله تا پایان قرن چهارم

بر اساس شواهد تاریخی و دلائلی متقن استنباط کرده ام که این نحله ابتدا توسط ذوالنون مصری - متوفای 245 - از اسکندریه مصر به جهان اسلامی رخنه می کند بی آنکه جهان بینی چرخه تولد و مرگ و تناسخ ارواح، و عقیده به کارما را با خود بیاورد. جهان بینی بومیان هند باستان از طریق بوداییان ماوراء النهر - که در حوزه سیاسی اسلام قرار گرفته اند - و با فاصله ای نه چندان دیر از طریق هندی های مولتان و بعد ایالت سند، همراه با نحله مراقبه و به عنوان پشتوانه نظری آن به جهان اسلامی می آید.
مسلمانان که در حکومت عثمان وارد خراسان شده اند پس از فتح خراسان بزرگ و تسخیر شهرهای هرات و سمرقند و بخارا به سوی جنوب سرازیر می شوند. در همان سده اول هجری، ایالت سند را از ساحل تا حوالی مولتان - واقع در پاکستان - به تصرف در می آورند. بعدها شهر مولتان شاهد خانقاه بهاء الدین زکریا مولتانی (قرن هفتم) و از مرکز نشر این نحله می شود.
کتاب جامعی که صوفیان نحله های مختلف را در چهار قرن اول تاریخ اسلام با شرح حال و کلمات قصارشان ثبت می کند طبقات الصوفیه ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 - است. شمارشان به یکصد و سه نفر می رسد. از آن میان سی و دو صوفی را که متعلق به این نحله اند شناسایی کرده ام. در صدرشان ذوالنون مصری قرار دارد.