فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

راه رهایی

راه رهایی از چرخه توالد و تناسخ، البته مراقبه منتهی به خلسه، است؛ ولی این سلوک، خود محتاج مقدماتی چند است. اول، معرفت است. و آن معرفت به کیهان - انسان شناسی کیهان - انسان شناسی بودایی است. بودا در خطابه بنارس می گوید: ((هر آن کس که به معرفت ممتاز گردد این واقعیت را باید بداند. هر آن کس که ای راهبان، پدیده های جهان را در پرتو این واقعیت دریابد و به فرزانگی آراسته گردد و از صور مادی روی گرداند و از احساس و ادراک و تأثرات ذهنی و آگاهی فارغ گردد از تمایلات نیز آزاد شود فرونشاندن تمایلات (یا سائقه های عضوی) نجات حاصل گردد. و در دل هر آن کس که آزاد شده، آگاهی و هشیاری این آزادی نیز طلوع کند و باز پیدایی خاموش شود و تقدس بدست آید و وظیفه انسان به پایان رسد و او بداند که دیگر بار به این جهان صیرورت (تناسخ) برنخواهد گشت.
در اثر بودایی دیگری آمده است: تا انسان نداند رنج چیست و چگونه پدید می آید از گردونه باز پیدایی گریز حاصل نخواهد کرد.(303)
در همه آثار بودایی، نادانی مانع رهایی از چرخه شمرده می شود، و نادانی در این آیین ندانستن کیهان - انسان شناسی بودایی و مطالب مربوط به رنج عالم و مبدأ این رنج و طریقی است که منجر به انهدام آن می شود. وقتی آن را دانست نگرشی خاص به جهان پیدا می کند: جهان را همچون حبابی رویایی بنگر، جهان را همچون سرابی بنگر، ملک الموت نبیند کسی را که جهان را چنین بنگرد.(304)
آنگاه نوبت به رهایی از سائقه های عضوی می رسد که از آن با ترک علائق یاد می شود. در سرودهای کتاب داما پادا هست که او را برهمن پندارم که... از بند تمایلات رهایی یابد. ناگاسنا درباره چگونگی خاموش ساختن سلسله علل می گوید: نادانان (غیر عارفان و غیر بوداییان) از حواس و مدرکات حواس لذت می برند و بدان دل می بندند و به همین علت است که طعمه سیل شهوات می شوند و از زاییده شدن و پیری و مرگ خلاصی نمی یابند... ولی دانا از حواس و مدرکات حواس لذت نمی برد و به آنها دل نمی بندد. دلبستگی خاموش می شود. و چون دلبستگی خاموش گردد مرتبه صیرورت یا تناسخ خاموش می شود و بر اثر خاموشی این اخیر، زاییده شدن و پیری و مرگ و اندوه و رنج و غیره همه فرو می نشیند... و این خاموشی همانا نیروانا است.
بودا می گوید: این است ای راهبان، حقیقت شریف فرونشاندن رنج، یعنی خاموشی میل و خواهش بواسطه نابودی کامل تمایلات. و این خاموشی، ای راهبان، به مثابه چراغی است که با سخت (روغن) می سوزد. ولی چراغی که دیگر بدان سوخت ندهند و از فتیله آن نگاهداری نکنند، بعلت تمام شدن و تجدید نشدن سوخت، شعله آن، فرونشیند و آن چراغ، خاموش گردد.(305)
به همین منظور، در این آیین، به اجتناب از قبول طلا و نقره و به پرهیز از بکارگیری تاج گل، رقصیدن، آواز خواندن، موسیقی، دیدن مناظر، استعمال عطر، و استفاده از تزیینات و زیور آلات دعوت می شود.(306) و امر می شود که فرزندان، ثروت، و خویشاوندی را فراموش کنید.(307) و اشاره به یک بودایی می گوید: بگذار او به تنهایی مثل یک کرگدن، سرگردان باشد.(308) و اگر یکی از مریدان آرزو دارد که به مقام تحول روحی برسد... بگذار او بسیار تنها باشد.(309)
راه خاموش کردن سائقه های عضوی، خودداری از ارضای آن هاست. ارضای آن ها موجب خوشی می شود، و خودداری ازارضای آن ها
خوشی را به دل راه نمی دهد. کسی که از خوشی رهایی یافت و در بند اندوه نیز نبود ترس هم نخواهد داشت و ترسش خاموش خواهد گشت. اگر به چیزی و کسی علاقه و عشق نداشت در صورت از دست رفتن آنها غمی هم نخواهد خورد و بر این که از دست برود بیمناک بود. هر گاه خشم را نیز ریشه کن کند و با هیچ کس دشمنی نورزد خشم او هم خواهد فسرد. حواس را هم که از کار انداخته و مدرکات حسی او نیز زائل گشته، و در خلوت و تنهایی و عزلت نشسته است. بدینسان همه شرایط لازم برای مراقبه منتهی به خلسه را فراهم کرده است. اگر به خلسه هم فرو رود، جز آگاهی محض که حتی به خویش هم استشعاری ندارد برایش باقی نخواهد ماند. و سرانجام بدین طریق، بکلی خاموش گشته خواهد فسرد. و همین خاموشی و فسردگی نامش نیروانا است. مرگی است در عین زیستن. حرکت هستی در وجودش متوقف شده است.
سرودهای کتاب داما پادا وصف حال سالکی است که راه رهایی و مراقبه منتهی به خلسه را پیموده است: آدمی دسته گلی می آراید و دلش شاد می شود. مرگ فرا می رسد و چون سیل آبها به سوی دهکده ای، او را می کشاند و همراه خود می برد.
از خوشی است که اندوه ببار می آید، و از خوشی است که ترس پدید آید. هر آن کسی که از خوشی رهایی می یابد و در بند اندوه نیز نباشد ترس از چه پدید آید؟
از مهر است که اندوه ببار آید، و از مهر و علاقه است که ترس پدید آید. هر آن کس که از مهر و علاقه رهایی یابد و در بند اندوه نباشد ترس از چه پدید آید؟
او را برهمن واقعی پندارم که راه اهریمن و ناهموار چرخه را بپیماید و از این جهان و بیهودگی آن نیز بگذرد و به پایان آن برسد و بر ساحل آن پای نهد، از بند تمایلات رهایی یابد، و به مقام توجه رسد، و آزاد از شک و تردی، فارغ از بند هستی، آرامش را به دست آورد.
در شادی محض می آساییم عاری از خصم در این جهان خصومت، و بین مردم کینه توز کینه ای نداریم و دشمنی نمی ورزیم. در شادی محض زیست کند آن که بدو هیچ تعلق نگیرد.(310) به حکم این آیین، کسی که عصبانی می شود و کینه به دل می گیرد، و به جانداران آسیب می رساند... یک فرد خارج از طبقه و مطرود است(311) و هیچ کس را نباید کشت اگر چه تبهکار و مفسد فی الارض باشد و ملتی را به تباهی و رنج و بدبختی کشیده باشد.(312) نفرت و بیزاری از هر کس باشد حتی از منافقان خونریز و مستکبران شریر و مردمکش، جایز نیست.(313) زیرا خشم و نفرت، دفاع نظامی و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر سبب اشتغال خاطر، و ایجاد علائق انسانی می شود و این ها مانع تجرید و نیز تحقق خلسه اند. به همین جهت، اوج آرمان اخلاقی فلسفه بودایی، صعود به مرحله ماورای اندیشه خوب و بد است.(314) بی غمی، بی خشمی، بی نفرت و بیزاری، بی مهری، بی علاقگی، بی خوشی، بی اهتمامی، بی تفاوتی، بی رنجی، و بسی فقدان ها و نداشتن ها، خصال مطلوب سالکی است که می خواهد هستی خویش را خاموش کرده به خلسه فرو رود.

خلسه - نیروانا

بودا می گوید: اگر یکی از مریدان آرزو دارد که به مقام تحول روحی برسد، که دیگر مجبور نباشد در یک جهان سراسر درد و رنج، تولد دوباره یابد، و بداند که قطعاً از چرخه خارج خواهد گشت باید همه آنچه را که صحیح است انجام دهد، و خود را به آن آرامش قلبی که از درون می جوشد سرگرم نماید. بگذار او جذبه و مدهوشی تمرکز و مراقبه را از دست ندهد.(315) و در کتاب داما پادا آمده است: راهبی که در کانی پر از خالی مسکن گزیند و روحش آرام شود و مراقبه کند از شادی مافوق انسانی بهره مند گردد.
نیروانا هدف نهایی آیین بودا است که به عقیده پوسن(316) مقام شادی و خاموشی و مقام تغییرناپذیر است. در واقع، حالت انقطاع و خاموشی پدیده ها و سکوت محض است. به نظر داسگوپتا مقامی است که در آن کلیه تجارب عالم خاموش می شوند، و این نه می تواند مثبت باشد و نه منفی.
به نظر من، نیروانا باور به خاموشی تسلسل دوباره زایی و باز پیدای است که بر اثر تلقین های مستمر مراقبه نوع بودایی حاصل می شود.

توجیه بودایی مراقبه در جهان اسلامی

برجسته ترین چهره کهن از صوفیان جهان اسلامی که توجیه بودایی مراقبه را در هاله ای از مصطلحات قرآنی می پیچد و تبلیغ و ترویج می کند نجم الدین کبری (540 - 618) است. او که متولد خیوه خوارزم است این نحله را از بوداییان ماوراء النهر یا سند فرا می گیرد. در شرح حالش آمده است که در خانقاه زاهده تبریز در مجالس درس ابومنصور محمد بن اسعد بن محمد حفده، با بابا فرج آشنا می شود و بابا فرج او را به تحصیل مراقبه آشنا می کند.(317)
نجم الدین کبری در کتاب دو صفحه ای الاصول العشره - راه دهگانه - که حتی نامش اقتباسی از راه هشت گانه بودا است - کلمات الله، الله تعالی، خدا، حق و جناب حق را به جای نیروانا بکار می برد. راه رهایی در چرخه را که همان نیل به نیروانا باشد الطریق الی الله یا الطرق الی الله می خواند. مثل بودا می گوید که سالک را هیچ کس نمی تواند به نیروانا برساند مگر خودش. شیخ و مرشد فقط می توانند آموزش داده راهنمایی کنند. بر این اساس در صدر رساله کوتاهش می گوید: راه به... به تعداد مخلوقات است.(318) یعنی مراقبه، کاری است که خود سالک باید انجامش بدهد، پس تعداد راه ها به شماره سالکان است. همچنین مثل بودا، راه عبادت را که راه آیین و دایی است نکوهش کرده آن را کار برای نتیجه و پاداش یا معامله می خواند. راه ریاضت را نیز که راه مهاویرا - معاصر بودا - است و آیین جاینی به آن رونق بسیار بخشیده و به میان صوفیان هم راه یافته است مثل بودا محکوم می کند. و راه مراقبه را مانند بودا یگانه راه، نزدیک ترین راه، و بهترین راه می شناسد. در ترجیح راه مراقبه بر راه ریاضت به قصد تهذیب اخلاق، می گوید: حسین بن منصور حلاج از ابراهیم خواص پرسید: در چه مقامی خودت را ریاضت می دهی؟ گفت: سی سال است خود را بر مقام توکل ریاضت می دهم. گفت: تو که عمرت را در کار تهذیب باطن فنا کرده ای چه وقت می توانی به فنای فی الله برسی؟! و برای آگاهان روشن می گرداند که طریقت بودایی مراقبه را که حسین بن منصور هم پیش گرفته است مد نظر دارد. عبدالغفور لاری، شارح رساله وی، می گوید: تبدیل اخلاق ذمیمه اگر چه واجب است و لکن آن را مطمح نظر ساختن موجب دور افتادن است از جناب خداوندی [ نیروانا ]و حق [ نیروانا] را مطمع نظر ساختن، و طلب استهلاک در او کردن با وجود قرب به جناب او [ فرورفتن به خلسه، و شهود آگاهی محض و تجربه واحد] متضمن تبدیل اخلاق است بی کلفت مجاهدت و ریاضت.(319)
نجم الدین آنگاه به صراحت می گوید: فهذا الطریق المختار مبنی علی الموت بالارادة این راه برگزیده و ممتاز، مبتنی بر مرگ ارادی است.(320) و عبدالغفار لاری در شرح آن می نویسد در حدیث(321) است که روزی امیرالمومنین ابوبکر صدیق - رضی الله تعالی عنه - می گذشت، حضرت رسالت - (صلی الله علیه و آله و سلم) - فرمود که اگر کسی خواهد که مرده را بیند نظر کند به این شخص(322)... بعضی گفته اند که در موت اضطراری [ طبیعی ] روح متعلق شود به بدنی مانند این بدن، و آن بدن را هیچ جرمی حایل نمی باشد (و مانع تناسخ وی نتواند شد). و مراد به مردن اختیاری آن است که به ترک مرادات طبیعی (تمایلات و دلبستگی) چنان شود که روح (آن مرده بر حسب کیهان شناسی بودایی) متعلق به آن بدن [ کالبد جدید] شود. و آن بدن را رفتاری است و شخص را در آن عروجی، و رفتار آن بدان منقطع شود در زمانی که ناپیدا گردد در قوس عروج (بنا کیهان - انسان شناسی چرخه توالد و تناسخ).(323)
نجم الدین، ادامه می دهد که راه مرگ ارادی مشتمل بر ده کار است.(324) و عبدالغفور لاری در شرحش می گوید: اگر کسی پرسد که مشایخ (صوفیان نحله های دیگر) گفته اند که طریق مبتنی است بر هزار مقام یا بیشتر یا کمتر، و هیچ کس قایل نشده به ده. جواب آن است که طریق موت، غیر آن طریقی است که مشایخ مبتنی بر آن داشته اند.(325)
اولین کار را توبه نامیده در تعریف آن می گوید: و آن عبارت است از بازگشت ارادی به... چنان که مرگ بازگشت غیر ارادی است. و آن خالی شدن از گناهان است و گناهان همان چیزهایی است که نمی گذارد تو... را بینی از قبیل مراتب دنیا و آخرت. بنابراین، سالک باید هر مطلوب و خواسته و خواهشی را رها کند حتی وجود را، چنان گفته اند: وجود ک ذنب لایقاس به ذنب. وجود تو گناهی است بالاتر از هر گناهی.(326) یعنی راه نیل به نیروانا خاموش کردن حرکت هستی است و سپس فراموش کردن مراتب دنیا و آخرت و زدودن هر مفهوم و صورت ذهنی و یاد تصوری از لوح ضمیر، و پاک کردن ضمیر تجربی، به طوری که ماسوای آگاهی محض در ذهن نماند. از جمله خود توبه را که همراه با یاد گناه و وجوب استغفار و ترک گناه است باید از ذهن بیرون کرد تا خلسه رخ دهد. به همین جهت، عبدالغفور لاری در شرحش می گوید: توبه چون در ماسوی داخل است از آن رجوع باید کرد و از رجوع نیز رجوع باید. و این منتهی می شود به رجوع به... و قصر نظر بر او [ آگاهی محض ] و معنی دیگر آنکه در ذکر توبه، تذکر گناه است، و اندیشه گناه مشوش صفای وقت [ خلسه ].(327)
در دومین قسمت سلوک خود تحت پوشش زهد خاموش کردن تمایلات را که از مهم ترین اجزاء هشتگانه سلوک بودایی است می آورد: دوم، بی رغبتی به دنیاست. و آن رهایی از متاع دنیا و خواهش های آن خواه کم و خواه زیاد و مال و مقام آن است، چنان که با مرگ از آن رها می شویم.(328) خاموش کردن تمایلات و دلبستگی به دنیا در آیین بودا علت اصلی برای رهایی از چرخه توالد و تناسخ و پیش از آن برای نیل به نیروانا شمرده می شود.
سومین قسمت سلوکش را که ترک شواغل باشد و خاموش کردن تمایلات و دلبستگی، مستلزم آن می باشد با اصطلاح قرآنی توکل پوشش می دهد، و در تعریفش می گوید: و آن رهایی از اسباب و کسب و کار است چنان که با مرگ همین وضعیت پیش می آید.(329) پنجمین قسمت عبارت است از ترک ارادی آمیزش با مردم، چنان که با مرگ همین حال پیش می آید.(330) آنگاه مراقبه یا تمرکز ذهن بر یک چیز برای تخلیه ذهن از صور ذهنی و مفاهیم و یاد و دیگر محتویات آن را ذکر خوانده در تعریفش می گوید: رهایی از ذکر هر چه غیر... است از طریق نسیان و به فراموشی سپردن است، چنان که با مرگ همین وضع پیش می آید.(331) توجه هم که قسمت هفتم را تشکیل می دهد هان تمرکز ذهنی است برای تصفیه ذهن و خالی کردن آن از محتویات تجربی. نهمین قسمت را مراقبه می خواند و آن را خاموش کردن حرکات و توانایی های شخص می شمارد، و ادعا می کند در ختام این قسمت از سلوک، تمام صفات ناپسند اخلاقی سالک خود به خود متحول به خصال حمیده می گردد.(332) آنگاه ابتهاجی را که در ختام هر مراقبه و در هنگام تجربه عرفانی خلسه به سالک دست می دهد رضا یا خشنودی خواننده قضیه را ختم می کند. و می افزاید: حالتی که دست می دهد تسلیم به احکام ازلی، و تفویض امور به تدابیر ابدی است چنان که در حال مرگ همین وضعیت پیش می آید.(333)
ملاحظه می شود که مطلوب سلوکش، مرگ است و خاموش کردن همه حرکات هستی از خواهش های غریزی یا تمایلات و دلبستگی به نعمت های دنیا و به فرزندان و خویشاوندی و خانواده و مردم، و از علائق پسندیده و ناپسند، از کسب و کار، از اهتمام به اسباب و وسائل یا تکیه بر آنها، از اندیشیدن و به خاطر آوردن و استدلال و منطق، از بیاد آوردن مراتب دنیا و آخرت از بیاد آوردن پیامبران و امامان، از توجه به سرنوشت و مصالح امت، از اهتمام به امور مسلمین، از کوشش برای هدایت و صلاح بشریت، از محتویات تجربی ذهن... تا خلسه یا نیل به نیروانا رخ نماید وابتهاجی از این خاموشی و سکوت مطلق و بی حرکتی، و توقف دست دهد.
در پایان نتیجه می گیرد که بنابراین، هر کس با اراده بمیرد و این صفات ظلمانی را از خود بزداید خدا او را به نور عنایتش زنده می گرداند تا از سایر مردم متمایز باشد از مردمی که در ظلمات [ نادانی آیین بودایی ]بسر می برند.(334) کسی که این سلوک را بپایان ببرد راهش بعد از مرگ از راه نیاکان جدا خواهد بود. او به بهشت هم نمی رود، بلکه به نیروانا نائل می شود.