فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

اهل حال

از آنجا که مراد و مقصد صوفیان این نحله، فرو رفتن به خلسه است و سعیشان جمله معطوف به تحقق آن حال، ایشان را اهل حال لقب می دهند. شیخ یا پیر که به اصطلاح، و اصل و منتهی بشمار می آید حال را در اختیار گرفته حاکم بر آن است، چنان که هر گاه بخواهد و اراده کند بیدرنگ به خلسه فرو می رود. چون حال خلسه یا وقت چون مومی در دست اوست پیران یا مشایخ و منتهیان و واصلان را سادات وقت می نامند.(94)
ابوعبدالرحمن سلمی - متوفای 412 - که برخلاف ابونصر سراج طوسی و دیگر مورخان تصوف با حقیقت مراقبه - خلسه آشنایی دارد صوفیان متمرس این نحله را ارباب احوال می خواند و بایزید بسطامی را از جمله آنان می شمارد.(95)
افلاکی در مناقب العارفین حکایت می کند که چون شیخ شهاب الدین عمر سهروردی به روم رفت قصد زیارت سید محقق ترمذی نمود و می خواست که زیارت سید را دریابد. صاحب از بندگی سید اجازت حاصل کرده چون به حضرت سید در آمد دید که سید بر خاک نشسته بود. اصلا حرکت نفرمود. شیخ از دور سر نهاد و بنشست. هیچگونه قیل و قال در میانه نرفت. شیخ زاری کنان برخاست و روانه شد. مریدان گفتند: در میان شما اصلا سوال و جوابی و کلماتی نرفت، مبنی بر چه بود؟ شیخ گفت: پیش اهل حال، زبان حال می باید نه زبان قال. چه بی آن حال بمجرد قال، مشکلات در وقت حل نمی شود.(96)
چون - به شرحی که گفته آمد - صوفیان این نحله، برای تأمین تمرکز ذهن از سلوک تقویتی سماع و رقص استفاده می کنند حال و اهل حال، سماع و رقص را تداعی می کند و این دو در ذهن مرتبط می گردند. چنانکه شارحان و مورخان، به خطا می پندارند که اهل حال وصفی برای اهل اهل سماع و رقص است. تهانوی می نویسد: حالیه، فرقه ای از متصوفه اند که می گویند: رقص، سماع، دست زدن، و چرخ رفتن و سرود شنیدن، حال است. آنها با این افعال حالتی می آورند که بیهوش می شوند و مریدان آنها می گویند: شیخ تصرف کرده حال آورده است.(97) در حقیقت، سماع و دست زدن و چرخ رفتن را حال نمی دانند بلکه منتهی به حال می دانند همان حالتی که بیهوش می شوند و جز حال خلسه نیست. ملا محمد بلخی، از صوفیان اهل حال، می گوید: سماعی است که مباح است، و آن سماع اهل ریاضت و زهد است که ایشان را آب دیده و رقت آید. و سماعی است که فریضه است و آن سماع اهل حال است که آن فرض عین است، چنانکه پنج نماز و روزه رمضان؛ و چنانکه آب و نان خوردن بوقت ضرورت فرض عین است اصحاب حال را، زیر مدد حیات ایشان است. اگر اهل سماعی را به مشرق سماعی است صاحب سماع دیگر را به مغرب سماع باشد. و ایشان را از حال یکدیگر خبر باشد.(98)
سلوک تقویتی سماع و رقص برای این صوفیان چنان کار واجبی است که نمازهای یومیه و روزه رمضان برای مومنان پرهیزگار متشرع. زیرا به حکم قرآن و سنت، نماز و روزه و سایر عبادات واجب، موجب تقرب است و به عقیده صوفیان این نحله، وقتی در واقع امر، سلوک سماع و رقص موجب تحقق خلسه است که سالک را به شهود واحد بلاثانی یا نیروانا یا حال و همانچه فارغ از ادراک زمان و ماضی و مستقبل است، نائل می گرداند.

احوال اثنای مراقبه

در اثنای مراقبه، و پیش از آن که سالک به حال خلسه در آید، گاهی چیزهایی در ذهنش ظاهر می شود. عارفان، این ها را نشانه های مقدماتی جلوه برهمن یا نفس کیهانی می شمارند. از این نشانه های دیدنی ذهنی، در اوپانیشادها که در نیمه اول نخستین هزاره پیش از میلاد تدوین شده است سخن می رود؛ چنان که در شویت اشواتر در شرح آداب مراقبه و حبس نفس و تمرکز حواس و تمرکز ذهن بر روی یک چیز، آمده است: نشانه ظاهر شدن برهمن [ نفس کیهانی ]بر دل [ ذهن ]سالک در اول سلوک این چیزهاست: گاهی در تصور او مثل مه غلیظی در آید. گاهی در تصور او ظلمتی چون دود درآید گاهی در تصور او چیزی مثل پرتو آفتاب در آید. گاهی در تصور او چیزی مثل روشنی آتش درآید. گاهی در تصور او چیزی مثل وزش باد در آید. گاهی در تصور او چیزی مثل کرم شبتاب در آید. گاهی در تصور او چیزی مثل درخشش رعد و برق در آید. گاهی در تصور او چیزی به صافی و سفیدی بلور در آید. بالاخره گاهی در تصور او چیزی مثل پرتو ماهتاب در آید.(99)
یک هزار و پانصد سال پس از روایت اوپانیشادی درباره احوال اثنای مراقبه و بدایت سلوک، صوفیان این نحله، از همین نشانه های دینی - یا لوامع - سخن می گویند. ابونصر سراج طوسی - متوفای 377 هجری - در یکی از کهن ترین تواریخ تصوف، می نویسد: معنای لوامع به لوایح نزدیک است و از درخشیدن برق آنگاه که در ابرها می درخشد (آذرخش) و تشنه را به باران امیدوار می سازد، گرفته شده است. عمروبن عثمان مکی (متوفای 291 هجری) گت: خدای تعالی در صفای اوهام [ اذهان ]اشراق می کند مانند درخشش پیاپی برق و آن را برای دلهای دوستانش بدون توهمی آشکار می سازد بر اساس آنچه که دلها از تصدیق و ایمان به غیب بر آن استوارند. و آنچه بر دلها از لوامع ظاهر می گردد از زیادی نور آن چنان است که نفوس را امکان توهم این نور در صفای اوهام نخواهد بود، و اگر خود آن نور را توهم کنند قطع شود.(100)
روزبهان بقلی - متوفای 606 هجری - می نویسد: لوامع برقهایی اند که در ابتدای مشاهده تجلی می کنند و هر لمعه ای اندک مدتی در وجد می پاید. لذا پیش از هر وجدی برقی است، و برای هر وجدی خلقی است، و هر خلقی را رسمی در سلوک است. و این رسم آئینه ای است در روی محب که صفت حال وی از آن می درخشد. عارف (حسین بن منصور حلاج) گفت: لوامع انوار صفاتند که از سرچشمه ذات آشکار می شوند به واسطه آنچه که در مکانهای محبت انجام می گیرد.(101)
شاه نعمت الله ولی - متوفای 834 - می نویسد: انوار ساطعه که پیدا شود اهل بدایات را از ارباب نفوس ضعیفه طاهره، و منعکس شود آن نور از خیال به حس مشترک، و مشاهده نمایند به حواس ظاهره و ببیند انوار همچو انوار شهب و قهر و آفتاب، و روشن شود حوالی ایشان. و آن انوار ساطعه اگر از غلبه انوار قهر و وعید بود سرخ رنگ نماید، و اگر از غلبه انوار لطف و وعد باشد به رنگ سبز برآید.
می صافی چو در ساغر در آید - به رنگ جام می می را نماید.(102)
نجم الدین رازی - متوفای 645 - در مرصاد العباد - نگاشته حدود 630 هجری - ذیل در بیان مشاهدات انوار و مراتب آن می نویسد: بدان که چون آئینه دل [ ذهن ] بتدریج از تصرف مصقل لا اله الا الله صقالت یابد و زنگار طبیعت و ظلمت صفات بشریت از او محو شود پذیرای انوار غیبی گردد. و سالک به حسب صقالت دل [ ذهن ] و ظهور انوار، مشاهد آن انوار شود. و بدایت حال انوار بیشتر بر مثال بروق و لوامع و لوایح پدید آید... بعد از بروق بر مثال چراغ و شمع و مشعله و آتشهای افروخته مشاهده شود و آنگه انوار علوی پدید آید. ابتدا در صورت کواکب خرد و بزرگ، و آنگه به مثال قمر مشاهده افتد و بعد در شکل شمس پیدا گردد.(103)

ردپای مراقبه و خلسه در تاریخ