فهرست کتاب


تعالی شناسی - جلد دوم

استاد جلال الدین فارسی

و از زبان عارف مسیحی

اینک که مراقبه را از زبان صوفیان و نیز مورخان نحله شنیدیم حقیقت آن را از زبان یکی از عرفای مسیحی به نام خوان دلاکروث (1542 - 1591 میلادی) بشنویم. استیس می نویسد: او عمق فلسفی و استعدادی را که اکهارت (عارف مسیحی متوفای 1327 میلادی، حدود 700 هجری) در اندیشه های انتزاعی داشت، فاقد بود. ولی ذهنش از قدیسه ترسا تیزتر و تحلیلی تر و فرهیخته تر بود. و در توصیفات روانشناختی، دستی داشت. به همین جهات، با مهارت تمام و با جزئیات دقیق داد سخن می دهد که برای رسیدن به اتحاد (خلسه) ذهن سالک باید تمامی حسیات، خیالات و افکار و اعمال ارادی را در خود مهار کند. این همان پرداختن لوح ضمیر از محتویات تجربی است که در سخن اکهارت، و نزد عرفای اوپانیشادی و عارفانی که تمرکز و تعقل کافی برای تحلیل جریانهای ذهنی خود داشته اند. می یابیم. خالی کردن ذهن از همه تصورات و اندیشه ها دقیقاً همان محو کردن تکثرات است که ماندوکیه اوپانیشاد از آن سخن می گوید. چه، تکثراتی که به آن اشاره شد چیزی جز صور گوناگون حس و خیال و اندیشه که عادتاً در ضمیر انسان جریان دارد، نیست. و تنها نتیجه آزاد شدن از قید محتویات ذهن فقط می تواند وحدت بی تعین و بی تمایز باشد. می توان چند عبارت مناسب از خوان دلاکروث نقل کرد که موید این نظر است:
نفس باید از همه این صور خیالی، از همه شکلها و شبحها عاری شود و به مرحله محق برسد. همچنین نفس باید:
بدون اشتغال به هیچ تأمل خاص و تعمد بکار گرفتن قوه ذاکره و فاهمه و اراده، آرام یابد.
آنگاه به این مقام خواهد رسید:
بیگانگی و اعتزال نفس از همه اشیا، صور، اشکال، و خاطره آنها.
و در بند دیگری می گوید: هر چه نفس بیشتری در روحانیت بیارامد، بیشتر می تواند فعالیت قوای ذهن را در کار و کنشهای گوناگونش مهار کند، و از آن بیشتر از پیش می تواند در عمل واحد و بی تفرقه ای جمعیت یابد.
عمل واحد و بی تفرقه عبارتی است که اگر دقیقاً به معنای وحدت بی تمایز نباشد، کاملا نزدیک به آن است. تنها تفاوت در بکار بردن کلمه عمل است. ولی خوان دلاکروث در جای دیگر مانند اکهارت به توقف همه فعالیتهای ذهن تصریح کند.(64)

راه دل [ ذهن ] - نزدیکترین راه

دیدیم که عین القضات همدانی، مراقبه - یا به قول او راه خدا - را راه دل می خواند یعنی یک حرکت ذهنی؛ و نیز راهی که یک قدم است، یا نزدیکترین راه رسیدن به خداست. می گویند: راه خدا در دل (ذهن) است و یک قدم است: دع نفسک و تعال. خودت را بگذار و بیا. یعنی با وانهادن خود به تجربه عرفانی می رسی.
از آثار و اقوال صوفیان این نحله، و نیز شارحان و مورخان آن استنباط می توان کرد که صوفیان اعضای بدن را ظاهر انسان، و دل رایگانه عضو باطنی می پندارند و بر همین اساس علم فقه را علم مربوط به رفتار عملی یا فعالیتهای مربوط به اعضای بدن دانسته تصوف را علم باطن یا علم به رفتار ذهنی می شمارند.(65) تفکر، عاطفه، اراده، و شهود را به قلب - یا دل - نسبت می دهند. اما از آنچه در وصف مراقبه یا راه خدا می گویند بروشنی و بی هیچ التباسی پیداست که نظر به کار ذهن دارند.
کار ذهن، در مراقبه، این است که خود شخص را وانهد، یعنی فراموش کند. لازمه اش این است که قبلا دنیا و آخرت را فراموش کند: زن و فرزند و مردم و کسب و کار و علم و سیاست و دین و پیامبر و معاد و بهشت و دوزخ و همه چیز را. در فراموش کردن خود نیز چند پله هست. آخرین پله ها فراموش کردن کار یا سلوک تقویتی است که برای تمرکز دادن ذهن به منظور فراموشی چیزهای دیگر انجامی می دهد. ذکر، رقص و سماع، ورد، و... همچنین حضور خود را: خودت را بگذار و بیا که رسیدی به آگاهی محض که به خود هم استشعار ندارد.
پس از عین القضات همدانی که جان بر سر راه ذهن یا راه نزدیک، باخت دیگر صوفیان این نحله، بر همین دو خصوصیت این راه تأکید می ورزند. نجم الدین کبری (540 - 618) رساله دو صفحه ای خود را چنین آغاز می کند: الطرق الی الله تعالی بعدد انفاس الخلائق. و طریقنا الذی نشرع فی شرحه اقرب الطرق الی الله تعالی و اوضحها و ارشدها. راههایی که به سوی... هست بیشمارند. و راه ما که اینک به شرحش می پردازیم نزدیکترین راه، روشنترین راه، درست ترین راه به سوی... است. و ذلک لان الطرق مع کثرة عددها محصورة فی ثلاثة انواع زیرا راهها با وجود کثرت شماره شان سه نوع بیش نیستند: یکیشان راه ارباب معاملات است با کثرت روزه و نماز و تلاوت قرآن و حج و جهاد و سایر اعمال ظاهری. این، راه اخیار است. کسانی که از این راه آنهم در یک مدت طولانی به... می رسند از کم هم کمتر است. دومین راه، راه ارباب مجاهدات و ریاضت است که برای تغییر اخلاق و تزکیه نفس و تصفیه ذهن و درخشندگی روح و آباد کردن باطن انجام می دهند. و این، راه ابرار است. کسانی که از این راه به... می رسند بیشتر از کسانی هستند که از راه اول، به... می رسند. اما باز، این رسیدن نادر است، چنان که (حسین) بن منصور (حلاج) از ابراهیم خواص پرسید: در چه مقامی ریاضت می کشی؟ گفت: سی سال است که در مقام توکل ریاضت می کشم. گفت: عمرت را به پای آباد کردن باطن گذاشته ای، بنابراین تو کجا و فنای فی الله کجا؟!
راه سوم، راه سیر کنندگان به سوی خدا و پرواز کنندگان بمدد خدا است. و این راه فرزانگان عاشق است که به مدد جذبه سلوک می کنند. کسانی از ایشان که در آغاز سلوک به وصال خدا می رسند بیشتر از کسانی است که از آن دو راه آنهم در پایان سلوک به خدا واصل می شوند.
این را که ما برگزیده ایم براساس مرگ ارادی استوار است... این راه فقط ده قاعده دارد.(66)
فخر رازی (متوفای 606) معاصر نجم الدین کبری به جای این که درباره سالکان راه خدا گفتگو کند درباره سالکان طریق حقیقت سخن می گوید؛ و بر خلاف نجم الدین کبری که آنان را سه دسته می داند دو دسته می شمارد:
1 - جماعتی که به حرکت در پی حقیقت اند
2 - جماعتی که از راه سکون، حقیقت را می جویند.
و محققانه می گوید. دسته اول مدعی اند که با اعمالی نظیر ریاضت یا خود آزاری به رهایی می رسند، در حالی که دسته دوم رهایی از چرخه را با خاموش کردن تمایلات و ذهن، و گرفتن حالت مردگی یا مرگ، می جویند.
آنگاه درباره دسته دوم که همان اهل نحله مراقبه - خلسه اند چنین یاد می کند: جماعت دوم از جویندگان، راه دل را برگزیدند و آن را جلوه گاه اشراق الهی ساختند. ایشان بر در حجره دل [ ذهن ] ساکن شدند. و هر چه ماسوی الله بود از دل بیرون کردند تا درون دل [ ذهن ] ایشان از همه ظواهر خالی ماند. نه به آسمان التفاتی ماند و نه به زمین.- به بهشت و نه به دوزخ. نه به ارواح نه به اجسام. نه به ماضی نه به مستقبل. همه نفی شد مگر هستی او و طلب او و مطلوب او. و آن سه چیز بود: طلب و طالب و مطلوب. پس چون بدین مقام رسیدند و در نگریستند، زنار ترسایی ثالث ثلاثه بر گردن وجود خود دیدند. از سرادقات عزت، خطاب و لاتقولوا ثلاثة بشنیدند. پس چندانی دیده عقل در راه مطلوب بداشتند که طب در آن طلب فانی شد و طالب در آن طلب نیست گشت. چون آن هر دو زایل شد، فرد مطلق ماند. از این است که حسین منصور (حلاج) گوید:
الوجد لطرب من فی الوجد راحته - والوجد عند وجود الحق مفقود
قد کان یطربنی وجدی فغیبنی - عن رویة الوجد من فی الوجد موجود.(67)
بهاء الدین محمد نقشبند (718 - 791) پیر جامی معتقد است که اقرب طرق، طریق مراقبه است(68). و می گوید: مراقبه، دولتی بزرگ است... و دوام دولت مراقبه بی مقدمه قطع علایق و عوایق، و صبر بر مخالفت نفس، و احتراز از صحبت اغیار، میسر نگردد.(69)
عبدالرحمن جامی - متوفای 898 - اشاره به بهاء الدین محمد نقشبند می نویسد: طریقت ایشان، اقرب سبل است الی المطلب الاعلی و المقصد الاسنی و هوالله سبحانه و تعالی... و به حقیقت، نهایت سیر مشایخ بدایت طریق ایشان (بهاء الدین محمد نقشبند) است. چه، اول در آمد ایشان در حد فناست، و سلوک بعد از جذبه است.(70)

طیران - الطایر بالله

این ادعا که عبادات: نماز، روزه، حج، جهاد و... و آنچه قرآن مجید عمل صالح خوانده صراط مستقیم تقرب و تعالی می داند نوعی معامله با خداست که عابد به قصد دریافت ثواب آخرت و نعمتهای بهشت انجام می دهد و تحقیر عابدان پرهیزگار با وصف ارباب معاملات، و نیز محکوم کردن راه ریاضت به این که کمتر کسی را به تقرب نائل می آورد به این ادعا می انجامد که راه نزدیک و سریع برای وصال خدا، مراقبه است. بر همین پایه، ادعای دیگری مطرح می شود و آن این که با مراقبه، سالک به سرعتی فوق العاده به خدا می رسد. و این سرعت نمی تواند جز موهبتی الهی باشد که همان جذبه یا کششی است که از جانب خدا اعمال می شود. در نتیجه، صوفیان این نحله، و به عبارت دقیق تر نظریه پردازان آن، سیر اهل مراقبه را طیران - یا پرواز - نامیده و سالکان آن را الطایر بالله - یا پرواز کننده به مدد جذبه الهی - لقب می دهند. محمد بلخی می گوید:
ای طایران قدس را عشقت فزوده بال ها - در حلقه سودای تو روحانیان را حال ها
عزالدین نسفی هم می نویسد: بعضی از اهل وحدت می گویند که سالکان بر دو قسمند: یک قسم ارضی، و یک قسم سماوی. سالکان ارضی مرکبی دارند که با آن مرکب در ارض سلوک می کنند، و بی آن مرکب امکان سلوک ندارند. و سالکان سماوی براقی دارند که با آن براق در سما طیران می کنند و بی آن براق امکان طیران ندارند. مرکب سالکان ارضی ذکر است، و مرکب سالکان سماوی، فکر. بعضی دیگر هم از اهل وحدت می گویند که مرکب سالکان ارضی مجاهده (ریاضت) است و براق سالکان سماوی، مشاهده است.(71)