پندهای شیرین «خلاصه کتاب (ابواب الجنان )واعظ قزوینی »

نویسنده : سید حسین شیخ الاسلامی

مقدمه مولف

حمد و ثنا یگانه خداوندی را سزاست که کاروان فنون محاورات هر چه در بیابان بی پایان کمالش به سرعت تمام و به شتاب هر چه تمام تر تکاپو نمایند، آخر جز به منزل بی خبری نتوانند رسید و یگانه پروردگاری را که هر چه طایر تیزپر روزگار در فضای نامتناهی لقایش با پر و بال لیل و نهار طیران کند، جز تا سر دیوار واماندگی نتواند پرید و یگانه قادری را که هر چه سلاطین جهان سپاه و قشون و آلات جنگی تهیه نمایند، جز به نقطه ضعف و مغلوبیت نتوانند رسید و درود بی پایان بر یگانه پیغمبر رحمت و شفیع امت، محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر پسر عم و برادرش، آیینه کمال الهی و صفات ذوالجلالی، یعنی علی بن ابی طالب - علیه آلاف التحیه و الثناء- و بر یازده فرزندش.
ثابت و مبرهن است که به حکم آیه شریفه و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون(1) من جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا عبادت کنند، هدف از آفرینش عبادت است و بس.
آری، خالق منان آدمی را نه از این جهت آفریده که در دنیا بخورد و بخوابد و از طاعت حق سرکشی کند و به هر چه چشمش افتاد، نظر نماید و هر چه شنید، به آن گوش فرا دهد و به هر چه دستش رسید، تصرف کند و به هر کجا که مایل بود، برود، بلکه یگانه مقصود و منظور او این است که بندگانش در این که مزرعه آخرت است تخم افشانی نمایند تا در جهان باقی، خرمن حاصلش زیاد و توشه آخرت آنها بسیار گردد، درخت آدمی را در صحرای این جهان غرس نموده تا مثمر ثمر ابدی بوده در جوشش و رویش بهار رستخیز و صحرای آن جهان از بی برگی، گونه خجالت به زیر نیندازد.
همچنین بندگان را عصای فکر و چراغ رحمت داد که خود را در چاه ضلالت نینداخته و به راه راست افتاده، بتوانند راه خیر را از شر تمیز دهند، لیکن به اقتضای طبیعت بشری تا آدمی مسخر لذات نفسانی گشته و از ادراک لذت بندگی محروم شده و به هم چشمی و رقابت با امثال و اقران پرداخته، عمر عزیز و پرقیمت خود را به جمع کردن زخارف فریبنده دنیا صرف می نماید، و یگانه چیزی که می تواند آنان را از راه انحراف باز دارد و از این طریقه پرخطر نجات دهد و از خواب غفلت بیدار کند، همانا رشحات مواعظ بالغه و قلمهای علمای اخلاق و دیانت است که گلهای پژمرده از هوای نفس را تازه کرده و آنان را از آب و بارانهای بهاری و جاری سیراب می نماید.
لذا این بنده ضعیف و شرمنده و غرق در بحر معاصی، جهت نجات خویش به خواندن و مطالعه کتب اخلاقی، مخصوصا کتاب مستطاب پرفایده ابواب الجنان عالم جلیل و فاضل نبیل حجه الاسلام شیخ محمد رفیع الدین معروف به واعظ قزوینی - طاب ثراه و جعل الجنه مثواه - مشغول بودم، پس از مطالعه به قلبم خطور نمود از چند جهت آن را مختصر و خلاصه نمایم؛ یکی آنکه عبارت او مشکل بود و برای همه افراد ممکن نبود که از مطالب قیمتی آن استفاده کنند.
و دیگر اینکه به مضمون خیر الکلام ما قل و دل عمل شده باشد، هر چه مختصرتر بهتر و مفیدتر و اینکه تذکری باشد نسبت به خود عاصی و سایر برادران دینی. امید است که این هم یکی از توشه های آخرت بوده و چراغی باشد برای قبر و راهنمایی برای گمشدگان و آن را به پندهای شیرین یا اللوءلوء و المرجان فی مختصر ابواب الجنان نام نهادم.
ضمنا راجع به برخی از مطالب این کتاب، در بخشی مستقل به عنوان خاتمه، توضیحاتی توسط حجه الاسلام علی جان دماوندی آورده شده که از ایشان تشکر می شود.

احتیاج انسان به وعظ و فایده آن

مسلم است که آفریدگار جهان و خالق منان - عزوجل - در گنجینه طینت بشری، گوهر قیمتی و باارزش و پرفایده ای را به ودیعت نهاده و آیینه گیتی نمایی در کالبد انسانی به کار برده که مدار سپهر کمال و مرکز دایره اعمال و مرآت صور معالم و سرچشمه انهار مکارم است که او را گاهی به دل تعبیر فرموده و گاهی به عقل و همچنانکه آیینه از بخار و امثال آن مکدر می گردد، جوهر دل نیز به سبب هوای نفس هوای نفس و غلبه حب دنیای بی بقا زنگ می گیرد و از کثرت اشتغال به لهو و لعب و ارتکاب معاصی تیرگی می پذیرد و از درک اشعه انوار حق و صور حقایق باز می ماند و راه بر او گم می شود، و صلاح حال خود را از فساد تمیز نمی دهد و می رسد به جایی که کار آخرت را رها ساخته و عمل دنیا را بزرگ می داند و در نقطه سیاهی پدید می آید، همچنانکه که امام محمد باقر (علیه السلام) فرموده اند:
ما من عبد الا وفی قلبه نکته بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فی النکته نکته سوداء، فان تاب ذهب تلک السواد و ان تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد حتی یغطی البیاض فاذا غطی البیاض لم یرجع صاحبه الی خیر ابدا(2) نیست هیچ بنده ای مگر اینکه در دل او نقطه سفیدی است، پس اگر گناهی را مرتکب شد، نقطه ای پوشیده شد، هیچ گاه صاحبش به جانب خیر بر نخواهد گشت.
وقتی نقطه سیاهی موجود می گردد و پیدا می شود، زنگ معصیت در کشور دل آدمی دارای دو حالت می گردد: اول آن است که آن نقطه سیاهی و آن بخار معصیت تمام دل را نگرفته بلکه از یک یا چند گناه است، یک چنین سیاهی دوا دارد و علاج پذیر می باشد؛ زیرا نفوذ تیرگی معصیت آیینه دل را از قابلیت جلا نینداخته است و آدمی با توبه می تواند زنگ و تیرگی معصیت را بزداید.
حالت دوم اینکه تراکم کدورت معصیت به جایی رسد که آیینه دل را مجال انجلا نماند و تلاش صیقل پند و وعظ و نصیحت فایده نرساند، در این وقت است که مملکت دل را ظلمت کفر فرا گرفته و گفتار پروردگار که: ان الذین کفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون(3) در حق آنان صدق می کند.
و همچنین گفتار دیگر خدای منان که: ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصرهم غشوه و لهم عذاب عظیم(4) در حق آنان صدق خواهد کرد.
پس آدمی پیش از آنکه کار به اینجا رسد، باید تلاش و کوشش کند که اولا: از او معصیتی صادر نگردد و ثانیا: اگر پایش لغزید و در مرداب معصیت افتاد، باید فورا با آب استغفار و توبه واقعی، گناهان را بشوید و خود را در محضر وعظ و مجلس پند حاضر نماید شاید از وعظ و ناصح مهربانی، پندی به گوشش خورد که او را منقلب سازد و یا اینکه مطابق حدیث شریف اذا اراد الله تعالی بعبد خیرا جعل له واعظا من نفسه یامره و ینهاه؛(5) زمانی که خدا خیر بنده خود را اراده کند، برای او واعظ و نصیحت کننده ای از درون خودش قرار می دهد تا او را به کارهای خیر امر کند و از کارهای زشت باز دارد، خداوند تبارک و تعالی واعظ درونی برایش قرار می دهد که بتواند راه را از چاه تشخیص داده و به سر منزل مقصود برسد، پس آدمی احتیاج به وعظ و واعظ دارد و این مطلب بسیار واضح و روشن است و محتاج به دلیل نیست.

فضیلت وعظ از دیدگاه عقل و نقل