فهرست کتاب


وصال خویشان

اقبال حسینی نیا

سفارش امام زمان (عج) به صله رحم

حضرت آیت الله مرعشی نجفی می فرماید: در ایام اقامتم در سامرا شب هایی را در سرداب مقدس {امام زمان } بیتوته می کردم. در یکی از شب ها، آخر شب صدای پایی شنیدم. با اینکه در سرداب قفل بود، ترسیدم؛ زیرا عده ای از دشمنان اهل بیت (علیه السلام) قصد کشتن مرا داشتند. شمعی نیز که همراه داشتم، خاموش شده بود. ناگهان صدای دلربایی را شنیدم که این گونه سلام داد: سلام علیکم یا سید! و مرا نام برد. جواب سلامش را دادم و پرسیدم: شما کیستید؟ حضرت فرمود: یکی از بنی اعمام تو! گفتم: در بسته بود، از کجا آمدید؟ فرمود: خداوند بر هر چیز قدرت دارد. پرسیدم: اهل کجایید؟ فرمود: حجاز. سپس فرمود: به چه حاجت در این وقت شب به اینجا آمده ای؟ گفتم: به جهت {برآورده شدن } حاجت هایی. امام فرمود: بر آورده شد! پس سفارش فرمود بر نماز جماعت، مطالعه فقه، حدیث، تفسیر و بر صله رحم و رعایت حقوق استاد و معلمان.(182)

سفارش امام زمان (عج) نسبت به پدر

شخصی به نام صادقی نقل می کند: شخصی پدر پیری داشت و در خدمت گزاری او کوتاهی نمی کرد و همیشه کنار او بود، مگر شب های چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت. پس از مدتی، رفتن به مسجد سهله را نیز ترک کرد. از او پرسیدم: چرا رفتن به مسجد را ترک کرده ای؟ گفت: چهل شب چهارشنبه به آنجا رفتم. وقتی شب چهارشنبه آخر رسید، به طرف مسجد به راه افتادم. عربی را دیدم سوار بر اسب به طرف من می آید. با خود گفتم: الان این عرب مرا برهنه می کند، ولی وقتی به من رسید، به زبان عربی بدوی با من سخن گفت و از مقصدم پرسید. گفتم: به مسجد سهله می روم.
آن گاه سه مرتبه به من فرمود: اوصیک بالعود؛ تو را سفارش می کنم که برگردی.
و از نظرم غایب شد. آن وقت بود که متوجه شدم ایشان حضرت مهدی (عج) است. همچنین فهمیدم که آن حضرت راضی به جدایی من از پدرم حتی شب های چهارشنبه نیست. از این رو، دیگر به مسجد سهله نرفتم.(183)

فصل هفتم: همراه با برنامه سازان