فهرست کتاب


وصال خویشان

اقبال حسینی نیا

رضایت خداوند در گرو رضایت مادر

امام صادق (علیه السلام) فرمود: روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بر بالین جوانی که در حال احتضار بود، رفت و کلمه شهادتین را به او تلقین فرمود، ولی جوان نتوانست آن را بر زبان بیاورد. حضرت پرسید: آیا مادر دارد؟ زنی که آنجا بود، گفت: بله، من مادر او هستم. پیامبر فرمود: آیا از او غضبناکی؟ زن عرض کرد: بله، شش سال است که با او سخن نگفته ام. پس حضرت از مادر خواست تا از پسرش راضی شود. مادر گفت: به خاطر رضایت تو راضی شدم، خدا نیز از او راضی شود. در همین حال زبان آن جوان به گفتن کلمه توحید باز شد.
حضرت از او پرسید: چه می بینی؟ جوان گفت: مردی سیاه چهره، زشت رو و بدبو مرا رها نمی کند. حضرت این کلمات را به او یاد داد: یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر انک انت الغفور الرحیم و جوان آنها را تکرار کرد. پس پیامبر فرمود: چه می بینی؟ عرض کرد: آن شخص اولی از من دور شد و محو گردید و مردی سفید رو، زیبا و خوش بو به طرف من می آید. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: همان جمله را تکرار کن. مرد تکرار کرد و با همین حال از دنیا رفت. پس حضرت شاد شد و فرمود: خدا او را آمرزید.(181)

کفاره گناهان

از ابو خدیجه نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی خدمت حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: دختری داشتم. او را پرورش دادم تا بالغ شد.
روزی به او جامه و زیور پوشانیدم و بر سر چاهی بردم و به چاه انداختم.
آخرین سخن که از او شنیدم کلمه پدر جان، پدر جان بود. اکنون پشیمانم.
برای جبران این کار چه باید بکنم؟ حضرت فرمود: آیا مادرت زنده است؟
عرض کرد: خیر. پیامبر پرسید: خاله ات زنده است؟ مرد گفت: آری!
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: برو و به او نیکی کن که او نیز به منزله مادر است تا کفاره آن کارت شود.

سفارش امام زمان (عج) به صله رحم

حضرت آیت الله مرعشی نجفی می فرماید: در ایام اقامتم در سامرا شب هایی را در سرداب مقدس {امام زمان } بیتوته می کردم. در یکی از شب ها، آخر شب صدای پایی شنیدم. با اینکه در سرداب قفل بود، ترسیدم؛ زیرا عده ای از دشمنان اهل بیت (علیه السلام) قصد کشتن مرا داشتند. شمعی نیز که همراه داشتم، خاموش شده بود. ناگهان صدای دلربایی را شنیدم که این گونه سلام داد: سلام علیکم یا سید! و مرا نام برد. جواب سلامش را دادم و پرسیدم: شما کیستید؟ حضرت فرمود: یکی از بنی اعمام تو! گفتم: در بسته بود، از کجا آمدید؟ فرمود: خداوند بر هر چیز قدرت دارد. پرسیدم: اهل کجایید؟ فرمود: حجاز. سپس فرمود: به چه حاجت در این وقت شب به اینجا آمده ای؟ گفتم: به جهت {برآورده شدن } حاجت هایی. امام فرمود: بر آورده شد! پس سفارش فرمود بر نماز جماعت، مطالعه فقه، حدیث، تفسیر و بر صله رحم و رعایت حقوق استاد و معلمان.(182)