فهرست کتاب


وصال خویشان

اقبال حسینی نیا

امید به آمرزش خداوند

شخصی که بسیار گنه کار بود، خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: آیا امید نجات و بخشایش من هست؟ پیامبر پرسید: آیاپدر و مادرت زنده هستند؟
مرد گفت: فقط پدرم زنده است. حضرت فرمود: برو و به او خدمت و نیکی و خوش رفتاری کن. پس از آنکه مرد رفت، پیامبر فرمود: ای کاش مادرش نیز زنده بود.(177)

نیکی به مادر

زکریابن آدم می گوید: من مسیحی بودم و بعدها مسلمان شدم. وقتی به قصد اعمال حج رفته بودم، امام صادق (علیه السلام) را در مدینه زیارت کردم. از ایشان پرسیدم: من پدر و مادری دارم که هنوز بر مذهب نصرانیت (مسیحیت) باقی مانده اند. مادرم نیز نابیناست. من با آنها زندگی می کنم و با ایشان هم غذامی شویم. آیا کار من درست است؟ حضرت پرسید: آیا ایشان گوشت خوک می خورند؟ زکریا گفت: نه هرگز. امام فرمود: اشکالی ندارد. باآنها هم غذا شو، ولی با مادرت بیشتر خوش رفتاری کن و با وی بسیار مهربان باش و اگر او در گذشت، شخصا مراسم خاک سپاری او را انجام ده. زکریا می گوید: پس از پایان مراسم حج به کوفه برگشتم و بنا به سفارش امام، به مادرم بیشتر از همیشه رسیدگی کردم. هر روز و لباس و موی سرش تمیز می کردم. روزی مادرم پرسید: پسرم، پیش از اینکه در آیین مسیحیت بودی، بامن اینگونه رفتار نمی کردی. از زمانی که مسلمان شده ای، رفتار تو بامن بهتر شده است و به من بیشتر رسیدگی می کنی. دلیل آن چیست؟ گفتم مردی از فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) {پیامبر ما} چنین دستوری به من داده است. مادرم پرسید: این مرد، پیامبر است؟ گفتم: نه او پیامبر نیست، بلکه از نوادگان پیامبر است. مادرم گفت: فرزندم، او پیامبر است و این گونه رفتارها از وصیت ها و سفارش های پیامبران است. گفتم: نه مادر، پیامبر ما خاتم پیامبران است و پس از او پیامبری نخواهد آمد و امام جعفر صادق (علیه السلام) از فرزندان اوست. سپس مادرم گفت: پسرم، دین تو بهترین دین است. آن را به من بیاموز. من نیز می خواهم مسلمان شوم. من نیز شهادتین را به او آموختم و او مسلمان شد و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند و شبانه در گذشت و او را دفن کردم.
گفته اند که حسن بن علی، پسر عموی امام صادق (علیه السلام) بسیار شجاع و قوی بود، به گونه ای که به او رمح آل ابوطالب (نیزه خاندان ابوطالب) می گفتند. او پرچم دار قیام عبدالله محض (نواده امام حسن (علیه السلام))، بر ضد منصور دوانیقی بود و به این دلیل با امام صادق (علیه السلام) کدورتی داشت تاجایی که یک بار به امام حمله کرد تاایشان را بکشد.
سالمه یکی از کنیزهای امام می گوید: وقتی امام بیمار بود، از ایشان پرستاری می کردم که ناگهان بی هوش شد. وقتی به هوش آمد، به من فرمود: هفتاد دینار به حسن بدهید و فلان مقدار به افراد دیگر بپردازید. عرض کردم: آیا به مردی که می خواست شما رابکشد، هفتاد دینار بدهیم؟ حضرت فرمود: آیا نمی خواهی مشمول این آیه باشم که خداوند فرمود: آنها که پیوندهایی را که خداوند به آنها امر کرده است، برقرار می دارند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب بیم دارند، عاقبت نیک در سرای آخرت خواهند داشت.(178) سپس افزود: آری ای سالمه! خداوند بهشت راآفرید و پاکیزه و خوش بو ساخت، به گونه ای که بوی خوش آن از فاصله دو هزار سال راه به مشام می رسد، ولی این بوی خوش به مشام قطع کننده پیوند خویشاوندی و عاق والدین نمی رسد.(179)

پیوند با قاطع رحم

هارون الرشید، خلیفه عباسی، با امام موسی بن جعفر (علیه السلام) دشمنی داشت و برای اینکه ایشان را زیر نظر بگیرد، دستور داد که شخصی از آل ابی طالب را انتخاب کنند تا درباره حضرت از او خبرهایی بگیرند. یحیی برمکی، وزیر هارون و برخی درباریان دیگر، علی بن اسماعیل، برادر زاده امام رامعرفی کردند. به دستور خلیفه، نامه ای برای اسماعیل نوشته شد و از او خواستندبه بغداد بیاید. چون امام از سفر او آگاه شد، او را خواست و فرمود: می خواهی کجابروی؟ گفت: به بغداد می روم. حضرت فرمود: برای چه کاری می روی؟ گفت: قرض بسیار دارم. موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: من قرض تو راادامی کنم و خرجت را می دهم!، ولی او نپذیرفت و گفت: مرا وصیتی کن!
حضرت فرمود: تو را وصیت می کنم که در خون من شریک نشوی و اولاد مرا یتیم نکنی. {و این سخن را} تا سه مرتبه تکرار کرد و سیصد دینار طلا و چهار هزار درهم به وی بخشید. یاران امام پرسیدند: چرا به او احسان و صله رحم می کنی، با وجود آنکه او قطع رحم کرده است؟ حضرت فرمود: از جدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیده ام که چون صله رحم بریده شود، باید آن را وصل کرد.(180)
سرانجام پیش از آنکه اسماعیل از هدیه های هارون بهره مند شود، بر اثر گلو درد شدید از دنیا رفت.