فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

توصیه شیطان به نوح(علیه السلام) (278)

پس از پایان گرفتن طوفان و هلاکت تمام مشرکان و بت پرستان، روزى شیطان خدمت حضرت نوح(علیه السلام) رسید و عرض کرد: تو به من خدمت کرده اى، من نیز مى خواهم به پاس آن کار، به تو خدمتى کنم!
حضرت نوح(علیه السلام) با تعجّب پرسید: چه خدمتى؟ گفت: این جمعیّتى که نفرین کردى و نابود شدند و همچنین نسل آنها را، شب و روز مى بایست وسوسه مى کردم و زحمت مى کشیدم تا هدایت نشوند. اکنون که هلاک شدند تا مدّتى آسوده ام!
حضرت نوح(علیه السلام) (گویا اطمینان نداشت غذاى معنوى که شیطان مى خواهد به او بدهد غذاى مناسبى باشد و لذا آماده شنیدن سخنان او نبود. لذا، خطاب آمد نصایحش را بشنو!،(279)) فرمود: چه خدمتى مى خواهى به من بکنى؟ شیطان گفت: در سه جا به یاد من باش که در آن سه حالت خیلى به بندگان خدا نزدیکم:
1. «اُذْکُرْنى اِذا غَضِبْتَ; به هنگام خشم و غضب به یاد من باش (که بسیار به تو نزدیکم)».
بسیارى از قهرها، نزاع ها، طلاق ها، گناهان و مانند آن، به هنگام خشم و عصبانیّت پایه ریزى مى شود.(280) و لذا، توصیه شده که به هنگام عصبانیّت و غضب هیچ تصمیمى
﴿صفحه 226 ﴾
نگیرید و سخن نگویید، و از آن مکان خارج شوید و حالتتان را تغییر دهید. یعنى مثلا اگر نشسته اید بایستید و اگر ایستاده اید بنشینید، تا عصبانیّت فروکش کند.(281)
خشم و غضب آنقدر نکوهیده است که نوعى جنون محسوب مى شود. حضرت على(علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:
«اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِاَنَّ صاحِبَها یَنْدُمُ، فَاِنْ لَمْ یَنْدُمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ;(282) تندخویى و عصبانیّت نوعى جنون است; چرا که صاحبش پشیمان مى شود و اگر پشیمان نشود دلیل بر آن است که جنونش مستحکم و دائمى است!».
بنابراین، به هنگام غضب باید مراقب وسوسه هاى شیطان بود.
2. «وَاذْکُرْنى إِذا حَکَمْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ; به هنگام قضاوت بین دو نفر (نیز) به یاد من باش».
هر چند قضاوت در عصر و زمان ما واجب کفایى است و کسانى که واجد شرایط لازم هستند باید متصدّى این امر شوند; امّا باید مراقب خطرات آن از جمله وسوسه هاى شیطان باشند. که در چنین حالتى به انسان بسیار نزدیک است و ممکن است وى را از مرز عدالت خارج کند. امورى همچون خویشاوندى و رفاقت و همکار بودن و هم حزب بودن و مانند آن، یا خداى ناکرده رشوه و امتیازات ویژه و شبیه آن، باعث نشود که قاضى به ناحق قضاوت کند.
3. «وَاذْکُرْنى إِذا کُنْتَ مَعَ امْرَأَة خالیاً لَیْسَ مَعَکُما اَحَدٌ;(283) و به هنگامى که با زن تنهایى خلوت کرده اى و هیچ کس غیر از شما دو نفر در آن جا نیست (نیز) به یاد من باش».
ارتباطات تلفنى با جنس مخالف، چت کردن با نامحرم و خلاصه هرگونه خلوت با نامحرم، مشمول این روایت مى شود.
﴿صفحه 227 ﴾

فصل دوازدهم: آخرین سخن حضرت نوح علیه السلام

﴿صفحه 229 ﴾

سخن نهائى

در اخبار آمده است: عمر مردم در عصر حضرت نوح(علیه السلام) سیصد سال بود.(284) یعنى هر نسلى بطور متوسّط سیصد سال عمر مى کرد و سپس جاى خود را به نسل بعد مى سپرد. و مدّت رسالت آن حضرت سه برابر عمر یک انسان معمولى بود. بنابراین، آن حضرت در مدّت رسالت با سه نسل مختلف سر و کار داشت، و براى هدایت آنان بسیار تلاش و کوشش کرد. و مدّت عمر حضرت نوح(علیه السلام) طبق روایتى که قبلا گذشت 1250 بلکه طبق روایت دیگرى 2500 سال بود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «حضرت نوح(علیه السلام) دو هزار و پانصد سال زندگى کرد. هشتصد و پنجاه سال آن قبل از بعثت بود، و نهصد و پنجاه سال آن بعد از بعثت (و قبل از طوفان) بود که مردم را به سوى خدا دعوت مى کرد، و هفتصد سال بعد از نزول از کشتى و خشک شدن آب زندگى کرد».(285)
طبق این حدیث، آن حضرت به اندازه هشت انسان معمولى عمر کرده و هشت نسل مختلف را درک نمود. امّا علیرغم عمر طولانى اش هرگز وابسته به دنیا نشد و زر و زیور دنیا او را فریب نداد و از خدایش غافل نکرد. در روایتى مى خوانیم:
«کانَ نُوحٌ(علیه السلام) فى بَیْت مِنْ شَعْر اَلْفاً وَ اَرْبَعَمِأة سَنَة، فَکُلَّما قیلَ لَهُ: یا رَسُولَ
﴿صفحه 230 ﴾
اللهِ لَوِاتَّخَذْتَ بَیْتاً مِنْ طین تَأوى إِلَیْهِ، قالَ: اَنَا مَیّتٌ غَداً وَ تارِکُهُ، فَلَمْ یَزَلْ فیهِ حَتّى فارَقَ الدُّنیا;(286) نوح(علیه السلام) یکهزار و چهارصد سال در یک خیمه پشمى زندگى کرد. هر زمان به او گفته مى شد: «اى پیامبرخدا! چقدر خوب بود خانه اى از گل مى ساختى و در آن ساکن مى شدى» مى فرمود: من که مى خواهم فردا بمیرم و خانه را ترک کنم (چه نیازى به خانه گلى دارم). همواره در همان خیمه پشمى زندگى کرد، تا از دنیا رفت!».
در حدیث دیگرى مى خوانیم: روزى جبرئیل(علیه السلام) خطاب به آن حضرت گفت:
«یا اَطْوَلَ الْأَنْبِیاءِ عُمْراً کَیْفَ وَجْدَت الدُّنْیا؟ قالَ: کَدار لَها بابانِ دَخَلْتُ مِنْ اَحَدِهِما وَ خَرَجْتُ مِنَ الآخَرِ;(287) اى کسى که در میان پیامبران از همه بیشتر عمر کرده اى! دنیا را چگونه یافتى؟ گفت: مثل خانه اى که دو در داشته باشد، از یک در داخل شدم و از در دیگر خارج گردیدم».
و در حدیث سوّمى، که امام صادق(علیه السلام) نقل کرده، آمده است: فرشته مرگ، عزرائیل(علیه السلام)، خدمت حضرت نوح(علیه السلام) رسید، در حالى که آن حضرت در آفتاب نشسته بود. نوح پیامبر(علیه السلام)خطاب به عزرائیل(علیه السلام) فرمود: اى فرشته مرگ چه مأموریّتى دارى؟ گفت: آمده ام روحت را قبض کنم. فرمود: اجازه مى دهى از آفتاب به سایه بروم؟ گفت: مانعى ندارد. حضرت نوح(علیه السلام) به سایه رفت و فرمود:
«یا مَلَکَ الْمَوتِ فَکانَ ما مَرَّ بى فى الدُّنیا مِثْلَ تَحَوُّلى مِنَ الشَّمْسِ إِلَى الظِّلِّ;(288) اى فرشته مرگ! آنچه از عمرم گذشت (در نظر من) مثل آمدنم از آفتاب به سایه بود!»
﴿صفحه 231 ﴾
سپس آمادگى اش را براى مرگ اعلان کرد. و در این حال عزرائیل(علیه السلام) وى را قبض روح کرد.
آرى زندگى نوح(علیه السلام) سراسر پند و اندرز و درس عبرت بود; حتّى در آن حالت که آن حضرت به جوار حق سفر کرد.