فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

مکتب دوّم: محضر استاد و معلّم

دوّمین مکتب تربیتى انسان محضر استاد و معلّم است که از دوران پیش دبستانى شروع مى شود و تا مراحل مختلف دانشگاه ادامه مى یابد. در این مرحله، اگر برنامه هاى تحصیلى مناسب، و کتابهاى درسى سالم، و اساتید هم مطابق موازین صحیحى انتخاب شوند، تربیت صحیحى شکل خواهد گرفت. برنامه اسلام در این بعد تربیتى چیست؟ آیات متعدّد و روایات فراوانى در این زمینه وجود دارد که به برخى از آنها خواهیم پرداخت. امّا قبل از آن، توجّه به این نکته لازم است که این روایات از معجزات اسلام است. زیرا این احادیث در زمانى بیان شده که خرافات سرتاسر جامعه حجاز را در برگرفته بود(254) و علم و دانش ارزشى نداشت. بیان روایات بلندى در مورد علم و دانش در آن محیط، نوعى معجزه محسوب مى شود. اینک به روایاتى در مورد تعلیم و تعلّم و ارزش علم و دانش توجّه فرمایید:
1. دانش براى همه; از نظر اسلام علم آموزى هیچ محدودیّت سنّى و جنسى ندارد. اسلام دانش آموختن را بر همه مسلمانان واجب مى داند.
(طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَةٌ عَلى کُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَة).(255)
﴿صفحه 205 ﴾
بنابراین، از نظر اسلام زن و مرد، پیر و جوان، ثروتمند و فقیر، همه و همه باید به دنبال تحصیل علم باشند.
2. دوران تحصیل; از نظر اسلام دوران تحصیل نیز محدود به زمان خاصّى نیست; بلکه از گاهواره تا گور ادامه دارد. (اُطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ إِلَى الْلَّحدِ).(256)
بنابراین، در فرهنگ اسلامى چیزى به نام فارغ التحصیلى وجود ندارد، و انسان تا آخر عمر همواره باید در حال یادگیرى باشد، و اگر دو روزش مساوى باشد و چیزى بر معلوماتش افزوده نشود ضرر کرده است.(257)
3. ارزش فوق العاده فراگیرى علم; در مورد اهمیّت تعلیم علم روایات فراوانى وجود دارد، که به چند نمونه آن قناعت مى کنیم:
الف) حضرت على(علیه السلام) فرمودند:
«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَاِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ، وَ مُدارَسَتَهُ تَسْبیحٌ، وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهادٌ، وَ تَعلیمَهُ لِمَنْ لایَعْلَمُهُ صَدَقةٌ»;(258)
یادگیرى علم (و گامهایى که به سوى کلاس درس بر مى دارید) حسنه است. و مباحث علمى حکم تسبیح خدا را دارد. و بحث از علم و دانش جهاد است. و یاد دادن آن به انسانهاى جاهل صدقه محسوب مى شود».
دنیاى امروز یادگیرى را واجب کرده، و اگر معلوم شود کسى سواد خواندن و نوشتن ندارد او را مجبور به فراگیرى مى کند، ولى یاد دادن را واجب و اجبارى نکرده است. امّا
﴿صفحه 206 ﴾
اسلام علاوه بر وجوب تحصیل علم، تدریس و تعلیم را نیز واجب شمرده است.
ب) پیامبرگرامى اسلام، حضرت محمّد مصطفى(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
«اَلا اُخْبِرُکُمْ عَنِ الْاَجْوَدِ الْاَجْوَدِ؟ اَللهُ الْاَجْوَدُ الْاَجْوَدُ، وَ اَنَا اَجْوَدُ وُلْدِ آدَمَ وَ اَجْوَدُکُمْ مِنْ بَعْدى رَجُلٌ عُلِّمَ عِلْماً فَنَشَرَ عِلْمَهُ;(259) مى خواهید سخاوتمندترین فرد را به شما معرّفى کنم؟ سخاوتمندترین موجود خداوند متعال است. و سخاوتمندترین انسان در میان فرزندان آدم من هستم. و سخاوتمندترین شما بعد از من کسى است که چیزى را فراگیرد و به دیگران یاد دهد».
ج) در روایت دیگرى از پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم:
«اِنَّ مُعَلِّمَ الْخَیرِ یَسْتَغْفِرُ لَهُ دَوابُّ الْاَرْضِ، وَ حیتانُ الْبَحْرِ، وَ کُلُّ ذى رُوح فى الْهَواءِ، وَ جَمیعُ اَهْلِ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ;(260) کسى که به مردم چیزهاى خوب (دنیوى و اخروى، علم دین و دنیا) یاد مى دهد تمام موجودات زمین و آسمان و جنبندگان، حتّى ماهیان دریا و مرغان آسمان، براى او استغفار مى کنند».
واقعاً مقام معلّم چقدر والا و بالاست که تمام زمین و آسمان برایش استغفار نموده، و در مقابلش سر تعظیم فرود مى آورند.
د) در روایت سومى از آن حضرت چنین خوانیم:
«اِنَّ الْمُعَلِّمَ اِذا قالَ لِلصَّبِىِّ بِسْم اللهِ کَتَبَ اللهُ لَهُ وَ لِلصَّبِىِّ و لِوالِدَیْهِ بَرائَةٌ مِنَ النّارِ;(261) هنگامى که معلّم به کودک مى گوید بسم الله بگو، سه برائت از جهنّم نوشته مى شود: یکى براى معلّم، دیگرى براى خود بچّه، و سوّمى براى پدر و مادر آن بچّه».
گفتن یک بسم الله الرحمان الرحیم این قدر ثواب دارد، حال اگر آن بچّه زیر نظر معلّم، تمام قرآن را حفظ کند چقدر ارزش و ثواب دارد؟
﴿صفحه 207 ﴾
از این روایات معلوم مى شود که درس و تحصیل و تدریس بسیار مهم است.
4. ویژگى هاى معلّم شایسته: ما حقّ نداریم نزد هر معلّمى زانو بزنیم و فرزندمان را به کلاس درس هر استادى بفرستیم; بلکه باید معلّم و استاد را با دقّت انتخاب کنیم. خداوند متعال در آیه 24 سوره عبس مى فرماید: «فَلْیَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلى طَعامِه»;(262) انسان باید به غذایش بنگرد!»
ظاهر این آیه شریفه و آیات قبل و بعدش این است که موضوع بحث، مسایل توحیدى است. یعنى هنگامى که انواع غذاها را سر سفره مى گذارند و میل مى کنى، فکر کن که از کجا آمده است؟ آیا در مورد همین نانى که در هر سه وعده غذایى مورد استفاده قرار مى گیرد اندیشیده اى؟ یک دانه گندم را مورد مطالعه قرار بده، که چگونه ساخته شده است؟ هر دانه گندمى یک نطفه زنده دارد، و بقیّه اش موادّ غذایى محسوب مى شود.
هنگامى که کشاورز آن را در دل زمین مى کارد نمى تواند از موّاد غذایى زمین استفاده کند و لذا نطفه زنده گندم از موّاد غذایى خود گندم استفاده کرده و شروع به رشد و نمّو مى نماید، تا به تدریج قادر بر استفاده از موّاد غذایى زمین شوند. ممکن است دانشمندان دانشمندان جمع شوند و با مطالعه و تحقیق و پژوهش چیزى شبیه دانه گندم با همان مواد غذایى بسازند، امّا نطفه زنده اى نخواهد داشت و چنانچه سال ها در دل زمین پنهان شود سبز نخواهد شد! براستى، دریایى از معارف توحیدى در دانه گندم وجود دارد; اگر در آن اندیشه کنیم.
آیا دقّت کرده اید هنگامى که پرتقالى را پوست نموده و آن را برش مى دهیم، صدها بطرى کوچک بلورین که پر از آب پرتقال است با نهایت دقّت و ظرافت در کنار هم چیده شده، به گونه اى که امکان جا به جایى هوا در بین بطریها نیست، و لذا فاسد نمى شود. آرى، در یک قاچ پرتقال یک دنیا توحید و خداشناسى است. نتیجه این که
﴿صفحه 208 ﴾
ظاهر آیه مورد بحث و آیات قبل و بعدآن توجّه به مسایل توحیدى است.
امّا آیه شریفه معناى دیگرى نیز دارد. و آن مراقبت از غذاى روح است.(263) انسان باید در مورد غذاى روحش دقّت کند، و مراقب باشد علم و دانش را از چه کس مى گیرد. نکند معلّم و استادى غذاى مسموم روحى را در قالب زیبایى قرار دهد و به خورد تو دهد و روحت را بیمار کند.
اساتید مسلمان و انقلابى، مسئولین محترم دانشگاه ها، دولتمردان عرصه فرهنگى و علمى کشور مراقب علوم وارداتى باشند و از این غذاهاى روحى دانشجویان به شدّت مراقبت کنند، که گاه صاحبان آن، فرهنگ و عقاید فاسدشان را از طریق علومشان به مردم دیگر کشورها تحمیل مى کنند.
به عنوان نمونه، در دوران طاغوت کتاب جامعه شناسى دانشگاه را مورد مطالعه قرار دادم. در بخشى از این کتاب در مورد مذهب چنین نوشته شده بود: «آیا مذهب زاییده جهل انسان است، یا مولود ترس انسان مى باشد؟» یعنى مذهب ساختگى است. آن روز که انسان جاهل بود و اسباب عالم طبیعت را نمى شناخت معتقد به مذهب و خدا شد. همانگونه که اشخاصى که از سیلاب و زلزله و دیگر حوادث خوفناک آسمانى و زمینى مى ترسیدند به خدا و مذهب پناه مى بردند! به عبارت دیگر نویسنده این کتاب، غیر واقعى بودن مذهب و خداوند را قطعى ومسلّم گرفته بود و به زعم خویش به دنبال علل و عوامل آن بود! این گونه کتابها بسیار خطرناک است و لذا عزیزانى که مسئولیّت تنظیم متون درسى کتابهاى دانشگاهى و غیر دانشگاهى را دارند باید بسیار مراقب باشند و فیلتر بگذارند تا مبادا مطلب خلافى به دانش آموختگان منتقل شود.
البتّه ما مخالف استفاده از علوم و دانش و کشفیّات دیگران نیستیم، و از مطالب
﴿صفحه 209 ﴾
مفید و خوب آنها استقبال مى کنیم، امّا باید مسایل خلاف عقاید و اخلاق و معارف دینى آن حذف شود.

مکتب سوم: محیط اجتماع

منظور از محیط اجتماع، که سوّمین مکتب تربیتى انسان محسوب مى شود، مجالس مذهبى، مساجد، حسینیّه ها،هیئتهاى دینى، مجالس تشکیل شده در پارک ها، محیط کارهاى شخصى و اجتماعى و آزاد و جلسات خصوصى و دوستان خصوصى و مانند آن است. که از همه مهمتر و تأثیرگذارتر دوستان خصوصى آن هم در جلسات خصوصى مى باشد. گاه یک دوست ممکن است انسان را جهنّمى کند، همانگونه که امکان دارد انسان را به بهشت سوق دهد. دوست خوب مى تواند انسان را به قلّه افتخار رهنمون شود، همانگونه که دوست بد مى تواند او را به حضیض ذلّت بکشاند. آیات 50 تا 61 سوره صافّات، شاهد خوبى بر این ادّعاست. توجه فرمایید:
«فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْض یَتَسَاءَلُونَ;(264) در حالى که بهشتیان غرق گفتگو هستند رو به یکدیگر کرده از هم سؤال مى کنند».
این آیات مربوط به بهشتیان است که پس از ورود به بهشت بر روى تختها و سریرهایى مى نشینند و در مورد مسایل مختلف گفتگو کرده و از همدیگر سوال مى کنند. از جمله مطالبى که بین آنها ردّ و بدل مى شود در مورد دوستانشان در دنیاست; که در آیه بعد به آن پرداخته شده است:
«قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّىِ کَانَ لىِ قَرِینٌ; یکى از آنها مى گوید: «من (در دنیا همنشینى داشتم».
آرى، یکى از بهشتیان از دوستش مى پرسد که در دنیا با او بوده و اکنون در بهشت نیست. سپس ویژگى هایش را به شرح زیر بیان مى کند:
﴿صفحه 210 ﴾
«یَقُولُ أَ ءِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِینَ * أَ ءِذَا مِتْنَا وَ کُنَّا تُرَابًا وَ عِظَامًا أَ ءِنَّا لَمَدِینُونَ; (دوست دنیایى من) پیوسته مى گفت: آیا تو باور دارى، که وقتى ما مردیم و خاک و استخوانى (پوسیده) شدیم، (بار دیگر زنده مى شویم و) جزا داده خواهیم شد؟»
در آیه بعد مى خوانیم:
«قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ; مى گوید: «آیا شما (از وضع او) آگاهید؟»
امّا ظاهراً دوستان بهشتى اش اطّلاعى از دوست او ندارند. امّا با توّجه به این که بهشتیان بر جهنمیان مسلّطند و آنها را مشاهده مى کنند، ناگهان نگاهش به جهنّم مى افتد و از سرنوشت او مطّلع مى شود:
«فَاطَّلَعَ فَرَءَاهُ فىِ سَوَاءِ الجَْحِیمِ; این جاست که نگاهى مى کند، ناگهان او را در میان دوزخ مى بیند».
هنگامى که دوستش را در جهنّم مى بیند و ملاحظه مى کند که حاصل اعمالش را دریافته، و خود را در بهشت مى بیند و ثمره زحماتش در دنیا را گرفته، به یاد تلاشهاى آن دوست جهنّمى براى گمراه کردن خود مى افتد و خطاب به او مى گوید:
«قَالَ تَاللَّهِ إِن کِدتَّ لَترُْدِینِ; «به خدا سوگند نزدیک بود مرا (نیز) به هلاکت بکشانى!»
سپس به این نکته توجّه مى کند که لطف و عنایت خداوند سبب نجات او و بهشتى شدنش شد.
این آیات نشان مى دهد که یک دوست مى تواند انسان را جهنّمى کند یا نکند. ولذا باید بسیار مراقب بود و دوستان خوبى انتخاب کرد. بسیارند کسانى که به واسطه یک دوست ناباب، آلوده موادّ مخدّر شده اند. وسوسه هاى دوست آلوده آنقدر تکرار مى شود تا او را وادار به استفاده از موّاد مخدّر مى کند. بعد هم پیشنهاد تجارت پر سود مواد مخدّر به او مى دهد و از او یک قاچاقچى مى سازد.
﴿صفحه 211 ﴾
سپس دستگیر و محکوم به اعلام مى شود. و اگر هم گرفتار قانون و مجازات نشود دچار انواع بیمارى هاى حاصل از اعتیاد مى شود و در برخى موارد تمام بدنش پوسیده، و به وضعیّت رقّت بارى دچار مى گردد. عضویّت در باندهاى سرقت، جنایت، و اعمال جنسى منافى عفّت، غالباً ثمره دوستى با افراد ناباب است. بنابراین، جوانان عزیز باید در انتخاب دوست بسیار سخت گیر باشند.

دوست از نظر سعدى شیرازى

گِلى خوشبوى در حمام روزى *** رسید از دست مخدومى به دستم
بدو گفتم که مشکى یا عبیرى *** که از بوى دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلى ناچیز بودم *** ولیکن مدّتى با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد *** و گرنه من همان خاکم که هستم(265)
در شیراز گِل مخصوصى وجود دارد به نام «گِل سرشور» که قدیم سر را با آن مى شستند. این گل، سر را بسیار تمیز و موها را نرم و لطیف مى کند.
گاه مقدارى برگ خشک شده گُل را وسط این گِل مى ریختند تا معطّر شود. این نوع گِل سر شور را وقتى داخل حمام مى بردند فضاى حمام به سبب آن خوشبو مى شد. سعدى در این اشعار مى خواهد بگوید همنشینى گِل با گُل باعث خوشبویى و توجّه و اقبال مردم به آن شد. همانگونه که اگر این گِل با مادّه متعفّن بدبویى مخلوط مى شد، تنفر مردم را در پى داشت. بنابراین، مراقب باشید دوستان و همنشین هایى انتخاب کنید که باعث توجّه و اقبال مردم به شما شود، نه تنفّر وانزجارشان.