فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

پیوندهاى مادّى و معنوى

پیوندهاى مادّى و معنوى
انسانها دو رقم پیوند با یکدیگر دارند:
1. پیوند مادّى و جسمانى.
2. پیوند معنوى و روحانى.
اسلام به هر دو پیوند اهمیّت مى دهد. سفارش فوق العاده اسلام در مورد پدر و مادر، نشانه اهمیّت اسلام به پیوندهاى جسمانى است. به عنوان نمونه به آیه 23 و 24 سوره اسراء توجّه فرمایید:
«وَ قَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَّهُمَا أُفّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا* وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانىِ صَغِیرًا; و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید; و به پدر و مادر نیکى کنید، و هرگاه یکى از آن دو، یا هر دو، نزد تو به سنّ پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن; و گفتار (لطیف و سنجیده و) بزرگوارانه به آنها بگو. و پر و بال تواضع خویش را از روى محبّت و لطف، در برابر آنها فرود آر; و بگو: «پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرارده».
اوّلا: خداوند متعال بعد از فرمان توحید و یکتاپرستى، بلافاصله دستور احترام به والدین را صادر مى کند، که نشانگر اهمیّت فوق العاده احترام به پدر و مادر است.
ثانیاً: تأکید ویژه قرآن نسبت به زمانى که پدر و مادر پیر و فرتوت شده و از کار افتاده و نیاز به محبّت و کمک و عاطفه دارند، نشان از عنایت ویژه اسلام به مسایل عاطفى دارد. همان چیزى که دنیاى مادّى غرب، قلم سرخ بر روى آن کشیده، و والدین را در
﴿صفحه 187 ﴾
آن سنّ و سال که بیش از هر زمان دیگر نیاز به توجّه و محبّت و عاطفه دارند به خانه سالمندان و به تعبیر بهتر «فراموشخانه» برده و سال به سال هم به آنها سر نمى زنند.
ثالثاً: خداوند متعال به فرزندان سفارش مى کند که به پدر و مادر کوچکترین اهانتى نکرده، و کمتر از گل به آنها نگویند. مبادا به آنها بگویند: «خسته شدیم!»، «چقدر از شما پذیرایى کنیم!» «چقدر براى شما زحمت بکشیم!»، «مگر ما چه گناهى کرده ایم که فرزند شما شده ایم!» و جملاتى از این قبیل; بلکه با آنها محترمانه سخن بگویند، و برخوردى محبّت آمیز داشته باشند، و والدین را از چشمه سارهاى عواطف خویش سیراب نمایند.
رابعاً: مى فرماید: همچون پرندگانى که جوجه هاى خود را در مقابل گرما و سرما و حملات دشمن و دیگر خطرات زیر بال و پر مى گیرند، شما فرزندان هم پدر ومادر خویش را، مخصوصاً در سن پیرى و ناتوانى، زیر پر و بال محبّت و عاطفه و عنایت خود قرار دهید تا مبادا دچار شکست روحى و عاطفى شوند. و در پایان براى آنها دعا کنید و از خداوند متعال بخواهید که به آنها رحم کند همانگونه که آنها در زمان کودکى به شما رحم کرده و در تربیت شما کوشا بودند.
خداوند در این قسمت مى خواهد دوران ضعف و ناتوانى فرزند را به یادش بیاورد، که چگونه به هنگام تشنگى و گرسنگى به او آب و غذا مى دادند، و تنهایى اش را پر مى کردند، و نیازهاى عاطفى اش را بر طرف مى نمودند، و در تربیتش مى کوشیدند، و خلاصه تمام تلاش خود را براى آسایش و امنیّت او به کار مى گرفتند. تا او هم اکنون که نیازمند کمک ها و عنایتها و محبّت فرزند هستند، حمایتش را از آنها دریغ نکند.
فرزندانى که نسبت به والدین خود حرمتها را رعایت نمى کنند و سفارشات خداوند را در مورد آنها به جا نمى آورند مطمئن باشند که فرزندانشان با آنها همان کار را خواهند کرد; و شاید هم بدتر!
﴿صفحه 188 ﴾
به هر حال اسلام براى پیوندهاى جسمانى و مادّى اهمیّت قائل است. امّا مهمتر از آن، پیوندهاى معنوى و روحانى است، تا آنجا که اگر کسى پیوندهاى معنوى و روحانى را بگسلد پیوندهاى جسمانى ارزشى نخواهد داشت. ولذا، اگر برادر انسان، همچون قابیل، دست به کشتن انسان مظلومى همچون هابیل بزند، نمى توان به برادر قاتل محبّت کرد و به او احترام گذشت. زیرا با قطع رابطه معنوى و پیوند روحانى، پیوند جسمانى تأثیر خود را از دست مى دهد.
آیه شریفه 23 سوره توبه ناظر بر همین مطلب است. توجّه فرمایید:
«یا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ءَابَاءَکُمْ وَ إِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلىَ الْاءیمَانِ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ;(221) اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولّى (و یار و یاور و تکیه گاه) خود قرار ندهید. وکسانى از شما که آنان را ولّى خود قرار دهند، آنان ستمکارانند».
نوح پیامبر(علیه السلام) بر اساس پیوند جسمانى و مادّى به فرزندش علاقمند است و سعى دارد او را نجات دهد، امّا از آنجا که او پیوندهاى معنوى و روحانى خویش را با خداى خود قطع کرده و از صف اهل ایمان جدا شده، دیگر اهل او محسوب نمى شود و در زمره خانواده نوح به حساب نمى آید، و صلاحیّت و شایستگى نجات ندارد.

مسلمانان مطرود

بر طبق برخى از روایات، حضرات معصومین(علیهم السلام)، بعضى از مسلمانان را به علّت بریدن پیوندهاى معنوى، طرد کرده و از خود نمى دانند. به چند نمونه از این روایات توجّه بفرمایید:
﴿صفحه 189 ﴾
1. امام کاظم(علیه السلام) فرمود:
«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلَّ یَوْم;(222) مسلمانى که هر روز به حساب خودش رسیدگى نکند از ما نیست».
یعنى شب هنگام موقعى که به بستر مى روى اعمال آن روزت را مرور کن، چنانچه اعمال ناپسندى مرتکب شده اى جبران کن و اگر اعمال نیکى بجا آورده اى، خداوند را بر اعمال شایسته شاکر باش، در غیر این صورت امام کاظم تو را از خود نمى داند; هر چند ادّعاى دوستى داشته باشى.
2. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فى شَراء اَوْ بَیْع فَلَیْسَ مِنّا;(223) کسى که مرتکب غش نسبت به مسلمانى در معامله اى شود (و به او جنس تقلبّى بفروشد) از ما نیست». کسى که در شیر، آب مى کند و آن را به عنوان شیر خالص مى فروشد متقلّب و خیانتکار است. میوه فروشى که ردیف رویین میوهها را سالم و درشت، و ردیف هاى زیرین را ریز و خراب مى گذارد نسبت به برادران مسلمان خود مرتکب غشّ و خیانت شده است; کارى که متأسّفانه در میادین میوه و تره بار ما زیاد انجام مى شود. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) چنین کسى را از خود نمى داند، هر چند بارها به زیارت قبر آن حضرت مشرّف شده باشد.
3. در روایت دیگرى از وجود مقدّس حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم: «اَلا مَنْ اَکْرَمَهُ النّاسُ اِتّقاءَ شَرِّه فَلَیْسَ مِنّى»;(224) آگاه باشید کسى که مردم او را به خاطر اجتناب از شرّش گرامى بدارند و احترام بگذارند از من نیست».
مثل اینکه آدم بد زبانى است، براى این که از نیش زبانش در امان باشد و او را مورد تمسخر قرار ندهد، یا متّهم به چیز ننماید، یا برایش شایعه سازى نکند به او احترام مى گذارد. چنین کسى جزء خودیها و اهل پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)محسوب نمى شود.
﴿صفحه 190 ﴾
4. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ یَظْلِمُ النّاس;(225) کسى که به مردم ظلم و ستم مى کند از شیعیان ما نیست».
یعنى شیعه نباید به کس ظلم کند. شیعه بودن به صرف ادّعا نیست; بلکه شرایطى دارد که در روایات مختلف(226) ذکر شده است. بنابراین، تنها با خواندن دعاى کمیل و ندبه و قرائت زیارت عاشورا و آل یاسین و رفتن به زیارت مراقد پاک و منوّر حضرات معصومین(علیهم السلام) انسان شیعه واقعى محسوب نمى شود; بلکه علاوه بر همه این کارها، که درجاى خود بسیار خوب و لازم است، باید شرایط دیگرى نیز داشته باشد که یکى از آنها ظلم نکردن به مردم است.
5. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «لَیْسَ بِوَلىٍّ لى مَنْ اَکَلَ مالَ مُؤْمِن حَراماً;(227) کسى که مال مردم را بدون رضایت آنها بخورد از دوستان ما نیست».
حرام خورى با دوستى امام صادق(علیه السلام)سازگارى ندارد. کاسبى که در شب احیا قرآن به سر مى گیرد و به امام صادق و دیگر حضرات معصومین(علیهم السلام) متوسّل مى شود، امّا در روز و به هنگام کاسبى کم فروشى مى کند، دوست امام صادق(علیه السلام) نیست. کارمندى که در شب احیاء بِکَ یا اللهُ مى گوید و سپس خداوند را به چهارده نور پاک قسم مى دهد، امّا روز بعد، در محّل کار رشوه مى گیرد جزء اولیاء امام صادق(علیه السلام) نمى باشد.
بنابراین، اگر مى خواهیم شیعه واقعى على(علیه السلام) باشیم و انتظار داریم در آن جهان آب کوثر از دست مبارکش بنوشیم باید از آنچه که بین ما و على و اولاد على(علیهم السلام) فاصله مى اندازد (که به پنج نمونه آن اشاره شد) جدّاً اجتناب کنیم.
خلاصه این که پیوندهاى معنوى و روحانى بسیار مهّم است و گاه پیوندهاى مادّى و جسمانى را از بین مى برد.
﴿صفحه 191 ﴾

باز هم گفتگویى درباره عدالت صحابه!

به مناسبت بحث هاى گذشته شایسته است سخنى منطقى و معقول با برادران اهل سنّت داشته باشیم و در این بحث، ملاک را قرآن مجید قرار دهیم.
این برادران محترم معتقدند که تمام اصحاب پیامبر عادل بوده، و نمى توان به آنها توهین کرد. هر کس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) را درک کرده، و از آن حضرت حدیثى نقل نموده باشد، جزء صحابه آن حضرت محسوب مى شود و عادل است و نازکتر از گل نمى توان به او گفت.
آنها معتقدند معاویه بن ابوسفیان هم از اصحاب پیامبر است و عادل بوده و نباید به او توهین کرد! آیا این مطلب صحیح است؟ آیا این عقیده با آنچه که از داستان پسر نوح خواندیم مطابقت مى کند؟ آیا براستى کسانى که پیوند معنوى و روحانى خود را با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بریدند، عادلند و باید به آنها احترام گذاشت؟ آیا همه صحابه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) عادل بوده اند؟
در پاسخ این سوالات باید گفت: انصاف این است که صحابه بر سه دسته اند:
1. کسانى که در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) افراد شایسته و خوبى بوده، و پس از رحلت آن حضرت نیز پیوند معنوى و روحانى خویش را با آن حضرت حفظ نموده، و در خطّ پیامبر و مسیر رضاى الهى گام برداشتند. این گروه بى شک عادلند.
2. کسانى که نه در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) با آن حضرت همراه بوده، و نه پس از آن حضرت در مسیر او گام برداشتند; مانند منافقان و انسانهاى دو چهره، که در سوره منافقین و توبه و اوایل سوره بقره و برخى دیگر از سوره ها به شدّت مورد مذّمت قرار گرفته و خطر آن ها به مسلمانان گوشزد شده است. اینها هم با پیامبر نماز مى خواندند، و در مجالس آن حضرت شرکت مى نمودند، و گاه از آن حضرت روایت نقل مى کردند، و جزء صحابه آن حضرت محسوب مى شدند. آیا برادران اهل سنّت این گروه را هم عادل
﴿صفحه 192 ﴾
مى دانند و معتقدند که باید مورد احترام همگان باشند!؟ بى شک اینها نه عادلند و نه شایسته احترامند; بلکه در حقیقت همچون پسر نوح از دایره ایمان خارج شده و پیوندهاى معنوى و روحانى را بریده و جزء مسلمانان محسوب نمى شوند.
3. کسانى که در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در مسیر آن حضرت بوده، امّا بعد از رحلت آن حضرت منحرف شده، و پیوندهاى معنوى خود را با خدا و پیامبر قطع کردند. مانند تعدادى از صحابه که در کتب برادران اهل سنّت تصریح شده که آنان مرتکب شرب خمر شده و حدّ شرعى بر آنها جارى شد.(228)آیا براستى اینها عادلند؟
یکى از صحابه پیامبر سمرة بن جندب بود. او در باغ یکى از انصار درخت نخلى داشت، که راه عبور به سمت باغ از داخل خانه آن انصارى مى گذشت. سمره هر زمان قصد سرکشى از درختش را داشت بدون اطّلاع قبلى و گفتن «یا الله» وارد خانه انصارى گشته و داخل باغ مى شد، و با این کارش براى خانواده انصارى ایجاد مزاحمت مى کرد.
مرد انصارى به سمره گفت: شما حق دارید از درخت خود سرکشى کنید، ولى موقع ورود به خانه ما، اطّلاع دهید تا خانواده خود را بپوشد. سمره گفت: من حقّ عبور دارم و هر زمان بخواهم وارد مى شوم و اطّلاع هم نمى دهم. مرد انصارى از او به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) شکایت کرد. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سمره را خواست و شکایت مرد انصارى را به وى گوشزد کرد و از او خواست بدون اطلاع قبلى وارد خانه آنها نشود. امّا آن مرد لجباز سفارش پیامبر را هم نپذیرفت و بر همان عقیده اش پافشارى کرد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: این درختت را به من واگذار کن، تا درجاى دیگر نخل بهترى به تو بدهم. این پیشنهاد را هم نپذیرفت. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: به جاى آن نخل، ده نخل به تو مى دهم. باز هم قبول نکرد. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هنگامى که دید او همچنان به لجاجت و خیره سرى اش ادامه مى دهد و قصد ضرر زدن به مرد انصارى را دارد، خطاب به مرد
﴿صفحه 193 ﴾
انصارى فرمود: درخت نخلش را از ریشه بکن و بیرون بینداز; چون هیچ کس حق ندارد به دیگرى ضرر برساند.(229)
این شخص جزء صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بود و در زمان آن حضرت مرتکب چنین کار حرام و گناه بزرگى شد. آیا او عادل است و واجب الاحترام؟!
پس از رحلت حضرت که پرونده به مراتب سیاهترى دارد. هنگامى که زیاد بن ابیه حکومت عراق را به دست گرفت سمرة بن جندب را والى بصره کرد. این مرد جنایتکار شروع به مبارزه با مخالفان کرد و در این راه 8000 نفر از آنان را کشت.(230) هنگامى که از او پرسیدند: با کشتن این همه انسان احساس ناراحتى نکردى؟ گفت: اگر 8000 نفر دیگر هم بکشم ناراحت نخواهم شد.(231) آیا برادران اهل سنّت چنین انسان جنایتکار سفّاک خونریزى را عادل مى دانند؟!
سمره در زمان معاویه مأمور جعل حدیث بر علیه امیر مؤمنان على(علیه السلام) و به نفع قاتل آن حضرت، ابن ملجم مرادى شد. آن دو، نسبت به قیمت این کار زشت با هم چانه زدند و در نهایت بر 400000 درهم توافق کردند. سمرة بن جندب اعلان کرد دو آیه زیر درباره حضرت على(علیه السلام) نازل شده است:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فىِ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ* وَ إِذَا تَوَلّى سَعَى فىِ الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ; و بعضى از مردم در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود; (در ظاهر، اظهار محبّت شدید مى کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند، در حالى که آنان، سر سخت ترین دشمنان. (نشانه آنها، این است که) هنگامى که روى بر مى گردانند (و از نزد تو خارج مى شوند،) در راه فساد در زمین،
﴿صفحه 194 ﴾
کوشش مى کنند، و زراعتها و چهار پایان و انسانها را نابود مى سازند، (با این که مى دانند) خدا فساد را دوست نمى دارد».
در حالى که این دو آیه مطابق سخن مفسّران، درباره «اخنس بن شریق منافق» نازل شده است، که در عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)دست به جنایاتى زده بود.(232)
وى همچنین اعلام کرد که آیه 207 سوره بقره، که مى فرماید:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ; بعضى از مردم (با ایمان و فداکار، همچون على(علیه السلام) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن درجایگاه پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند».
در وصف ابن ملجم نازل شده است، در حالى که این آیه در ماجراى لیلة المبیت درباره على(علیه السلام) نازل شده بود.(233)
آیا براستى برادران اهل سنّت چنین انسانى را با این پرونده سیاه عادل مى دانند؟!
برادران عزیز! بیایید براساس قرآن مجید قضاوت کنیم. کسانى که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و بعد از رحلت آن بزرگوار در مسیر حق بوده اند را تمجید نموده، و صحابه اى که در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) یا بعد از آن حضرت منحرف شده اند را طرد نماییم.
﴿صفحه 195 ﴾