فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

روایت جالبى از امام رضا(علیه السلام)

امام هشتم على بن موسى الرضا(علیهما السلام) از دوستانش پرسید: مردم (اهل سنت) آیه شریفه «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِح» را چگونه تفسیر مى کنند؟ یکى از حاضران عرض کرد: بعضى معتقدند: معنى آیه این است که کنعان فرزند حقیقى نوح نبود. امام فرمود:
«کَلّا لَقَدْ کان اِبنَهُ وَ لکِنْ لَمّا عَصَى اللهَ نَفاهُ عَنْ اَبیْهِ کَذا مَنْ کانَ مِنّا لَمْ یُطِعِ اللهَ فَلَیْسَ مِنّا;(220) این سخن صحیح نیست; او به راستى فرزند نوح بود، امّا هنگامى که مرتکب گناه شد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بیرون گذاشت، خداوند فرزندى او را نفى کرد. همچنین کسانى که از ما باشند ولى اطاعت خدا نکنند، از ما نیستند».
بنابراین، خیال نکنید به صرف یک دعاى توسّل یا زیارت عاشورا یا قرآن بر سر
﴿صفحه 186 ﴾
گرفتن، هر چند در مسیر اطاعت الهى گام بر نداریم، همه چیز درست مى شود. بلکه باید مطیع اوامر و نواهى الهى باشیم و در مسیر رضاى خداوند قدم بگذاریم.

پیوندهاى مادّى و معنوى

پیوندهاى مادّى و معنوى
انسانها دو رقم پیوند با یکدیگر دارند:
1. پیوند مادّى و جسمانى.
2. پیوند معنوى و روحانى.
اسلام به هر دو پیوند اهمیّت مى دهد. سفارش فوق العاده اسلام در مورد پدر و مادر، نشانه اهمیّت اسلام به پیوندهاى جسمانى است. به عنوان نمونه به آیه 23 و 24 سوره اسراء توجّه فرمایید:
«وَ قَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَّهُمَا أُفّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا* وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانىِ صَغِیرًا; و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید; و به پدر و مادر نیکى کنید، و هرگاه یکى از آن دو، یا هر دو، نزد تو به سنّ پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن; و گفتار (لطیف و سنجیده و) بزرگوارانه به آنها بگو. و پر و بال تواضع خویش را از روى محبّت و لطف، در برابر آنها فرود آر; و بگو: «پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرارده».
اوّلا: خداوند متعال بعد از فرمان توحید و یکتاپرستى، بلافاصله دستور احترام به والدین را صادر مى کند، که نشانگر اهمیّت فوق العاده احترام به پدر و مادر است.
ثانیاً: تأکید ویژه قرآن نسبت به زمانى که پدر و مادر پیر و فرتوت شده و از کار افتاده و نیاز به محبّت و کمک و عاطفه دارند، نشان از عنایت ویژه اسلام به مسایل عاطفى دارد. همان چیزى که دنیاى مادّى غرب، قلم سرخ بر روى آن کشیده، و والدین را در
﴿صفحه 187 ﴾
آن سنّ و سال که بیش از هر زمان دیگر نیاز به توجّه و محبّت و عاطفه دارند به خانه سالمندان و به تعبیر بهتر «فراموشخانه» برده و سال به سال هم به آنها سر نمى زنند.
ثالثاً: خداوند متعال به فرزندان سفارش مى کند که به پدر و مادر کوچکترین اهانتى نکرده، و کمتر از گل به آنها نگویند. مبادا به آنها بگویند: «خسته شدیم!»، «چقدر از شما پذیرایى کنیم!» «چقدر براى شما زحمت بکشیم!»، «مگر ما چه گناهى کرده ایم که فرزند شما شده ایم!» و جملاتى از این قبیل; بلکه با آنها محترمانه سخن بگویند، و برخوردى محبّت آمیز داشته باشند، و والدین را از چشمه سارهاى عواطف خویش سیراب نمایند.
رابعاً: مى فرماید: همچون پرندگانى که جوجه هاى خود را در مقابل گرما و سرما و حملات دشمن و دیگر خطرات زیر بال و پر مى گیرند، شما فرزندان هم پدر ومادر خویش را، مخصوصاً در سن پیرى و ناتوانى، زیر پر و بال محبّت و عاطفه و عنایت خود قرار دهید تا مبادا دچار شکست روحى و عاطفى شوند. و در پایان براى آنها دعا کنید و از خداوند متعال بخواهید که به آنها رحم کند همانگونه که آنها در زمان کودکى به شما رحم کرده و در تربیت شما کوشا بودند.
خداوند در این قسمت مى خواهد دوران ضعف و ناتوانى فرزند را به یادش بیاورد، که چگونه به هنگام تشنگى و گرسنگى به او آب و غذا مى دادند، و تنهایى اش را پر مى کردند، و نیازهاى عاطفى اش را بر طرف مى نمودند، و در تربیتش مى کوشیدند، و خلاصه تمام تلاش خود را براى آسایش و امنیّت او به کار مى گرفتند. تا او هم اکنون که نیازمند کمک ها و عنایتها و محبّت فرزند هستند، حمایتش را از آنها دریغ نکند.
فرزندانى که نسبت به والدین خود حرمتها را رعایت نمى کنند و سفارشات خداوند را در مورد آنها به جا نمى آورند مطمئن باشند که فرزندانشان با آنها همان کار را خواهند کرد; و شاید هم بدتر!
﴿صفحه 188 ﴾
به هر حال اسلام براى پیوندهاى جسمانى و مادّى اهمیّت قائل است. امّا مهمتر از آن، پیوندهاى معنوى و روحانى است، تا آنجا که اگر کسى پیوندهاى معنوى و روحانى را بگسلد پیوندهاى جسمانى ارزشى نخواهد داشت. ولذا، اگر برادر انسان، همچون قابیل، دست به کشتن انسان مظلومى همچون هابیل بزند، نمى توان به برادر قاتل محبّت کرد و به او احترام گذشت. زیرا با قطع رابطه معنوى و پیوند روحانى، پیوند جسمانى تأثیر خود را از دست مى دهد.
آیه شریفه 23 سوره توبه ناظر بر همین مطلب است. توجّه فرمایید:
«یا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ءَابَاءَکُمْ وَ إِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلىَ الْاءیمَانِ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ;(221) اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولّى (و یار و یاور و تکیه گاه) خود قرار ندهید. وکسانى از شما که آنان را ولّى خود قرار دهند، آنان ستمکارانند».
نوح پیامبر(علیه السلام) بر اساس پیوند جسمانى و مادّى به فرزندش علاقمند است و سعى دارد او را نجات دهد، امّا از آنجا که او پیوندهاى معنوى و روحانى خویش را با خداى خود قطع کرده و از صف اهل ایمان جدا شده، دیگر اهل او محسوب نمى شود و در زمره خانواده نوح به حساب نمى آید، و صلاحیّت و شایستگى نجات ندارد.

مسلمانان مطرود

بر طبق برخى از روایات، حضرات معصومین(علیهم السلام)، بعضى از مسلمانان را به علّت بریدن پیوندهاى معنوى، طرد کرده و از خود نمى دانند. به چند نمونه از این روایات توجّه بفرمایید:
﴿صفحه 189 ﴾
1. امام کاظم(علیه السلام) فرمود:
«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلَّ یَوْم;(222) مسلمانى که هر روز به حساب خودش رسیدگى نکند از ما نیست».
یعنى شب هنگام موقعى که به بستر مى روى اعمال آن روزت را مرور کن، چنانچه اعمال ناپسندى مرتکب شده اى جبران کن و اگر اعمال نیکى بجا آورده اى، خداوند را بر اعمال شایسته شاکر باش، در غیر این صورت امام کاظم تو را از خود نمى داند; هر چند ادّعاى دوستى داشته باشى.
2. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فى شَراء اَوْ بَیْع فَلَیْسَ مِنّا;(223) کسى که مرتکب غش نسبت به مسلمانى در معامله اى شود (و به او جنس تقلبّى بفروشد) از ما نیست». کسى که در شیر، آب مى کند و آن را به عنوان شیر خالص مى فروشد متقلّب و خیانتکار است. میوه فروشى که ردیف رویین میوهها را سالم و درشت، و ردیف هاى زیرین را ریز و خراب مى گذارد نسبت به برادران مسلمان خود مرتکب غشّ و خیانت شده است; کارى که متأسّفانه در میادین میوه و تره بار ما زیاد انجام مى شود. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) چنین کسى را از خود نمى داند، هر چند بارها به زیارت قبر آن حضرت مشرّف شده باشد.
3. در روایت دیگرى از وجود مقدّس حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم: «اَلا مَنْ اَکْرَمَهُ النّاسُ اِتّقاءَ شَرِّه فَلَیْسَ مِنّى»;(224) آگاه باشید کسى که مردم او را به خاطر اجتناب از شرّش گرامى بدارند و احترام بگذارند از من نیست».
مثل اینکه آدم بد زبانى است، براى این که از نیش زبانش در امان باشد و او را مورد تمسخر قرار ندهد، یا متّهم به چیز ننماید، یا برایش شایعه سازى نکند به او احترام مى گذارد. چنین کسى جزء خودیها و اهل پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)محسوب نمى شود.
﴿صفحه 190 ﴾
4. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ یَظْلِمُ النّاس;(225) کسى که به مردم ظلم و ستم مى کند از شیعیان ما نیست».
یعنى شیعه نباید به کس ظلم کند. شیعه بودن به صرف ادّعا نیست; بلکه شرایطى دارد که در روایات مختلف(226) ذکر شده است. بنابراین، تنها با خواندن دعاى کمیل و ندبه و قرائت زیارت عاشورا و آل یاسین و رفتن به زیارت مراقد پاک و منوّر حضرات معصومین(علیهم السلام) انسان شیعه واقعى محسوب نمى شود; بلکه علاوه بر همه این کارها، که درجاى خود بسیار خوب و لازم است، باید شرایط دیگرى نیز داشته باشد که یکى از آنها ظلم نکردن به مردم است.
5. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «لَیْسَ بِوَلىٍّ لى مَنْ اَکَلَ مالَ مُؤْمِن حَراماً;(227) کسى که مال مردم را بدون رضایت آنها بخورد از دوستان ما نیست».
حرام خورى با دوستى امام صادق(علیه السلام)سازگارى ندارد. کاسبى که در شب احیا قرآن به سر مى گیرد و به امام صادق و دیگر حضرات معصومین(علیهم السلام) متوسّل مى شود، امّا در روز و به هنگام کاسبى کم فروشى مى کند، دوست امام صادق(علیه السلام) نیست. کارمندى که در شب احیاء بِکَ یا اللهُ مى گوید و سپس خداوند را به چهارده نور پاک قسم مى دهد، امّا روز بعد، در محّل کار رشوه مى گیرد جزء اولیاء امام صادق(علیه السلام) نمى باشد.
بنابراین، اگر مى خواهیم شیعه واقعى على(علیه السلام) باشیم و انتظار داریم در آن جهان آب کوثر از دست مبارکش بنوشیم باید از آنچه که بین ما و على و اولاد على(علیهم السلام) فاصله مى اندازد (که به پنج نمونه آن اشاره شد) جدّاً اجتناب کنیم.
خلاصه این که پیوندهاى معنوى و روحانى بسیار مهّم است و گاه پیوندهاى مادّى و جسمانى را از بین مى برد.
﴿صفحه 191 ﴾