فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

ترک اولى چیست؟ آیا پیامبران ترک اولى مى کنند؟

برخى تصوّر مى کنند که «ترک اولى» به معناى «انجام کار خلاف» است. در حالى که چنین نیست، بلکه حتّى ممکن است آن کار مستحب باشد، امّا از شخص امام و پیامبر مستحب بالاتر انتظار مى رود. مثلا نماز خواندن در مسجدى که صد نفر در نماز جماعت آن شرکت مى کنند مستحب است; امّا شرکت در مسجدى که 1000 نفر نماز گزار دارد استحباب بیشترى دارد. حال اگر شخص معصومى به جاى شرکت در مسجد دوم به مسجد اوّل برود مرتکب کار خطا و اشتباهى نشده، بلکه «سزاوارتر» را رها کرده و «سزاوار» را انجام داده، و این را ترک اولى مى گویند.
مثال دیگر: اگر حادثه اى دردناک مانند زلزله در منطقه اى رخ دهد و مردم آن منطقه شدیداً نیاز به کمک مالى داشته باشند، چنانچه کارگر کم در آمد روز مزدى، حقوق یک روزش، مثلا 20000 تومان، را به عنوان کمک به زلزله زدگان بپردازد همه مردم او را تمجید مى کنند، امّا اگر شخص سرمایه دارى، که در آمد میلیونى دارد، به همین مقدار کمک کند مورد تقبیح و سرزنش دیگران قرار مى گیرد، با این که کار حرام یا حتّى
﴿صفحه 184 ﴾
مکروهى نکرده است، ولى شایسته تر این بود که کمکش متناسب با مقدار در آمدش باشد. و به تعبیر دیگر «حسنات الابرار سیئات المقربین»(217) یعنى گاه کارى که من و شما انجام مى دهیم حسنه محسوب مى شود، ولى همان کار اگر توسّط امامان یا پیامبران انجام شود، که مقرّب درگاه الهى اند، سیئه محسوب مى گردد. از آنچه که گفته شد معناى ترک اولى روشن شد. به هر حال حضرت نوح(علیه السلام) به خاطر ترک اولى توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت.
پیاده شوید.
در ادامه داستان حضرت نوح(علیه السلام) به آیه 48 سوره هود مى رسیم، که خداوند به آن حضرت و دیگر مؤمنان کشتى نجات، دستور مى دهد پیاده شوند. توجّه بفرمایید:
«قِیلَ یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلام مِّنَّا وَ بَرَکَات عَلَیْکَ وَ عَلىَ أُمَم مِّمَّن مَّعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ; (به نوح) گفته شد: «اى نوح! با سلامت و برکاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتّهایى که با تواند، فرود آى! و امتّهایى نیز هستند که ما آنها را از نعمتها بهره مند خواهیم ساخت، سپس (به سبب کفران نعمت) عذاب دردناکى از سوى ما به آنها مى رسد».
اوّلا کلمه «قیل» به صیغه مجهول، به جاى «قال» به صیغه معلوم، شاید به خاطر ترک اولاى حضرت نوح(علیه السلام) بوده است. یعنى، هر چند خداوند از آن در گذشت، ولى اثر آن این بود که خداوند مستقیم سلام و برکات بر نوح نفرستد، بلکه این کار توسّط ملائکه صورت پذیرد.
ثانیاً: هنگامى که کشتى نجات پهلو گرفت و قرار شد نوح و همراهان پیاده شوند و پس از شش ماه(218) ماندن بر روى آب، به زندگى عادى خود ادامه دهند، شاید با خود
﴿صفحه 185 ﴾
گفته باشند: «همه جا را سیلاب گرفته و تمام خانه و زندگى ما از بین رفته و زمین همچون باتلاق خطرناکى است که انسان را در خود غرق مى کند و موّاد غذایى هم وجود ندارد و بیم بیمارى هم مى رود. ما چگونه پیاده شویم و به زندگى عادى خود ادامه دهیم؟ کفّار و مشرکان بر اثر طوفان نابود شدند و ما هم بر اثر نداشتن سر پناه و موّاد غذایى و شیوع بیمارى خواهیم مرد!»(219)
خداوند متعال در این آیه شریفه به آنها دلدارى مى دهد تا آرامش پیدا کنند. خدایى که قادر است آن طوفان عظیم را ایجاد کند و شما را شش ماه بر روى آب زنده نگهدارد، قادر بر حفظ و نگهدارى شما بر روى زمین و تأمین نیازها و بر طرف کردن بیماریها و سایر موانع نیز خواهد بود. البتّه بهره مند کردن از نعمتها تا زمانى است که مردم کفران نعمت نکنند، که در صورت کفران، نعمت از آنها سلب گشته و دچار عذاب سختى خواهند شد.

روایت جالبى از امام رضا(علیه السلام)

امام هشتم على بن موسى الرضا(علیهما السلام) از دوستانش پرسید: مردم (اهل سنت) آیه شریفه «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِح» را چگونه تفسیر مى کنند؟ یکى از حاضران عرض کرد: بعضى معتقدند: معنى آیه این است که کنعان فرزند حقیقى نوح نبود. امام فرمود:
«کَلّا لَقَدْ کان اِبنَهُ وَ لکِنْ لَمّا عَصَى اللهَ نَفاهُ عَنْ اَبیْهِ کَذا مَنْ کانَ مِنّا لَمْ یُطِعِ اللهَ فَلَیْسَ مِنّا;(220) این سخن صحیح نیست; او به راستى فرزند نوح بود، امّا هنگامى که مرتکب گناه شد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بیرون گذاشت، خداوند فرزندى او را نفى کرد. همچنین کسانى که از ما باشند ولى اطاعت خدا نکنند، از ما نیستند».
بنابراین، خیال نکنید به صرف یک دعاى توسّل یا زیارت عاشورا یا قرآن بر سر
﴿صفحه 186 ﴾
گرفتن، هر چند در مسیر اطاعت الهى گام بر نداریم، همه چیز درست مى شود. بلکه باید مطیع اوامر و نواهى الهى باشیم و در مسیر رضاى خداوند قدم بگذاریم.

پیوندهاى مادّى و معنوى

پیوندهاى مادّى و معنوى
انسانها دو رقم پیوند با یکدیگر دارند:
1. پیوند مادّى و جسمانى.
2. پیوند معنوى و روحانى.
اسلام به هر دو پیوند اهمیّت مى دهد. سفارش فوق العاده اسلام در مورد پدر و مادر، نشانه اهمیّت اسلام به پیوندهاى جسمانى است. به عنوان نمونه به آیه 23 و 24 سوره اسراء توجّه فرمایید:
«وَ قَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَّهُمَا أُفّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا* وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانىِ صَغِیرًا; و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید; و به پدر و مادر نیکى کنید، و هرگاه یکى از آن دو، یا هر دو، نزد تو به سنّ پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن; و گفتار (لطیف و سنجیده و) بزرگوارانه به آنها بگو. و پر و بال تواضع خویش را از روى محبّت و لطف، در برابر آنها فرود آر; و بگو: «پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکى تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرارده».
اوّلا: خداوند متعال بعد از فرمان توحید و یکتاپرستى، بلافاصله دستور احترام به والدین را صادر مى کند، که نشانگر اهمیّت فوق العاده احترام به پدر و مادر است.
ثانیاً: تأکید ویژه قرآن نسبت به زمانى که پدر و مادر پیر و فرتوت شده و از کار افتاده و نیاز به محبّت و کمک و عاطفه دارند، نشان از عنایت ویژه اسلام به مسایل عاطفى دارد. همان چیزى که دنیاى مادّى غرب، قلم سرخ بر روى آن کشیده، و والدین را در
﴿صفحه 187 ﴾
آن سنّ و سال که بیش از هر زمان دیگر نیاز به توجّه و محبّت و عاطفه دارند به خانه سالمندان و به تعبیر بهتر «فراموشخانه» برده و سال به سال هم به آنها سر نمى زنند.
ثالثاً: خداوند متعال به فرزندان سفارش مى کند که به پدر و مادر کوچکترین اهانتى نکرده، و کمتر از گل به آنها نگویند. مبادا به آنها بگویند: «خسته شدیم!»، «چقدر از شما پذیرایى کنیم!» «چقدر براى شما زحمت بکشیم!»، «مگر ما چه گناهى کرده ایم که فرزند شما شده ایم!» و جملاتى از این قبیل; بلکه با آنها محترمانه سخن بگویند، و برخوردى محبّت آمیز داشته باشند، و والدین را از چشمه سارهاى عواطف خویش سیراب نمایند.
رابعاً: مى فرماید: همچون پرندگانى که جوجه هاى خود را در مقابل گرما و سرما و حملات دشمن و دیگر خطرات زیر بال و پر مى گیرند، شما فرزندان هم پدر ومادر خویش را، مخصوصاً در سن پیرى و ناتوانى، زیر پر و بال محبّت و عاطفه و عنایت خود قرار دهید تا مبادا دچار شکست روحى و عاطفى شوند. و در پایان براى آنها دعا کنید و از خداوند متعال بخواهید که به آنها رحم کند همانگونه که آنها در زمان کودکى به شما رحم کرده و در تربیت شما کوشا بودند.
خداوند در این قسمت مى خواهد دوران ضعف و ناتوانى فرزند را به یادش بیاورد، که چگونه به هنگام تشنگى و گرسنگى به او آب و غذا مى دادند، و تنهایى اش را پر مى کردند، و نیازهاى عاطفى اش را بر طرف مى نمودند، و در تربیتش مى کوشیدند، و خلاصه تمام تلاش خود را براى آسایش و امنیّت او به کار مى گرفتند. تا او هم اکنون که نیازمند کمک ها و عنایتها و محبّت فرزند هستند، حمایتش را از آنها دریغ نکند.
فرزندانى که نسبت به والدین خود حرمتها را رعایت نمى کنند و سفارشات خداوند را در مورد آنها به جا نمى آورند مطمئن باشند که فرزندانشان با آنها همان کار را خواهند کرد; و شاید هم بدتر!
﴿صفحه 188 ﴾
به هر حال اسلام براى پیوندهاى جسمانى و مادّى اهمیّت قائل است. امّا مهمتر از آن، پیوندهاى معنوى و روحانى است، تا آنجا که اگر کسى پیوندهاى معنوى و روحانى را بگسلد پیوندهاى جسمانى ارزشى نخواهد داشت. ولذا، اگر برادر انسان، همچون قابیل، دست به کشتن انسان مظلومى همچون هابیل بزند، نمى توان به برادر قاتل محبّت کرد و به او احترام گذشت. زیرا با قطع رابطه معنوى و پیوند روحانى، پیوند جسمانى تأثیر خود را از دست مى دهد.
آیه شریفه 23 سوره توبه ناظر بر همین مطلب است. توجّه فرمایید:
«یا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ءَابَاءَکُمْ وَ إِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلىَ الْاءیمَانِ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ;(221) اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولّى (و یار و یاور و تکیه گاه) خود قرار ندهید. وکسانى از شما که آنان را ولّى خود قرار دهند، آنان ستمکارانند».
نوح پیامبر(علیه السلام) بر اساس پیوند جسمانى و مادّى به فرزندش علاقمند است و سعى دارد او را نجات دهد، امّا از آنجا که او پیوندهاى معنوى و روحانى خویش را با خداى خود قطع کرده و از صف اهل ایمان جدا شده، دیگر اهل او محسوب نمى شود و در زمره خانواده نوح به حساب نمى آید، و صلاحیّت و شایستگى نجات ندارد.