فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

وظیفه ما در برابر قرآن

همه ما در برابر این نعمت بى بدیل خداوند مسئولیم. باید همگان، مخصوصاً جوانان، سعى کنند بیشتر با قرآن آشنا شوند و حظّ و بهره فزونترى از آن بگیرند. الحمدلله برنامه تلاوت هاى دسته جمعى، ختم قرآن و حفظ آیات آن فراگیر شده و اقبال مردم در این زمینه روز به روز بیشتر مى شود، که این خود جواب دندانشکنى است به دشمنان شیعه، مخصوصاً وهّابى هاى سلفى، که شیعه را از قرآن بیگانه مى دانند.
ولى قناعت به تلاوت و ختم و حفظ قرآن صحیح نیست. ما باید سعى کنیم با مفاهیم و مضامین بلند این کلام الهى نیز آشنا شویم.
به تعبیر دیگر، ما در برابر قرآن چهار وظیفه داریم: 1. خوب بخوانیم. 2. خوب بفهمیم. 3. خوب عمل کنیم. 4. خوب تبلیغ نماییم. اگر هر چهار کار را انجام دهیم، به وظیفه خود در برابر قرآن عمل کرده ایم.
﴿صفحه 177 ﴾

فصل هشتم: گفتگوی نوح با خداوند متعال بعد از غرق فرزندش

﴿صفحه 179 ﴾

خداوندا وعده تو حق است!

پس از آن که نصیحتهاى حضرت نوح(علیه السلام) نسبت به فرزندش اثر نکرد، و کنعان دعوت پدر را در مورد سوارشدن بر کشتى نجات نپذیرفت، و طوفان آن فرزند ناخلف را از پدر جدا کرد، و امواج بین پدر و پسر جدایى افکند، مهر پدرى بر نوح پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) غلبه کرد و به فکر نجات دادن فرزندش افتاد و بدین منظور به گفتگو با خداوند پرداخت.
به این گفتگو توجّه فرمایید:
«وَ نَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنىِ مِنْ أَهِْلى وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ;(211) نوح به پروردگارش عرض کرد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است، و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است، و تو بهترین حکم کنندگانى». آرى، حضرت نوح(علیه السلام) با صداى بلند شکوه کرد که: فرزندم جزء اهل بیت من است، و تو وعده نجات اهلم را دادى و وعده تو حق است، پس چرا او غرق شد؟
جمله «وَأَنتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ» معنى لطیفى دارد. یعنى: «خدایا! اگر شکایت و گله اى داشته باشم به نزد خودت مى آورم. و براى دیگرى مطرح نمى کنم چون تو احکم الحاکمینى و از همه بهتر قضاوت مى کنى». چقدر زشت است که انسان از خالق خود در برابر مخلوقى شکایت کند.
﴿صفحه 180 ﴾
اینک پاسخ خداوند خطاب به نوح را بشنویم:
«قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِح فَلَا تَسْئَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنّى أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ; فرمود: اى نوح! او از خاندان تو نیست; او عمل غیر صالحى است )= فرد ناشایسته اى است(; پس، آنچه را از آن آگاه نیستى، از من مخواه; من به تو اندرز مى دهم که از جاهلان نباشى».
خداوند متعال در پاسخ نوح چهار جمله فرمود، که در هر کدام نکته یا نکاتى نهفته است. توجّه بفرمایید:
جمله اوّل: «اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِکَ;او (فرزندت) از خاندان تو نیست».
سؤال: منظور از این جمله چیست؟ آیا کنعان فرزند حقیقى حضرت نوح(علیه السلام) نبود، یا منظور خداوند چیز دیگرى است؟
جواب: بعضى از مفسّران گفته اند: همسر نوح، مادر کنعان، قبل از ازدواج با نوح پیامبر(علیه السلام) شوهر دیگرى داشت که کنعان از او بود. سپس با حضرت نوح(علیه السلام) ازدواج کرد و فرزندش را همراه خود به خانه نوح(علیه السلام) آورد.(212) بنابراین، کنعان فرزند واقعى نوح(علیه السلام)نبود، و از اهل او محسوب نمى شد.
امّا این نظریّه توسط مفسّران شیعه رد شده و آنها معتقدند کنعان فرزند حقیقى حضرت نوح(علیه السلام) بود، امّا چون رابطه روحانى خود را با آن حضرت قطع کرد و به کفار و مشرکان و بت پرستان پیوست نا اهل محسوب شد و خداوند او را جزء اهل بیت نوح محسوب نکرد.
همانگونه که عکس این مطلب هم صادق است. سلمان فارسى از فارس بود و ارتباطى با عرب نداشت، تا چه رسد به بنى هاشم و خاندان رسالت، امّا از آنجا که رابطه معنوى و روحانى قوى با پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) ایجاد کرد، آن حضرت او را جز اهل بیت
﴿صفحه 181 ﴾
خود خواند: «سَلْمانُ مِنّا اَهْلِ الْبَیْتِ»(213)
آرى ارتباط معنوى و روحانى بسیار کار ساز است، تا آنجا که ممکن است به غیر انسان هم سرایت کند. در داستان اصحاب کهف، مطابق آنچه که در قرآن مجید آمده، سگ اصحاب کهف همراه آنها شد و در دهانه غار استراحت کرد.(214) و ظاهراً آن حیوان نیز همانند بقیّه سیصد و نه سال خوابید و سپس بیدار شد. این حیوان همراه خوبان شد و جزء آنها به شمار رفت. لذا شاعر مى گوید:
با بدان یار گشت همسر لوط *** خاندان نبوّتش گم شد
پسر نوح با بدان نشست *** خاندان نبوّتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزى چند *** پى نیکان گرفت و مردم شد(215)
خلاصه این که منظور از اهل در آیه شریفه این است که او جز افراد با ایمان نبود.
جمله دوّم: «اِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِح;او عمل غیر صالحى است».
خداوند متعال با دلیل و برهان با پیامبرش سخن مى گوید. علّت این که فرزند نوح از اهل نوح نیست این است که او عمل غیر صالحى است و طبیعى است که عمل غیر صالح با عمل صالح سنخیّتى نداشته باشد.
سؤال: چرا خداوند متعال فرمود: «پسر نوح عمل غیر صالحى است» و نفرمود: «عامل غیر صالحى است»؟
جواب: به دو شکل مى توان از این سوال پاسخ داد:
1. گاه یک نفر کارى را آن قدر انجام مى دهد که گویا خود آن کار مى شود. مثل این که پرسیده مى شود: «فلان کس چگونه انسانى است؟» مى گویند: «سرتا پا سخاوت
﴿صفحه 182 ﴾
است». نمى گویند: انسان سخاوتمندى است; بلکه مى گویند: سر تا پا سخاوت است; چون بسیار سخاوتمند است.
یا اگر پرسیده شود: «صدام چگونه انسانى بود؟» گفته مى شود: «سرتا پا جنایت بود». زیرا بسیار جنایت کرده بود. در مورد پسر نوح هم که بسیار کار ناشایست انجام داده بود. «عمل غیر صالح» گفته شده است. و این نشان از فصاحت و بلاغت قران مجید مى دهد که براى بیان کردن اهمیّت فوق العاده مطلبى «مصدر» جانشین «اسم فاعل» مى شود.
2. شفاعت در مورد پسر نوح، در صورتى قابل قبول است که انحراف کمى داشته باشد; امّا کسى که سر تا پا عمل غیر صالح است قابلیّت شفاعت ندارد. بنابراین، شفاعت هر چند حق است و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان(علیهم السلام) مى توانند شفیع ما در روز قیامت باشند، امّا این کار بدون حساب و کتاب نیست و تنها شامل کسانى مى شود که قابلیّت شفاعت داشته باشند و تمام پلهاى پشت سر خود را خراب نکرده باشند.
جمله سوم: «فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِه عِلْمٌ»; «پس آنچه را از آن آگاه نیستى، از من مخواه».
پس از آن که خداوند با دلیل و منطق براى پیامبرش، حضرت نوح(علیه السلام)، ثابت کرد که در مورد فرزندش اشتباه کرده، از او مى خواهد که در آینده نسبت به آنچه اطّلاعات کاملى ندارد تقاضایى نکند. ظاهراً آنچه که باعث شد حضرت نوح(علیه السلام) دچار این اشتباه شود این بود که به هنگام شروع طوفان فرزندش را در گوشه اى جدا از کفّار و مشرکان ملاحظه کرد (وَ کانَ فى مَعْزَل) و تصّور کرد که مى خواهد ایمان بیاورد و لذا در مقام شفاعت بر آمد.
جمله چهارم: «اِنّى اَعِظُکَ اَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلین; به تو اندرز مى دهم که از جاهلان نباشى»; حضرت نوح(علیه السلام) هنگامى که متوّجه اشتباه خود شد اصرار و پافشارى و لجاجت نکرد;
﴿صفحه 183 ﴾
بلکه فوراً در مقام جبران برآمد. و لذا، خطاب به پروردگارش چنین گفت:
«قَالَ رَبِّ إِنّىِ أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ مَا لَیْسَ لىِ بِهِ عِلْمٌ وَ إِنْ لا تَغْفِرْ لىِ وَ تَرْحَمْنىِ أَکُن مِّنَ الْخَاسِرِینَ;(216) عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه مى برم که از تو چیزى بخواهم که از آن آگاهى ندارم. و اگر مرا نیامرزى، و بر من رحم نکنى، از زیانکاران خواهم بود».
آرى، حضرت نوح(علیه السلام) به خاطر ترک اولى (نه گناه و معصیت) به درگاه خداوند توبه کرد و از گفته اش عذر خواهى نمود و خواهان غفران و بخشش الهى شد; چون معتقد بود محرومان از غفران و رحمت خدا زیان کارند. خداوند متعال هم عذرش را پذیرفت و از خطایش درگذشت.