فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

داستان آن شب تاریخى (لیلة المبیت)

لیلة المبیت شبى بود که حضرت على(علیه السلام) در بستر پیامبر خوابید، تا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)بتواند از حلقه محاصره دشمن، که اطراف خانه اش تشکیل داده بودند، عبور کرده و به مدینه هجرت نموده، و خود را از شرّ دشمنان نجات دهد.
این واقعه را تمام علماى اسلام نقل کرده اند، و ما در تفسیر پیام قرآن حدّاقل ده
﴿صفحه 165 ﴾
سند براى آن ذکر کرده ایم(191); منابع مهمّى همچون تفسیر ثعلبى، کفایة الطالب گنجى، الفصول المهمّه ابن صباغ مالکى، احیاء العلوم غزالى و تذکرة الخواص سبط ابن جوزى. و این فضیلت بسیار مهم، از جمله فضایل مخصوص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و امیرمؤمنان على(علیه السلام)است. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمود: من از طرف خداوند مأمور شده ام که به یثرب هجرت کنم، امّا با توجّه به این که دشمن خانه ام را محاصره کرده و رختخوابم را زیر نظر گرفته، تا صبحگاهان حمله کرده و مرا به قتل برساند، باید یک نفر در بستر من بخوابد تا آنها متوّجه نبودن من در خانه نشده و به تعقیبم نپردازند تا از دسترس آنها دور شوم. شما در بسترم بخواب.
على(علیه السلام)، که جان عالمیان به فدایش باد، نپرسید این کار براى من خطرى دارد یا نه، بلکه عرض کرد: اى رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)! اگر من در بسترتان بخوابم شما به سلامت هجرت خواهید کرد؟ فرمود: آرى، على(علیه السلام) با جان و دل پذیرفت و به سجده افتاد و اوّلین سجده شکر را در اسلام بجا آورد. على در بستر پیامبر آرمید و گهگاه تکانى مى خورد تا دشمن یقین داشته باشد بستر خالى نیست. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به سلامت از میان حلقه شمشیر به دستان دشمن خارج شد و بر خلاف جهت مدینه، که در شمال مکّه بود، به سمت جنوب مکّه حرکت کرد تا پس از بر طرف شدن خطر دشمن مکّه را دور زده و به سمت مدینه برود.
لذا، در جنوب مکّه به سمت غار ثور رفت و در آنجا پنهان شد. شمشیر زنان دشمن، صبح هنگام، طبق نقشه قبلى به داخل خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هجوم آورده و با شمشیرهاى برهنه اطراف بستر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) جمع شدند تا کار پیامبر را تمام کنند. امّا همین که رو پوش را کنار زدند متوجّه شدند پیامبر رفته و على(علیه السلام) در بستر او خوابیده است. از على پرسیدند: پیامبر کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که سراغش را از من مى گیرید!
﴿صفحه 166 ﴾
بعضى از آنان قصد کشتن على(علیه السلام) را کردند. یکى از آنان گفت: او را رها کنید. او انسان ساده اى است که پیامبر فریبش داده و در بسترش خوابانیده است!(192) با این سخن على را رها کردند. خداوند به وسیله جمله اى از دشمن، على(علیه السلام) را حفظ کرد.
دشمن براى یافتن پیامبر جستجوى وسیعى را آغاز نمود و از متخصّصان ردّ یابى استفاده کرد و ردّ پیامبر را تا غار ثور زد. ردّیاب گفت: پیامبر داخل غار است، امّا یکى از همراهان، ضمن ردّ سخن او گفت: «مگر تارهاى عنکبوت را بر دهانه غار نمى بینى؟!» اگر کسى داخل غار مى شد تارها از بین مى رفت. مشرکان مأیوس و نا امید برگشتند و رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) پس از برطرف شدن خطر به سمت مدینه حرکت کرد و صحیح و سالم به مدینه رسید. على(علیه السلام) نیز پس از چند روز و انجام مأموریتّهاى محوّله از سوى پیامبر، به آن حضرت ملحق شد(193).
آرى! اگر خداوند اراده نماید پیامبرش را با چند تار عنکبوت حفظ مى کند. پیامبرى که در سایه تلاش ها و مجاهدت ها و زحمات او و دیگر مسلمانان در طول تاریخ، اکنون 000/000/400/1 پیرو در سراسر دنیا دارد. اگر به فرمان خدا آن تارها تنیده نمى شد الان اسلام در چه موقعیتى قرار داشت؟!
نتیجه این که: هر زمان خداوند بخواهد قومى را عذاب کند، عوامل حیاتشان را تبدیل به عامل مرگشان مى کند. و اگر بخواهد قوم یا اشخاص را حفظ کند، با ابزار بسیار ساده دست به این کار مى زند و نیازى به لشکرکشى ندارد.
﴿صفحه 167 ﴾

فصل هفتم: سرنوشت دردناک فرزند نوح علیه السلام

﴿صفحه 169 ﴾

سرنوشت دردناک

یکى از فرزندان حضرت نوح(علیه السلام)، به نام کنعان(194)، همچون همسرش انسان ناخلفى بود و به پدر ایمان نیاورد. آیات 42 تا 48 سوره هود به شرح حال او پرداخته است. توجّه بفرمایید:
«وَ هِىَ تَجْرِى بِهِمْ فىِ مَوْج کَالْجِبَالِ وَ نَادَى نُوحٌ اِبْنَهُ وَ کَانَ فِى مَعْزِل یا بُنَىَّ اِرْکَب مَّعَنا وَ لَا تَکُن مَّعَ الْکَافِرِینَ; و کشتى، آنها را از میان امواجى همچون کوهها حرکت مى داد; (در این هنگام،) نوح فرزندش را که در گوشه اى بود صدا زد: پسرم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش».
همانگونه که قبلا گفته شد، خداوند متعال به لطف و عنایت خاصّش کشتى نوح را حفظ کرد; زیرا امواج کوه پیکر طوفان به قدرى شدید و سهمگین بود که هیچ کشتى اى تاب مقاومت نداشت. به قول شاعر:
گر نگهدار من آن است که من مى دانم *** شیشه را در بغل سنگ نگه مى دارد(195)
ضمناً از جمله «کان فى معزل» استفاده مى شود که پسر نوح در مکانى بود که نه
﴿صفحه 170 ﴾
مکان مؤمنان ثابت قدم بود و نه جایگاه کافران و بت پرستان لجوج، بلکه مکان جداگانه اى بود. به هر حال حضرت نوح با شروع طوفان و حرکت کشتى نجات، از پسرش خواست دست از لجاجت بر دارد و سوار کشتى شود. به نظر شما کنعان چه پاسخى داد؟ آیه بعد به همین مطلب پرداخته است. توجّه فرمایید:
«قَالَ سَئاوِى إِلَى جَبَل یَعْصِمُنىِ مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ;(196) گفت: «بزودى به کوهى پناه مى برم که مرا از آب حفظ مى کند!» (نوح) گفت: «امروز هیچ نگهدارنده اى در برابر فرمان خدا نیست; مگر آن کس را که او رحم کند» در این هنگام، موج در میان آن دو جدایى افکند; و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت!»
نتیجه لجاجت و خیره سرى!
آنچه که باعث هلاکت و نابودى فرزند نوح شد لجاجت و خیره سرى بود. او با چشم خود مى دید طوفان چه غوفایى بر پا کرده و امواج چگونه این سو و آن سو مى رود، و پدر مهربان چگونه راه نجات را بیان مى کند و او را دعوت به خیر و صلاح مى نماید؟ امّا باز هم به لجاجت و خیره سرى را ادامه داد تا آنجا که در امواج سهمگین غرق مى شد!
یکى از بدبختى هاى بشر این است که گرفتار لجاجت شده و در دام خیره سرى مى افتد. این کار پیامدهاى شومى دارد که به عنوان نمونه مى توان به پروندههاى دادگسترى لجاجت اشاره کرد. اگر لجاجت نبود سالها در پیچ و خم دادگاهها معطّل نمى شدند و این همه خون دل نمى خوردند و وقت و پولشان را هدر نمى دادند.
اگر داستان خیره سرى شیطان رجیم را مطالعه کنیم به عمق پیامدهاى نامیمون لجاجت پى خواهیم برد. شیطان مطابق آن چه که در خطبه قاصعه (خطبه 192
﴿صفحه 192 ﴾
نهج البلاغه) آمده 6000 سال عبادت خدا را کرد و عجیب این که بعضى معتقدند این مدّت طولانى را با یک نماز دو رکعتى گذراند!(197) به هر حال هنگامى که خداوند به فرشتگان دستور داد بر حضرت آدم(علیه السلام) سجده کنند، همه اطاعت کردند جز ابلیس، که حاضر نشد بر حضرت آدم(علیه السلام) سجده کند. خداوند به ابلیس فرمود: «چرا سجده نکردى؟» گفت: «من هرگز براى بشرى که او را از گل خشکیده اى که ازگل بدبویى آفریده اى، سجده نخواهم کرد».
خداوند او را از صف فرشتگان بیرون کرد و از درگاهش راند و فرمود:
«وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلىَ یَوْمِ الدِّینِ;(198) «و لعنت (و دورى از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود».
امّا شیطان متنبّه نشد و توبه نکرد، بلکه بر لجاجت خویش پافشارى کرد و گفت:
«پروردگارا! تا روز رستاخیز به من مهلت بده تا فرزندان آدم را وسوسه کنم!».
بر فرض که تمام فرزندان آدم را وسوسه کند، چه چیزى نصیب شیطان مى شود؟ جز این که شریک جرم تمام گنهکاران خواهد بود؟
متأسّفانه لجاجت اجازه نمى دهد فرد لجوج به عواقب آن بیندیشد. همه باید از عاقبت لجاجت شیطان رانده شده، و فرزند غرق شده نوح عبرت بگیریم. خانواده ها لجبازى نکنند. دولتمردان اگر اشتباهى کردند لجبازى نکنند و اصرار بر ادامه اشتباه نداشته باشند.
نویسندگان مطبوعات اگر استباه نوشتند، لجبازى نکنند و اشتباه خود را بپذیرند و عذرخواهى کنند. کسانى که در مسایل اقتصادى کشور فعالیّت دارند اگر برنامه اى را دنبال کردند و متوجّه شدند براى کشور و مردم مفید نیست با لجاجت ادامه ندهند، بلکه با شجاعت آن را متوقّف کرده و با صراحت اعلان کنند که اشتباه کرده اند. زن و
﴿صفحه 172 ﴾
شوهرهاى جوان هم مراقب وسوسه هاى شیطان در لجبازیها باشند، که در صورت عدم کنترل ممکن است تا مرز جدایى پیش برود.