فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

طوفان وحشتناک

قبل از شرح و تفسیر آیات مربوط به طوفان نوح، ذکر مقدمّه اى لازم است:
خداوند رحمان و رحیم است. رحمانیّت خداوند بدین معناست که لطف و فیضش به دوست و دشمن مى رسد و اختصاص به مؤمنان ندارد. همه مردم از نعمت خورشید و باران و موّاد غذایى زمین استفاده مى کنند; چه مؤمن باشند و چه کافر; چون مقتضاى رحمانیّت اوست.
امّا لطف ویژه اى نیز دارد که فقط شامل دوستان خاصّش مى شود، که مقتضاى رحیمیّت اوست. جالب این که در موقع پاداش دادن علاوه بر عدالت، رحمانیّت و رحیمیّت نیز اضافه مى شود. امّا کیفر اعمال و جزاى کارهاى زشت، فقط بر اساس عدالت است. و لذا در قرآنش مى فرماید:
«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ;(174) هر کس کار نیکى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدى انجام دهد جز همانند آن کیفر نخواهد دید; و ستمى بر آنها نخواهد شد».
یک پاداش بر اساس عدالت، و 9 پاداش دیگر به مقتضاى رحیمیّت است. امّا به مقتضاى عدالت فقط یک مجازات مى کند و ظلمى صورت نمى گیرد.
﴿صفحه 160 ﴾
البتّه ده پاداش براى هر حسنه اى حدّاقل است و گاه تا هفتصد، بلکه 1400 برابر و بیشتر اضافه مى شود(175) و به بعضى بى حساب و کتاب پاداش مى دهد.(176)
در عین حال خداوند حکیم است، و تمام کارهایش بر اساس حکمت. و لذا، اگر ملّتى با زبان حال و قال بگویند: «ما لایق ماندن بر روى زمین نیستیم» خداوند متعال آنها را نابود مى کند. اقوامى که نابود شدند ثابت کردند که شایستگى زنده ماندن نداشتند. قوم نوح پیامبر از جمله این ملّتها بود، و لذا خداوند آنها را در هم کوبید و نابود کرد.
با توجّه به این مقدّمه، به شرح و تفسیر آیات هشتم به بعد سوره قمر توجّه بفرمایید:
«کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوح فَکَذَّبُواْ عَبْدَنَا وَ قَالُواْ مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ;(177) پیش از آن ها قوم نوح(علیه السلام)(پیامبرشان را) تکذیب کردند، (آرى) بنده ما را تکذیب کرده و گفتند: «او دیوانه است». و باز داشته شد».
در این آیه شریفه سخن از دو تکذیب است. معلوم مى شود قوم نوح(علیه السلام) یک تکذیب ساده داشتند و یک تکذیب غلیظ. البتّه آن مردم لجوج و جاهل، به تکذیب قناعت نکرده و به پیامبرشان برچسب جنون هم زدند. چون آن حضرت نان را به نرخ روز نمى خورد، وچنین کسى از نظر آنها دیوانه بود. علاوه بر تکذیب و اتّهام جنون، به آزار و اذیّت او نیز پرداختند. در برخى روایات(178) آمده که گاه گلوى آن حضرت را گرفته آنقدر فشار مى دادند که بى هوش بر روى زمین مى افتاد. هنگام که به هوش مى آمد دست به دعا بر مى داشت و خطاب به خداوند عرضه مى داشت:
﴿صفحه 161 ﴾
«اَللّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَاِنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ;(179) خدایا! قوم مرا هدایت کن، زیرا کارهاى زشت آنها از سر جهالت و نادانى است».
فحش و ناسزا و نسبتهاى ناروا، از دیگر آزارهاى آنها بود.(180) امّا حضرت نوح به کار خود ادامه مى داد و توجّهى به این امور نمى کرد، تا این که از هدایت بقیّه آنها نا امید شد. که آهنگ دعاى حضرت تغییر کرد:
«فَدَعَا رَبَّهُ أَنّىِ مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ;(181) «او به پیشگاه پروردگار عرضه داشت: «من مغلوب (این قوم) شده ام، پس (مرا) یارى کن».
دعاى حضرت نوح(علیه السلام) مستحاب شده و خداوند به یارى پیامبرش شتافت و در واقع طوفان آغاز گشت. مى فرماید:
«فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بمَِاء مُّنْهَمِر;(182) «در این هنگام درهاى آسمان را با آبى فراوان و بی وقفه گشودیم».
آرى، طوفان با بارش شدید باران از آسمان شروع شد. البتّه نه بارش معمولى، بلکه بارش بسیار فراوان و پرزور. گویا درهاى آسمان باز شده بود. باران به صورت آبشار به زمین مى ریخت. قوم نوح که مدّتى دچار خشکسالى بودند(183) هنگامى که آثار بارش باران را ملاحظه کردند خوشحال شده و گویا با خود گفتند: «به برکت بتها باران خواهد باردید و خشکسالى برطرف مى شود» امّا هنگامى که بارش سیل گونه باران را دیدند به اشتباه خود پى بردند. تازه این آغاز طوفان بود. در آیه بعد در مورد ادامه طوفان مى فرماید:
﴿صفحه 162 ﴾
«وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلىَ أَمْر قَدْ قُدِرَ;(184) و زمین را شکافتیم و چشمه هاى زیادى بیرون فرستادیم، و این دو آب براى هدفى که مقدّر شده بود درهم آمیختند».
علاوه بر بارش شدید باران، آبهاى زیر زمینى نیز به دستور خداوند جوشش گرفت و فوران کرد و زندگى آنها را فلج نمود.
سؤال: چگونه ممکن است آبهاى زیر زمینى از نقاط مختلف بجوشد؟
جواب: ممکن است خداوند قادر عالم، به گازهاى موجود در دل زمین فرمان دهد که آبهاى زیر زمینى را تحت فشار قرار دهند، تا بناچار به سمت پوسته زمین حرکت کرده و آن را شکافته، در سطح زمین جریان پیدا کند.
به هر حال، آبهاى آسمانى و زمینى به هم رسیدند و آن بارش و این جوشش به مقدار معلوم و معیّن ادامه پیدا کرد. به قدرى که از قامت انسانها گذشت و ارتفاع خانه هاى آنها را طى کرد و حتى از قلّه کوهها گذشت(185) و تمام انسانها و خانه ها و کوهها به زیر آب رفت! با توجّه به عمق زیاد آب و بارش شدید آسمان و جوشش زاید الوصف زمین و تلاش و دست و پا زدن انسانها و حیوانات، امواج سهمگینى ایجاد شد که مشرکان و بت پرستان را همانند برگ خشکیده اى از این سو به آن سو مى برد. امّا حضرت نوح و پیروانش، که سوار بر کشتى نجات شده بودند، نجات پیدا کردند. این مطلب در آیه بعد بیان شده است:
«وَ حَمَلْنَاهُ عَلىَ ذَاتِ أَلْوَاح وَ دُسُر;(186) و او را بر (کشتى) ساخته شده از الواح و میخ ها سوار کردیم».
کشتى نوح(علیه السلام) از نظر فنّى و صنعت کشتى سازى، یک کشتى ابتدایى و کم مقاومت
﴿صفحه 163 ﴾
بود و على القاعده نباید در برابر آن امواج کوه پیکر و سهمگین دوام بیاورد، امّا خداوند متعال حرکت آن را زیر نظر گرفت و آن را در برابر آن امواج حفظ کرد. به این مطلب در آیه زیر اشاره شده است:
«تَجْرِى بِأَعْیُنِنَا جَزَاءً لِّمَن کَانَ کُفِرَ;(187) (کشتى) تحت مراقبت حرکت مى کرد، این پاداشى بود براى کسانى که مورد انکار قرار گرفته بودند».
آن کشتى که جاى خود دارد، اگر پیشرفته ترین کشتى هاى عصر و زمان ما هم در آن طوفان حضور داشتند در برابر آن امواج مقاومت نمى کردند و درهم کوبیده مى شدند، امّا چون اراده خداوند بر حفظ آن کشتى قرار گرفته بود، همان وسیله ساخته شده با مقدارى چوب و میخ، آرام و بى دغدغه بر روى موج ها حرکت مى کرد و به لطف خدا هیچ مشکلى به وجود نیامد. البتّه این عنایت خداوند در حقیقت پاداش ایمان و مقاومت و صبر و پایدارى مؤمنان بود.
در پایان به این نکته اشاره مى کند که آنچه گفته شد تنها یک داستان نیست، بلکه مایه عبرت است:
«وَ لَقَد تَّرَکْنَاهَا ءَایَةً فَهَلْ مِن مُّدَّکِر;(188) ما این ماجرا را نشانه اى در میان امتّها باقى گذاردیم; آیا کسى هست که پند گیرد؟!

این است قدرت نمایى خداوند

هنگامى که خداوند تصمیم مى گیرد قوم و ملّتى را عذاب کند، با همان چیزى که مایه حیات و زندگى آنها محسوب مى شود نابودشان مى کند، و نیازى ندارد که از لشکریان آسمان و زمین استفاده کند.
﴿صفحه 164 ﴾
آب مایه حیات قوم نوح، بلکه همه انسانهاست.(189) خداوند همین مایه حیات را مأمور مرگ آنها کرد. این که خداوند از دل حیات، عامل مرگ اقوام سرکش را بیرون مى کشد مایه عبرت است.(190) قوم عاد و ثمود به وسیله تند باد نابود شدند. تند باد از همان اکسیژن و هواى آزادى تشکیل مى گردد که جانداران بدون آن نمى توانند زندگى کنند. اگر هوا و نسیم و باد نباشد نه انسانى بر روى زمین خواهد ماند، و نه حیوانى قادر بر ادامه حیات خواهد بود، و نه گیاه و درخت باقى مى ماند. امّا هنگامى که خداوند اراده مى کند قوم عاد و ثمود را نابود کند همین نسیم و باد را تبدیل به تند بادى کرده، و آنها را درهم مى کوبد.
جالب این که حفظ و نگهدارى و یارى خداوند نیز با امور بسیار ساده صورت مى پذیرد. خداوند در آن طوفان پر تلاطم و ویرانگر و با آن امواج سهمگین و کوه پیکر، پیامبرش و مؤمنان به آن حضرت را با مقدارى تخته پاره که با تعدادى میخ به هم متّصل شده بودند حفظ کرد. همانگونه که پیامبر اسلام حضرت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) را در برابر مشرکان و بت پرستان حجاز، به وسیله تارهاى عنکبوت حفظ کرد. به این داستان توجّه کنید که شنیدنى است:

داستان آن شب تاریخى (لیلة المبیت)

لیلة المبیت شبى بود که حضرت على(علیه السلام) در بستر پیامبر خوابید، تا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)بتواند از حلقه محاصره دشمن، که اطراف خانه اش تشکیل داده بودند، عبور کرده و به مدینه هجرت نموده، و خود را از شرّ دشمنان نجات دهد.
این واقعه را تمام علماى اسلام نقل کرده اند، و ما در تفسیر پیام قرآن حدّاقل ده
﴿صفحه 165 ﴾
سند براى آن ذکر کرده ایم(191); منابع مهمّى همچون تفسیر ثعلبى، کفایة الطالب گنجى، الفصول المهمّه ابن صباغ مالکى، احیاء العلوم غزالى و تذکرة الخواص سبط ابن جوزى. و این فضیلت بسیار مهم، از جمله فضایل مخصوص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و امیرمؤمنان على(علیه السلام)است. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمود: من از طرف خداوند مأمور شده ام که به یثرب هجرت کنم، امّا با توجّه به این که دشمن خانه ام را محاصره کرده و رختخوابم را زیر نظر گرفته، تا صبحگاهان حمله کرده و مرا به قتل برساند، باید یک نفر در بستر من بخوابد تا آنها متوّجه نبودن من در خانه نشده و به تعقیبم نپردازند تا از دسترس آنها دور شوم. شما در بسترم بخواب.
على(علیه السلام)، که جان عالمیان به فدایش باد، نپرسید این کار براى من خطرى دارد یا نه، بلکه عرض کرد: اى رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)! اگر من در بسترتان بخوابم شما به سلامت هجرت خواهید کرد؟ فرمود: آرى، على(علیه السلام) با جان و دل پذیرفت و به سجده افتاد و اوّلین سجده شکر را در اسلام بجا آورد. على در بستر پیامبر آرمید و گهگاه تکانى مى خورد تا دشمن یقین داشته باشد بستر خالى نیست. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به سلامت از میان حلقه شمشیر به دستان دشمن خارج شد و بر خلاف جهت مدینه، که در شمال مکّه بود، به سمت جنوب مکّه حرکت کرد تا پس از بر طرف شدن خطر دشمن مکّه را دور زده و به سمت مدینه برود.
لذا، در جنوب مکّه به سمت غار ثور رفت و در آنجا پنهان شد. شمشیر زنان دشمن، صبح هنگام، طبق نقشه قبلى به داخل خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هجوم آورده و با شمشیرهاى برهنه اطراف بستر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) جمع شدند تا کار پیامبر را تمام کنند. امّا همین که رو پوش را کنار زدند متوجّه شدند پیامبر رفته و على(علیه السلام) در بستر او خوابیده است. از على پرسیدند: پیامبر کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که سراغش را از من مى گیرید!
﴿صفحه 166 ﴾
بعضى از آنان قصد کشتن على(علیه السلام) را کردند. یکى از آنان گفت: او را رها کنید. او انسان ساده اى است که پیامبر فریبش داده و در بسترش خوابانیده است!(192) با این سخن على را رها کردند. خداوند به وسیله جمله اى از دشمن، على(علیه السلام) را حفظ کرد.
دشمن براى یافتن پیامبر جستجوى وسیعى را آغاز نمود و از متخصّصان ردّ یابى استفاده کرد و ردّ پیامبر را تا غار ثور زد. ردّیاب گفت: پیامبر داخل غار است، امّا یکى از همراهان، ضمن ردّ سخن او گفت: «مگر تارهاى عنکبوت را بر دهانه غار نمى بینى؟!» اگر کسى داخل غار مى شد تارها از بین مى رفت. مشرکان مأیوس و نا امید برگشتند و رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) پس از برطرف شدن خطر به سمت مدینه حرکت کرد و صحیح و سالم به مدینه رسید. على(علیه السلام) نیز پس از چند روز و انجام مأموریتّهاى محوّله از سوى پیامبر، به آن حضرت ملحق شد(193).
آرى! اگر خداوند اراده نماید پیامبرش را با چند تار عنکبوت حفظ مى کند. پیامبرى که در سایه تلاش ها و مجاهدت ها و زحمات او و دیگر مسلمانان در طول تاریخ، اکنون 000/000/400/1 پیرو در سراسر دنیا دارد. اگر به فرمان خدا آن تارها تنیده نمى شد الان اسلام در چه موقعیتى قرار داشت؟!
نتیجه این که: هر زمان خداوند بخواهد قومى را عذاب کند، عوامل حیاتشان را تبدیل به عامل مرگشان مى کند. و اگر بخواهد قوم یا اشخاص را حفظ کند، با ابزار بسیار ساده دست به این کار مى زند و نیازى به لشکرکشى ندارد.
﴿صفحه 167 ﴾