فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

دعا آرى، نفرین نه!

پیامبران تا زمانى که کارد به استخوانشان نمى رسید و چاره اى داشتند، نفرین نمى کردند. بنابراین، این که در بعضى خانوادهها دیده مى شود که با کمترین مشکل، همدیگر را نفرین مى کنند کار درستى نیست، و با معارف دینى و سیره پیشوایان سازگارى ندارد.
کار صحیح آن است که در چنین مواردى براى اصلاح و هدایت آنان دست به دعا برداشت، تا خداوند آنها را مشمول هدایتش کند.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در جنگ احد از ناحیه مشرکان مکّه بسیار آزاردید. پیشانى حضرت
﴿صفحه 140 ﴾
را مجروح کرده، و دندانهاى مبارکش را شکستند، و تعداد زیادى از مسلمانان از جمله عموى بزرگوارش حضرت حمزه سیدالشهداء را به شهادت رساندند، امّا حضرت آنان را نفرین نکرد، بلکه دست به دعا برداشت و فرمود:
«اَلّلهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَاِنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ»;(147) خدایا! قوم و قبیله ام را به راه راست هدایت کن; آنها جاهل و نادانند».
در مورد حضرت ابراهیم(علیه السلام) نیز مطلب عجیبى در تاریخ ثبت شده است. فرستادگان خداوند به صورت افراد ناشناس میهمان آن حضرت شدند. حضرت ظاهراً آنها را نشناخت. غذاى مفصّلى براى آنها تهیّه دید; امّا آنها دست به سوى غذا دراز نکردند. در آن زمان معمول و مرسوم بود که اگر میهمان غذاى میزبان را نخورد نیّت شومى در سر دارد و شخص خطرناکى است، ولى اگر غذا بخورد نمک گیر مى شود و نمکدان را نمى شکند. حضرت ابراهیم(علیه السلام) وقتى مشاهده کرد که آنها غذا نمى خورند ترسید.
میهمانان که ترس را در چهره میزبان مشاهده کردند، گفتند: اى ابراهیم! نترس. ما فرستادگان پروردگارت هستیم و دو مأموریّت داریم:
نخست این که به تو بشارت فرزندى را بدهیم. حضرت باتعجّب گفت: آیا من در این سن و سال پیرى و در حالى که همسرم عقیم است صاحب فرزندى مى شوم؟ گفتند: تعجّب نکن. این خواسته خداست.
و مأموریّت دوم ما، نابودى قوم لوط است. قرآن مجید مى فرماید:
«فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ وَ جَاءَتْهُ الْبُشْرَى یُجَادِلُنَا فىِ قَوْمِ لُوط;(148) هنگامى که ترس ابراهیم فرو نشست، و بشارت به او رسید، درباره قوم لوط با ما مجادله مى کرد; (و تقاضاى عفو آنان را داشت)».
﴿صفحه 141 ﴾
از قوم لوط کثیف تر وجود نداشت; ولى حضرت ابراهیم نه تنها آنها را نفرین نکرد، که براى به تأخیر انداختن عذابشان با مأموران عذاب آنها چانه زد; هر چند این شفاعت نتیجه اى نداشت و خداوند در جوابش فرمود:
«یَا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ ءَاتِیهِمْ عَذَابٌ غَیْرُ مَرْدُود;(149) یا ابراهیم! از این (درخواست) صرفنظر کن، که فرمان پروردگارت فرا رسیده; و به یقین عذاب بدون بازگشت (الهى) به سراغ آنها مى آید».
آرى، سیره انبیاى الهى این بود که حتّى الامکان نفرین نمى کردند; مگر در مواردى که به آخر خط مى رسیدند، و در مقابل آدمهاى لجوج و عنود و بى منطق چاره اى جز نفرین نداشتند; کسانى که همواره تکیه بر زور مى کردند و جز زبان زور نمى فهمیدند. چنین انسانهایى همواره وجود داشته و در عصر و زمان ما وهّابى هاى تند رو سلفى مصداق آن هستند. علّت این که این انسانهاى خشن اینقدر دست به کشتار مى زنند این است که منطق ندارند و تنها تکیه بر زور دارند. آنها حتّى حاضر نیستند به طور آشکار نبرد کنند، بلکه کمین کرده و ناجوانمردانه بمبى را در مسجد یا حسینیّه یا مرکز تجمّع دیگرى منفجر نموده و بزرگ و کوچک و زن و مرد را به شهات مى رسانند.
آرى، کسانى که به سخنان منطقى گوش نمى دهند، و همواره متوسّل به زور مى شوند، و جز زبان زور نمى فهمند، مستحقّ لعن و نفرینند.

نفرینى که تحقّق نیافت!

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) هرگز کسى را نفرین نکرد و تنها در یک مورد تصمیم بر نفرین گرفت که آن هم انجام نشد. و آن زمانى بود که تمام راههاى منطقى و معقول را براى هدایت جمعى از مسیحیان عصر و زمان خود طى کرد و آنها سر سختى و لجاجت نموده و تسلیم حق نشدند. خداوند در این زمینه چنین مى فرماید:
﴿صفحه 142 ﴾
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللَّهِ عَلىَ الْکَاذِبِینَ;(150) هرگاه بعداز علم و دانشى که به تو رسیده، (باز) کسانى درباره مسیح با تو به ستیز برخیزند، بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما نیز فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما نیز زنان خود را، ما از نفوس خود (و کسى که همچون جان ماست) دعوت مى کنیم، شما نیز از نفوس خود، آنگاه مباهله (و نفرین) کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به آنها پیشنهاد داد که ما شما را لعن و نفرین کنیم و شما هم نسبت به ما همین کار را انجام دهید، تا خداوند دعاى هر یک از ما که بر حقّیم را به اجابت برساند و بدین ترتیب حق آشکار گردد. مسیحیان پذیرفتند و به خانه هایشان بازگشتند تا براى مراسم مباهله در روز بعد آماده شوند. شب هنگام جلسه اى گرفتند که فردا چه کنند؟ بالاخره به این نتیجه رسیدند که اگر پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) با خدم و حشم و جمعیّت زیادى از مسلمانان و ثروتمندان و صاحب منصبان براى مباهله آمد در مباهله شرکت مى کنیم و پیروز مى شویم. امّا اگر چنین نبود، بلکه کودکان و زنان را با خود همراه کرد، حاضر به مباهله نمى شویم; چون شکستمان قطعى است.
لحظه موعود فرا رسید، جمعیّت مسلمانان در یک سو و گروه مسیحیان در سوى دیگر. مسیحیان منتظر بودند ببینند پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) چگونه در مباهله حاضر مى شود.
ناگهان مشاهده کردند که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به همراه گروه کوچک چهار نفرى پا به میدان مباهله گذاشت. امام حسین کوچولو در بغل حضرت و دست امام حسن(علیه السلام)را نیز گرفته و حضرت على(علیه السلام)در سمت دیگر آن حضرت و حضرت فاطمه(علیها السلام) در پشت سرش حرکت مى کند.
﴿صفحه 143 ﴾
حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم)خطاب به هیئت چهار نفره همراهش فرمود: «مباهله که شروع شد من نفرین مى کنم شما آمین بگویید».
بزرگان مسیحیّت هنگامى که این ترکیب را دیدند گفتند: «چهره هایى را مى بینیم که اگر نفرین کنند آسمان بر زمین فرو مى ریزد». و لذا از مباهله صرفنظر کرده، و حاضر شدند همانند یک اقلیّت سالم در کنار مسلمانان زندگى نموده، و جزیه بپردازیند.
اگر در فضیلت على(علیه السلام) و خانواده اش جز این آیه نباشد کافى است.(151) مرحوم قاضى نور الله شوشترى(رضی الله عنه) از شصت نفر از علماى بزرگ اهل سنّت نقل مى کند که این آیه شریفه درباره على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام)است.(152)
ضمناً منظور از «ابنائنا» امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) و منظور از «نسائنا» حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) و منظور از «انفسنا» على(علیه السلام) است. آرى، على(علیه السلام)جان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است.
بعضى از بهانه گیران(153) مى گویند: این تفسیر با آیه سازگار نیست، چون امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)دو نفر بودند، ولى «ابنائنا» جمع است. و «نسائنا» نیز به صیغه جمع شده، در حالى که فاطمه زهرا(علیها السلام) یک نفر است. «انفسنا» نیز جمع است، امّا حضرت على(علیه السلام) یک نفر است.
در پاسخ این بهانه مى گوییم: اوّلا: علماى خودتان که آیه شریفه را بر افراد مذکور تطبیق داده اند نیز باید پاسخ این سوال را بدهند و این اشکال تنها متوجّه ما نیست. ثانیاً: جمع در این آیه به معنى جنس است، یعنى جنس فرزند، جنس زن و جنس نفس، و جنس با تحقّق یک مصداق هم محقّق مى شود. و لذا اگر در روایتى بگوید: «چنانچه مردان شک بین سه چهار کنند باید فلان عمل را به جا آورند» چنین روایتى
﴿صفحه 144 ﴾
شامل حال مردى که چنین شکى کرده نیز مى شود و باید مطابق آن عمل کند، با این که جمع نیست.
نتیجه این که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) تنها در این مورد تصمیم بر نفرین کردن داشت، که آن هم انجام نشد.

پاسخ کوبنده سعد بن وقاص به معاویه

«صحیح مسلم»، که از معتبرترین کتب حدیثى اهل سنّت است و همه روایات آن رامعتبر مى دانند، روایت عجیبى در این زمینه از سعد بن وقاص، فرمانده معروف سپاه اسلام، نقل مى کند. به این روایت توجّه کنید:
روزى معاویه سعد بن وقاص را دید. به او اعتراض کرد که چرا ابوتراب (على بن ابیطالب) را سبّ (ولعن) نمى کنى؟ سعد گفت: سه فضیلت (بسیار مهم) از او به خاطر دارم که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) درباره اش گفته، بدین جهت هرگز او را سبّ (ولعن) نخواهم کرد. اگر یکى از آن سه، متعلّق به من بود بهتر از تعداد زیادى شتران سرخ مو است (این حیوان از گرانبهاترین سرمایه هاى عرب محسوب مى شود.) این سه فضیلت به شرح زیر است:
1. در یکى از جنگ ها (جنگ تبوک) پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) على(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود در مدینه نصب کرد، تا به سمت میدان جنگ حرکت کند. على عرض کرد: اى رسول خدا! مرا همراه زنان و کودکان در مدینه مى گذارى و خود به جهاد در راه خدا مى روى؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: آیا راضى نمى شوى که تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى(علیه السلام) باشى، جز این که پس از من پیامبرى نخواهد آمد؟!
2. در جنگ خیبر (پس از آن که افراد مختلفى فرماندهى سپاه اسلام را بر عهده گرفته و به خیبر حمله کرده ودست خالى برگشتند) از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)شنیدم که فرمود: پرچم را به دست مردى مى سپارم که خدا و رسولش را (از صمیم قلب) دوست دارد و
﴿صفحه 145 ﴾
خدا و رسولش هم او را دوست مى دارند (و او پیروز خواهد شد.)
همه ما توجّه خود را به سمت پیامبر جلب کرده و با دقّت گوش مى دادیم تا بدانیم منظور حضرت کیست. فرمود: على را صدا بزنید. على(علیه السلام) در حالى که از درد چشم اذیّت مى شد (و گویا به همین جهت مشغول استراحت بود) خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) رسید. حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) مقدارى از آب دهان مبارکش را بر چشم على مالید و (بدینوسیله چشمش شفا یافت، سپس) پرچم سپاه اسلام را به او سپرد و خداوند قلعه خیبر را به دست على(علیه السلام) گشود.
3. هنگامى که آیه مباهله (آیه 61 سوره آل عمران) نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)على و فاطمه و حسن و حسین را فراخوانده و به خداوند عرض کرد: «خدایا! اینها اهل بیت من هستند»(154).
اگر تنها همین یک روایت در شأن على وارد شده بود براى نشان دادن فضایل و جایگاه مهم و بى نظیر او در اسلام و نزد خدا و رسولش کافى بود. همانگونه که این روایت براى پى بردن به عمق خباثت و کینه و عناد معاویه کافى است و نشان مى دهد که نمى توان چهره او را با فیلم ها و سریال ها تطهیر کرد.
در پایان این بحث توجّه به این اشعار پر مغز خالى از فایده نیست:
گر برتر از آسمان بود منزل تو *** وز کوثر اگر سرشته باشد گِل تو
چون مهر على نباشد اندر دل تو *** مسکین تو و سعى هاى بى حاصل تو(155)

﴿صفحه 147 ﴾