فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

تغییر نظام ارزشى توسّط پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)

پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مبعوث شدند که نظام ارزش گذارى جامعه را تغییر دهند، تا فرهنگ جامعه عوض شود، و آن حضرت موفّق بر این کار شد. اثر این تغییر را مى توان در محصولات جامعه مشاهده کرد. محصول جامعه در عصر جاهلیّت ابوجهل ها و ابولهب ها و ابوسفیانها بود، امّا محصول جامعه پس از بعثت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، سلمانها و مقدادها و ابوذرها شد. حضرت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) براى تغییر نظام ارزشى چند گام مهم برداشت:
1. زندگى ساده; آن حضرت زندگى بسیار ساده اى داشت، خانه آن حضرت ساده بود. و غذاى ساده اى مى خورد، و بر روى زمین بدون فرشى مى نشست. در جلسات به صورت دایره مى نشستند تا امتیازى نسبت به دیگران نداشته باشد. به بچّه ها سلام مى کرد(137) و خلاصه با زندگى ساده اش(138)به همگان اعلان کرد که زندگى اشرافى و مال و ثروت ارزش نیست.
2. اهمیّت دادن به افراد با ایمان; آن حضرت به انسانهاى با ایمان، در هر طبقه اجتماعى که بودند، احترام مى گذاشت. ولذا مؤذّن خود را، که حکم سخنگوى آن عصر و زمان را داشت، برده سیاه پوستى قرار داد که قیافه زیبایى هم نداشت; امّا فرد با ایمانى بود.(139) بلال حبشى حتّى بعضى از مخارج حروف را به درستى ادا نمى کرد. او «اشهد» را «اسهد» تلفظ مى نمود(140); امّا ایمان راسخ او باعث شد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) وى را به عنوان مؤذّن خود انتخاب کند. حضرت، با این انتخاب اعلان کرد که موقعیّت اجتماعى و مال و ثروت و مانند آن معیار شخصیّت نیست.
﴿صفحه 133 ﴾
3. صفوف نماز جماعت; اهمیّت فراوان اسلام به نماز جماعت(141) باعث شد که همه مسلمانان، اعّم از ثروتمند و فقیر، بزرگ و کوچک، افراد داراى مقامات اجتماعى و انسانهاى فاقد آن، همه در کنار هم در صفوف فشرده نماز جماعت شرکت مى کردند و ایمان و اعتقاد به خداوند متعال عامل اتحّاد و یکى شدن آنها بود.
4. زیارت خانه خدا; خداوند متعال همه افراد با ایمان که توانایى زیارت کعبه را داشتند، فارغ از تمام مشخصّات و تمایزات دنیایى، به زیارت خانه اش فرا خواند. خانه اى که درنهایت سادگى و در درّه ها و لابه لاى کوهها و منطقه اى گرم و سوزان قرار داشت.
توصیف این خانه با عظمت و مقدّس را از زبان حضرت على(علیه السلام) بشنویم:
«مگر نمى بینید که خانه اش را... در پرسنگلاخ ترین مکانها و بى گیاه ترین نقاط زمین، و کم فاصله ترین درّه ها قرار داد. در میان کوههاى خشن، رملهاى فراوان، چشمه هاى کم آب، و آبادى هاى از هم جدا و پر فاصله، که نه شتر، و نه اسب و گاو و گوسفند هیچکدام در آن جا به راحتى زندگى نمى کنند... اگر خداوند مى خواست خانه محترمش را در میان باغها و نهرها و سرزمین هاى هموار و پر درخت و پر ثمر، مناطقى آباد و داراى خانه و کاخهاى بسیار و آبادى هاى به هم پیوسته; در میان گندم زارها و باغهاى خرّم و پر گل و گیاه، و در میان بستانهاى زیبا و پر طراوت و پر آب و در وسط باغستانى بهجت زا و جادّه هاى آباد قرار بدهد، قرار مى داد. امّا در این صورت به همان نسبت که آزمایش و امتحان ساده تر بود پاداش و جزا نیز کمتر بود».(142)
اقدامات چهارگانه فوق به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) کمک کرد نظام ارزشى مال و ثروت و زر و زیور و پست و مقام عصر جاهلیّت را به نظام ارزشى ایمان و تقوى تغییر دهد.
﴿صفحه 134 ﴾
انقلاب اسلامى ایران نیز با الگو گرفتن از معارف دینى و تعلیمات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نظام ارزشى دوران طاغوت که لباسهاى مجلّل و زر و زیور و کاخهاى سر به فلک کشیده و اتومبیل هاى گران قیمت بود را تبدیل به ارزش نهادن به خانواده شهدا و جانبازان و اسرا و احیاء معارف دینى کرد.
﴿صفحه 135 ﴾

فصل چهارم: تهدیدهای مشرکان و نفرین های نوح علیه السلام

﴿صفحه 136 ﴾

تهدیدها و نفرین ها

حضرت نوح(علیه السلام) پس از یک دوره طولانى تبلیغ و انذار و بشارت، و مواجه شدن با تهدیدهاى جدّى مشرکان و بت پرستان، از ایمان آوردن افراد دیگر مأیوس و ناامید شد. لذا، بناچار آنها را نفرین کرد; البتّه نفرین حساب شده و معنى دار، که شرح آن خواهد آمد.
ابتدا به بیان تهدیدهاى مشرکان و بت پرستان پرداخته، سپس به سراغ نفرین حضرت نوح(علیه السلام) مى رویم.
تهدیدهاى مشرکان و بت پرستان
خداوند متعال در دو آیه از قرآن تهدیدهاى آنان را ذکر کرده است:
1. در آیه شریفه 32 سوره هود تهدید آن قوم لجوج و عنود را چنین بیان مى کند:
«قَالُواْ یَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَکْثرَْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ; گفتند: اى نوح! با ما جرّ و بحث کردى، و زیاد مجادله نمودى! (بس است!) اکنون اگر راست مى گویى، آنچه را (از عذاب الهى) به ماوعده مى دهى بیاور!»
آدم هاى بى منطق، آنقدر از خود راضى هستند که با دست خودشان هیزم آتش خود
﴿صفحه 137 ﴾
را فراهم مى کنند. اگر کمى عقل و منطق داشتند، حداقل باید احتمال بسیار کمى مى دادند که حضرت نوح(علیه السلام) در گفتارش صادق است و تقاضاى عذاب نکنند.
2- در آیه شریفه 116 سوره شعراء تهدیدات خشن ترى از آنها نقل شده است:
«قَالُواْ لَئِنْ لَّمْ تَنتَهِ یَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ; گفتند: اى نوح! اگر (از ادّعاهاى خود) دست برندارى، سنگسار خواهى شد».
طبق این آیه شریفه، مشرکان بى منطق و بت پرستان لجوج و جاهل، پیامبر خدا را به مجازاتى سخت یعنى رجم و سنگار تهدید کردند.
از این آیه شریفه استفاده مى شود که سنگسار سابقه زیادى داشته و در میان قوم نوح رایج بوده است.
نفرین هاى مستدّل حضرت نوح(علیه السلام)
حضرت نوح(علیه السلام) تمام تلاش خود را به کار گرفت و از تمام ظرفیّتها استفاده کرد و تعداد قلیلى از مردم قومش را هدایت کرد(143)، و اضافه بر آن کسى ایمان نیاورد. با توجّه به این که دیگر هیچ امیدى به ایمان آوردن بقیّه نبود، علاوه بر این، بر اثر تبلیغات و فعالیّتهاى اکثریّت مشرک، احتمال گمراه شدن افراد مؤمن نیز وجود داشت، حضرت نوح(علیه السلام)دست به نفرین بلند کرد تا با از بین رفتن مشرکان، گروه اندک مؤمنان جایگزین آنها شده و جامعه سالمى را بنیان کنند. نفرین حضرت در دو آیه قرآن آمده است:
1- خداوند متعال در آیه 24 سوره نوح، به نقل از آن حضرت مى فرماید:
«وَ قَدْ أَضَلُّواْ کَثِیرًا وَ لَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلَالا; و آنها بسیارى را گمراه کردند. خداوندا! ستمکاران را جز گمراهى میفزا!»
﴿صفحه 138 ﴾
همانگونه که گذشت، مشرکان و بت پرستان قوم نوح نه تنها خود گمراه و فاسد بودند، که دیگران را نیز به گمراهى و فساد مى کشاندند. و لذا، حضرت نوح(علیه السلام) آنها را نفرین کرد که بر گمراهى شان افزوده شود تا به پرتگاه نزدیک شده و سقوط کنند، تا دیگران از فساد آنها در امان باشند.
2- در آیه 26 سوره نوح نفرین آن حضرت شدّت بیشترى به خود گرفته است. مى فرماید:
«وَ قَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلىَ الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارا; و نوح گفت: پروردگارا هیچ کس از کافران را بر روى زمین باقى مگذار».
علّت نفرین نوح و تقاضاى مرگ براى طاغیان و سرکشان و مفسدان، انتقام شخصى و خنک شدن دل آن حضرت نبود; بلکه این نفرین هم در راستاى رسالت الهى و در رابطه با هدایت مردم بود. لذا در آیه بعد، که در حقیقت علّت آن نفرین بیان شده، مى فرماید:
«إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّواْ عِبَادَکَ وَ لَا یَلِدُواْ إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارا; «چرا که اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى کنند و جز نسلى فاجر و کافر به دنیا نمى آورند».
تبلیغات آنان آن قدر وسیع و گسترده، و وسوسه هایشان به قدرى زیاد و مداوم بود که اگر ادامه پیدا مى کرد ممکن بود همان گروه اندک مؤمنان در ایمانشان متزلزل شده و به آنها بپیوندند.
سؤال: حضرت نوح(علیه السلام) از کجا مى دانست که نسل آنها نیز نسل کافر و بى ایمانى خواهند شد؟
جواب: آنها اصرار عجیبى داشتند که بغض و کینه و نفرت خود از نوح پیامبر را به فرزندانشان منتقل کنند. بدین جهت، دست بچّه ها را گرفته و حضرت نوح را به آنها
﴿صفحه 139 ﴾
نشان مى دادند و او را فردى دیوانه معرّفى مى کردند.(144) و لذا امیدى به هدایت آنها نبود. خلاصه جمعیّتى که در جهل و نادانى و لجاجت به انتهاى آن رسیده و نسلى کافر و بى ایمان خواهند داشت و دیگران را نیز به گمراهى مى کشند، جز مرگ و نیستى استحقاق چیز دیگرى ندارند. به قول شاعر:
نه شکوفه و نه برگى، نه ثمر نه سایه دارم *** متحیّرم که دهقان، به چه کار کشت ما را(145)
بنابراین، زنده ماندن آن قوم هیچ توجیه منطقى و معقولى نداشت، و جز مرگ هیچ مجازاتى سزاى آنها محسوب نمى شود. شاعر مى گوید:
بسوزند چوب درختان بى بر *** سزا خود همین است مر بى برى را(146)
و نفرین حضرت مستجاب شد و خداوند دستور ساخت کشتى را به آن حضرت داد.