فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

6. تو هواى سلطنت در سر دارى!

یکى دیگر از عکس العمل ها و اعتراضات قوم نوح این بود که به آن حضرت مى گفتند: «تو نبّوت و پیامبرى را بهانه اى قرار داده اى تا به قدرت برسى و بر ما حکومت کنى! تو هواى سلطنت دارى و قصد دارى از مسیر ادّعاى نبوّت به آن برسى! این مطلب در آیه شریفه 24 سوره مؤمنون آمده است. خداوند متعال مى فرماید:
«فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَکُمْ یُریدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ; جمعیّت اشرافى (و مغرور) از قوم او که کافر بودند گفتند: این (مرد) بشرى همچون شماست، که مى خواهد بر شما برترى جوید».
﴿صفحه 120 ﴾
همین مطلب درباره پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز در تاریخ ثبت شده است. پس از آن که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مردم مکّه را به پرستش خداى یگانه و ترک عبادت بتها دعوت کرد، عدّه اى از جوانان مکّه به آن حضرت ایمان آورده و دیگر براى بتها ارزشى قایل نبودند. مشرکان احساس خطر کردند نزد ابو طالب عموى پیامبر رفته و از حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)به او شکایت کردند، که او به بتهاى ما بى احترامى نموده و جوانانمان را فریفته است. او را صدا کن تا درباره این مشکل با او گفتگو کنیم. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آمد، سران شرک و بت پرستى، خطاب به آن حضرت گفتند: مشکل تو چیست تا آن را بر طرف کنیم؟ اگر در پى پست و مقام هستى از تو دریغ نمى کنیم. و چنانچه همسر زیبایى مى خواهى، زیباترین زنان مکّه را به نکاح تو در مى آوریم. درصورتى که طالب مال و ثروتى، آنقدر در اختیارت مى گذاریم که از همه بى نیاز شوى.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در پاسخشان فرمود: اینها که گفتید سهل است، اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهید تا از مأموریّتم که مبارزه با بت پرستى و دعوت به پرستش خداى واحد است دست بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد. شما اگر در یک کلمه با من موافقت کنید کارى به شما ندارم.
یکى از سران مشرکین گفت: «بله، حتّى در ده کلمه با تو هماهنگ خواهیم شد» حضرت فرمود:
«قُولُوا لا اِلهَ اِلَّا اللهُ تُفْلِحُوا وَ تَخْلَعُونَ الْاَنْدادَ;(124) بگویید خدایى جز خداى یکتا نیست تا رستگار شوید و بتها را رها کنید»
گفتند: تمام دعواى ما با تو سر همین یک کلمه است. مشرکان که از سازش با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نا امید شدند مجلس را ترک کرده و نقشه قتل او را کشیدند.
خلاصه این که ششمین اعتراض و عکس العمل قوم نوح این بود که: تو در پى
﴿صفحه 121 ﴾
حکومت و سلطنتى و ادّعاى نبوّت مقدّمه آن است.

7. چرا جوانان فقیر گرد تو را گرفته اند؟

هفتمین اعتراض و عکس العمل قوم نوح به پیامبرشان این بود که چرا جوانان فقیر و تهیدست در اطراف تو جمع شده اند؟
این مطلب در آیه شریفه 26 سوره هود آمده است:
«فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ مَا نَرَکَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِىَ الرَّأْىِ وَ مَا نَرَى لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضْل بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ;(125) اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بینیم، و کسانى را که از تو پیروى کرده اند، جز افراد پست ساده لوح، مشاهده نمى کنیم; و براى شما فضیلتى نسبت به خود نمى بینیم; بلکه گمان مى کنیم که شما دروغگو هستید».
«ملأ» یعنى چشم پر کن; افرادى که ظاهرى دارند، امّا باطنشان خالى و تهى است. اشخاص ثروتمند و صاحب مقامى که داراى ظاهرى چشم پرکن، امّا درونى خالى از فضایل انسانى هستند را ملأ مى گویند.
«اراذل» جمع «رذل» به معنى پست است، که هم شامل موجود پست مى شود و هم شىء پست. بنابراین، به انسان پست، رذل گفته مى شود. همانگونه که به (مثلا) پارچه پست نیز رذل مى گویند.
ثروتمندان و مقامات قوم نوح که ثروت و مقام آنها چشم مردم پر کرده بود، امّا از درون، خالى و تهى بوده و بهره اى از فضایل انسانى نبوده بودند، به حضرت نوح(علیه السلام)اعتراض مى کردند که: چرا انسانهاى رذل و پست در اطراف تو جمع شده اند؟ با وجود این اشخاص جایى براى افراد با شخصیّتى همچون ما نیست.
﴿صفحه 122 ﴾
سؤال: آیا واقعاً ایمان آورندگان به نوح پیامبر(علیه السلام) انسانهاى پستى بودند؟
جواب: مؤمنان به آن حضرت، اراذل نبودند; بلکه جوانان فقیر و تهیدستى بودند که دستشان از مال دنیا خالى بود و مقامى نداشتند.
منتهى ثروتمندان و مقامات، قوم نوح معیار و ملاک دیگرى داشتند. از دیدگاه آن ها انسانهاى بى پول و فاقد مقام، جزء اراذل بودند; هر چند واجد تمام ارزشهاى اخلاقى باشند. و انسانهاى پولدار و صاحب مقام، اشخاص با شخصیّتى هستند، هر چند پایبند به هیچ یک از ارزشهاى اخلاقى نباشند.
آرى، جوانان پاک و با صفایى که با قلبهاى صاف خود و با خلوص نیّت ایمان آورده بودند، به جرم بى پولى و نداشتن مقام هاى دنیوى، از سوى مرفّهین بى درد اراذل و اوباش نامیده مى شدند.
جوانان پیشگامان ایمان به پیامبران
از قرآن مجید استفاده مى شود اوّلین گروهى که به پیامبران ایمان مى آوردند جوانان تهیدست بودند; و سرمایه داران و پولداران ایمان نمى آوردند.
سؤال: چرا جوانان اوّلین گروه ایمان آورندگان بودند و ثروتمندان و صاحبان مقام ایمان نمى آوردند؟
جواب: چهار دلیل مى توان براى این مطلب بیان کرد:
1. اگر ثروتمندان ایمان مى آوردند، باید به احکام مالى و اقتصادى دین، نظیر خمس و زکات و مالیات و کمک به نیازمندان و مانند آن، عمل مى کردند و این باعث مى شد که بخشى از ثروت خویش را از دست بدهند. و لذا، براى حفظ ثروت خود ایمان نمى آوردند.
2. همه پیامبران حلال و حرام دارند; بعضى از امور را حلال و برخى دیگر را حرام مى دانند. و ثروتمندان خوشگذران و مقام داران دنیا پرست، مقیّد به حلال و حرام
﴿صفحه 123 ﴾
بودن ثروت و مقامى که کسب مى کنند نیستند. اگر ایمان بیاورند، نمى توانند از هر راهى به ثروت بیشتر یا مقام بالاتر برسند. و لذا، در مقابل پیامبران مقاومت کرده و ایمان نمى آوردند.
3. ثروتمندان و صاحبان مقام فاقد فضایل اخلاقى، در پى خوشگذرانى و لذّات دنیوى اند، و دین مانع عیش و نوش حرام است، و لذا ایمان نمى آورند.
4. آنها با خود مى گفتند: اگر ایمان بیاوریم باید در جماعت مؤمنان و پیروان پیامبر خدا شرکت کنیم و در کنار سایر مؤمنان، که غالباً از فقرا و نیازمندانند، بنشینیم. یا در صف نماز جماعت دوشادوش جوانان تهیدست قرار بگیریم و این، دون شأن و موقعیّت ماست و لذا ایمان نمى آوریم.
به این ادّله چهارگانه، ثروتمندان از خود راضى و مقامات دنیا پرست کمتر به انبیا ایمان مى آوردند، بلکه در نقطه مقابل آن حضرات قرار گرفته و به مبارزه با آنها مى پرداختند.
این مطلب در داستان قیام پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز به چشم مى خورد.
مطابق آنچه که در سوره کهف آمده، جمعى از ثروتمندان مشرک مکّه خدمت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) رسیده و عرض کردند: اگر مى خواهى ما ایمان بیاوریم این افراد فقیر و نیازمند و طبقات پایین جامعه، نظیر کارگران و کشاورزان را از خود دور کن. خداوند در پاسخ آنها خطاب به پیامبرش فرمود:
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوَةِ وَ الْعَشِىِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَهُ وَ کاَنَ أَمْرُهُ فُرُطً(126) با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند; و هرگز بخاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود
﴿صفحه 124 ﴾
را از آنها برمگیر، و از کسانى که قلبشان را از یادمان غافل ساختیم و از هواى نفس پیروى کردند، و کارشان افراطى است، اطاعت مکن».
آرى، اطرافیان پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز غالباً جوانان تهیدست و فقیر بودند.
به هر حال، نوح پیامبر(علیه السلام) در پاسخ آنها فرمود:
«قَالَ یَا قَوْمِ أَ رَءَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلىَ بَیِّنَة مِّن رَّبىِّ وَ ءَاتَنىِ رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوهَا وَ أَنتُمْ لهََا کَارِهُونَ;(127) اى قوم من! خبر دهید اگر من دلیل روشنى از پروردگارم داشته باشم، و او از سوى خود رحمتى که شما از آن بى خبرید، به من داده باشد (آیا باز هم رسالت مرا انکار مى کنید؟!) آیا ما مى توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با این که شما کراهت دارید؟!».
ما در کتابهاى تاریخى ندیده ایم که معجزه حضرت نوح(علیه السلام) چه بوده، امّا از این آیه استفاده مى شود که آن حضرت معجزه روشنى داشته است(128).
به هر حال، حضرت نوح(علیه السلام) در ادامه چنین مى فرماید:
«وَ یَقَوْمِ لَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مَالا إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّهُم مُّلَاقُواْ رَبِهِّمْ وَ لِکنّى أَرَکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ;(129) واى قوم من! به خاطر این دعوت اجر و پاداشى از شما نمى طلبم، اجر من تنها بر خداست و من کسانى را که ایمان آورده اند، (به خاطر شما) از خود طرد نمى کنم; چرا که آنها پروردگارشان را
﴿صفحه 125 ﴾
ملاقات خواهند کرد; (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود;) ولى شما را گروهى مى بینم که جهالت به خرج مى دهید».
به هر حال در ایمان آوردن به حضرت نوح(علیه السلام) و سایر پیامبران جوانان پیشقدم بودند و و ثروتمندان و صاحبان مقام فاقد فضایل اخلاقى ایمان نمى آورند، بلکه دشمنى مى کردند. فراموش نمى کنیم که در انقلاب اسلامى مردم شریف ایران نیز این گونه بود. جوانهاى پر شور و انقلابى امّا فاقد ثروت و گمنام در صف اوّل بودند. هم اکنون نیز همان جوانان خالص و مخلص و بى توقّع، حافظ ارزشهاى انقلابند و در هر کجا انقلاب نیاز به آنان داشته باشد جانفشانى مى کنند. همانگونه که در جنگ تحمیلى عراق علیه ایران همین جوانان دلاور بسیجى غالباً خط شکن بودند و دشمن را به زانو در مى آوردند و باعث غرور ایرانیان مى شدند.

مراقب جوانان باشید

باید قدر این جوانان را دانست و خدماتشان را ارج نهاد و آنها را حمایت کرد. دشمن براى از بین بردن مقاومت جوانان و نیروى معجزه آساى آنان و درهم شکستن نقش آفرینى هایشان، دو برنامه خطرناک در دستورکار دارد، بلکه مشغول اجراى آن شده است:
الف) شبهه افکنى; دشمن به درستى پى برده که تمام این مقاومتها و تلاش ها و ایثارها و از خود گذشتگیها، ریشه در ایمان عمیق جوانان دارد; لذا، ایمان آنان را نشانه گرفته و شروع به تولید و نشر انواع و اقسام شبهات عقیدتى نموده، و در این راه از هر وسیله اى بهره گرفته و مى گیرد.
ب) ترویج مفاسد اخلاقى; دوّمین هدف دشمن، فاسد کردن اخلاق جوانان است. و لذا، فیلمهاى زشت و مستهجن، موّاد مخدّر، کتابها و مجّلات فاسد و مفسد، تولید و عرضه ى لباسهاى تحریک کننده و خلاف شئونات اسلامى و مانند آن را به طور وسیع
﴿صفحه 126 ﴾
و بعضاً با قیمت نازل در اختیار جوانان گذاشته، و از سوى دیگر تلاش مى کند تا بى بند و باریهاى اجتماعى را گسترش دهد. و براى رسیدن به اهداف خود، از ابزار قدیم و جدید نظیر ماهواره ها، سایتهاى اینترنتى، فرستنده هاى رادیویى، روزنامه ها و مجلات و کتابها، سى دى ها و حتّى موبایلها بهره مى گیرد. و این تلاش نامقدّس وسیع، مسئولیّت ما را سنگین مى کند. ما باید جوانان عزیز را در مقابل وسوسه هاى شیاطین درونى و بیرونى بیمه کنیم و در این مسیر هر چقدر جهت تقویت پایه هاى ایمان و تقوا و اخلاق آنها سرمایه گذارى شود، بجا و شایسته است. باید جوانها را هر چه بیشتر جذب مجالس مذهبى و دینى کرد، و در اردوهاى زیارتى و سفرهاى تفریحى برنامه ریزى شده، شبه هاى اعتقادى آنها را مستدل و منطقى پاسخ داد، تا نقشه دشمنى خنثى گردد.