فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

4. اتّهام گمراهى!

عکس العمل دیگر قوم نوح در برابر آن پیامبر عظیم الشأن این بود که آن حضرت را متّهم به گمراهى کردند. شاهد این ادّعا، آیه شریفه 60 سوره اعراف است. توجّه بفرمایید:
«قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَئکَ فىِ ضَلَال مُّبِین; (ولى) اشراف قرمش به او گفتند: «ما تو را در گمراهى آشکارى مى بینیم».
راستى! چه مى شود که یک عدّه انسانهاى گمراهِ نادانِ بى خبرِ بت پرستِ مشرکِ ظالم و ستمگر، یک فرد پاکدامن و عالم و آگاه و دلسوزى همچون نوح پیامبر(علیه السلام) را گمراه بدانند; آن هم گمراهى آشکار؟
واقعیّت این است که گاه بر اثر خو گرفتن و همنشینى با منکرات و زشتیها، منکر در نظر انسان معروف، و معروف منکر مى شود! شاهد این مطلب روایت تکان دهنده اى است که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل شده است. روزى حضرتش خطاب به اصحاب فرمود: چگونه مى بینید روزى را که زنانتان به فساد کشیده مى شوند و جوانانتان راه فسق و فجور را مى پیمایند و شما به وظیفه امر به معروف و نهى از منکر عمل نمى کنید؟
با تعجّب گفتند: مگر چنین چیزى اتّفاق مى افتد؟
﴿صفحه 115 ﴾
حضرت فرمود: بله و بدتر از این هم رخ مى دهد. چگونه مى بینید زمانى را که امر به منکر مى کنید و مانع معروف مى شوید؟
گفتند: مگر چنین مطلبى امکان دارد؟
حضرت فرمود: «نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِکَ، فَکَیْفَ بِکُمْ إِذَا رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْکَراً وَ الْمُنْکَرَ مَعْرُوفاً»;(114) «بله، چنین چیزى واقع مى شود و بدتر از آن این که معروف در نظر شما منکر و منکر، معروف به شمار رود!».
هواى نفس از یک سو و شیطان از سوى دیگر، اعمال زشت را در نظر انسان زیبا جلوه داده، و اعمال زیبا را در لباسى زشت ارایه مى کنند. مثلا مى گوید: «لباسى براى زنان خوب است که زینتى باشد و نقش و نگارى زیبا بر آن نقش شده باشد تا توجّه دیگران را جلب کند و مردم نیز حق دارند این زیبایى ها را ببینند!»
در تاریخ اسلام مى خوانیم که معاویه دستور داد جانشین بلافصل رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، حضرت على(علیه السلام) را بر فراز منابر لعن و نفرین کنند. و به قدرى بر این کار منکر و زشت اصرار کرد و پافشارى نمود که تارکان آن را مؤاخذه مى کرد. روزى به مدینه آمد، سعد بن وقاصّ فرمانده معروف لشکر اسلام را ملاقات کرد. به عنوان شکایت و اعتراض به او گفت: شنیدم تو على را لعن نمى کنى؟
سعد گفت: از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) سه خصلت مهم در مورد على شنیده ام که با توجّه به آن فضایل محال است او را لعن کنم(115)! آرى معاویه به کمک شیطان کارى کرد که منکرى همچون لعن على معروف شد و بعضى از مردم فریب خورده با این کار تقرّب مى جستند.(116)
﴿صفحه 116 ﴾
حال عدّه اى در عصر و زمان ما قصد دارند با ساخت فیلم و سریال(117) چهره معاویه را تطهیر کنند.
آیا امکان دارد چهره کسى که دستو رداده اوّلین مسلمان دنی(118) فداکارترین مردم در عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)(119) از معدود کسانى که در جنگ احد پشت به دشمن نکرد،(120) و شخصى که ضربت او در جنگ خندق به شهادت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) برتر از عبادت جن و انس است(121)، یعنى على(علیه السلام) را سب و لعن کنند تطهیر کرد؟
به هر حال حضرت نوح در پاسخ قومش که به وى اتّهام گمراهى زده بودند فرمود:
«من هیچ گونه گمراهى ندارم! بلکه من فرستاده اى از جانب پروردگار شما هستم. من مأمورم که رسالتهاى پرورودگارم را به شما ابلاغ کنم و خیر خواه شمایم و از خداوند چیزهایى مى دانم که شما نمى دانید».(122)
خلاصه این که چهارمین عکس العمل قوم نوح(علیه السلام)، متّهم کردن آن حضرت به گمراهى بود».

5. اصلا چرا انسانى؟!

یکى دیگر از اعتراضات و عکس العمل هاى قوم نوح این بود که:
«اگر تو پیامبرى، چرا بشرى همچون ما هستى!»
به آیه 27 سوره هود توجّه کنید:
﴿صفحه 117 ﴾
«فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ مَا نَرَِکَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا; «اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بینیم». البتّه این عکس العمل اختصاص به قوم نوح(علیه السلام) نداشت، بلکه بت پرستان و مشرکان عصر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز چنین اعتراضى داشتند. خداوند متعال در این زمینه در آیه هفتم سوره فرقان مى فرماید:
«وَ قَالُواْ مَا لِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَ یَمْشىِ فىِ الْأَسْوَاقِ لَوْ لَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا; و گفتند: چرا این پیامبر غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟! (نه سنّت فرشتگان را دارد و نه روش شاهان را!) چرا (لااقل) فرشته اى بر او نازل نشده که همراه وى مردم را انذار کند (و گواه صدق دعواى او باشد)؟!»
در حالى که بشر بودن انبیا از امیتازات آنها محسوب مى شود; چون انبیاى الهى باید اسوه و الگو و سرمشق مردم باشند، و اگر آنها همچون سایر انسانها، انسان نبودند نمى توانستند الگوى انسانها باشند. اگر بخواهند به انسانها درس شجاعت بدهند مى گویند: «ما بشرى همچون شما هستیم; ولى از چیزى هراس نداریم. شما هم شجاع و بى باک باشید». همچنین اگر بخواهند در زهد و تقوى و مانند آن اسوه و الگو باشند.
در حالى که اگر پیامبرى از جنس ملائکه بود و پیروانش را به تقوى فرا مى خواند، به او مى گفتند: «تو همچون ما احساسات و خواسته هاى جنسى ندارى و براحتى مى توانى متقى باشى».
قرآن مجید داستان یوسف پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را نقل کرده تا جوانان درس عفّت را از آن بیاموزند. او که در سنّ جوانى و اوج زیبایى و شهوت و تجرّد، دست ردّ به سینه زلیخاى زیبا زد و در حالى که همه امکانات و شرایط براى آلودگیش وجود داشت خود را کنترل کرد و به لطف خدا آلوده نشد. این پیامبر جوان الگوى همه جوانان در مسأله عفّت و مبارزه با شهوت است. در حالى که اگر حضرت یوسف(علیه السلام) فرشته بود نمى توانست الگو
﴿صفحه 118 ﴾
باشد; زیرا مردم مى گفتند: «او همچون ما انسانها داراى شهوت و میل به جنس مخالف نیست و لهذا به راحتى خود را در مقابل این مسایل کنترل کرد».
آرى پیامبران و امامان(علیهم السلام) باید از جنس انسان باشند تا علیرغم داشتن تمام ضعف ها و نیازها و شهوات انسانى، بتوانند الگو باشند.
حلم و بردبارى امام حسن(علیه السلام)
امام حسن مجتبى(علیه السلام) همراه اصحاب و یارانش از مسجد خارج شد و به سمت منزل حرکت کرد. مردى از شام که براى انجام کارى به مدینه آمده بود و بر اثر تبلیغات مسموم بنى امیّه دشمنى سر سختى با على(علیه السلام) و فرزندانش داشت، هنگامى که ملاحظه کرد مرد محترمى به همراه عدّه اى از یارانش به سمت او مى آیند، پرسید آن مردکیست؟ گفتند: او حسن بن على(علیهما السلام) است. مرد شامى جلو آمد و شروع به فحّاشى به امام مجتبى(علیه السلام)کرد. و به قول معروف دهانش را باز و چشمانش را بست و تا آنجا که توانست به حضرت ناسزا گفت.
امام مجتبى(علیه السلام) که مظهر حلم و بردبارى است، از حرکت باز ایستاد و مشغول تماشاى مرد شامى شد. هنگامى که مرد شامى از ناسزا گفتن خسته شد و دم فرو بست، امام(علیه السلام)، که مى خواهد به اصحاب و یارانش و همه مسلمانان درس بدهد، خطاب به او فرمود: به نظر مى رسد که غریبى و اهل مدینه نیستى؟ عرض کرد: بله، از شام آمده ام. امام فرمود: «به خانه ما بیا و میهمان ما باش. اگر مشکلى دارى مشکلت را حل مى کنیم، و چنانچه به کسى بدهکارى بدهى ات را مى پردازیم و در صورتى که کسى در این شهر به تو ظلم و ستم کرده یاریت مى کنیم تا انتقامت را از ظالم بگیرى، و هر چند روز که در مدینه باشى خانه ما خانه توست. اگر هم از این برخوردت عذر خواهى کنى، عذرت را مى پذیریم!»
مرد شامى هنگامى که این برخورد کریمانه و بزرگوارانه را دید تکانى خورد، و گریست! در حالى که امام(علیه السلام)مى توانست با اشاره اى به همراهانش مرد شامى را به
﴿صفحه 119 ﴾
سختى ادب کند. و لذا، گویا آبى بر آتش ریخته شد و آن مرد صد و هشتاد درجه تغییر کرد و خطاب به امام(علیه السلام) عرض کرد:
«اَشْهَدُ اَنَّکَ خَلیفَةُ اللهِ فى اَرْضِه، اللهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ، وَ کُنْتَ اَنْتَ وَ اَبُوکَ اَبْغَضُ خَلْقِ اللهِ اِلَىَّ وَ الان اَحَبُّ خَلْقِ اللهِ اِلَىَّ; شهادت مى دهم که تو خلیفه خدا در زمین هستى. خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را در کجا (و بر عهده چه کسى) قرار دهد. (اى حسن بن على!) هنگامى که وارد مدینه شدم شما در نظرم مبغوض ترین مردم دنیا بودى، امّا هم اکنون محبوب ترین مردم دنیا در نظرم شما هستى.(123)
اگر امام حسن(علیه السلام) فرشته بود، این برخورد او نمى توانست الگو و سرمشق باشد; چون مردم مى گفتند: «فرشته که قوّه غضبیّه ندارد و عصبانى نمى شود. بنابراین، حلم و بردبارى از او امرى سهل و آسان است».
خلاصه این که یکى دیگر از اعتراضات قوم نوح به آن حضرت این بود که: چرا تو انسانى همچون ما انسانها هستى؟ پیامبر باید از جنس فرشته باشد!

6. تو هواى سلطنت در سر دارى!

یکى دیگر از عکس العمل ها و اعتراضات قوم نوح این بود که به آن حضرت مى گفتند: «تو نبّوت و پیامبرى را بهانه اى قرار داده اى تا به قدرت برسى و بر ما حکومت کنى! تو هواى سلطنت دارى و قصد دارى از مسیر ادّعاى نبوّت به آن برسى! این مطلب در آیه شریفه 24 سوره مؤمنون آمده است. خداوند متعال مى فرماید:
«فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَکُمْ یُریدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ; جمعیّت اشرافى (و مغرور) از قوم او که کافر بودند گفتند: این (مرد) بشرى همچون شماست، که مى خواهد بر شما برترى جوید».
﴿صفحه 120 ﴾
همین مطلب درباره پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز در تاریخ ثبت شده است. پس از آن که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مردم مکّه را به پرستش خداى یگانه و ترک عبادت بتها دعوت کرد، عدّه اى از جوانان مکّه به آن حضرت ایمان آورده و دیگر براى بتها ارزشى قایل نبودند. مشرکان احساس خطر کردند نزد ابو طالب عموى پیامبر رفته و از حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)به او شکایت کردند، که او به بتهاى ما بى احترامى نموده و جوانانمان را فریفته است. او را صدا کن تا درباره این مشکل با او گفتگو کنیم. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آمد، سران شرک و بت پرستى، خطاب به آن حضرت گفتند: مشکل تو چیست تا آن را بر طرف کنیم؟ اگر در پى پست و مقام هستى از تو دریغ نمى کنیم. و چنانچه همسر زیبایى مى خواهى، زیباترین زنان مکّه را به نکاح تو در مى آوریم. درصورتى که طالب مال و ثروتى، آنقدر در اختیارت مى گذاریم که از همه بى نیاز شوى.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در پاسخشان فرمود: اینها که گفتید سهل است، اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهید تا از مأموریّتم که مبارزه با بت پرستى و دعوت به پرستش خداى واحد است دست بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد. شما اگر در یک کلمه با من موافقت کنید کارى به شما ندارم.
یکى از سران مشرکین گفت: «بله، حتّى در ده کلمه با تو هماهنگ خواهیم شد» حضرت فرمود:
«قُولُوا لا اِلهَ اِلَّا اللهُ تُفْلِحُوا وَ تَخْلَعُونَ الْاَنْدادَ;(124) بگویید خدایى جز خداى یکتا نیست تا رستگار شوید و بتها را رها کنید»
گفتند: تمام دعواى ما با تو سر همین یک کلمه است. مشرکان که از سازش با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نا امید شدند مجلس را ترک کرده و نقشه قتل او را کشیدند.
خلاصه این که ششمین اعتراض و عکس العمل قوم نوح این بود که: تو در پى
﴿صفحه 121 ﴾
حکومت و سلطنتى و ادّعاى نبوّت مقدّمه آن است.