فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

عکس العمل ها

پیامبران و انبیاى الهى با استدلالهاى منطقى و عقلى، البتّه با زبانى ساده و در خور فهم مردم و بصورت محترمانه و مؤدّبانه و در نهایت دلسوزى و مهربانى، مردم را به سوى سعادت و نیکى و قرب الى الله دعوت مى کردند. امّا مردم ناسپاس و جاهل و نادان، عکس العملى متفاوت در برابر آن بزرگان داشتند، که به هفت نمونه آن با استفاده از آیات قرآن اشاره مى کنیم:

1. فرار از واقعیّتها!

همانگونه که در فصل قبل گذشت قوم نوح در برابر نصایح خیرخواهانه پیامبر خود و استدلالهاى معقول و منطقى وى، انگشتان خود را در گوش کرده و لباس هایشان را بر سر مى کشیدند(104) تا نه سخنان آن حضرت را بشنوند و نه قیافه حضرتش را مشاهده کنند و بدین ترتیب از واقعیّت فرار مى کردند.
آیا عقل به شخصى که در بیابانى گم شده اجازه مى دهد در مقابل راه بلدى که مى خواهد به او آدرس بدهد تا به مسیر اصلى بازگردد انگشتان خود را در گوش کند و لباسش را بر سر بکشد تا سخنان راهنما را نشنود؟ یا عقل مى گوید: سخنانش را بشنو،
﴿صفحه 108 ﴾
اگر نشانه هاى صدق و راستى در گفتارش بود به آن عمل کن و خود را از وادى حیرت و سرگردانى نجات بده.
اگر براى بیمارى که در بستر بیمارى از درد به خود مى پیچد، طبیبى حاضر کنند تا بیمارى اش را درمان کند و بیمار به هنگام سخنان پزشک و توصیه هاى او، انگشتانش را در گوش کند و پتو را بر سر بکشد تا سخنان پزشک را نشنود، او را متّهم به جنون و دیوانگى نمى کنند؟ حقیقتاً نامى مناسب تر از مجنون براى چنین انسانهایى نمى توان پیدا کرد.
متأسّفانه چنین افراد متعصّب لجوجى در مقابل انبیا وجود داشتند و اوّلین عکس العمل آنها قرار از واقعیّتها بود.
این مشکل اختصاص به آن زمان نداشت; اکنون نیز عدّه اى از واقعیّتها گریزانند. به عنوان مثال هنگامى که در مجلسى سخن از مرگ و جهان آخرت به میان مى آید، عدّه اى ناراحت شده و توصیه مى کنند که رشته کلام را عوض کنید و به موضوع دیگرى بپردازید!
مگر مرگ یک واقعیّت انکارناپذیر نیست؟! مگر انسان نباید از هم اکنون به فکر معاد و جهان پس از مرگ باشد؟! مگر دنیا مزرعه آخرت نیست(105) و نباید در اینجا کاشت تا در آنجا برداشت کرد؟! پس فرار از گفتگو درباره مرگ چرا؟
معروف است که وقتى در فصل زمستان صیاد در دشت پوشیده از برف به دنبال کبک مى رود تا آن را شکار کند، کبک سر خود را در برف فرو مى کند و چون شکارچى را نمى بیند خیال مى کند شکارچى هم او را نمى بیند. و لذا، به راحتى شکار مى شود. و ضرب المثل «مثل کبک سرش را زیر برف کرده»(106) اشاره به همین مطلب است.
﴿صفحه 109 ﴾
بنابراین، واقعیّت با انکار ما از بین نمى رود; بلکه با انکار و نادیده انگاشتن آن، فرصت مقابله با آن را از خود سلب کرده و به ناگاه اسیر آن مى شویم. حضرت على(علیه السلام)، که جان عالمیان به قربانش باد، در این زمینه چه جالب فرموده است:
«وَ کَیْفَ غَفْلَتُکُمْ مِمّا لَیْسَ یَغْفُلُکُمْ(107); چگونه از چیزى غافل مى شوید که او از شما غفلت نمى کند».
شما از مردن غافل مى شوید، امّا مرگ هرگز از شما غافل نمى شود.
مثال دیگر این که: بعضى ها هنگام عبور از قبرستان صورتشان را برمى گردانند تا نگاهشان به قبرها نیفتد. قبرستان و مرگ و دفن در گور واقعیّتى است که فرارى از آن نیست. آیا کسى که از قبرستان روى برمى گرداند هنگامى که بمیرد او را به قبرستان نمى برند و در دل خاک دفن نمى کنند؟! عقل مى گوید: انسان هر از چندى به قبرستان برود و به کسانى که روزى همچون او زنده بوده، و صاحب زن و فرزند و زندگى بودند و هزاران آرزو داشتند و اکنون زیر خروارها خاک آرمیده اند فکر کند و بداند که روزى او هم به سرنوشت آنها گرفتار خواهد شد، پس از الان به فکر آن روز باشد و چاره اى بیندیشد و به قول امام مجتبى(علیه السلام) توشه ات را قبل از فرا رسیدن زمان مرگ آماده کن: (وَ حَصِّلْ زادَکَ قَبْلَ حُلُولِ اَجَلِکَ)(108)
نتیجه این که یکى از عکس العمل هاى مشرکان و بت پرستان در برابر انبیا، فرار از واقعیّتها بود.

2. مکر بزرگ

دومین عکس العمل قوم لجوج و عنود نوح در برابر آن حضرت(علیه السلام) مکر بزرگى است که خداوند متعال در آیه 21 و 22 سوره نوح(علیه السلام) از آن سخن گفته است. مى فرماید:
﴿صفحه 110 ﴾
«قَالَ نُوحٌ رَّبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنىِ وَ اتَّبَعُواْ مَن لَّمْ یَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا * وَمَکَرُواْ مَکْرًا کُبَّارًا; نوح (بعد از نومیدى از هدایت آنان) گفت: پروردگارا! آنها نافرمانى من کردند و از کسانى پیروى کردند که اموال و فرزندانشان چیزى جز زیانکارى بر آنها نیفزوده است. و (این رهبران گمراه) مکر عظیمى به کار بردند».
چند نکته در این آیه قابل تأمّل است: نخست این که مال چیز خوبى است و فرزند نعمت خدا، امّا گاه اینها وبال انسان مى شوند. افرادى را با چشم خود دیده ایم که اموال زیاد و فرزندان متعدّد داشته اند، امّا چون بچّه هاى خود را درست تربیت نکرده و با مسایل دینى آشنا نساختند وبال آنها شدند. نمونه اى از این افراد را در اواخر عمرشان دیدم که همان فرزندان تربیت نشده، تمام اموال پدر را از کَفَش درآورده بوده و پدر را راهى خانه سالمندان نمودند! البتّه گاهى هم مال و فرزند مایه افتخار و وسیله خدمت بیشتر و تقرّب افزونتر است. سعى کنیم وبال ما نشوند و مایه خسران و زیان نگردند.
نکته دیگر این که: منظور از «مکر کبار» که در این آیه به آن اشاره شده چیست؟ مفسّران قرآن در این زمینه بحثهاى زیادى کرده اند; ولى از آیه بعد استفاده مى شود که منظور از مکر بزرگ، نهادن بنیان بت پرستى و دفاع همه جانبه از آن بوده است. به آیه بعد توجّه فرمایید:
«وَ قَالُواْ لَا تَذَرُنَّ ءَاِلهَتَکُمْ وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْرًا;(109) و گفتند: دست از معبودان خود برندارید (بخصوص) بتهاى «ود»، «سُواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید».
آرى قوم نوح(علیه السلام) در مقابل تبلیغات پیامبرشان دست به مکر بزرگى زدند. و آن، دفاع همه جانبه از بتهایشان مخصوصاً پنج بت معروف بود که در آیه فوق نام آنها ذکر شده است. تبلیغات بت پرستان به نفع بت پرستى و بر علیه حضرت نوع(علیه السلام) به
﴿صفحه 111 ﴾
اندازه اى بود که صداى آن حضرت به گوش نمى رسید و تبلیغاتش بى اثر مى شد.