فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

راه روشن براى اثبات معاد

حضرت نوح(علیه السلام) پس از استحکام پایه هاى توحید و خداشناسى، به سراغ اصل معاد رفته و مى فرماید:
«ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیها وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجًا;(102) سپس شما را به زمین بازمى گرداند، و بار دیگر شما را خارج مى سازد».
راه اثبات معاد نیز سیر در آفاق و انفس است. کسانى که معاد را باور ندارند زمستان به باغها و زمین هاى کشاورزى و مانند آن نگاه کنند. هیچ اثرى از حیات درختان و گیاهان دیده نمى شود. امّا در فصل بهار همان زمین مرده زنده گردیده، و همه درختان و گیاهان سبز مى شوند. همانگونه که خداوند به زمین مرده حیات مجدّد مى بخشد، انسانهاى مرده را نیز از قبرها بیرون آورده و زندگى نوینى به آنها مى دهد.
اى انسانى که شصت سال عمر کرده اى! شصت بار صحنه معاد را در بهار هر سال مشاهده نموده اى. چگونه در مورد حیات پس از مرگ انسانها دچار شک و تردید شده اى؟
حضرت نوح(علیه السلام) در ادامه سیر انفس و آفاقى به خلقت زمین و کوهها اشاره کرده، مى فرماید:
«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ لْأَرْضَ بِسَاطًا * لِّتَسْلُکُواْ مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا;(103) و خداوند زمین را براى شما فرش گسترده اى قرار داد، تا از راه هاى وسیع و درّه هاى آن بگذرید (و به هر جا مى خواهید بروید)».
وجود کوهها و دشتها در کره زمین از نعمتهاى الهى است. زیرا اگر تمام زمین کوه
﴿صفحه 103 ﴾
بود زندگى امکان پذیر نبود، همان گونه که اگر خبرى از کوه نبود و تمام زمین دشت صاف و پهناورى بود، نیز زندگى بسیار سخت و مشکل بود; چون بادها و طوفانها دایم در جریان بود و چیزى مانع وزش همیشگى آن نمى شد. و لذا خداوند متعال زمین را همچون فرش گسترده اى در میان کوهها قرار داد، تا زندگى ممکن شود.
نکته دیگر این که کوهها سر بر سر یکدیگر نگذاشته و امکان عبور و مرور از بین آنها وجود دارد. اگر کوهها همانگونه که از پایین به هم متّصلند از سمت قلّه هم به هم متّصل بودند و قسمتهاى مختلف کره زمین را از هم جدا مى کردند، رفت و آمد و سفر به قسمتهاى دیگر کره زمین ممکن نبود.
بنابراین، آفرینش کوهها به شکل کنونى خود نعمت و لطف دیگرى از سوى پروردگار عالم است.
در فصل دوم ملاحظه کردید که حضرت نوح(علیه السلام) براى هدایت قومش چه سختى ها و زحمات و مشکلاتى را به جان خرید و بصورت منطقى و دلسوزانه آنها را نصیحت کرد. امّا عکس العمل آنها چه بود؟
در فصل سوم درباره واکنش آنها بحث خواهیم کرد.
﴿صفحه 105 ﴾
فصل سوم: عکس العمل قوم نوح علیه السلام
﴿صفحه 107 ﴾

عکس العمل ها

پیامبران و انبیاى الهى با استدلالهاى منطقى و عقلى، البتّه با زبانى ساده و در خور فهم مردم و بصورت محترمانه و مؤدّبانه و در نهایت دلسوزى و مهربانى، مردم را به سوى سعادت و نیکى و قرب الى الله دعوت مى کردند. امّا مردم ناسپاس و جاهل و نادان، عکس العملى متفاوت در برابر آن بزرگان داشتند، که به هفت نمونه آن با استفاده از آیات قرآن اشاره مى کنیم:

1. فرار از واقعیّتها!

همانگونه که در فصل قبل گذشت قوم نوح در برابر نصایح خیرخواهانه پیامبر خود و استدلالهاى معقول و منطقى وى، انگشتان خود را در گوش کرده و لباس هایشان را بر سر مى کشیدند(104) تا نه سخنان آن حضرت را بشنوند و نه قیافه حضرتش را مشاهده کنند و بدین ترتیب از واقعیّت فرار مى کردند.
آیا عقل به شخصى که در بیابانى گم شده اجازه مى دهد در مقابل راه بلدى که مى خواهد به او آدرس بدهد تا به مسیر اصلى بازگردد انگشتان خود را در گوش کند و لباسش را بر سر بکشد تا سخنان راهنما را نشنود؟ یا عقل مى گوید: سخنانش را بشنو،
﴿صفحه 108 ﴾
اگر نشانه هاى صدق و راستى در گفتارش بود به آن عمل کن و خود را از وادى حیرت و سرگردانى نجات بده.
اگر براى بیمارى که در بستر بیمارى از درد به خود مى پیچد، طبیبى حاضر کنند تا بیمارى اش را درمان کند و بیمار به هنگام سخنان پزشک و توصیه هاى او، انگشتانش را در گوش کند و پتو را بر سر بکشد تا سخنان پزشک را نشنود، او را متّهم به جنون و دیوانگى نمى کنند؟ حقیقتاً نامى مناسب تر از مجنون براى چنین انسانهایى نمى توان پیدا کرد.
متأسّفانه چنین افراد متعصّب لجوجى در مقابل انبیا وجود داشتند و اوّلین عکس العمل آنها قرار از واقعیّتها بود.
این مشکل اختصاص به آن زمان نداشت; اکنون نیز عدّه اى از واقعیّتها گریزانند. به عنوان مثال هنگامى که در مجلسى سخن از مرگ و جهان آخرت به میان مى آید، عدّه اى ناراحت شده و توصیه مى کنند که رشته کلام را عوض کنید و به موضوع دیگرى بپردازید!
مگر مرگ یک واقعیّت انکارناپذیر نیست؟! مگر انسان نباید از هم اکنون به فکر معاد و جهان پس از مرگ باشد؟! مگر دنیا مزرعه آخرت نیست(105) و نباید در اینجا کاشت تا در آنجا برداشت کرد؟! پس فرار از گفتگو درباره مرگ چرا؟
معروف است که وقتى در فصل زمستان صیاد در دشت پوشیده از برف به دنبال کبک مى رود تا آن را شکار کند، کبک سر خود را در برف فرو مى کند و چون شکارچى را نمى بیند خیال مى کند شکارچى هم او را نمى بیند. و لذا، به راحتى شکار مى شود. و ضرب المثل «مثل کبک سرش را زیر برف کرده»(106) اشاره به همین مطلب است.
﴿صفحه 109 ﴾
بنابراین، واقعیّت با انکار ما از بین نمى رود; بلکه با انکار و نادیده انگاشتن آن، فرصت مقابله با آن را از خود سلب کرده و به ناگاه اسیر آن مى شویم. حضرت على(علیه السلام)، که جان عالمیان به قربانش باد، در این زمینه چه جالب فرموده است:
«وَ کَیْفَ غَفْلَتُکُمْ مِمّا لَیْسَ یَغْفُلُکُمْ(107); چگونه از چیزى غافل مى شوید که او از شما غفلت نمى کند».
شما از مردن غافل مى شوید، امّا مرگ هرگز از شما غافل نمى شود.
مثال دیگر این که: بعضى ها هنگام عبور از قبرستان صورتشان را برمى گردانند تا نگاهشان به قبرها نیفتد. قبرستان و مرگ و دفن در گور واقعیّتى است که فرارى از آن نیست. آیا کسى که از قبرستان روى برمى گرداند هنگامى که بمیرد او را به قبرستان نمى برند و در دل خاک دفن نمى کنند؟! عقل مى گوید: انسان هر از چندى به قبرستان برود و به کسانى که روزى همچون او زنده بوده، و صاحب زن و فرزند و زندگى بودند و هزاران آرزو داشتند و اکنون زیر خروارها خاک آرمیده اند فکر کند و بداند که روزى او هم به سرنوشت آنها گرفتار خواهد شد، پس از الان به فکر آن روز باشد و چاره اى بیندیشد و به قول امام مجتبى(علیه السلام) توشه ات را قبل از فرا رسیدن زمان مرگ آماده کن: (وَ حَصِّلْ زادَکَ قَبْلَ حُلُولِ اَجَلِکَ)(108)
نتیجه این که یکى از عکس العمل هاى مشرکان و بت پرستان در برابر انبیا، فرار از واقعیّتها بود.