فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

قلب و سازنده آن

امروزه علم آنقدر پیشرفت کرده که برخى از بیماران، عمل جرّاحى قلب را به صورت باز انجام مى دهند. پزشکِ جرّاح سینه بیمار را مى شکافد و قلب را بیرون مى آورد، رگ هاى گرفته شده را ترمیم و تعویض مى کند، سپس قلب را در جاى اوّل آن گذاشته و رگ ها را بخیه زده و سینه را مى دوزد و دوباره قلب فعالیّتش را آغاز مى کند. هنگامى که از پزشک مى پرسیم رگ هاى ترمیم شده قلب را از کجا آوردید؟ مى گوید: در پشت پاى انسان، از ساق تا ران، رگى وجود دارد که خداوند متعال آن را براى چنین مواقعى ذخیره کرده است. آن را خارج نموده و قطعه قطعه کرده و به جاى رگ هاى مسدود شده قلب استفاده کردم. مى پرسیم: برداشتن آن رگ لطمه اى به پا نمى زند؟ مى گوید: هیچ لطمه اى به پا نمى زند; چون رگ اضافه و ذخیره اى است که براى همین کار پیش بینى شده است.
مى پرسیم: آیا نمونه هاى دیگرى مانند رگ پا، که یک عضو یدکى است، وجود دارد؟
﴿صفحه 99 ﴾
مى گوید: بله معده انسانها به اندازه دو یا سه برابر نیاز آنها ساخته شده است و لذا اگر کسى مشکل معده پیدا کند و نصف یا دو سوم آن را بردارند با باقیمانده قادر بر ادامه زندگى خواهد بود. یا یکى از کلیه هاى انسان ذخیره است و انسان مى تواند تنها با یک کلیه نیز زندگى کند، همانگونه که بسیارى پس از اهداى یک کلیه مدّتهاست با یک کلیه زندگى مى کنند. آرى، اینها همه مصادیقى از آیات انفس است که مطالعه و دقّت در مورد آنها ما را به سوى خدا هدایت مى کند.
کبد انسان نهصد مادّه سمّى را خنثى مى کند! راستى این چه دستگاهى است که قادر بر خنثى کردن این مقدار مادّه سمّى است؟

ماه و خورشید

حضرت نوح(علیه السلام) همچون سایر پیامبران(علیهما السلام) سعى نمود قومش را هرچه بیشتر با دو اصل توحید و معاد آشنا سازد. و لذا، آنها را به سیر در آیات انفس و آفاق دعوت کرد; سیر در مراحل مختلف خلقت و آفرینش انسان و سیر در آفرینش آسمانهاى هفت گانه که بحث آن گذشت. در ادامه همین بحث، یعنى سیر آفاقى، مى فرماید:
«وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا;(99) و ماه را در میان آنها مایه روشنایى، و خورشید را چراغ فروزانى قرار داده است!»
از این آیه شریفه دو نکته استفاده مى شود:
نخست این که منظور از آسمانهاى هفت گانه، که در آیه قبل مورد بحث قرار گرفت، منظومه شمسى است. منظومه شمسى متشکّل از هفت کره به نامهاى عطارد، زهره، مریخ، مشترى، زحل، خورشید و ماه است که در آن زمان مردم بدون چشم مسلّح قادر بر رؤیت آن بوده اند. شاهد این ادّعا کلمه «فیهنّ» در آیه مورد بحث است که مى گوید: «خداوند ماه را در آن آسمانهاى هفت گانه باعث نورانى شدن و خورشید را چراغى فروزان
﴿صفحه 100 ﴾
قرارداد». بنابراین، منظور از آسمانهاى هفت گانه، منظومه شمسى است.
نکته دوم، که مى توان آن را از معجزات علمى قرآن محسوب کرد، این است که: «در مورد خورشید تعبیر «سراج»، که از خود نور دارد، به کار رفته است; امّا در مورد ماه تعبیر به سراج نکرده، بلکه فرموده ماه نور دارد یعنى نور آن از جاى دیگرى تأمین مى شود!»
این آیات زمانى نازل شد که هیچ کس نمى دانست ماه از خود نور ندارد، و نور آن در حقیقت انعکاس نور خورشید است و لذا مى توان آیه مذکور را جزء معجزات علمى قرآن به شمار آورد.
کار پیامبران پرورش استعدادهاى ذاتى انسان ها بود
حضرت نوح(علیه السلام) پس از سیر روحى قومش در منظومه شمسى و آشنا کردن آنها با آسمانهاى هفت گانه و ماه و خورشید، آنها را به زمین باز مى گرداند و مى گوید:
«وَ اللَّهُ أَنبَتَکمُ مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا;(100) و خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویاند».
تعبیر به «انبات» و رویانیدن در مورد انسان به خاطر آن است که اوّلا: آفرینش نخستین انسان از خاک است، و ثانیاً: تمام موادّ غذایى که انسان مى خورد و به کمک آن رشد و نموّ مى کند از زمین است، یا مستقیماً مانند سبزیها و دانه هاى غذایى و میوه ها، و یا به طور غیر مستقیم مانند گوشت حیوانات، و ثالثاً: شباهت زیادى در میان انسان و گیاه وجود دارد و بسیارى از قوانینى که حاکم بر تغذیه و تولید مثل و نمو و رشد گیاهان است بر انسان نیز حکم فرماست.
این تعبیر در مورد انسان بسیار پر معنى است و نشان مى دهد که کار خداوند و پیامبرانش در مسأله هدایت، فقط کار یک معلّم و استاد نیست، بلکه شبیه کار یک باغبان است که بذرهاى گیاهان را در محیط مساعد قرار مى دهد تا استعدادهاى نهفته
﴿صفحه 101 ﴾
آنها شکوفا گردد. آرى، در درون وجود انسان همه چیز وجود دارد، باغبان شایسته اى مى خواهد که آن را پرورش دهد. و لذا در روایتى از وجود مقدّس پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)مى خوانیم:
«اَلنّاسُ مَعادِنُ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ;(101) مردم معدنهایى همچون معادن طلا و نقره اند».
بنابراین، همه مردم معدنند منتهى یکى معدن طلا دیگرى معدن نقره و سومى معدن دیگر. انبیا آمده اند تا این معادن را استخراج کنند.
خوانندگان محترم! از آیه شریفه و روایت مذکور نتیجه مى گیریم که هیچ موجودى بد آفریده نشده است، بلکه هر انسانى در درون وجود خود معدنى دارد و همه معادن ارزش و قیمتى دارند. اگر شیطان رانده درگاه الهى شد به اراده خودش بود، و اگر شمر شمر شد آن هم به سوء اختیارش بود، وگرنه خداوند هیچ کس را بد نیافریده است; بلکه در درون ذات همه معدن پر ارزشى را به ودیعت نهاده، که باید آن را کشف کرد. بذر کوچکى که کشاورز در دل خاک پنهان مى کند به ظاهر کوچک است، امّا همه چیز در آن وجود دارد. این هسته خرما، در حقیقت درخت بزرگى با تمام شاخ و برگ و خرماهایش در آن پنهان است. باغبانى نیاز دارد که آن بذر و این هسته را پرورش دهد و استعدادهایش را به فعلیّت برساند. خیلى از مردم مى توانند همچون سلمان و ابوذر و مقداد و اصحاب امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا شوند; زیرا خداوند در وجودشان این استعداد و لیاقت را به ودیعت نهاده است; مشروط بر این که زیر نظر معلّمهایى الهى و انبیاء و اولیاء قرار بگیرند.
بنابراین، این که گفته مى شود: «بعضى فطرتاً بدبخت و بعضى خوشبخت آفریده شده اند». سخن صحیحى نیست، بلکه خداوند ابزار خوشبختى را در اختیار همه مردم نهاده، آنها
﴿صفحه 102 ﴾
به اختیار خود راه سعادت یا شقاوت را انتخاب مى کنند.

راه روشن براى اثبات معاد

حضرت نوح(علیه السلام) پس از استحکام پایه هاى توحید و خداشناسى، به سراغ اصل معاد رفته و مى فرماید:
«ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیها وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجًا;(102) سپس شما را به زمین بازمى گرداند، و بار دیگر شما را خارج مى سازد».
راه اثبات معاد نیز سیر در آفاق و انفس است. کسانى که معاد را باور ندارند زمستان به باغها و زمین هاى کشاورزى و مانند آن نگاه کنند. هیچ اثرى از حیات درختان و گیاهان دیده نمى شود. امّا در فصل بهار همان زمین مرده زنده گردیده، و همه درختان و گیاهان سبز مى شوند. همانگونه که خداوند به زمین مرده حیات مجدّد مى بخشد، انسانهاى مرده را نیز از قبرها بیرون آورده و زندگى نوینى به آنها مى دهد.
اى انسانى که شصت سال عمر کرده اى! شصت بار صحنه معاد را در بهار هر سال مشاهده نموده اى. چگونه در مورد حیات پس از مرگ انسانها دچار شک و تردید شده اى؟
حضرت نوح(علیه السلام) در ادامه سیر انفس و آفاقى به خلقت زمین و کوهها اشاره کرده، مى فرماید:
«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ لْأَرْضَ بِسَاطًا * لِّتَسْلُکُواْ مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا;(103) و خداوند زمین را براى شما فرش گسترده اى قرار داد، تا از راه هاى وسیع و درّه هاى آن بگذرید (و به هر جا مى خواهید بروید)».
وجود کوهها و دشتها در کره زمین از نعمتهاى الهى است. زیرا اگر تمام زمین کوه
﴿صفحه 103 ﴾
بود زندگى امکان پذیر نبود، همان گونه که اگر خبرى از کوه نبود و تمام زمین دشت صاف و پهناورى بود، نیز زندگى بسیار سخت و مشکل بود; چون بادها و طوفانها دایم در جریان بود و چیزى مانع وزش همیشگى آن نمى شد. و لذا خداوند متعال زمین را همچون فرش گسترده اى در میان کوهها قرار داد، تا زندگى ممکن شود.
نکته دیگر این که کوهها سر بر سر یکدیگر نگذاشته و امکان عبور و مرور از بین آنها وجود دارد. اگر کوهها همانگونه که از پایین به هم متّصلند از سمت قلّه هم به هم متّصل بودند و قسمتهاى مختلف کره زمین را از هم جدا مى کردند، رفت و آمد و سفر به قسمتهاى دیگر کره زمین ممکن نبود.
بنابراین، آفرینش کوهها به شکل کنونى خود نعمت و لطف دیگرى از سوى پروردگار عالم است.
در فصل دوم ملاحظه کردید که حضرت نوح(علیه السلام) براى هدایت قومش چه سختى ها و زحمات و مشکلاتى را به جان خرید و بصورت منطقى و دلسوزانه آنها را نصیحت کرد. امّا عکس العمل آنها چه بود؟
در فصل سوم درباره واکنش آنها بحث خواهیم کرد.
﴿صفحه 105 ﴾
فصل سوم: عکس العمل قوم نوح علیه السلام
﴿صفحه 107 ﴾