فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

مراحل آفرینش انسان

حضرت نوح(علیه السلام) در ادامه مى گوید:
«ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلّه وَقاراً* وَ قَدْ خَلَقَکُمْ اَطْواراً;(90) چرا شما براى خدا عظمت قایل نیستید؟! در حالى که شما را در مراحل مختلف آفرید (تا از نطفه به صورت انسان کامل رسیدید)».
سوال: بت پرستان و مشرکان چه کارى مى کردند که احترام خداوند حفظ نمى شد؟
پاسخ: همین که یک بت بى شعور ساخته دست خود را خدا مى دانستند و همچون خدا در برابرش سجده مى کردند، خود بزرگترین بى حرمتى به آفریدگار جهان بود. آیا شریک دانستن یک موجود بى جان بى شعور، که قادر بر دفاع از خود نیست، با خداوندى که خالق آسمانها و زمین و سازنده تمام هستى است و همه چیز بر او تکیه دارد، توهین کمى به خداوند است؟
حضرت نوح(علیه السلام) پس از توبیخ قومش و نهى آنها از بت پرستى که نوعى حرمت شکنى قادر متعال است، به نعمتهایى که خداوند بر بشر ارزانى داشته اشاره مى کند.
﴿صفحه 93 ﴾
از جمله به خلقت و آفرینش خود انسان اشاره مى کند و او را وادار به سیر درونى و مطالعه ذات و مراحل مختلف آفرینش خود مى کند، تا شاید ره آورد شناخت نفس، معرفت خداى خویشتن باشد.
آرى، انسان در آغاز خلقتش نطفه بسیار کوچک و کم ارزشى بود که در شکم مادر مراحل گوناگونى را طى کرد و هر روز به شکل و هیئتى درآمد، که هر مرحله آن درس مهمّ خداشناسى است. و لذا، براى تقویت خداشناسى و بالابردن ایمان به خدا و عمیق تر شدن سطح معرفت، مطالعه کتابهاى جنین شناسى بسیار مفید و مؤثّر است.
راستى، چه قدرت قهّارى در تاریکى مطلق رحم مادر، مراحل مختلف خلقت جنین را پیگیرى کرده و چنین نقش زیبایى بر آن قطره آب گندیده متعفّن زده است؟
جنین بعد از طى مراحل مختلف به دنیا مى آید; طفل خردسالى که هیچ قدرتى از خود ندارد، نه مالک نفع خود است و نه قادر بر دفع ضرر خویشتن. امّا خداوند مهربان به دو فرشته به نام پدر و مادر مأموریّت مى دهد که او را پرورش دهند و به بهترین شکل مراقبش باشند، تا بزرگ و پر قدرت شود. همان کودک عاجز و ناتوان به قدرى رشد و نمو مى کند که به جوانى برومند و پر قدرت تبدیل مى شود. جوانى که گاه مغرور جوانى و زیبایى و قدرت خود مى شود.
جوان باید قدر جوانى اش را بداند و به بهترین شکل ممکن از آن استفاده کند، که این جوانى هم پس از مدّتى از دست مى رود و دیگر خبرى از آن شور و حال و نشاط و توان و قدرت و زیبایى نخواهد بود. بنابراین، قبل از آن که جوانى با او خداحافظى کند باید از این نعمت در جهت علم و دانش و اخلاق و تهذیب نفس و قرب الهى بهره بگیرد، که عبادت در جوانى شیوه پیامبران است. به هر حال جوانى هم بهارى است که مانند همه بهارها سپرى مى شود و در پى آن فصل پاییز و زمستان خواهد آمد. آیا انسان باور مى کند که جوان دیروز، پیرمرد ناتوانى شده که همچون طفلى خردسال
﴿صفحه 94 ﴾
حتّى قدرت حفظ آب دهانش را ندارد، بلکه گاه قادر بر کنترل و حفظ بول و مدفوع خود نیست و همچون دوران طفولیّتش باید او را با ابزار خاصّى ببندند، تا نجاست به سایر جاها سرایت نکند؟
متأسّفانه این واقعیّت تلخى است که باید آن را پذیرفت و از آن عبرت گرفت. انسانى که در ابتداى تولّدش ضعیف و ناتوان، و در پایان عمرش نیز چنین است و از ابتداى خلقت تا هنگام مرگ همواره مورد لطف و عنایت پروردگارش بوده، آیا سزاوار است به خداوندش پشت کند؟

آثار تفکّر در خلقت آسمانها

حضرت نوح(علیه السلام)، پس از سیر در عالَم انفس، دست قومش را گرفته و آنها را به سیر در آفاق مى برد تا شاید جهان پهناور آفرینش و عجایب خیره کننده آن و قدرت نمایى خدا در صنعش، آنها را از خواب غفلت بیدار مى کند. توجّه فرمایید:
«اَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللهُ سَبْعَ سَماوات طِباقاً;(91) آیا نمى دانید چگونه خداوند هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفریده است».
سؤال: در آیات متعدّدى از قرآن مجید سخن از هفت آسمان به میان آمده است. منظور از این هفت آسمان چیست؟
جواب: به دو شکل مى توان از این سؤال پاسخ داد:
1. تمام آنچه از آسمانها و کواکب و کهکشان ها که تا کنون کشف شده، همگى آسمان اوّل است. آسمانهاى شش گانه دیگر از دسترس بشر خارج است و هنوز انسانها آن را کشف نکرده اند.
2. هفت در اینجا عدد تکثیر است. منظور خداوند در آیه مورد بحث این است که خداوند آسمانهاى فراوانى خلق کرده، نه دقیقاً هفت آسمان. همانگونه که در محاورات
﴿صفحه 95 ﴾
عرفى نیز معمول است: مثلا پدرى به فرزندش مى گوید: «مگر در این مورد صد بار به شما تذکّر ندادم؟» در حالى که واقعاً صدبار نگفته بوده، بلکه مکرّر و زیاد یادآورى کرده است. زیرا حقیقتاً آسمانها فراوان و زیاد است و خداوند با قدرت بى بدیل خویش تمام آنها را آفریده است.
یکى از آفریده هاى خداوند در آسمانها نور است، که سرعت سیر خیره کننده اى دارد، به گونه اى که در هر ثانیه 300 هزار کیلومتر حرکت مى کند. یعنى اگر بشر موفّق شود هواپیمایى بسازد که با سرعت نور حرکت کند در یک چشم بر هم زدن (یک ثانیه) هفت بار بر گِرد کره زمین مى چرخد! حال حساب کنید که در یک دقیقه و یک ساعت و یک شبانه روز چند دور مى زند.
اخیراً دانشمندان کهکشانى را کشف کرده اند که 13 میلیارد سال نورى از ما فاصله دارد! در آینده چه کهکشانهایى کشف خواهد شد؟
خلاصه این که حضرت نوح(علیه السلام) براى هدایت قومش، همراه آنها سیر انفسى و آفاقى داشت. ما هم براى زیادتر شدن معرفتمان و قوى تر کردن ایمانمان و بالابردن عیار یقینمان باید هم عالَم اصغر(ساختمان بدن خود) را مطالعه کنیم، و هم به مطالعه عالَم اکبر (جهان هستى از جمله آسمان و زمین) بپردازیم.

دو اصل مهم توحید و معاد

پیامبران خدا هنگامى که براى دعوت امّتها قیام مى کردند قبل از هر چیز اصرار داشتند آنها را با دو اصل توحید و معاد آشنا کنند. چون تمام اصلاحات در جامعه بشرى منوط به ایمان به این دو اصل است. انسان اگر توجّه داشته باشد که عالم هستى خدایى دارد که عالم الغیب و الشهادة است(92) و در همه جا حضور دارد(93) و ناظر بر همه
﴿صفحه 96 ﴾
چیز است(94) و به انسان از رگ گردنش نزدیکتر است(95)، مراقب اعمال و رفتار و کردارش خواهد بود و هر کارى از او سر نمى زد.
همچنین اگر ایمان داشته باشد که این عالم حساب و کتابى دارد(96) و معاد و قیامتى در کار است و براى کارهاى خوب ثواب و نسبت به کارهاى بد مجازات مى شود،(97) اصلاح مى شود و از زشتیها دست برمى دارد.
اگر خلافکاران و سارقان و تبهکاران جامعه مشاهده کنند که چندین پلیس در همه جا مراقب آنهاست و تمام حرکات و سکنات آنها را تحت نظر دارد، دست از پا خطا نمى کنند. همچنین اگر ببینند که پلیس متخلّفان را دستگیر کرده و آنها را تحویل دادگاه داده، و دستگاه قضا با جدّیت به اتّهام آنها رسیدگى نموده و تمام متخلفان را بدون استثناء مجازات مى کند، به خود جرئت تخلّف و سرقت و تبهکارى نمى دهند.
انبیاى الهى مى خواستند این دو اصل را زنده کنند تا مردم به سراغ زشتیها نروند. بنابراین، اگر کسى آلوده گناه شود و مرتکب کار زشتى گردد، یا دچار ضعف در اصل توحید شده، و یا در مسأله معاد مشکل دارد. چون کسى که در هر دو جهت قوى باشد و هر دو اصل را باور دارد بیراهه نمى رود.