فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

شکایت نوح پیامبر(علیه السلام)

حضرت نوح(علیه السلام) پس از اعلان شریعتش و دعوت مردم به اطاعت از خداى یکتا و تشویق به صفات اخلاقى و پرهیز از رذایل اخلاقى و سفارش به انجام واجبات و ترک محرّمات، با استقبال مناسبى از سوى آنها مواجه نشد و لذا به درگاه خداوند شکایت کرد. توجّه فرمایید:
«قَالَ رَبِّ إِنىّ دَعَوْتُ قَوْمِى لَیْلًا وَ نَهَارًا * فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَاءِى إِلَّا فِرَارًا;(80) (نوح) گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (به سوى تو) دعوت کردم، امّا دعوت من چیزى جز فرار (از حق) بر آنان نیفزود».
هرچه آن حضرت زحمت کشید نتیجه اى جز پشت کردن مردم به حق و فرار کردن از تعلیمات دینى نداشت! آرى، کار انسان جاهل و نادان به جایى مى رسد که حتّى حاضر نیست حرف حق را بشنود.
در ادامه آیات، حضرت نوح(علیه السلام) توضیح بیشترى در مورد سبک سرى و کارهاى جاهلانه قومش مى دهد. مى فرماید:

﴿صفحه 85 ﴾
«وَ إِنىِّ کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُواْ أَصَابِعَهُمْ فىِ ءَاذَانهِِمْ وَ اسْتَغْشَوْاْ ثِیَابَهُمْ وَ أَصَرُّواْ وَ اسْتَکْبَرُواْ اسْتِکْبَارًا;(81) و من هر زمان آنها را دعوت کردم (که ایمان بیاورند) تا تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند».
حقیقتاً این کار قوم نوح، که انگشتان خود را در گوشهایشان فرو مى بردند و علاوه بر آن لباسهایشان را روى سر مى کشیدند تا اصلا صداى پیامبرشان را به هنگام دعوت به سوى خدا نشنوند، نهایت لجاجت و سرسختى بود. بعضى از مفسّران معتقدند: آن مردم لجباز و بت پرست نه مایل بودند صداى پیامبرشان را بشنوند و نه علاقه اى داشتند او را ببینند و لذا هم راه شنیدنشان را مسدود مى کردند و هم مسیر دیدشان را مى بستند.(82) قرآن کریم برخلاف قوم نوح منطق دیگرى دارد. خداوند متعال مى فرماید:
«فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ;(83) پس بندگان مرا بشارت ده. همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند».
این دستور قرآنى هماهنگ با حکم عقل است. عقل نیز حکم مى کند انسان سخنان مختلف را بشنود و به ایده هاى متفاوت توجّه کند و بهترین آنها را انتخاب نماید. بنابراین، کار قوم نوح مخالف فرمان عقل و شرع بود.
البتّه این گونه نادانى ها و لجاجتها اختصاص به مشرکان و بت پرستان زمان نوح نداشت; بلکه در عصر پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و در میان اعراب جاهلى نیز یافت مى شد. در آیه شریفه 26 سوره فصّلت مى خوانیم:
«وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَا تَسْمَعُواْ لِهَذَا الْقُرْءَانِ وَ الْغَوْاْ فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ; کافران گفتند: به این قرآن گوش فرا ندهید; و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید».
﴿صفحه 86 ﴾

جاذبه قرآن مجید

در تاریخ اسلام مى خوانیم که جنگى بین دو قبیله معروف اوس و خزرج در مدینه درگرفت و سالها به طول کشید. شخصى به نام اسعد بن زرارة مأموریّت پیدا کرد که از مکّه مقدارى سلاح تهیّه نموده و به قبیله اش برساند تا بتوانند در مبارزه با قبیله رقیب پیروز شوند. سفر اسعد بن زرارة به مکّه همزمان با روزهاى آغازین بعثت پیامبرگرامى اسلام حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) بود. رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در آن روزها در کنار خانه خدا مى نشست و با تلاوت آیات دلنشین قرآن، مردم را به اسلام فرا مى خواند. اسعد به قصد زیارت کعبه مقدّس به سمت مسجدالحرام حرکت کرد. هنگامى که به در مسجد رسید یک نفر مقدارى پنبه به او داد و گفت: این پنبه ها را بگیر و به دو قسمت تقسیم کن و هر کدام را در یکى از گوشهایت بگذار!. پرسید: چرا؟ گفت: مرد ساحرى کنار خانه خدا نشسته و با سخنان جادویى و سحرآمیز خود مردم را سحر مى کند. با استفاده از پنبه ها مانع سحر و جادوى او شو! البتّه این سخن به نوعى اعتراف به جذابیّت فوق العاده آیات قرآن مجید نیز بود. مشرکان ناخواسته اعتراف مى کردند که جاذبه قرآن به قدرى زیاد است که انسانها را تحت تأثیر قرار مى دهد. به هر حال، اسعد بن زرارة مطابق سفارش آن شخص پنبه ها را در گوش کرد و به طواف خانه خدا مشغول شد. سپس با خود گفت: اگر در مدینه از من بپرسند: در مکّه چه خبر بود؟ چه بگویم؟ چنانچه از سخنان آن مرد ساحر سؤال نمودند، چه جوابى بدهم؟ اگر بگویم از ترس تأثیر سخنانش پنبه در گوش کردم، آیا مردم به من نمى خندند؟! سپس با خود گفت: پنبه ها را مقدارى شل کرده، و قدرى به سخنانش گوش مى دهم اگر واقعاً سخنان خطرناکى بود پنبه ها را محکم مى کنم، تا ادامه سخنانش را نشنوم و اگر سخنان خوبى بود پاى گفتارش مى نشینم. پنبه ها را شل کرد. نغمه آسمانى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در اعماق جانش نشست و روح و قلبش را آرام کرد. پنبه ها را بطور کامل از گوشهایش درآورد و
﴿صفحه 87 ﴾
دور ریخت و در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دو زانو زد و از وى خواست تا آیات بیشترى برایش تلاوت نماید. سپس به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: آمده بودم براى قوم و قبیله ام اسلحه تهیّه کنم، تا به وسیله آن بر دشمن پیروز شویم. امّا چیز بهترى یافتم که نه تنها شعله آتش جنگ را در بین ما خاموش مى کند که ضامن سعادت ما در دنیا و آخرت خواهد بود. و بدین تربیت اسعد بن زرارة از یاران پیامبر شد و به عنوان مبلّغ اسلام به مدینه بازگشت.(84)

موانع راه حق

در روز عاشورا نیز تفاله هاى عصر جاهلیّت همان کار زشت و غیرمنطقى را به شکل دیگرى تکرار کردند. هنگامى که امام حسین(علیه السلام) در مقابل دشمن قرار گرفت و شروع به سخن کرد، سران دشمن دستور دادند تا سپاهیان جهل و نادانى جنجال کرده و سر و صدا راه بیندازند تا صداى حسین مظلوم(علیه السلام) به کسى نرسد!(85)
متأسّفانه این کار جاهلانه زشت امروز هم وجود دارد، البتّه در لباسى جدید و هیئتى نو. از جمله، آنقدر برنامه هاى فاسد و مفسد تلویزیونى و ماهواره اى در حال پخش است که دیگر امکان مشاهده برنامه هاى سالم براى مردم باقى نمى ماند و عملا گوش آنها بدهکار حق نیست. این کار روش مدرن و به روز پنبه در گوش نهادن است. سرگرمى هاى خطرناک، فیلمهاى فاسد و موادّ مخدّر در عصر و زمان ما بیداد مى کند. مشروبات الکلى، موسیقى هاى زشت، مجالس رقص و آواز از جمله کارهاى دیگرى است که شیاطین براى جلوگیرى از رفتن مردم به سمت حق، انجام مى دهند. اینها بازماندگانى از نسل قوم نوح هستند که بدین شکل مانع هدایت مردم مى شوند تا در مسیر حق گام برندارند.
﴿صفحه 88 ﴾
در بعضى از کشورها اجازه نمى دهند یک کتاب شیعه وارد شود و مردم آن کشور آن را مطالعه کنند. این هم نوع دیگرى پنبه در گوش گذاشتن است.
کتابخانه هاى ما پر از کتب اهل سنّت است. مطالب خوب را گرفته، و بقیّه آن را رها مى کنیم. ما گوشمان را به روى کتابهاى آنها نبسته ایم، بلکه به حکم منطق عقل و شرع در کتابخانه هایمان را به روى کتابهاى آنها باز کرده و از مطالب خوب و مناسبش استفاده مى کنیم. امّا در کتابخانه هاى عربستان سعودى یک کتاب شیعى یافت نمى شود، بلکه کتابهاى علماى سنّى مصرى که فکرشان نسبت به وهابى ها بازتر است نیز وجود ندارد. چرا که آنها به منطق عقل و شرع پشت کرده و تابع منطق جاهلانه قوم نوح شده اند. چرا ما اینگونه و آنها آن گونه اند؟
پاسخ این سؤال روشن است. ما پایه هاى عقاید خود را محکم مى دانیم و وحشتى از کتابهاى آنها نداریم; امّا پایه هاى عقیدتى آنها سست و متزلزل است و از کتابهاى ما وحشت دارند. امیدواریم در این کار جاهلانه و منطق ناصواب خود تجدیدنظر کرده، و به جوانانشان حقّ انتخاب داده، تا با مطالعه همه حرفها و ایده ها، بهترین را انتخاب کنند.