فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

انذار و بشارت

انذار بدان معناست که پیامبر قومش را از گناه و بت پرستى و ظلم و ستم و مانند آن بترساند و عاقبتش را در دنیا و آخرت، که عذاب الهى است، برایش بروشنى بیان نماید. و بشارت یعنى این که به افراد مطیع فرمان خدا و مؤمنان صالح العمل وعده دهد که خداوند هم در دنیا و هم در آخرت به آنها پاداش خواهد داد و بهشت با تمام نعمتهایش
﴿صفحه 80 ﴾
در انتظار آنهاست. در آیه بعد مى خوانیم:
«قَالَ یَا قَوْمِ إِنىِّ لَکمُْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ;(75) (نوح) گفت: «اى قوم من! به یقین من براى شما انذار کننده آشکارى هستم».
طبق این آیه شریفه دعوت انبیا مخفیانه نیست، بلکه فرمان خدا را باید آشکارا گفت. چرا ما مسلمانان اذان را با صداى بلند بر فراز مناره ها و مأذنه ها مى گوییم؟
چون دین و آیین خدا مخفى و پنهان نیست. نام خدا و مقدّسات الهى باید آشکارا در جامعه گفته شود و به گوش همه برسد و همه با آن آشنا شوند.

نقش دفع ضرر و جلب منفعت در حیات بشر

خداوند متعال دو غریزه در وجود هر انسانى قرار داده که تمام تلاشها و کوششها و زحمات انسان از آن دو سرچشمه مى گیرد: غریزه جلب منفعت و غریزه دفع ضرر.
هر انسانى به دنبال جلب منافع مادّى و معنوى خویش و در پى دفع ضررهاى مادّى و معنوى خود مى باشد. تمام علوم و دانشها و صنایع و اختراعات و اکتشافات و پیشرفتهایى که نصیب انسان شده، به واسطه همین نکته مهم است که منافع را جلب و ضررها را دفع مى کند. حتّى عبادات و اطاعات و تهذیب نفوس و خودسازى و مبارزه با نفس نیز از همین جا سرچشمه مى گیرد. زیرا اگر انسان عبادت مى کند براى این است که به بهشت برود، یا به این منظور است که به مقام قرب پروردگار نایل شود. و اگر به میدان جهاد مى رود و تمام خطرات جنگ را به جان مى خرد، براى آن است که فیض عظماى شهادت نصیبش گردد و نزد پروردگارش روزى بخورد، که اینها همه جلب منفعت معنوى است.
تنها یک جا از مرحله جلب منفعت و دفع ضرر فراتر مى رود و آن زمانى است که به مقام فناء فی الله مى رسد. البتّه نه به آن معنا که عرفانهاى کاذب مى گویند: «که بنده با
﴿صفحه 81 ﴾
خدا یکى مى شود» که حرف غلطى است و بنده همیشه بنده است و خدا همواره خداست. همانگونه که ممکن الوجود همیشه ممکن الوجود و واجب الوجود همواره واجب الوجود است، و یکى شدن این دو امکان ندارد. بلکه منظور از فناء فی الله این است که انسان به جایى برسد که خود را فراموش کند و فقط و فقط خداى متعال و رضاى او را مدّنظر داشته باشد. در این مرحله دیگر جلب منفعت و دفع ضرر کنار مى رود. البتّه این، مرحله بسیار بالایى است که جز اولیاء الله مقربّین به آن نمى رسند. این از نظر جنبه هاى اختیارى.
از منظر جنبه هاى غیر اختیارى نیز چنین است; یعنى در درون وجود انسان دو نیروى جاذبه و دافعه وجود دارد که بدون اختیار ما موتور محرکّه بدن مان را کنترل مى کند. قلب انسان همانند نیروى محرکّه اوست. در درون قلب نیرویى وجود دارد به نام سمپاتیک که آن را به حرکت در مى آورد و اعصابى هم وجود دارد به نام پاراسمپاتیک که جلوى شتاب بیش از اندازه قلب را مى گیرد. اگر این دو رشته اعصاب مأموریّت خود را درست انجام دهند ضربان قلب منظّم و مرتّب مى زند و نیروى محرکّه بدن انسان به طور صحیح کار مى کند. امّا چنانچه هریک از دو نیروى جاذبه و دافعه در انجام وظیفه خود کوتاهى نماید قلب به درستى کار نمى کند و انسان بیمار مى شود.
اگر به کلّ جهان هستى نگاه کنیم نیز این دو نیرو وجود دارد. حرکت منظّم منظومه شمسى که میلیونها سال در حرکت است و کرات آن به گرد خورشید مى چرخند مدیون جاذبه و دافعه است; به گونه اى که نه جذب خورشید مى شوند و نه از مسیر حرکت خود فراتر مى روند.
از اینجا مى فهمیم که چرا پیامبران مبشّرین و منذرین بودند؟ بشارت نیروى محرّکه بود و انذار نیروى بازدارنده. با بشارت مردم را به سوى نیکیها حرکت مى دادند و با انذار از محرّمات و بدى ها باز مى داشتند. بنابراین، این که حضرت نوح(علیه السلام)همانند سایر
﴿صفحه 82 ﴾
پیامبران مبشّر و منذر بود، براى این بود که مى خواست براى هدایت مردم از این دو ابزار استفاده کند.

سه هدف مهم: ایمان و تقوى و اطاعت

خداوند متعال در آیه بعد به سه برنامه حضرت نوح(علیه السلام) اشاره مى کند. مى فرماید:
«أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ;(76) که خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید».
اوّلین برنامه، ایمان به خدا و پرستش خداى یگانه و شکستن بتها بود. و برنامه دوم، رعایت تقواى الهى و پرهیز از تمام صفات رذیله و زشت; نظیر دروغ و غیبت و تهمت و شایعه پراکنى و حسد و کینه و مانند آن. و سومین برنامه، اطاعت از پیامبرخدا که در واقع اطاعت از خداست. و این اطاعت به انجام واجبات و ترک محرّمات حاصل مى شود. در حقیقت دین داراى سه بخش عقیده و اخلاق و احکام است.
گاه در گوشه و کنار، افرادى پیدا مى شوند که نه سواد درستى دارند و نه به انسان عالمى مراجعه کرده اند و مى گویند: «قرآن ما را بس است; و غیر قرآن را قبول نداریم!» اوّلا: آنها گویى قرآن را مطالعه نکرده اند; چون در آیه مورد بحث، قرآن به همه دستور تبعیّت و اطاعت از پیامبران را مى دهد. یعنى علاوه بر قرآن، روایات و احادیث نقل شده از انبیاى الهى نیز حجّت است و باید به آن عمل شود. و ثانیاً تمام احکام و واجبات و محرّمات در قرآن مجید نیامده، که واضح ترین آنها عدد رکعات نماز است و باید آنها را از پیامبر گرفت. اگر فقط به قرآن قناعت کنیم و سنّت را رها نماییم نصف دین را از دست مى دهیم; البتّه سند حدیث باید معتبر باشد. حضرت نوح به پیروانش دستور مى دهد که از او اطاعت کنند و خداوند متعال نیز در آیه شریفه «أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ
﴿صفحه 83 ﴾
أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنکُمْ(77)» به مسلمانان دستور مى دهد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)اطاعت نمایند.