فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

وهّابى ها گروهى عجول اند

یکى از مشکلات ما با وهّابى ها همین است که آنها آدمهاى عجول و کم تحمّلى هستند. همین که یک حدیث ضعیف در گوشه اى از کتابهاى ما شیعیان پیدا مى کنند آن
﴿صفحه 61 ﴾
را در همه جا نقل کرده و روى آن مانور مى دهند. هر چه به آنها گفته مى شود که شیعه مانند اهل سنّت نیست که تمام روایات صحاح ستّه(54) را صحیح و معتبر مى دانند، بلکه هر روایتى را مورد بحث و بررسى قرار مى دهند اگر اعتبارش ثابت شد آن را مى پذیرند. ولى عجله و شتابزدگى به آنها اجازه نمى دهد به این حرفها فکر کنند.
عقل و منطق حکم مى کند که در چنین مواردى سؤال و اشکال خود را از علماى بزرگ شیعه بپرسند. اگر جواب قانع کننده اى نشنیدند روى آن مانور بدهند، امّا گوششان بدهکار حرف منطقى نیست.
متأسّفانه بر اثر همین عجله و شتابزدگى از یک سو، و عدم تعقّل و تفکّر کافى از سوى دیگر، گاه فتاواى بسیار عجیبى مى دهند. مثلا سال قبل یکى از مفتیان آنها فتوى داده بود که خوردن زولبیا بدعت و حرام است!(55) علّت چنین فتاوایى این است که معناى بدعت را نفهمیده اند و مطالعاتشان در قرآن و اسلام بسیار ضعیف است و در
﴿صفحه 62 ﴾
عین حال عجله مى کنند. توضیح این که بدعت بر دو قسم است: بدعت در عرف، که به معناى نوآورى است. تمام زندگى مردم در عرف سال به سال نو مى شود. مردم عصر و زمان ما غالباً لباسهاى سابق را نمى پوشند، و از غذاهاى گذشته استفاده نمى کنند، و بر مرکبهاى سابق نمى نشینند، و در خانه هاى قدیمى سکنى نمى گزینند; بلکه به سراغ لباسها و غذاها و مرکبها و خانه هاى جدید مى روند. و در یک جمله، بشر دائماً در حال تحوّل و نوآورى است. آیا همه اینها حرام است؟ بدعت به معنى نوآورى عرفى حرام نیست، بلکه بدعت در دین حرام است. یعنى چیزى که در دین نبوده به عنوان دستور دینى تلقّى کنیم و هیچ کس خوردن زولبیا را به عنوان یک دستور دینى انجام نمى دهد، بلکه آن را یک نوآورى عرفى در صنایع غذایى مى داند.
اخیراً یکى دیگر از مفتیان آنها فتواى رسواترى داده است. گفته:
«نباید رئیس جمهور مصر را در قفس کرد و به محاکمه کشید، چون او رئیس جمهور بوده و امام و خلیفه است. و خلیفه را تنها در دو صورت مى توان محاکمه کرد: نخست این که مرتد شود، و دیگر این که مانع اقامه نماز گردد، و او هیچ یک از این دو کار را انجام نداده است!»(56)
﴿صفحه 63 ﴾
معنى این سخن این است که اگر حاکمى شروع به ظلم و ستم کرد و اموال مردم را به غارت برد و دست به کشتار مردم زد و تمام احکام اسلام غیر از نماز را زیر پا گذاشت نازک تر از گل نمى توان به او گفت! آیا مى توان این سخنان سخیف را به اسلام نسبت داد؟ برادران دینى! این سخنان را بر زبان جارى نکنید و در افکار و عقاید خود تجدید نظر کنید و از شتابزدگى و عجله بپرهیزید که این سخنان امروز خریدارى ندارد و باعث مى شود کلّ جامعه اسلامى بر ضدّ شما موضع گیرى کنند. به هر حال، یکى از درسهاى مهمّى که از آیه مورد بحث مى گیریم ترک عجله و شتاب در قضاوت ها و تصمیم گیرى هاست.

دوّم: خستگى ناپذیرى و استفاده از تمام امکانات

عمر طولانى افتخارى براى حضرت نوح(علیه السلام) بود. هیچ یک از پیامبران به اندازه آن حضرت اشتغال به تبلیغ آیین الهى نورزیده و همچون او امر به معروف و نهى از منکر نکردند. چون عمر دیگر انبیا نسبت به آن حضرت کوتاه بود; شرح بیشتر در مورد عمر طولانى حضرت نوح(علیه السلام) خواهد آمد. امّا مشکل مهم آن حضرت این بود که ابزار کافى براى بیان نظراتش نداشت. نه مسجدى، نه سالن اجتماعاتى، نه مرکز دیگرى که بتوان مردم را در آن جمع کرد. و لذا مترصّد اجتماع مردم به مناسبت عروسى یا عزا و مانند آن بود. هنگامى که متوجّه مى شد مردم به هر علّت در گوشه اى جمع شده اند در جمع آنها حاضر مى شد و به تبلیغ دین خدا مى پرداخت. با زبان خوش همراه با مهربانى و
﴿صفحه 64 ﴾
عطوفت و محبّت، حرفش را مى زد و دعوت خدا را به آنها ابلاغ مى کرد. علاوه بر این، برنامه تبلیغى خصوصى و خانه به خانه هم داشت. طبق برخى از روایات(57) درِ خانه هاى مردم را مى زد و مى گفت: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» اگر مى خواهید سعادتمند و خوشبخت شوید بتها را رها کنید و به خداى یگانه ایمان آورید. آن حضرت شب و روز، آشکار و پنهان، و خلاصه به هر شکل ممکن مردم را به سوى خدا دعوت مى کرد. قرآن مجید از زبان خود حضرت نوح(علیه السلام) چنین نقل مى کند:
«رَبِّ إِنّىِ دَعَوْتُ قَوْمِى لَیْلًا وَ نَهَارًا * فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَاءِى إِلَّا فِرَارًا * وَ إِنىِّ کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُواْ أَصَابِعَهُمْ فىِ ءَاذَانهِِمْ وَ اسْتَغْشَوْاْ ثِیَابهَُمْ وَ أَصَرُّواْ وَ اسْتَکْبرَُواْ اسْتِکْبَارًا * ثُمَّ إِنىِّ دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا * ثُمَّ إِنىِّ أَعْلَنتُ لهَُمْ وَ أَسْرَرْتُ لهَُمْ إِسْرَارًا;(58) پروردگارا! من قوم خود را شب و روز(به سوى تو) دعوت کردم. امّا دعوت من چیزى جز فرار (از حق) بر آنان نیفزود. و من هر زمان آنها را دعوت کردم(که ایمان بیاورند) تا تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباس هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند. سپس من آنها را با صداى بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت کردم. سپس آشکارا و نهان (حقیقت توحید و ایمان را) براى آنها بیان داشتم».
امّا این قوم سرکش و لجوج حتّى حاضر نبودند سخنان پیامبر خدا را بشنوند. و لذا، نه تنها انگشتانشان را در گوش خود فرو مى کردند، بلکه احتیاطاً لباسشان را نیز بر سر مى کشیدند تا مبادا صداى نوح به گوششان برسد. ولى آن پیامبر خدا با صبر و حوصله به کار خود ادامه داد، تا زمان عذاب و مجازاتشان فرا رسید که شرح آن خواهد آمد.
﴿صفحه 65 ﴾

سوم: درس استقامت

صبر و استقامت و پایدارى را باید از حضرت نوح(علیه السلام) آموخت.
خوانندگان محترم! اگر در کارى یک بار شکست خوردید مأیوس و نا امید نشوید دوباره انجام دهید و آن قدر تکرار کنید تا به نتیجه برسید. چنان چه امسال در کنکور پذیرفته نشدید، با تلاش و مطالعه بیشتر خود را براى سال بعد آماده کنید. اگر باز هم قبول نشدید به یأس و نا امیدى روى خوش نشان ندهید و با جدّیت و عزمى راسخ و تلاشى بیشتر از گذشته براى بار سوم شانس خود را امتحان کنید و آن قدر ادامه دهید تا به مقصود برسید. چرا که در روایتى آمده است: «مَنِ اسْتَدامَ قَرْعَ الْبابِ وَ لَجَّ وَ لَجَ;(59)کسى که در خانه اى را بکوبد و اصرار کند بالاخره در به رویش باز مى شود». شرط پیروزى در تمام مراحل زندگى صبر و استقامت است و بدون آن انسان به جایى نمى رسد. یکى از فرماندهان بزرگ در میدان جنگ شکست خورد. از میدان گریخت و به خرابه اى پناه برد. در آن جا مورچه اى، که دانه اى به دندان گرفته بود و سعى مى کرد از دیوار خرابه بالا برود و دانه را به لانه اش برساند، توجّه او را به خود جلب کرد. مورچه تا نیمه هاى راه از دیوار بالا مى رفت و بر اثر خستگى همراه دانه به زمین مى افتاد، امّا تسلیم نمى شد و مجدّداً دانه را برداشته و مشغول بالا رفتن از دیوار مى شد. مورچه بارها این کار را تکرار کرد تا بالاخره موفّق شد ارتفاع دیوار را طى کند و دانه را به لانه اش برساند. فرمانده مأیوس شکست خورده، وقتى این تلاش خستگى ناپذیر را از مورچه مشاهده کرد، درس صبر و استقامت گرفت و به میدان بازگشت و نیروهایش را جمع کرد و سازماندهى جدیدى داد و به دشمن یورش برد و پیروز شد.(60)
﴿صفحه 66 ﴾
بنابراین، براى رسیدن به پیروزى نباید از صبر و استقامت و پایدارى غافل شد.
در زندگانى پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)نیز نمونه هاى عجیبى از صبر و استقامت آن حضرت به هنگام تبلیغ دین و دعوت مشرکین به توحید و یکتاپرستى ثبت شده است.(61) یکى از کارهاى حضرت خدیجه(علیها السلام)در اوایل بعثت این بود که هر زمان پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از مسجدالحرام به خانه بازمى گشت زخمهاى حضرت را پانسمان مى کرد.(62) زخمهایى که حاصل پرتاب سنگ و مانند آن از سوى مشرکان به هنگام تبلیغ حضرت و دعوت آنان به پرستش خداى یکتا بود.
حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) به منظور دعوت مردم طایف یکّه و تنها به آن شهر سفر کرد. مردم طایف آن حضرت را بسیار اذیّت کردند و هیچ کس جز یک برده ایمان نیاورد، که البتّه آن هم براى پیامبر غنیمت بود.(63) به هر حال این استقامتها و تحمّل ها از سوى پیامبران بزرگى همچون حضرت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) و حضرت نوح(علیه السلام) و دیگر فرستادگان خداوند، درسى بزرگى براى همه کسانى است که مى خواهند در کارهایشان موفّق شوند و به مقصد برسد.
﴿صفحه 67 ﴾