فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

7. عمر طولانى

یکى دیگر از امتیازات حضرت نوح(علیه السلام)، که قرآن مجید به آن اشاره کرده، عمر طولانى آن حضرت بود. خداوند متعال در این زمینه مى فرماید:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَة إِلَّا خَمْسِینَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظالِمُونَ;(50) و ما نوح را به سوى قومش فرستادیم و او در میان آنان نهصد و پنجاه سال، درنگ کرد; (ولى تبلیغ او جز در گروه اندکى مؤثّر واقع نشد) و سرانجام طوفان (عظیم) آنان را فرا گرفت در حالى که ستمکار بودند».
زندگى نوح(علیه السلام) به دو بخش تقسیم مى شود: قبل از طوفان و پس از طوفان.
آن حضرت قبل از طوفان 950 سال عمر کرد. این مطلب مورد اتّفاق همه مسلمانان است و هیچ اختلافى در آن وجود ندارد. امّا نسبت به بخش دوّم زندگى آن حضرت، یعنى مقدار عمرشان بعد از طوفان و پیاده شدن از کشتى و ایجاد جامعه نوین دینى، قرآن سکوت نموده و مدّت عمر آن حضرت را بیان نکرده است. امّا بعضى از مفسّران بزرگ آن را سیصد سال ذکر کرده اند.(51) بنابراین، مجموع عمر حضرت نوح در دو بخش زندگى 1250 سال مى شود، که عمر بسیار طولانى است.
سؤال: چرا خداوند متعال در مورد مقدار عمر حضرت نوح(علیه السلام) قبل از طوفان، صریحاً نهصد و پنجاه سال نفرمود، بلکه فرمود: هزار سال منهاى پنجاه سال؟
جواب: این طرز بیان، در حقیقت یکى از فنون فصاحت و بلاغت است.
﴿صفحه 59 ﴾
قرآن مجید هنگامى که مى خواهد طولانى بودن مدّت تبلیغ حضرت نوح(علیه السلام) در میان قومش را بیان کند مى فرماید: آن حضرت هزار سال منهاى پنجاه سال در میان قوم خود تبلیغ کرد. عظمت این بیان، نسبت به این که بگوید: «نهصد و پنجاه سال تبلیغ کرد» بیشتر است. و مسأله فصاحت و بلاغت یکى از گونه هاى اعجاز قرآن مجید است. واقعاً اگر کسى آشنا به ادبیّات عرب باشد فصاحت و بلاغت قرآن کافى است که به عظمت معجزه پیامبر اسلام پى ببرد.
به هر حال، در آیه مورد بحث چهار نکته مهم وجود دارد که قابل دقّت است:

اوّل: ترک عجله و صبر و حوصله

اوّلین نکته و درسى که از این آیه شریفه مى گیریم این که: «خداوند در مجازات بندگانش عجله نمى کند» و به عبارت دیگر: «صبر و حوصله خدا زیاد است». به پیامبرش سفارش مى کند آنقدر به مأموریّتش ادامه دهد و تبلیغاتش را تکرار کند و از تأثیر آن مأیوس و نا امید نشود، تا حجّت بر مردم تمام شود; چون خداوند رحیم و مهربان و کریم و رئوف است. دعاى جوشن کبیر صد بند دارد، در هر بند آن ده صفت از صفات خداوند آمده، به جز یک بند(52) که مشتمل بر یازده صفت است. در بند آخر این دعا خداوند چنین توصیف شده است: «یا حَلیماً لا یَعْجَلْ» اى خدایى که داراى حلمى و در مجازات بندگان عجله و شتاب نمى کنى. فرصت مى دهى تا مردم از خواب غفلت بیدار شوند و راه و رسم بندگى را فراگیرند.
آرى، خداوند عجول نیست و در مجازات و عذاب بندگان گنهکارش شتاب نمى کند. در برخى روایات آمده که وقتى حضرت نوح(علیه السلام) از هدایت قومش نا امید شد به خداوند
﴿صفحه 60 ﴾
عرض کرد: چه زمانى کار ساخت کشتى را شروع کنم؟ خداوند فرمود: یک هسته خرما بکار، هر وقت درخت خرما ثمر داد کارت را شروع کن! نوح پیامبر(علیه السلام) هسته خرما را کاشت آنقدر صبر کرد تا درخت خرما به بار نشست. سپس خطاب به خداوند عرض کرد: آیا زمان مجازات و عذاب این قوم سرکش فرا نرسیده است؟ خداوند فرمود: نه، هسته دیگرى بکار و تا زمان به ثمر نشستن آن صبر کن. حضرت نوح(علیه السلام) هسته دیگرى کاشت و منتظر ماند. وقتى به ثمر نشست دوباره سؤال خود را مطرح کرد. چندین بار این داستان تکرار شد تا زمان موعود فرا رسید.(53) راستى خداى ما چقدر رئوف و مهربان و رحیم و کریم است و ما بندگان چقدر ناسپاس و عجول و ناشکر و عاصى و خطاکاریم.
ما باید از این صفت زیباى خداوند درس بگیریم و در کارهایمان عجله نکنیم و از تصمیمهایى عجولانه، که غالباً بدون تعقّل و اندیشه است، اجتناب ورزیم.
اگر زن خانه چیزى بر خلاف میلش دید، فوراً چادر بر سر نکند و به نشانه قهر به منزل پدرش برود. اگر مرد خانه مطلب ناخوشایندى مشاهده کرد، قهر نکند و از آمدن به خانه خوددارى نماید. این تصمیمات عجولانه کار شایسته اى نیست. اگر شتابزدگى ها در تصمیمات نباشد بسیارى از دعواها و اختلافات حل مى شود و به دادگاه کشیده نمى شود.

وهّابى ها گروهى عجول اند

یکى از مشکلات ما با وهّابى ها همین است که آنها آدمهاى عجول و کم تحمّلى هستند. همین که یک حدیث ضعیف در گوشه اى از کتابهاى ما شیعیان پیدا مى کنند آن
﴿صفحه 61 ﴾
را در همه جا نقل کرده و روى آن مانور مى دهند. هر چه به آنها گفته مى شود که شیعه مانند اهل سنّت نیست که تمام روایات صحاح ستّه(54) را صحیح و معتبر مى دانند، بلکه هر روایتى را مورد بحث و بررسى قرار مى دهند اگر اعتبارش ثابت شد آن را مى پذیرند. ولى عجله و شتابزدگى به آنها اجازه نمى دهد به این حرفها فکر کنند.
عقل و منطق حکم مى کند که در چنین مواردى سؤال و اشکال خود را از علماى بزرگ شیعه بپرسند. اگر جواب قانع کننده اى نشنیدند روى آن مانور بدهند، امّا گوششان بدهکار حرف منطقى نیست.
متأسّفانه بر اثر همین عجله و شتابزدگى از یک سو، و عدم تعقّل و تفکّر کافى از سوى دیگر، گاه فتاواى بسیار عجیبى مى دهند. مثلا سال قبل یکى از مفتیان آنها فتوى داده بود که خوردن زولبیا بدعت و حرام است!(55) علّت چنین فتاوایى این است که معناى بدعت را نفهمیده اند و مطالعاتشان در قرآن و اسلام بسیار ضعیف است و در
﴿صفحه 62 ﴾
عین حال عجله مى کنند. توضیح این که بدعت بر دو قسم است: بدعت در عرف، که به معناى نوآورى است. تمام زندگى مردم در عرف سال به سال نو مى شود. مردم عصر و زمان ما غالباً لباسهاى سابق را نمى پوشند، و از غذاهاى گذشته استفاده نمى کنند، و بر مرکبهاى سابق نمى نشینند، و در خانه هاى قدیمى سکنى نمى گزینند; بلکه به سراغ لباسها و غذاها و مرکبها و خانه هاى جدید مى روند. و در یک جمله، بشر دائماً در حال تحوّل و نوآورى است. آیا همه اینها حرام است؟ بدعت به معنى نوآورى عرفى حرام نیست، بلکه بدعت در دین حرام است. یعنى چیزى که در دین نبوده به عنوان دستور دینى تلقّى کنیم و هیچ کس خوردن زولبیا را به عنوان یک دستور دینى انجام نمى دهد، بلکه آن را یک نوآورى عرفى در صنایع غذایى مى داند.
اخیراً یکى دیگر از مفتیان آنها فتواى رسواترى داده است. گفته:
«نباید رئیس جمهور مصر را در قفس کرد و به محاکمه کشید، چون او رئیس جمهور بوده و امام و خلیفه است. و خلیفه را تنها در دو صورت مى توان محاکمه کرد: نخست این که مرتد شود، و دیگر این که مانع اقامه نماز گردد، و او هیچ یک از این دو کار را انجام نداده است!»(56)
﴿صفحه 63 ﴾
معنى این سخن این است که اگر حاکمى شروع به ظلم و ستم کرد و اموال مردم را به غارت برد و دست به کشتار مردم زد و تمام احکام اسلام غیر از نماز را زیر پا گذاشت نازک تر از گل نمى توان به او گفت! آیا مى توان این سخنان سخیف را به اسلام نسبت داد؟ برادران دینى! این سخنان را بر زبان جارى نکنید و در افکار و عقاید خود تجدید نظر کنید و از شتابزدگى و عجله بپرهیزید که این سخنان امروز خریدارى ندارد و باعث مى شود کلّ جامعه اسلامى بر ضدّ شما موضع گیرى کنند. به هر حال، یکى از درسهاى مهمّى که از آیه مورد بحث مى گیریم ترک عجله و شتاب در قضاوت ها و تصمیم گیرى هاست.