فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

کرب عظیم چه بود؟

معناى اصلى «کرب» در لغت عرب زیر و رو کردن زمین است; ولى به غم وغصّه اى که دل انسان را زیر و رو مى کند نیز کرب گفته مى شود. دقّت شود که هر غم و غصّه اى کرب نیست; بلکه غم و اندوه سنگینى است که دل انسان را زیر و رو مى کند.
در دعاى ندبه خطاب به خداوند عرض مى کنیم:
«اَلّلهُمَّ أَنْتَ کَشّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوى»; بار خدایا! تو غم و غصّه را از دل ما مى زدایى». خلاصه این که کرب به معناى غم و غصّه سنگین است و هنگامى که صفت عظیم براى آن آورده شود، مانند آنچه در آیه شریفه آمده، به معناى غم و اندوه فوق العاده سنگین است.
به هر حال، این غصّه فوق العاده سنگین، که دل حضرت نوح(علیه السلام) را زیر و رو کرده بود، چه بوده است؟
برخى گفته اند: منظور قلّت ایمان آورندگان به نوح پیامبر(علیه السلام) در طول 950 سال تبلیغ ایشان بود. هنگامى که حضرت نوح(علیه السلام) مشاهده کرد که پس از آن مدّت طولانى
﴿صفحه 52 ﴾
بیش از هشتاد نفر(39) به او ایمان نیاوردند این مسأله براى او سنگین آمد و باعث غم و اندوه فوق العاده شدیدى شد که دلش را زیر و رو کرد.(40)
عدّه اى دیگر، همچون مرحوم طبرسى در مجمع البیان(41)، معتقدند:
منظور از کرب عظیم اراذل و اوباشى است که به آن حضرت و خانواده اش اهانت مى کردند. مشرکان تنها مزاحم خود حضرت نمى شدند، بلکه براى اعضاى خانواده اش نیز ایجاد مزاحمت مى کردند. لذا در آیه مورد بحث مى فرماید:
«ما نوح و خانواده اش را از کرب عظیم نجات دادیم».
به هر حال دعاى حضرت نوح به هدف اجابت رسید و خداوند شرّ اراذل و اوباش را کوتاه کرد و آنها را به وسیله آن طوفان عظیم و وحشتناک در هم کوبید.
شدّت عمل در برابر اراذل و اوباش
مزاحمت اراذل و اوباش گاه از آزارهاى بدنى و جسمى سخت تر است و لذا باید با چنین مزاحمانى شدیداً برخورد کرد و مردم را از شرّ آنها نجات داد.
این افراد در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز وجود داشته و براى نوامیس مردم ایجاد مزاحمت مى کردند. خداوند متعال طبق آنچه که در آیه شریفه 61 سوره احزاب آمده، آنها را تهدید کرد که اگر دست از شرارت هایشان بر ندارند به مسلمانان اجازه خواهد داد هر کجا آنها را یافتند به قتل برسانند.
(مَّلْعُونِینَ أَیْنََما ثُقِفُواْ أُخِذُواْ وَ قُتِّلُواْ تَقْتِیلًا)(42) آنها با این تهدید جدّى دست از شرارت برداشتند. اگر با این انسانهاى پست به طور جدّى و با قاطعیت برخورد شود عقب
﴿صفحه 53 ﴾
نشینى کرده و ایجاد مزاحمت نخواهند کرد; امّا اگر برخورد مناسبى نشود و میدان را خالى ببینند جسارت به خرج داده، و دایره فساد و مزاحمت خود را توسعه مى دهند.
و لذا ما معتقدیم که باید محاکمه و مجازات این دسته از مجرمین خارج از نوبت و در دادگاههاى خاصّى صورت گیرد و در مدّت زمان کوتاهى، البتّه با رعایت همه جوانب احکام قضاى اسلامى، محاکمه و مجازات شوند تا باعث عبرت شده و چنین جرمهایى تکرار نشود. ما نباید در این گونه مسایل دنباله رو دستگاههاى قضایى کشورهاى غربى باشیم. در آنجا یک هفته طول مى کشد که متّهم وکیلى انتخاب کند و یک هفته دیگر فرصت مى خواهد که پرونده را مطالعه نماید.
پس از مدّتى دادگاه تشکیل مى شود. صلاحیّت دادگاه را زیر سوال مى برند و پس از چندى که وکیل آماده و پرونده مطالعه شد و صلاحیّت دادگاه تأیید گشت، وکیل متّهم با تهیّه یک گواهى دروغین پزشکى ادعا مى کند متهم بر اثر بیمارى قادر بر شرکت در جلسات دادگاه نیست و خلاصه به بهانه هاى مختلف آنقدر جریان دادگاه طولانى مى شود که مردم کم کم آن جرم و مجرم را به فراموشى مى سپارندو سایر مجرمان نیز به خود جرأت مى دهند که دست به جرمهاى مشابهى بزنند.
ما اگر این تشریفات غلط را حذف کنیم، و به چنان وکلایى اجازه وقت کشى و طولانى کردن دادگاه را ندهیم، و در یک فرصت مناسب و زمان کوتاه مجرمین را محاکمه و آنها رامجازات کنیم، نتیجه خوبى خواهیم گفت و دامنه جرم و جنایت جمع تر و کوتاهتر خواهد شد و اراذل و اوباش مجبور به عقب نشینى مى شوند.
خلاصه این که یکى از امتیازات حضرت نوح(علیه السلام) تقاضاى نجات یافتن از شر اراذل و اوباش بود; که خداوند آن را اجابت کرد.
﴿صفحه 54 ﴾

6. فرزندان شایسته و نسلى پاک

آیه شریفه 77 سوره صافات به یکى دیگر از ویژگى ها و امتیازات حضرت نوح(علیه السلام)اشاره دارد. خداوند در این آیه مى فرماید:
«وَ جَعَلْنَا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبَاقِینَ;(43) و فرزندانش را همان بازماندگان (روى زمین) قرار دادیم».
معروف است که سه فرزند از حضرت نوح باقى ماند: 1. سام 2. حام 3. یافث و تمام انسانهاى امروز از نسل این سه نفرند; یا سامى هستند، یا حامى اند و یا یافثى مى باشند.(44)خداوند متعال از نسل این سه نفر انبیاى بزرگ و شخصیّتهاى برجسته اىخلق کرد.
خوانندگان محترم! یکى از افتخارات انسان این است که پس از مرگش برنامه هایش ادامه پیدا کند. اگر برنامه هاى سعادت بخش پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) پس از رحلت آن حضرت ادامه پیدا نمى کرد، تمام زحمات آن حضرت از بین مى رفت. اگر با رفتن امام خمینى(رحمه الله) اهداف آن حضرت پیگیرى نمى شد و انقلاب متوقّف مى گشت، چه فایده اى داشت؟ خدا را شکر مى کنیم که انقلاب با قدرت به حیات خود ادامه داد. ما هم باید تلاش کنیم برنامه هایمان توسّط فرزندان و نسلمان ادامه یابد. فرزندان را به گونه اى تربیت نماییم که اهدافمان را زمین نگذارند.
حضرت على(علیه السلام)مطابق آن روایت معروف فرمود:
هنگامى که انسان مى میرد پرونده اش بسته مى شود; نه یک ثواب به نامه عملش
﴿صفحه 55 ﴾
اضافه مى گردد و نه یک گناه از گناهانش کسر مى شود.(45) ولى چند استثناء وجود دارد:

1ـ فرزند صالح و شایسته

اگر انسان فرزند صالحى تربیت کند که براى پدر و مادر دعا نماید (وَلَدٌ صالِحٌ یَسْتَغفِرُ لَهُ)(46) و مایه آبرومندى والدین خود گردد، همچنان بر حسناتش اضافه مى شود. تربیت فرزند نیک و صالح هر چند در این زمان پر غوغا و طوفانى (که فساد از در و دیوار مى بارد و ابزار و آلات بى بند و بارى و فحشاء براحتى در اختیار گذاشته مى شود) کار ساده و آسانى نیست، ولى با تلاش و کوشش امکان پذیر است.
یکى از راههاى آن، آشنا کردن فرزندان با مجالس و مراسم دینى است.
هنگامى که اکثریّت شرکت کنندگان در جلسات تفسیر و تلاوت قرآن جوانان و نوجوانان باشند، آینده آنها بیمه مى شود. جلسات قرآنى که مایه آبرو و اعتبار شیعه است و گاه مانند آن در سایر کشورهاى اسلامى دیده نمى شود و تبلیغات سوء دشمنان را در مورد شیعه خنثى مى کند و به همه مسلمانان دنیا مى فهماند که قرآن شیعه با قرآن سایر مسلمانان هیچ تفاوتى ندارد.
با توجّه به آنچه گفته شد، ما نه تنها مانع آمدن بچّه ها به مساجد نمى شویم، بلکه سفارش مى کنیم پدر و مادرها فرزندان خود را به مساجد بیاورند تا با قرآن و معارف اسلام و احکام دین آشنا شوند; هر چند گاه شلوغ کنند و به کارهاى کودکانه بپردازند. فرزندانى که در سایه معارف دینى و در مجالسى مذهبى رشد و نمو کنند نه تنها پس از مرگ والدین مایه آبروى آنها هستند که در زمان حیاتشان، مخصوصاً در آخر عمر و به هنگام ضعف و ناتوانى و کهولت و پیرى، عصاى دست آنها خواهند بود. افراد با
﴿صفحه 56 ﴾
شخصیّتى را دیدم که در آخر عمر گرفتار انواع بیمارى ها بودند، ولى فرزندان برومند و تربیت شده آنها، همچون پروانه برگردشان مى چرخیدند. و در مقابل، افرادى را نیز سراغ داریم که بر اثر نا آشنایى فرزندانشان با مجالس و معارف دینى، همین که پا به سن گذاشتند، آنها را روانه خانه سالمندان کردند!