فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

نتیجه ناسپاسى قوم سبأ

داستان این قوم سرکش و ناسپاس در آیات 15 تا 19 سوره سبأ آمده است. «سبأ» نام یک نفر بود که خداوند به او ده فرزند داد. فرزندانش ازدواج کرده و زاد و ولد نموده و
﴿صفحه 46 ﴾
تبدیل به ده قبیله بزرگ شدند. نسل این مرد آنقدر زیاد شد که سرزمین پر از نواده هاى او گشت. لذا آن سرزمین و آن مردم به «قوم سبأ» شهرت یافتند.(33)
طبق آنچه که در تواریخ(34) آمده سیلابهاى عظیمى در آن منطقه جارى مى شد و به هرز مى رفت، بلکه مشکلاتى براى مردم به بار مى آورد. چند نفر انسان صالح و مؤمن و داراى عقل و اندیشه گفتند: «باید این سیلابها را تبدیل به مخزن آبى کرده و به وسیله آن همه جا را آباد سازیم». و لذا در مقابل سیلابها سدّ خاکى ایجاد کردند و آبها در پشت سدّ جمع شد. علاوه بر از بین رفتن خطر سیلاب، فرصت تازه اى براى احیا و آبادى آن منطقه به دست آمد. این افراد عاقل مؤمن، مطابق روایت امام صادق(علیه السلام) در سایه صبر و بردبارى در مقابل مشکل سیلابها، این تهدید را تبدیل به فرصت کرده و از دل مصیبت نعمتى بیرون کشیدند.
به هر حال سدّ عظیمى ایجاد و دریچه هاى مناسبى براى آن در نظر گرفته شد و آب فراوانى در پشت سد ذخیره گشت. مردم با استفاده از این نعمت بزرگ به عمران و آبادى محلّ زندگى خود پرداختند. به تعبیر قرآن مجید(35) دو رشته باغ بزرگ که فرسخها طول آن بود ایجاد شد، که داراى درختانى سرشار از میوه بود. سرزمین قوم سبأ به قدرى آباد شده بود که اگر یک نفر قصد سفر داشت نیازى به زاد و توشه نداشت. کافى بود سبدى بر روى سر خود بگذارد و از زیر درختان میوه عبور کند تا در مدّت کوتاهى سبدش پر از میوه هاى لذیذ گوناگون شود و به وسیله میوه ها خود را سیر کند. در سایه رفع فقر، امنیّت نیز به سرزمین آنها هدیه شد. چون وقتى مردم گرسنه و
﴿صفحه 47 ﴾
نیازمند نباشند، سرقت و نا امنى رخت بر مى بندد.
خلاصه همه مردم به نوایى رسیدند; عدّه اى که زرنگتر بودند و فعالیّت بیشترى داشتند ثروت بیشتر، و گروهى که تلاش کمترى کردند ثروت کمترى عائدشان شد.
چه نعمتى بالاتر از نعمت ثروت و امنیّت که نصیب قوم سبأ گشت. لذا، خداوند به آنها دستور داد شکر نعمتهاى الهى را به جا آورند. شکر نعمت امنیّت، ثروت و آن محیط پاک و پاکیزه. سرزمینى که حتّى حشرات موزى در آن وجود نداشت و خبرى از آفات گیاهان نبود!(36)
امّا متأسفانه ظرفیّت بشر محدود است. وقتى نعمتى به او مى رسد مغرور مى شود. هنگامى که به مقامى دست پیدا مى کند دچار غرور و تکبّر مى گردد و گاه خود را گم مى کند و حتّى آشنایان خود را نمى شناسد! که نمونه هایش را ما و شما دیده ایم.
به هر حال ناشکرى ها شروع شد. گفتند: این چه زندگى است؟ فقرا و نیازمندان دیروز، وضع مالیشان خوب شده و در کنار ما زندگى مى کنند. ما باید از آنها ممتاز باشیم! انحصارطلبى بلاى بسیارى از ثروتمندان است. به خداوند عرض کردند: آبادى ها را از هم دور کن و در وسط آبادى ها بیابانهاى خشک قرار بده، تا فقرا نتوانند به راحتى سفر کنند! اینها با این ناسپاسى ها هم به خودشان ظلم کردند و هم به دیگران که نسبت به آنها از مال و ثروت کمترى برخوردار بودند. به هر حال، کفران نعمت آنها به جایى رسید که خداوند تصمیم گرفت نعمت بزرگ آنها را تبدیل به نقمت کرده و آنها را به سختى مجازات کند. این مأموریّت به چند موش صحرایى سپرده شد! آنها در دل سدّ خاکى لانه کرده، و بتدریج سوراخهایى در آن ایجاد نمودند. آب از سوراخهاى ایجاد شده به حرکت در آمد. هر قدر آب در آن روزنه ها حرکت مى کرد
﴿صفحه 48 ﴾
سوراخها گسترده تر مى شد. این جریان به قدرى ادامه یافت که مقاومت سد از بین رفت و شب هنگام ناگهان متلاشى شد و درهم شکست، و بر اثر آن خانه ها و قصرها و باغها و مزارع و تمام دارایى آنها نابود شد. سیل ویرانگر ویرانه آنها را به همراه مردم ناسپاس با خود برد! به گونه اى که دیگر از آن درختان و سبزى و طراوت و میوهها هیچ خبرى نبود.
تعدادى از مردم قوم سبأ و سرزمینى که تبدیل به بیابان خشکى شده بود، باقى ماندند. خداوند مى فرماید: آن دو باغ بسیار طولانى و بزرگ را از آنها گرفتیم و در مقابل بیابانى دادیم که سه چیز بیشتر نداشت:
1. میوه تلخ بیابانى 2. درختى بیابانى به نام شوره گز 3. درخت سدر(37)
آرى! آن تمدّن عظیم و آن باغهاى بزرگ و خیره کننده و آن سرزمین خوش آب و هوا و آن نعمتهاى مهم و فراوان، تبدیل به یک بیابان بسیار کم فایده شد. این، جزاى انسانهاى کفور و ناسپاس بود و طبیعى است که به انسان نا شکر چنین جزایى داده شود. اگر کسى خداى ناکرده مبتلا به رباخوارى گردد، یا آلوده احتکار مایحتاج مردم شود، یا به صفت رذیله بخل گرفتار گردد، یا در دام سایر محرّمات و رذایل بیفتد، به او جایزه نمى دهند; بلکه متناسب با گناه و جرمش مجازات مى شود. مجازات قوم سبأ نیز متناسب با گناهشان یعنى کفران نعمت بود.
خداوند متعال در پایان این داستان مى فرماید:
«إِنَّ فىِ ذَا لِکَ لَاَیَات لِّکُلِّ صَبَّار شَکُور;(38) در این ماجرا، نشانه هاى عبرتى براى هر صبور شکرگزار است».
﴿صفحه 49 ﴾
این داستان پر ماجرا مایه عبرت است، و در آن نشانه هاى عبرت وجود دارد. امّا تنها «صابران» و «شکرگزاران» مى توانند از این ماجراها درس عبرت بگیرند. آن هم نه هر صابر و شاکرى; بلکه صبّار و شکور، یعنى کسانى که بسیار صابر و شاکرند.
راستى چرا تنها این دو گروه پى به این نشانه ها مى برند و از آن عبرت مى گیرند؟
این به خاطر آن است که آنها به واسطه صبر و استقامتشان، مرکب سرکش هوا و هوس را مهار کرده و در برابر معاصى پرقدرتند، و به خاطر شکرگزاریشان در طریق اطاعت خدا آماده و بیدارند، به همین دلیل به خوبى عبرت مى گیرند. امّا آنها که بر مرکب هوا و هوس سوارند و به مواهب الهى بى اعتنا، چگونه مى توانند از این ماجراها عبرت بگیرند؟!
صبّار شکور مى فهمد که چگونه مصیبت سیلابها در سایه صبر و استقامت و شکر گزارى به درگاه خداوند تبدیل به نعمت سدّ آب و باعث آبادانى منطقه وسیعى شد. و کفران نعمت و ناسپاسى نعمت بزرگ سدّ خاکى را تبدیل به سیل ویرانگرى کرد که تمام هستى قوم سبأ را نابود کرد. تکرار مى کنیم که اگر خداوند اراده کند قومى را مجازات نماید نیازى به نیروها و عوامل خارجى ندارد، بلکه مجازاتشان را از دل نعمت هایشان بیرون مى کشد و این سنّت الهى در عصر و زمان ما هم جریان دارد، و مخصوص زمانهاى گذشته نیست. به عنوان مثال سایتها و ماهواره ها، اختراع بسیار خوبى بود، که مى توانست ابزار انتقال علم و دانش و اخبار و اطّلاعات و مانند آن باشد; امّا مردم کفران نعمت کرده و قدر آن را ندانستند و لذا تبدیل به سایتها و شبکه هاى مملوّ از فساد و فحشا شد، و به همین جهت وارد هر خانه اى شود جوانان آن، بلکه گاه همسر صاحب خانه را نیز آلوده مى کند! بنابراین، باید قدر نعمتهایى را که پروردگار به ما ارزانى داشته بدانیم و شاکر نعمتهاى فراوان و بى شمارش باشیم. اگر داراى ثروت و
﴿صفحه 50 ﴾
اموالى هستیم سهمى از آن را به عنوان شکرانه این نعمت در اختیار فقرا و نیازمندان قرار دهیم، تا خداى نکرده خداوند این نعمت را تبدیل به بلا و نقمت نکند و بدین وسیله ما را مجازات ننماید.

5. استجابت دعا و رهایى از کرب عظیم

خداوند متعال در آیه 76 سوره انبیا به یکى دیگر از امتیازات و ویژگى هاى قرآنى حضرت نوح(علیه السلام) پرداخته است. مى فرماید:
«وَ نُوحًا إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ; و نوح را (به یاد آور) هنگامى که پیش از آن (زمان، پروردگار خود را) خواند; و دعاى او را مستجاب کردیم; و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهایى بخشیدیم».
خداوند متعال در آیات قبل در مورد حضرت ابراهیم و فرزندانش(علیهم السلام) سخن گفته، و در این آیه مى فرماید: نه تنها ابراهیم و فرزندانش را پیروز کردیم، بلکه قبل از آنها حضرت نوح(علیه السلام) را هم پیروز کردیم و دعایش را به اجابت رساندیم.
دعاى نوح(علیه السلام) چه بود؟
قرآن مجید دعاهاى مختلفى از حضرت نوح(علیه السلام) نقل کرده، امّا مناسبترین دعاى حضرت با آیه مورد بحث، چیزى است که در آیه شریفه 10 سوره قمر آمده است. توجّه فرمایید:
«فَدَعَا رَبَّهُ أَنىِّ مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ; نوح به پیشگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (این قوم) شده ام، پس (مرا) یارى کن!».
این دعا، دعاى بسیار خوبى است. به هنگام گرفتارى این دعا را زمزمه و تکرار کنید، تا خداوند یارى تان کند و گره از مشگلتان بگشاید.
﴿صفحه 51 ﴾
به هر حال، حضرت نوح(علیه السلام) از خداوند خواست او را در برابر قوم جاهل و نادان و لجوج و عنودش پیروز کند. تعبیر به «نادى»، که به معناى صداى بلند است، نشان از عمق فشارها و مشکلات و سختى هایى مى دهد که از ناحیه آن قوم مشرک بت پرست بر نوح پیامبر و خانواده اش تحمیل شد به گونه اى که آن حضرت با صداى بلند (نه به صورت نجوى و زمزمه) از خداوند تقاضاى یارى و نصرت کرد. خداوند متعال خواسته نوح را اجابت نمود. به آسمان فرمان بارش داد، آن هم نه باران معمولى و عادى، بلکه گویى سیلاب از آسمان نازل مى شد. و به زمین فرمان جوشش داد. آب از زمین مى جوشید و از آسمان مى بارید و جمعیّت گناه کار را نابود کرد.

کرب عظیم چه بود؟

معناى اصلى «کرب» در لغت عرب زیر و رو کردن زمین است; ولى به غم وغصّه اى که دل انسان را زیر و رو مى کند نیز کرب گفته مى شود. دقّت شود که هر غم و غصّه اى کرب نیست; بلکه غم و اندوه سنگینى است که دل انسان را زیر و رو مى کند.
در دعاى ندبه خطاب به خداوند عرض مى کنیم:
«اَلّلهُمَّ أَنْتَ کَشّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوى»; بار خدایا! تو غم و غصّه را از دل ما مى زدایى». خلاصه این که کرب به معناى غم و غصّه سنگین است و هنگامى که صفت عظیم براى آن آورده شود، مانند آنچه در آیه شریفه آمده، به معناى غم و اندوه فوق العاده سنگین است.
به هر حال، این غصّه فوق العاده سنگین، که دل حضرت نوح(علیه السلام) را زیر و رو کرده بود، چه بوده است؟
برخى گفته اند: منظور قلّت ایمان آورندگان به نوح پیامبر(علیه السلام) در طول 950 سال تبلیغ ایشان بود. هنگامى که حضرت نوح(علیه السلام) مشاهده کرد که پس از آن مدّت طولانى
﴿صفحه 52 ﴾
بیش از هشتاد نفر(39) به او ایمان نیاوردند این مسأله براى او سنگین آمد و باعث غم و اندوه فوق العاده شدیدى شد که دلش را زیر و رو کرد.(40)
عدّه اى دیگر، همچون مرحوم طبرسى در مجمع البیان(41)، معتقدند:
منظور از کرب عظیم اراذل و اوباشى است که به آن حضرت و خانواده اش اهانت مى کردند. مشرکان تنها مزاحم خود حضرت نمى شدند، بلکه براى اعضاى خانواده اش نیز ایجاد مزاحمت مى کردند. لذا در آیه مورد بحث مى فرماید:
«ما نوح و خانواده اش را از کرب عظیم نجات دادیم».
به هر حال دعاى حضرت نوح به هدف اجابت رسید و خداوند شرّ اراذل و اوباش را کوتاه کرد و آنها را به وسیله آن طوفان عظیم و وحشتناک در هم کوبید.
شدّت عمل در برابر اراذل و اوباش
مزاحمت اراذل و اوباش گاه از آزارهاى بدنى و جسمى سخت تر است و لذا باید با چنین مزاحمانى شدیداً برخورد کرد و مردم را از شرّ آنها نجات داد.
این افراد در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز وجود داشته و براى نوامیس مردم ایجاد مزاحمت مى کردند. خداوند متعال طبق آنچه که در آیه شریفه 61 سوره احزاب آمده، آنها را تهدید کرد که اگر دست از شرارت هایشان بر ندارند به مسلمانان اجازه خواهد داد هر کجا آنها را یافتند به قتل برسانند.
(مَّلْعُونِینَ أَیْنََما ثُقِفُواْ أُخِذُواْ وَ قُتِّلُواْ تَقْتِیلًا)(42) آنها با این تهدید جدّى دست از شرارت برداشتند. اگر با این انسانهاى پست به طور جدّى و با قاطعیت برخورد شود عقب
﴿صفحه 53 ﴾
نشینى کرده و ایجاد مزاحمت نخواهند کرد; امّا اگر برخورد مناسبى نشود و میدان را خالى ببینند جسارت به خرج داده، و دایره فساد و مزاحمت خود را توسعه مى دهند.
و لذا ما معتقدیم که باید محاکمه و مجازات این دسته از مجرمین خارج از نوبت و در دادگاههاى خاصّى صورت گیرد و در مدّت زمان کوتاهى، البتّه با رعایت همه جوانب احکام قضاى اسلامى، محاکمه و مجازات شوند تا باعث عبرت شده و چنین جرمهایى تکرار نشود. ما نباید در این گونه مسایل دنباله رو دستگاههاى قضایى کشورهاى غربى باشیم. در آنجا یک هفته طول مى کشد که متّهم وکیلى انتخاب کند و یک هفته دیگر فرصت مى خواهد که پرونده را مطالعه نماید.
پس از مدّتى دادگاه تشکیل مى شود. صلاحیّت دادگاه را زیر سوال مى برند و پس از چندى که وکیل آماده و پرونده مطالعه شد و صلاحیّت دادگاه تأیید گشت، وکیل متّهم با تهیّه یک گواهى دروغین پزشکى ادعا مى کند متهم بر اثر بیمارى قادر بر شرکت در جلسات دادگاه نیست و خلاصه به بهانه هاى مختلف آنقدر جریان دادگاه طولانى مى شود که مردم کم کم آن جرم و مجرم را به فراموشى مى سپارندو سایر مجرمان نیز به خود جرأت مى دهند که دست به جرمهاى مشابهى بزنند.
ما اگر این تشریفات غلط را حذف کنیم، و به چنان وکلایى اجازه وقت کشى و طولانى کردن دادگاه را ندهیم، و در یک فرصت مناسب و زمان کوتاه مجرمین را محاکمه و آنها رامجازات کنیم، نتیجه خوبى خواهیم گفت و دامنه جرم و جنایت جمع تر و کوتاهتر خواهد شد و اراذل و اوباش مجبور به عقب نشینى مى شوند.
خلاصه این که یکى از امتیازات حضرت نوح(علیه السلام) تقاضاى نجات یافتن از شر اراذل و اوباش بود; که خداوند آن را اجابت کرد.
﴿صفحه 54 ﴾