فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

مراحل پنج گانه زندگانى انسان

هر انسانى در زندگى خود پنج مرحله را طى مى کند، و مرحله بعدى کاملتر از مرحله قبلى است و در مرحله آخر به کمال مى رسد:
1. مرحله تولّد: هنگامى که جنین مى خواهد متولّد شود و زمان کوچ کردن از عالم تنگ و تاریک رحم فرا مى رسد حاضر نیست به آسانى آنجا را ترک نماید و لذا شروع به گریه و زارى مى کند و داد و فریاد مى زند. غافل از این که از آن مکان کثیف، که جز خون چیز دیگرى وجود ندارد و بسیار تنگ و تاریک است، به دنیاى بسیار بزرگى که به هیچ وجه قابل مقایسه با آن نیست گام مى نهد.
﴿صفحه 15 ﴾
2. مرحله جدایى از شیر مادر: غذا و آب جنین در رحم مادر تنها خون است. امّا پس از تولّد از شیرگوارا و سرشار از ویتامین هاى مختلف استفاده مى کند. ولى مدّت استفاده از شیر مادر محدود است و پس از دو سال باید از غذاها و میوهها و خوراکى هایى که همه استفاده مى کنند استفاده کند، و لذا او را از شیر مادر مى گیرند. در این مرحله نیز به راحتى تسلیم نمى شود و روز و شب مى گرید و بهانه مى گیرد، تا بالاخره تسلیم مى گردد.
3. مرحله قبل از بلوغ: این مرحله که از سّن دو سالگى شروع شده و تا مرحله بلوغ ادامه دارد مرحله سوم محسوب مى شود که کامل تر از مرحله قبل است، ولى وابستگى و دلبستگى مخصوص به خود را دارد و ترک کردن آن نیز مشکلات خاصّ خود را خواهد داشت.
4. مرحله بلوغ: نوجوان قبل از رسیدن به سّن بلوغ مسئولیّتى ندارد و آزادى عملى بیشترى دارد. و لذا، وقتى که پا به سّن بلوغ مى گذارد باز به آسانى شرایط جدید را نمى پذیرد و حاضر نیست حال و هواى دوران کودکى قبل از بلوغ را رها کند. در حالى که مکلّف شدن و مخاطب آیات الهى قرار گرفتن، علامت رشد و شخصیّت و صلاحیّت انسان محسوب مى شود.
5. سن چهل سالگى: آخرین مرحله، که مرحله کمال است، رسیدن به سنّ چهل سالگى مى باشد. در این مرحله عقل انسان کامل تر مى شود و تجربیّات بیشترى در اختیار دارد و زندگیش را بهتر اداره خواهد کرد.
پیامبران الهى از آدم تا خاتم(علیهم السلام) در حقیقت این پنج مرحله را طى کرده اند و آخرین دین یعنى اسلام به مرحله کمال رسیده است.
به تعبیر دیگر، مى توان این پنج مرحله را به مراحل پنج گانه دوران کودکستان، ابتدایى، راهنمایى، دبیرستان و دانشگاه تشبیه کرد که وقتى به مرحله پنجم مى رسد در
﴿صفحه 16 ﴾
حقیقت به کمال دانش رسیده، و با مطالعه و تحقیق نیاز به مرحله دیگرى ندارد.
از اینجا پاسخ این سؤال: که چرا بعد از اسلام دین دیگرى نیامده؟ روشن مى شود. زیرا شریعت اسلام در حقیقت مرحله کمال تمام ادیان الهى است و بشر پس از رسیدن به آن، نیاز به دین دیگرى ندارد، و عمل به دستورات آن براى سعادت و نیکبختى او کافى است.

فلسفه گستردگى تاریخ انبیا در قرآن

سؤال: چرا حالات انبیاى اولواالعزم و شرح زندگانى آنها به طور مکرّر در سوره هاى مختلف قرآن مجید ذکر شده است؟ چرا قرآن اینقدر به تاریخ انسانهاى پیشین اهمیّت داده و حتّى شرح حال انبیاى غیر اولواالعزم، نظیر حضرت یوسف و شعیب و یونس و زکریّا و مانند آنها(علیهم السلام) را نیز بیان کرده است؟
جواب: بیان تاریخ انبیا، مطابق آنچه که از قرآن مجید استفاده مى شود، هفت فلسفه و فایده مهم دارد، که اجمالا به آن مى پردازیم:

1. انتقال تجربیّات

تجربه نتیجه زندگى انسان است. اگر انسان تجربیّات خود را در اختیار دیگرى قرار دهد مثل این است که عمرش را زیادتر کرده است. گاه استادى تجربه کارى شصت ساله اش را در ظرف یک ماه در اختیار شاگرد جوانش قرار مى دهد. این استاد در واقع شصت سال به عمر این شاگرد اضافه نموده، و این غنیمت بزرگى براى شاگرد است. قرآن مجید تاریخ انبیاى اولواالعزم و غیر اولواالعزم را ذکر کرده، تا تجربیّات آنان را به ما منتقل کند. عوامل پیروزى و شکست ملّتهاى مختلف را بفهمیم. آثار و نتایج ظلم و ستم و نافرمانى و معصیت را مشاهده کنیم.
عاقبت افراد شرور و ظالم، همچون فرعونها و نمرودها، را مطالعه کرده و از آن
﴿صفحه 17 ﴾
عبرت بگیریم و از آنچه باعث شقاوت آنها شده خود دارى نماییم.
ببینیم قارونها با آن ثروت عظیم و کم نظیر و آن همه یار و یاور و خادم و نوکر، سرانجام با چه وضع خفّت بارى تمام دارایى خود را گذاشته و جهان را ترک کردند. این ها تجربیّاتى است که از مطالعه تاریخ انبیاء در قرآن مجید به دست مى آید.
خداوند متعال در آیه شریفه 176 سوره اعراف مى فرماید:
«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ; این داستانها را (براى آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند).»
آرى، مطالعه تاریخ انبیا و استفاده از تجربیّات آن بزرگواران، براى انسان بسیار ارزشمند است. نتیجه این که: یکى از فلسفه هاى پرداختن به تاریخ انبیا، استفاده از تجربیّات آنهاست.