فهرست کتاب


زندگی پرماجرای نوح علیه السلام(آموزه ها و عبرت ها)

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

پیامبران اولواالعزم چه کسانى هستند؟

مى دانیم از میان 124 هزار(1) پیامبرى که از سوى خداوند متعال براى هدایت امّتها فرستاده شد، تنها پنج نفر از آنها اولواالعزم بودند. و این نام از آیه شریفه 35 سوره احقاف گرفته شده است. آنجا که فرمود:
«فَاصْبرِْ کَمَا صَبرََ أُوْلُواْ الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لَا تَسْتَعْجِل لهَُّمْ; پس صبر کن آن گونه که پیامبران «اولواالعزم» صبر کردند، و براى (عذاب) آنان شتاب مکن!»
مفسّران بزرگ قرآن در شرح و تفسیر این آیه تصریح کرده اند که پیامبران اولواالعزم حضرت نوح(علیه السلام) و ابراهیم(علیه السلام) و موسى(علیه السلام) و عیسى(علیه السلام) و پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) هستند.(2) و (3)

چرا انبیاى اولواالعزم را به این نام نامیدند؟

سماعة بن مهران از تفسیر آیه 35 سوره احقاف از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد که: انبیاى اولواالعزم چه کسانى هستند؟
امام(علیه السلام) فرمود: آنها پنج نفرند; حضرت نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و پیامبر اسلام(علیهم السلام).
پرسید: چرا به این بزرگواران صاحبان اراده و تصمیم قوى گفته مى شود؟
﴿صفحه 14 ﴾
امام فرمود: چون هنگامى که نوح پیامبر(علیه السلام) دینش را به مردم عرضه کردعدّه اى مشرک و بت پرست بودند که حاضر نبودند به آسانى ایمان آورده و کیش بت پرستى که در میان آباء و اجدادشان سابقه داشت را رها کنند و لذا در طول 950 سال تبلیغ مستمر و پیگیر حضرت نوح، تنها 80 نفر ایمان آوردند. ولى حضرت نوح(علیه السلام) عزم و اراده اى محکم و قوى داشت و خسته نمى شد و با قدرت وظیفه اش را انجام مى داد. هنگامى که حضرت نوح(علیه السلام) رفت و دوران حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمد و آن حضرت آیین جدیدى را به مردم عرضه کرد، پیروان آیین قدیم به راحتى زیر بار آیین جدید نمى رفتند. باید پیامبر صاحب عزم و اراده اى قوى و آهنین همچون ابراهیم بت شکن باشد که در راه تبلیغ و هدایت مردم تا قلب دریاى آتش پیش برود و حاضر به قربانى کردن فرزند دلبندش شود.
پس از ابراهیم(علیه السلام)، دیگر پیامبران اولواالعزم نیز چنین وضعیّتى داشتند. و لذا، به این بزرگواران، انبیاى اولواالعزم مى گفتند.(4)

مراحل پنج گانه زندگانى انسان

هر انسانى در زندگى خود پنج مرحله را طى مى کند، و مرحله بعدى کاملتر از مرحله قبلى است و در مرحله آخر به کمال مى رسد:
1. مرحله تولّد: هنگامى که جنین مى خواهد متولّد شود و زمان کوچ کردن از عالم تنگ و تاریک رحم فرا مى رسد حاضر نیست به آسانى آنجا را ترک نماید و لذا شروع به گریه و زارى مى کند و داد و فریاد مى زند. غافل از این که از آن مکان کثیف، که جز خون چیز دیگرى وجود ندارد و بسیار تنگ و تاریک است، به دنیاى بسیار بزرگى که به هیچ وجه قابل مقایسه با آن نیست گام مى نهد.
﴿صفحه 15 ﴾
2. مرحله جدایى از شیر مادر: غذا و آب جنین در رحم مادر تنها خون است. امّا پس از تولّد از شیرگوارا و سرشار از ویتامین هاى مختلف استفاده مى کند. ولى مدّت استفاده از شیر مادر محدود است و پس از دو سال باید از غذاها و میوهها و خوراکى هایى که همه استفاده مى کنند استفاده کند، و لذا او را از شیر مادر مى گیرند. در این مرحله نیز به راحتى تسلیم نمى شود و روز و شب مى گرید و بهانه مى گیرد، تا بالاخره تسلیم مى گردد.
3. مرحله قبل از بلوغ: این مرحله که از سّن دو سالگى شروع شده و تا مرحله بلوغ ادامه دارد مرحله سوم محسوب مى شود که کامل تر از مرحله قبل است، ولى وابستگى و دلبستگى مخصوص به خود را دارد و ترک کردن آن نیز مشکلات خاصّ خود را خواهد داشت.
4. مرحله بلوغ: نوجوان قبل از رسیدن به سّن بلوغ مسئولیّتى ندارد و آزادى عملى بیشترى دارد. و لذا، وقتى که پا به سّن بلوغ مى گذارد باز به آسانى شرایط جدید را نمى پذیرد و حاضر نیست حال و هواى دوران کودکى قبل از بلوغ را رها کند. در حالى که مکلّف شدن و مخاطب آیات الهى قرار گرفتن، علامت رشد و شخصیّت و صلاحیّت انسان محسوب مى شود.
5. سن چهل سالگى: آخرین مرحله، که مرحله کمال است، رسیدن به سنّ چهل سالگى مى باشد. در این مرحله عقل انسان کامل تر مى شود و تجربیّات بیشترى در اختیار دارد و زندگیش را بهتر اداره خواهد کرد.
پیامبران الهى از آدم تا خاتم(علیهم السلام) در حقیقت این پنج مرحله را طى کرده اند و آخرین دین یعنى اسلام به مرحله کمال رسیده است.
به تعبیر دیگر، مى توان این پنج مرحله را به مراحل پنج گانه دوران کودکستان، ابتدایى، راهنمایى، دبیرستان و دانشگاه تشبیه کرد که وقتى به مرحله پنجم مى رسد در
﴿صفحه 16 ﴾
حقیقت به کمال دانش رسیده، و با مطالعه و تحقیق نیاز به مرحله دیگرى ندارد.
از اینجا پاسخ این سؤال: که چرا بعد از اسلام دین دیگرى نیامده؟ روشن مى شود. زیرا شریعت اسلام در حقیقت مرحله کمال تمام ادیان الهى است و بشر پس از رسیدن به آن، نیاز به دین دیگرى ندارد، و عمل به دستورات آن براى سعادت و نیکبختى او کافى است.