فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

افسانه هاى دروغین

داستان ازدواج پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با زینب با تمام صراحتى که قرآن در این مسأله و هدف این ازدواج به خرج داده و آن را شکستن یک سنّت جاهلى در ارتباط با ازدواج با همسر مطلّقه فرزند خوانده معرّفى کرده، باز مورد بهره بردارى سوءِ جمعى از دشمنان اسلام گردیده است. آنها خواسته اند از آن یک داستان عشقى بسازند که ساحت قدس پیامبر را با آن آلوده کنند و احادیث مشکوک، یا مجعولى را در این زمینه دستاویز قرار داده اند.
از جمله اینکه نوشته اند: هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى احوال پرسى زید به خانه او آمد همین که در را گشود چشمش به جمال زینب افتاد وگفت: سُبحانَ اللّهِ خالِقُ النّورِ تَبارَکَ اللّهُ أحسَنُ الخالِقینَ: «منزّه است خداوندى که خالق نور است و جاوید و پربرکت است خدایى که احسن الخالقین است».
و این جمله را دلیلى بر علاقه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به زینب گرفته اند.
در حالى که شواهد روشنى قطع نظر از مسأله نبوّت و عصمت، در دست است که این افسانه ها را تکذیب مى کند.
نخست اینکه زینب دختر عمّه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و در محیط خانوادگى تقریباً با او بزرگ شده بود. حضرت شخصاً او را براى زید خواستگارى کرد و اگر زینب جمال فوق العاده اى داشت و فرضاً جمال او توجّه حضرت را جلب کرده بود، نه جمالش امر مخفى بود و نه ازدواج با او پیش از این ماجرا مشکلى داشت، بلکه با توجّه به اینکه زینب هیچ تمایلى براى ازدواج با زید نشان نمى داد و مخالفت خود را صریحاً بیان کرد و کاملاً ترجیح مى داد همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) شود، به طورى که وقتى پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خواستگارى او براى زید رفت خوشحال شد، زیرا تصوّر مى کرد حضرت او را براى خود خواستگارى مى کند، امّا بعداً با نزول آیه قرآن و امر به تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر، تن به ازدواج با زید داد.
با این مقدّمات چه جاى این توهّم که او از چگونگى و جمال و کمال زینب باخبر نباشد؟ و چه جاى این توهّم که تمایل ازدواج با او را داشته باشد و نتواند اقدام کند؟
دو دیگر اینکه وقتى زید براى طلاق دادن همسرش زینب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) مراجعه مى نماید حضرت بارها او را نصیحت مى کند و مانع این طلاق مى شود. این خود شاهد دیگرى بر نفى آن افسانه هاست.
از سوى دیگر، قرآن باصراحت هدف این ازدواج را بیان کرده تا جایى براى گفت وگوهاى دیگر نباشد.
از سوى چهارم، در آیات فوق خواندیم که خدا به پیامبر مى گوید: در ماجراى ازدواج با همسر مطلّقه زید جریانى وجود دارد که از مردم مى ترسى در حالى که باید از خدا بترسى. مسأله ترس از خدا نشان مى دهد که این ازدواج به عنوان یک وظیفه صورت گرفته بود که در آن، پیامبر باید به خاطر پروردگار ملاحظات شخصى را کنار بگذارد تا یک هدف مقدّس الهى تأمین شود هر چند به قیمت زخم زبان کوردلان و افسانه بافى هاى منافقان در زمینه متّهم ساختن پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام شود. و این بهاى سنگینى بود که حضرت در مقابل اطاعت فرمان خدا و شکستن یک سنّت غلط پرداخت و هنوز هم مى پردازد.
امّا در طول زندگى رهبران راستین لحظاتى فرا مى رسد که باید ایثار و فداکارى کنند و خود را در معرض اتّهام این گونه افراد قرار دهند تا به هدفشان برسند.
آرى اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگز زینب را ندیده و نشناخته بود و هرگز زینب تمایل با ازدواج او نداشت و زید نیز حاضر به طلاق دادن او نبود (قطع نظر از مسأله نبوّت و عصمت)، جاى این گفت وگو و توهّمات بود، ولى با توجّه به نفى همه این شرایط، ساختگى بودن این افسانه ها روشن مى شود.
به علاوه تاریخ زندگى پیامبر (صلی الله علیه و آله) به هیچ وجه نشان نمى دهد که او علاقه و تمایل خاصّى نسبت به زینب داشت، بلکه همچون سایر همسران، و شاید از جهاتى کمتر از بعضى همسران پیامبر بوده، واین خود شاهد تاریخى دیگرى برنفى آن افسانه هاست.
آخرین سخنى که در اینجا اشاره به آن را لازم مى دانیم اینکه ممکن است کسى بگوید : شکستن چنین سنّت غلطى لازم بود، امّا چه ضرورتى داشت که شخص پیامبر اقدام به سنّت شکنى کند مى توانست مسأله را به صورت یک قانون بیان نماید و دیگران را تشویق به گرفتن همسر مطلّقه پسرخوانده خود کند.
ولى باید توجّه داشت گاهى یک سنّت جاهلى و غلط مخصوصاً مربوط به ازدواج با افرادى که از نظر ظاهرى دون شأن انسان هستند با سخن امکان پذیر نیست، و مردم مى گویند اگر این کار خوب بود چرا خود او انجام نداد؟ چرا او با همسر برده آزادشده اى ازدواج نکرد؟چرا او با همسر مطلّقه پسرخوانده اش عقد همسرى نبست؟
در این گونه موارد یک نمونه عملى به همه این چراها پایان مى دهد و به طور قاطع آن سنّت غلط شکسته مى شود. گذشته از اینکه نفس این عمل یک نوع ایثار و فداکارى بود (ر.ک: ج 17، ص 338 ـ 351).

زنانى كه ازدواج پیامبر با آنان حلال است

(یَا أَیُّهَا النَّبِىُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللاَّتِى آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالاَتِکَ اللاَّتِى هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِىُّ أَنْ یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِى أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ لِکَیْلاَ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکَانَ اللهُ غَفُورآ رَّحِیمآ)
اى پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته اى براى تو حلال کردیم، و همچنین کنیزانى که از طریق غنایمى که خدا به تو داده است مالک شده اى و دختران عموى تو، و دختران عمّه ها، و دختران دایى تو، و دختران خاله ها که با تو مهاجرت کردند (ازدواج با آنها براى تو جایز است) و(نیز) زن باایمانى که خود را به پیامبر ببخشد (و مهرى براى خود نخواهد) چنانچه پیامبر بخواهد مى تواند او را به همسرى برگزیند؛ امّا چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه دیگر مؤمنان؛ ما مى دانیم براى آنان در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمى مقرّر داشته ایم (و مصلحت آنان چه حکمى را ایجاب مى کند)؛ این به خاطر آن است که مشکلى (در اداى رسالت) بر تو نباشد (و از این راه حامیان فزون ترى فراهم سازى)؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است. (سوره احزاب، آیه 50)
تفسیر :

با این زنان مى توانى ازدواج کنى

گفتیم بخش هایى از آیات این سوره وظایف پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان را به صورت لف و نشر مرتّب تعقیب مى کند، لذا بعد از ذکر پاره اى از احکام مربوط به طلاق دادن زنان در آیه قبل، در اینجا روى سخن را به شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرده و موارد هفتگانه اى را که ازدواج با آنها براى پیامبر مجاز بوده شرح مى دهد.
1. نخست مى گوید: «اى پیامبر، ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته اى براى تو حلال کردیم» (یَا أَیُّهَا النَّبِىُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ الَّـتِى آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ).
منظور از این زنان، به قرینه جمله هاى بعد، زنانى اند که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) رابطه خویشاوندى نداشتند و با او ازدواج کردند، و شاید مسأله پرداختن مهر نیز به خاطر همین باشد، زیرا مرسوم بوده است که هنگام ازدواج با غیر خویشاوندان، مهر را نقداً پرداخت مى کردند. به علاوه تعجیل در پرداختن مهر مخصوصاً در موردى که همسر نیاز به آن داشته باشد، بهتر است.
ولى به هر حال این کار جزءِ واجبات نیست و با توافق طرفین ممکن است مهر به صورت ذمّه در عهده زوج کلّاً یا بعضاً بماند.
2. «کنیزانى را که از طریق غنایم و انفال، خدا به تو بخشیده است» (وَ مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ).
«أفاءَ اللّهُ» از مادّه «فىء» (بر وزن شىء) به اموالى گفته مى شود که بدون مشقّت به دست مى آید، لذا به غنایم جنگى و همچنین انفال (ثروت هاى طبیعى که متعلّق به حکومت اسلامى است و مالک مشخّص ندارد) اطلاق مى شود.
راغب در مفردات مى گوید: «فىء» به معنى بازگشت و رجوع به حالت نیک است، و اگر به «سایه» فىء گفته مى شود به خاطر این است که حالت برگشت دارد. سپس مى افزاید: به اموال بى دردسر نیز «فىء» مى گویند چون با تمام حسنى که دارد باز هم مثل سایه عارضى و از بین رفتنى است.
درست است که در غنایم جنگى گاهى دردسر فراوان است، ولى از آنجا که باز در مقایسه با اموال دیگر، دردسر کمترى دارد و گاه اموال هنگفتى در یک حمله به دست مى آید، «فىء» به آن اطلاق شده است.
در اینکه حکم مزبور در مورد کدام یک از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) مصداق داشته، برخى مفسّران گفته اند: یکى از زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به نام ماریه قبطیه از غنایم و دو همسر دیگر به نام صفیه و جویریه از انفال بوده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را از قید بردگى آزاد کرد و به همسرى خود پذیرفت، و این خود جزئى از برنامه کلّى اسلام براى آزادى تدریجى بردگان و بازگرداندن شخصیّت انسانى به آنها بوده است.
3. «دختران عموى تو و دختران عمّه ها و دختران دایى تو و دختران خاله هایى که با تو مهاجرت کرده اند، اینها نیز بر تو حلالند» (وَ بَنَاتِ عَمِّکَ وَ بَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالاَتِکَ الَّـتِى هَاجَرْنَ مَعَکَ).
به این ترتیب از میان تمام بستگان تنها ازدواج با دخترعموها و عمّه ها و دختر دایى ها و دختر خاله ها با قید اینکه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) مهاجرت کرده باشند مجاز و مشروع بوده است.
انحصار در این چهار گروه روشن است، ولى قید مهاجرت به خاطر آن است که درآن روز هجرت دلیل بر ایمان بوده و عدم مهاجرت دلیل بر کفر، یا به خاطر اینکه هجرت امتیاز بیشترى به آنها مى دهد و هدف در آیه بیان زنان باشخصیّت و بافضیلت است که مناسب همسرى پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى باشند.
در اینکه آیا این موارد چهارگانه که به صورت حکم کلّى در آیه ذکر شده مصداق خارجى در میان همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشته یا نه، تنها موردى را که مى توان براى آن ذکر کرد ازدواج پیامبر (صلی الله علیه و آله) با زینب بنت جحش است که داستان پرماجراى او در همین سوره گذشت، زیرا زینب دختر عمّه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بود، و جحش همسر عمّه او محسوب مى شد. (575)
4. «هرگاه زن باایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و هیچ گونه مهرى براى خود قائل نشود) اگر پیامبر بخواهد مى تواند با او ازدواج کند» (وَامْرَأَةً مُوْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِىُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهَا).
«امّا چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است، نه بر سایر مؤمنان» (خَالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُوْمِنِینَ).
«ما مى دانیم براى آنها در مورد همسران و کنیزانشان چه حکمى مقرّر داریم و مصالح آنها چه ایجاب مى کرده است» (قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِى أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ).
بنابراین اگر در مسائل مربوط به ازدواج براى آنها در بعضى موارد محدودیّتى قائل شده ایم روى مصالحى بوده است که در زندگى آنها و تو حاکم بوده، و هیچ یک از این احکام و مقررّات بى حساب نیست.
سپس مى افزاید: «این به خاطر آن است که مشکل و حرجى (در اداى رسالت) بر تو نبوده باشد» و بتوانى در راه اداى این وظیفه، مسؤولیّت هاى خود را ادا کنى (لِکَیْلاَ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ).
«و خداوند آمرزنده و مهربان است» (وَ کَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا).