فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

همسران پیامبر باید چنین باشند

در آیات گذشته سخن از موقعیّت و مسؤولیّت سنگین همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، در آیات مورد بحث این موضوع همچنان ادامه مى یابد و طىّ آیاتى، هفت دستور مهم به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى دهد.
نخست در مقدّمه کوتاهى مى فرماید: «اى همسران پیامبر، شما همچون یکى از زنان عادى نیستید اگر تقوا پیشه کنید» (یَا نِسَاءَ النَّبِىِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ).
شما به خاطر انتسابتان به پیامبر (صلی الله علیه و آله) از یک سو، و قرار گرفتنتان در کانون وحى و شنیدن آیات قرآن و تعلیمات اسلام از سوى دیگر، داراى موقعیّت خاصّى هستید که مى توانید سرمشقى براى همه زنان باشید، چه در مسیر تقوا و چه در مسیر گناه.
بنابراین موقعیّت خود را درک کنید و مسؤولیّت سنگین خویش را به فراموشى نسپارید، و بدانید که اگر تقوا پیشه کنید در پیشگاه خدا مقام بسیار ممتازى خواهید داشت.
و به دنبال این مقدّمه که طرف را براى پذیرش مسؤولیّت ها آماده مى سازد و به آنها شخصیّت مى دهد، نخستین دستور در زمینه عفّت را صادر مى کند و مخصوصاً به سراغ یک نکته باریک مى رود تا مسائل دیگر در این رابطه خود به خود روشن گردد. مى فرماید: «پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند» (فَلاَتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ).
بلکه هنگام سخن گفتن، جدّى و خشک و به طور معمولى سخن بگویید، نه همچون زنان کم شخصیّت که سعى دارند با تعبیرات تحریک کننده که گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصى است که افراد شهوت ران را به فکر گناه مى افکند سخن بگویید.
تعبیر «الَّذى فى قَلبِهِ مَرَضٌ» (کسى که در دل او بیمارى است) تعبیر بسیار گویا و رسایى است از این حقیقت که غریزه جنسى در حدّ تعادل و مشروع عین سلامت است، امّا هنگامى که از این حد بگذرد نوعى بیمارى خواهد بود تا آنجا که گاه به سرحدّ جنون مى رسدکه از آن تعبیر به جنون جنسى مى کنند، و امروز دانشمندان انواع و اقسامى از این بیمارى روانى را که بر اثر طغیان این غریزه و تن در دادن به انواع آلودگى هاى جنسى و محیط هاى کثیف به وجودمى آید، درکتاب هاى خود شرح داده اند.
در پایان آیه دومین دستور را این گونه شرح مى دهد: «شما باید به صورت شایسته اى که مورد رضاى خدا و پیامبر و توأم با حق و عدالت باشد سخن بگویید» (وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا).
در حقیقت جمله «لا تَخضَعنَ بِالقَولِ» اشاره به کیفیّت سخن گفتن دارد و جمله «قُلنَ قَولاً مَعرُوفًا» اشاره به محتواى سخن.
البتّه «قول معروف» (گفتار نیک و شایسته)، معناى وسیعى دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هرگونه گفتار باطل و بیهوده و گناه آلود و مخالف حق را نفى مى کند.
ضمناً جمله اخیر مى تواند توضیحى براى جمله نخست باشد، مبادا کسى تصوّر کند که باید برخورد زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) با مردان بیگانه موذیانه یا دور از ادب باشد، بلکه باید برخورد شایسته و مؤدّبانه و در عین حال بدون هیچ گونه جنبه هاى تحریک آمیز باشد.
سپس سومین دستور را که آن در زمینه رعایت عفّت است چنین بیان مى کند: «شما در خانه هاى خود بمانید و همچون جاهلیّت نخستین در میان جمعیّت ظاهر نشوید» و اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشاى دیگران قرار ندهید (وَ قَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الاْولَى).
«قَرن» از مادّه «وقار» به معنى سنگینى است، و کنایه از قرار گرفتن در خانه هاست. بعضى نیز احتمال داده اند که از مادّه «قرار» بوده باشد که از نظر نتیجه تفاوت چندانى با معناى اوّل نخواهد داشت. (569)

«تَبَرَّج» به معنى آشکار ساختن زینت در برابر مردم است، و از مادّه «برج» گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است. امّا اینکه منظور از «جاهلیّت اولى» چیست، ظاهراً همان جاهلیّتى است که مقارن عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده، و چنانکه در تواریخ آمده، در آن وقت زنان حجاب درستى نداشتند و دنباله روسرى هاى خود را به پشت سر مى انداختند به طورى که گلو و قسمتى از سینه و گردنبند و گوشواره هاى آنها نمایان بود و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این گونه اعمال باز مى دارد.
بدون شک این یک حکم عام است و تکیه آیات بر زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان تأکید بیشتر است، درست مثل اینکه به شخص دانشمندى بگوییم تو که دانشمندى دروغ مگو. مفهومش این نیست که دروغ گفتن براى دیگران مجاز است، بلکه منظور این است که یک مرد عالم باید به صورت مؤکّدتر و جدّى تر از این کار پرهیز کند.
به هر حال این تعبیر نشان مى دهد که جاهلیّت دیگرى همچون جاهلیّت عرب در پیش است که ما امروز در عصر خود آثار این پیشگویى قرآن در دنیاى متمدّن مادّى را مى بینیم.
ولى مفسّران پیشین نظر به اینکه چنین امرى را پیش بینى نمى کردند، براى تفسیر این کلمه به زحمت افتاده بودند، لذا «جاهلیّت اولى» را به فاصله میان آدم و نوح، یا فاصله میان عصر داود و سلیمان که زنان با پیراهن هاى بدن نما بیرون مى آمدند تفسیر کرده اند، تا جاهلیّت قبل از اسلام را «جاهلیّت ثانیه» بدانند.
ولى چنانکه گفتیم نیازى به این سخنان نیست، بلکه ظاهر این است که «جاهلیّت اولى» همان جاهلیّت قبل از اسلام است که در جاى دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است (سوره آل عمران، آیه 154 و سوره مائده، آیه 50 و سوره فتح، آیه 26) و «جاهلیّت ثانیه»، جاهلیّتى است که بعداً پیدا خواهد شد (همچون عصر ما) شرح بیشتر این موضوع را در بحث نکات خواهیم داد.
بالاخره دستور چهارم و پنجم و ششم را به این صورت بیان مى فرماید: «شما زنان پیامبر نماز را بر پا دارید، زکات بدهید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید» (وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ آتِینَ الزَّکَوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ).
اگر در میان عبادات روى نماز و زکات تکیه مى کند به خاطر آن است که نماز، مهم ترین راه ارتباط و پیوند با خالق است، و زکات هم در عین اینکه عبادت بزرگى است پیوند محکمى با خلق خدا محسوب مى شود.و امّا جمله «أَطِعنَ اللّهَ وَ رَسولَهُ» یک حکم کلّى است که تمام برنامه هاى الهى را فرامى گیرد.
این دستورهاى سه گانه نیز نشان مى دهد که احکام فوق مخصوص به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیست، بلکه براى همگان است، هر چند در مورد آنان تأکید بیشترى دارد.
در آخرین آیه مورد بحث، هفتمین و آخرین وظیفه همسران پیامبر بیان شده، و هشدارى است به همه آنان براى استفاده کردن از بهترین فرصتى که در اختیار آنان براى آگاهى بر حقایق اسلام قرار گرفته، مى فرماید: «آنچه را در خانه هاى شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده مى شود یاد کنید» و خود را در پرتو آن بسازید که بهترین فرصت را در اختیار دارید (وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَى فِى بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِکْمَةِ).
شما در خاستگاه وحى قرار گرفته اید و در مرکز و کانون نور قرآن، حتّى اگر در خانه نشسته اید مى توانید از آیاتى که در فضاى خانه شما از زبان مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) طنین افکن است به طور شایسته از تعلیمات اسلام و سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بهره مند شوید که هر نفسش درسى است و هر سخنش برنامه اى.
در اینکه میان «آیات اللّه» و «حکمت» چه فرقى است، برخى مفسّران گفته اند: هر دو اشاره به قرآن است، منتها تعبیر «آیات» جنبه اعجاز آن را بیان مى کند و تعبیر «حکمت» محتواى عمیق و دانشى را که در آن نهفته است باز مى گوید.
بعضى دیگر گفته اند: «آیات اللّه» اشاره به آیات قرآن است و«حکمت» اشاره به سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اندرزهاى حکیمانه او.
گرچه هر دو تفسیر مناسب مقام و الفاظ آیه است، تفسیر اوّل نزدیک تر به نظر مى رسد، زیرا تعبیر «تلاوت» با آیات الهى مناسب تر است. به علاوه در آیات متعدّدى از قرآن تعبیر «نزول» در مورد آیات و حکمت هر دو آمده است، مانند آیه 231 سوره بقره: (وَ مَا أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ)، شبیه همین تعبیر در آیه 113 سوره نساء نیز آمده است.
سرانجام در پایان آیه مى فرماید: «خداوند لطیف و خبیر است» (إِنَّ اللَّهَ کَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا).
اشاره به اینکه او از دقیق ترین و باریک ترین مسائل باخبر و آگاه است، و نیّات شما را به خوبى مى داند، و از اسرار درون سینه هاى شما باخبر است.این در صورتى است که «لطیف» را به معنى کسى که از دقایق آگاه است تفسیر کنیم، و اگر به معنى «صاحب لطف» تفسیر شود اشاره به این است که خداوند هم نسبت به شما همسران پیامبر لطف و رحمت دارد، و هم نسبت به اعمالتان «خبیر» و آگاه است.
این احتمال نیز وجود دارد که تکیه بر عنوان «لطیف» به خاطر اعجاز آیات قرآن، و تکیه بر «خبیر» به خاطر محتواى حکمت آمیز آن باشد، در عین حال این معانى هم با هم منافات ندارند و قابل جمع اند (ر.ک: ج 17، ص 318 ـ 320).

ماجراى ازدواج زینب

(وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْرآ أَنْ یَکُونَ لَهُمْ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلا مُّبِینآ * وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِى أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللهَ وَتُخْفِى فِى نَفْسِکَ مَا اللهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرآ زَوَّجْنَاکَهَا لِکَىْ لاَ یَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِى أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرآ وَکَانَ أَمْرُ اللهِ مَفْعُولا * مَّا کَانَ عَلَى النَّبِىِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللهُ لَهُ سُنَّةَ اللهِ فِى الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللهِ قَدَرآ مَّقْدُورآ)
هیچ مرد و زن باایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش فرمانى صادر کنند اختیارى (در برابر فرمان خدا) در کار خود داشته باشد؛ و هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانى کند، به گمراهى آشکارى گرفتار شده است! * (به خاطر بیاور) زمانى را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودى ]= به فرزندخوانده ات «زید» [مى گفتى : «همسرت را براى خود نگاه دار و از خدا بپرهیز.» و در دل خود چیزى را پنهان مى داشتى که خداوند آن را آشکار مى کند؛ و از مردم مى ترسیدى در حالى که خداوند سزاوارتر است که از او بترسى. هنگامى که زید نیازش را از آن زن به سر آورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسرى تو درآوردیم تا مشکلى براى مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخوانده هایشان ـ هنگامى که از آنها بى نیاز شدند (و آنها را طلاق دادند) ـ نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنى است (و سنّت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود). * هیچ گونه منعى بر پیامبر در آنچه خدا براى او مقرّر داشته نیست؛ این سنّت الهى در مورد کسانى که پیش از این بوده اند نیز جارى بوده؛ و فرمان خدا روى حساب و تدبیر کاملى است.

شأن نزول :

آیات فوق به گفته غالب مفسّران و مورّخان اسلامى در مورد داستان ازدواج زینب بنت جحش (دختر عمّه پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله)) با زید بن حارثه، برده آزادشده پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.
ماجرا از این قرار بود که قبل از زمان بعثت و بعد از آن که خدیجه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) ازدواج کرد، خدیجه برده اى به نام زید خرید که بعداً آن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) بخشید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را آزاد کرد، و چون طایفه اش او را از خود راندند پیامبر (صلی الله علیه و آله) نام «فرزند خود» بر او نهاد و به اصطلاح او را «تَبَنّى» کرد.
بعد از ظهور اسلام «زید» مسلمانى مخلص و پیشتاز شد و موقعیّت ممتازى در اسلام پیدا کرد و چنانکه مى دانیم سرانجام یکى از فرماندهان لشکر اسلام در جنگ موته شد که در همان جنگ شربت شهادت نوشید.
هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت براى زید همسرى برگزیند از زینب بنت جحش که دختر امیّه دختر عبدالمطّلب (دختر عمّه اش) بود براى او خواستگارى کرد. زینب نخست چنین تصوّر مى کرد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى خواهد او را براى خود انتخاب کند، خوشحال شد و رضایت داد، ولى بعد که فهمید خواستگارى از او براى زید است سخت ناراحت شد و سرباز زد. برادرش که عبداللّه نام داشت او نیز با این امر به سختى مخالفت کرد.
در اینجا بود که نخستین آیه از آیات مورد بحث نازل شد و به امثال زینب و عبداللّه هشدار داد که آنها نمى توانند هنگامى که خدا و پیامبرش کارى را لازم مى دانند مخالفت کنند. آنها این مسأله را که شنیدند در برابر فرمان خدا تسلیم شدند (البتّه چنانکه خواهیم دید این ازدواج ساده اى نبود و مقدّمه اى بود براى شکستن یک سنّت غلط جاهلى، زیرا در عصر جاهلیّت هیچ زن باشخصیّت و سرشناسى حاضر نبود با برده اى ازدواج کند، هر چند داراى ارزش هاى والاى انسانى باشد).
امّا این ازدواج دیرى نپایید و بر اثر ناسازگارى هاى اخلاقى میان طرفین منجر به طلاق شد، هر چند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اصرار داشت که این طلاق رخ ندهد امّا رخ داد.
سپس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) براى جبران این شکست زینب در ازدواج، او را به فرمان
خدا به همسرى خود برگزید و این قضیه در اینجا خاتمه یافت، ولى گفت وگوهاى دیگرى در میان مردم پدید آمد که قرآن با بعضى از آیات مورد بحث آنها را برچید که شرح آن به خواست خدا خواهد آمد. (570)
تفسیر :