فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

نور ایمان در دل ملکه سبا

در این آیات به صحنه دیگرى از ماجراى عبرت انگیز سلیمان و ملکه سبا برخورد مى کنیم.
سلیمان براى اینکه میزان عقل و درایت ملکه سبا را بیازماید و نیز زمینه اى براى ایمان او به خداوند فراهم سازد، دستور داد تخت او را که حاضر ساخته بودند دگرگون و ناشناس سازند «گفت: تخت او را برایش ناشناس سازید ببینیم آیا هدایت مى شود یا از کسانى خواهد بود که هدایت نمى یابند» (قَالَ نَکِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنْظُرْ أَتَهْتَدِى أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لاَ یَهْتَدُونَ).
گرچه آمدن تخت ملکه از کشور سبا به شام کافى بود که به آسانى نتواند آن را بشناسد، ولى با این حال سلیمان دستور داد تغییراتى در آن نیز ایجاد کنند. این تغییرات ممکن است از نظر جابه جا کردن بعضى از نشانه ها و جواهرات و یا تغییر بعضى از رنگ ها و مانند آن بوده است.
امّا این سؤال پیش مى آید که هدف سلیمان از آزمایش هوش و عقل و درایت ملکه سبا چه بود؟
ممکن است آزمایش به این منظور انجام شده که بداند با کدامین منطق باید با او روبه رو شود، و چگونه دلیلى براى اثبات مبانى عقیدتى براى او بیاورد.
یا در نظر داشته پیشنهاد ازدواج به او کند، و مى خواسته است ببیند آیا راستى شایستگى همسرى او را دارد یا نه؟
و یا واقعاً مى خواسته مسؤولیّتى بعد از ایمان آوردن به او بسپارد، باید بداند تا چه اندازه استعداد پذیرش مسؤولیّت هایى را دارد.
براى جمله «أَتَهتَدِى» (آیا هدایت مى شود) نیز دو تفسیر ذکر کرده اند: بعضى گفته اند مراد شناختن تخت خویش است، و بعضى گفته اند منظور، هدایت به راه خدا به خاطر دیدن این معجزه است.
ولى ظاهر همان معنى اوّل است، هر چند معنى اوّل خود مقدّمه اى براى معنى دوم بوده است.
به هر حال «هنگامى که ملکه سبا وارد شد کسى اشاره به تخت کرد و گفت: آیا تخت تو این گونه است؟» (فَلَمَّا جَاءَتْ قِیلَ أَهَـکَذَا عَرْشُکِ).
ظاهر این است که گوینده سخن خود سلیمان نبوده است و گرنه تعبیر به «قیل» (گفته شد) مناسب نبود، زیرا نام سلیمان قبلاً و بعداً آمده و سخنان او به عنوان «قال» مطرح شده است.
به علاوه مناسب ابّهت سلیمان نبوده است که در بدو ورود او چنین سخنى را آغاز کند.
امّا به هر صورت ملکه سبا زیرکانه ترین و حساب شده ترین جواب ها را داد و «گفت: گویا خود آن تخت است» (قَالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ).
اگر مى گفت شبیه آن است راه خطا پیموده بود و اگر مى گفت عین خود آن است سخنى برخلاف احتیاط بود، چرا که با این بعد مسافت، آوردن تختش به سرزمین سلیمان از طرق عادى امکان نداشت، مگر آنکه معجزه اى صورت گرفته باشد.
از این گذشته در تواریخ آمده است که او تخت گرانبهاى خود را در جاى محفوظى در قصر مخصوص خود در اتاقى که مراقبان زیاد از آن حفاظت مى کردند و درهاى محکمى داشت قرار داده بود.
ولى با این همه، ملکه سبا با تمام تغییراتى که به آن تخت داده بودند توانست آن را بشناسد.
و بلافاصله افزود: «و ما پیش از این هم آگاه بودیم و اسلام آورده بودیم» (وَأُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَ کُنَّا مُسْلِمِینَ).
یعنى اگر منظور سلیمان از این مقدّمه چینى ها این است که ما به اعجاز او پى ببریم ما پیش از این با نشانه هاى دیگر از حقّانیّت او آگاه شده بودیم و حتّى قبل از دیدن این خارق عادت عجیب ایمان آورده بودیم، و چندان نیازى به این کار نبود.
و به این ترتیب سلیمان «او را از آنچه غیر از خدا مى پرستید بازداشت» (وَصَدَّهَا مَا کَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ).(543)
هر چند «پیش از آن از قوم کافر بود» (إِنَّهَا کَانَتْ مِنْ قَوْمٍ کَافِرِینَ).
آرى او با دیدن این نشانه هاى روشن، با گذشته تاریک خود وداع گفت و در مرحله تازه اى از زندگى که مملو از نور ایمان و یقین بود گام نهاد.
در آخرین آیه مورد بحث صحنه دیگرى از این ماجرا بازگو مى شود و آن ماجراى داخل شدن ملکه سبا در قصر مخصوص سلیمان است.
سلیمان دستور داده بود صحن یکى از قصرها را از بلور بسازند و در زیر آن آب جارى قرار دهند.
هنگامى که ملکه سبا به آنجا رسید «به او گفته شد: داخل حیاط قصر شو» (قِیلَ لَهَا ادْخُلِى الصَّرْحَ).(544)
«ملکه آن صحنه را که دید گمان کرد نهر آبى است، ساق پاهاى خود را برهنه کرد تا از آن آب بگذرد» در حالى که سخت در تعجّب فرو رفته بود که نهر آب در اینجا براى چیست (فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ سَاقَیْهَا). (545)
امّا «سلیمان به او گفت: حیاط قصر از بلور صاف ساخته شده» این آب نیست که بخواهد پا را برهنه کند و از آن بگذرد (قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِیرَ). (546)
در اینجا سؤال مهمّى پیش مى آید و آن اینکه سلیمان که یک پیامبر بزرگ الهى بود، چرا چنین دم و دستگاه تجمّلاتى فوق العاده اى داشته باشد؟ درست است که او سلطان بود و حکمران، ولى مگر نمى شد بساطى ساده همچون سایر پیامبران داشته باشد؟
امّا چه مانعى دارد که سلیمان براى تسلیم کردن ملکه سبا که تمام قدرت و عظمت خود را در تخت و تاج زیبا و کاخ باشکوه و تشکیلات پرزرق و برق مى دانست صحنه اى به او نشان دهد که تمام دستگاه تجمّلاتیش در نظر او حقیر و کوچک شود، و این نقطه عطفى در زندگى او براى تجدید نظر در میزان ارزش ها و معیار شخصیّت گردد.
چه مانعى دارد که به جاى دست زدن به یک لشکرکشى پرضایعه و توأم با خونریزى، مغز و فکر ملکه را چنان مبهوت و مقهور کند که اصلاً به چنین فکرى نیفتد، به خصوص اینکه او زن بود و به این گونه مسائل تشریفاتى اهمّیّت مى داد.
مخصوصاً بسیارى از مفسّران تصریح کرده اند که سلیمان پیش از آنکه ملکه سبا به سرزمین شام برسد دستور داد چنین قصرى بنا کردند و هدفش نمایش قدرت براى تسلیم ساختن او بود.
این کار نشان مى داد که قدرت عظیمى از نظر نیروى ظاهرى در اختیار سلیمان است که او را به انجام دادن چنین کارهایى موفّق ساخته است.
به تعبیر دیگر این هزینه در برابر امنیّت و آرامش یک منطقه وسیع و پذیرش دین حق، و جلوگیرى از هزینه فوق العاده جنگ مطلب مهمّى نبود.
و لذا هنگامى که ملکه سبا این صحنه را دید «گفت: پروردگارا، من بر خویشتن ستم کردم» (قَالَتْ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى).
«و با سلیمان در پیشگاه اللّه، پروردگار جهانیان، اسلام آوردم» (وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَـنَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ).
من در گذشته در برابر آفتاب سجده مى کردم، بت مى پرستیدم، غرق تجمّل و زینت بودم، و خود را برترین انسان در دنیا مى پنداشتم.
امّا اکنون مى فهمم که قدرتم تا چه حد کوچک بوده و اصولاً این زر و زیورها روح انسان را سیراب نمى کند.
خداوندا، من همراه رهبرم سلیمان به درگاه تو آمدم، از گذشته پشیمانم و سر تسلیم به آستانت مى سایم.
جالب اینکه او در اینجا واژه «مع» را به کار مى برد (همراه سلیمان) تا روشن شود در راه خدا همه برادرند و برابر، نه همچون راه و رسم جبّاران که بعضى بر بعضى

مسلّط و گروهى در چنگال گروهى اسیرند. در اینجا غالب و مغلوبى وجود ندارد و همه بعد از پذیرش حق در یک صف قرار دارند.
درست است که ملکه سبا قبل از آن هم ایمان خود را اعلام کرده بود، زیرا در آیات گذشته از زبان او شنیدیم که گفت: (وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَ کُنَّا مُسْلِمِینَ) «ما پیش از اینکه تخت را در اینجا ببینیم آگاهى یافته بودیم و اسلام را پذیرفته بودیم».
ولى در اینجا اسلام ملکه به اوج خود رسید، لذا با تأکید بیشتر اسلام را اعلام کرد.
او نشانه هاى متعدّدى از حقّانیّت دعوت سلیمان را قبلاً دیده بود.
آمدن هدهد با آن وضع مخصوص.
عدم قبول هدیه کلان که از ناحیه ملکه فرستاده شده بود.
حاضر ساختن تخت او از آن راه دور در مدّتى کوتاه.
و سرانجام مشاهده قدرت و عظمت فوق العاده سلیمان، و در عین حال اخلاق مخصوصى که هیچ شباهتى با اخلاق شاهان نداشت.
نکته ها :

1. سرانجام کار ملکه سبا

آنچه در قرآن مجید پیرامون ملکه سبا آمده همان مقدار است که در بالا خواندیم، سرانجام ایمان آورد و به خیل صالحان پیوست امّا اینکه بعد از ایمان به کشور خود بازگشت و به حکومت خود از طرف سلیمان ادامه داد، یا نزد سلیمان ماند و با او ازدواج کرد، یا به توصیه سلیمان با یکى از ملوک یمن که به «تُبّع» مشهور بودند پیمان زناشویى بست، در قرآن اشاره اى به اینها نشده چون در هدف اصلى قرآن که مسائل تربیتى است دخالتى نداشته.
ولى مفسّران و مورّخان هر کدام راهى برگزیده اند که تحقیق در آن ضرورتى ندارد، هر چند طبق گفته بعضى از مفسّران، مشهور و معروف(547) همان ازدواج او با سلیمان است.
یادآورى این مطلب را لازم مى دانیم که درباره سلیمان و لشکر و حکومت او و همچنین خصوصیّات ملکه سبا و جزییّات زندگیش، افسانه ها و اساطیر فراوانى گفته اند که گاه تشخیص آنها از حقایق تاریخى براى توده مردم مشکل مى شود، و گاه سایه تاریکى روى اصل این جریان تاریخى افکنده و اصالت آن را خدشه دار مى کند، و این است نتیجه شوم خرافاتى که با حقایق آمیخته مى شودکه باید کاملاً مراقب آن بود.

2. یک جمع بندى کلّى از سرگذشت سلیمان

بخشى از حالات سلیمان (علیه السلام) که در 30 آیه گذشته آمده، بیانگر مسائل بسیارى است که قسمتى از آن را در لابه لاى بحث ها خواندیم و به قسمت دیگرى اشاره گذرایى ذیلاً مى کنیم :
1. این داستان از موهبت علم وافرى که خداوند در اختیار سلیمان و داوود گذاشته است شروع مى شود، و به توحید و تسلیم در برابر فرمان پروردگار ختم مى گردد، آن هم توحیدى که پایگاهش نیز علم است.
2. این داستان نشان مى دهد که گاه غایب شدن یک پرنده و پرواز استثنایى او بر فراز یک منطقه ممکن است مسیر تاریخ ملّتى را تغییر دهد و آنها را از شرک به ایمان، و از فساد به صلاح بکشاند، و این است نمونه اى از قدرت نمایى پروردگار و نمونه اى از حکومت حق.
3. این داستان نشان مى دهد که نور توحید در تمام دل ها پرتوافکن است و حتّى یک پرنده ظاهراً خاموش، از اسرار عمیق توحید خبر مى دهد.
4. براى توجّه دادن یک انسان به ارزش واقعیش و نیز هدایت او به سوى اللّه باید نخست غرور و تکبّر او را در هم شکست، تا پرده هاى تاریک از جلوى چشم واقع بین او کنار برود، همان گونه که سلیمان با انجام دادن دو کار، غرور ملکه سبا را درهم شکست؛ حاضر ساختن تختش و به اشتباه افکندن او در برابر ساختمان قسمتى از قصر.
5. هدف نهایى در حکومت انبیا کشورگشایى نیست، بلکه هدف همان چیزى است که در آخرین آیه مورد بحث خواندیم که سرکشان به گناه خود اعتراف کنند، و در برابر ربّ العالمین سر تعظیم فرود آورند، و لذا قرآن با همین نکته داستان فوق را پایان مى دهد.
6. روح «ایمان» همان «تسلیم» است، به همین دلیل هم سلیمان در نامه اش روى آن تکیه مى کند، و هم ملکه سبا در پایان کار.
7. گاه یک انسان با دارا بودن بزرگ ترین قدرت، ممکن است نیازمند موجود ضعیفى همچون یک پرنده شود، نه تنها از علم او که از کار او نیز کمک مى گیرد و گاه مورچه اى با آن ضعف و ناتوانى وى را تحقیر مى کند.
8. نزول این آیات در مکّه که مسلمانان سخت از سوى دشمنان در فشار بودند و تمام درها به روى آنان بسته بود مفهوم خاصّى داشت، مفهومش تقویت روحیّه و دلدارى به آنان و امیدوار ساختن آنان به لطف و رحمت پروردگار و پیروزى هاى آینده بود (ر.ک: ج 15، ص 506 ـ 515).