فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

آنجا که پاکدامنى عیب بزرگى است

در بحث هاى گذشته منطق نیرومند پیامبر بزرگ خدا لوط (علیه السلام) را در مقابل منحرفان آلوده ملاحظه کردیم که با چه بیان شیوا و مستدل، آنها را از عمل ننگین همجنس گرایى بازمى دارد، و به آنها نشان مى دهد که این کار نتیجه جهل و نادانى و بى خبرى از قانون آفرینش واز همه ارزش هاى انسانى است.
اکنون ببینیم این قوم کثیف و آلوده در پاسخ این گفتار منطقى لوط چه گفتند.
قرآن مى گوید: «آنها پاسخى جز این نداشتند که به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید، چرا که اینها افرادى پاکند و حاضر نیستند خود را با ما هماهنگ کنند» (فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ).
جوابى که بیانگر انحطاط فکر و سقوط اخلاقى آنها بود.
آرى در محیط آلودگان، پاکى جرم است و عیب. یوسف هاى پاکدامن را به جرم عفّت و پارسایى به زندان مى افکنند،(497) و خاندان پیامبر بزرگ خدا لوط را به خاطر پرهیزشان از آلودگى و ننگ تبعید مى کنند، امّا زلیخاها آزادند و صاحب مقام، و قوم لوط باید در شهر و دیار خود آسوده بمانند.
و این است مصداق روشن سخنى که قرآن درباره گمراهان مى گوید که بر دل هاى آنها ـ به خاطر اعمالشان ـ مُهر مى نهیم، و بر چشمشان پرده مى افکنیم، و در گوششان سنگینى است.
این احتمال نیز در جمله «اُناسٌ یَتَطَهَّرون» وجود دارد که آنها به خاطر فرورفتن در این منجلاب فساد و خو گرفتن به آلودگى، این سخن را از روى مسخره به خاندان لوط مى گفتند که اینها تصوّر مى کنند کار ما ناپاکى است و پرهیز آنها پاکدامنى. چه چیز عجیب و مسخره اى.
و این شگفت آور نیست که حسّ تشخیص انسان بر اثر خو گرفتن به یک عمل ننگین دگرگون شود. داستان معروف مرد دباغى که دائم با پوست هاى متعفّن سروکار داشت و شامّه او با آن خو گرفته بود و گذشتن او از بازار عطاران و بیهوش شدن از بوى نامناسب عطر و دستور آن مرد حکیم که وى را به بازار دباغان ببرید تا به هوش آید و از مرگ نجات یابد» شنیده ایم، مثال حسّى جالبى است براى این مطلب منطقى.
درروایات آمده است که لوط (علیه السلام) حدود سى سال آنها را تبلیغ کرد ولى جز خانواده اش (آن هم به استثناى همسرش که با مشرکان هم عقیده شد) به او ایمان نیاوردند. (498)
بدیهى است چنین گروهى که امید اصلاحشان نیست جایى در عالم حیات ندارند و باید طومار زندگانیشان در هم پیچیده شود، لذا در آیه بعد مى گوید: «ما لوط و خاندانش را رهاندیم جز همسرش که مقدّر کردیم از باقیماندگان باشد» (فَأَنْجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَالْغَابِرِینَ). (499)
و پس از بیرون آمدن آنها در موعد معیّن (در سحرگاه شبى که شهر غرق فساد و ننگ بود) پس از آنکه صبحگاهان فرا رسید «بارانى (از سنگ) بر آنها فرستادیم» که همگى زیر آن مدفون شدند، و این بعد از آن بود که زلزله وحشتناکى سرزمین آنها را به کلّى زیرورو کرد) (وَ أَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا).
«و چه سخت، ناگوار و بد است باران انذارشدگان» (فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ).(500)

سرانجام همسر لوط

(وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا إِنَّا مُهْلِکُوا أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهَاکَانُوا ظَالِمِینَ * قَالَ إِنَّ فِیهَا لُوطآ قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهَا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ * وَلَمَّا أَنْ جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطآ سِىءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعآوَقَالُوالاَتَخَفْ وَلاَتَحْزَنْ إِنَّامُنَجُّوکَ وَأَهْلَکَ إِلاَّامْرَأَتَکَ کَانَتْ مِنَالْغَابِرِینَ)
و هنگامى که فرستادگان ما بشارت (تولد فرزند) براى ابراهیم آوردند، گفتند: * «ما اهل این شهر و آبادى را ]به شهرهاى قوم لوط اشاره کردند [هلاک خواهیم کرد؛ چرا که اهل آن ستمگرند»! * (ابراهیم) گفت: «در این آبادى لوط است»! گفتند: «ما به کسانى که در آن هستند آگاه تریم! او و خانواده اش را نجات مى دهیم؛ جز همسرش که در میان قوم (گنهکار) باقى خواهد ماند». * هنگامى که فرستادگان ما نزد لوط آمدند از دیدن آنها بد حال و دلتنگ شد، گفتند: «نترس و غمگین مباش، ما تو و خانواده ات را نجات خواهیم داد، جز همسرت که در میان قوم باقى مى ماند. (سوره عنکبوت، آیات 31-33)
تفسیر :

و این هم سرنوشت آلودگان!

سرانجام دعاى لوط مستجاب شد، و فرمان مجازات سخت و سنگین این قوم تبهکار، از سوى پروردگار صادر گردید، فرشتگانى که مأمور عذاب بودند، قبل از آن که به سرزمین لوط (علیه السلام) براى انجام مأموریت خود بیایند، به سرزمینى که ابراهیم (علیه السلام) در آن بود، براى اداى رسالتى دیگر، یعنى بشارت ابراهیم (علیه السلام) به تولد فرزندان رفتند.
آیات فوق، نخست داستان برخورد آنها با ابراهیم (علیه السلام) را بیان کرده مى گوید : «هنگامى که فرستادگان ما به سراغ ابراهیم با بشارت، آمدند (و او را به تولد «اسحاق» و «یعقوب» نوید دادند) افزودند، ما اهل این شهر و آبادى را (اشاره به شهرهاى قوم لوط) هلاک خواهیم کرد؛ چرا که اهل آن ظالم و ستمگرند» (وَ لَمّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى قالُوا إِنّا مُهْلِکُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَها کانُوا ظالِمِینَ).
تعبیر به «هذِهِ الْقَرْیَةِ» (این آبادى) دلیل بر این است که شهرهاى قوم لوط در مجاورت سرزمین ابراهیم (علیه السلام) بود.
و تعبیر به «ظالم» به خاطر آن است که: آنها، هم بر خویشتن ظلم مى کردند که راه شرک و فساد اخلاق و بى عفتى را پیش گرفته بودند، و هم بر دیگران، که ظلم و ستم آنها حتى شامل عابرین و کاروان هائى که از آن سرزمین عبور مى کردند، مى شد. هنگامى که ابراهیم این سخن را شنید، نگران لوط پیامبر بزرگ خدا شد «گفت: در این آبادى لوط است»! (قَالَ إِنَّ فِیهَا لُوطآ).
اما فوراً در پاسخ او «گفتند: (نگران مباش) ما به کسانى که در این سرزمین هستند آگاه تریم» (قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهَا).
ما هرگز تر و خشک را با هم نمى سوزانیم، برنامه ما کاملاً دقیق و حساب شده است.
و افزودند: «ما قطعاً لوط و خانواده اش را نجات خواهیم داد، جز همسرش که در میان قوم باقى خواهد ماند»! (لَنُنَجِّیَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ).
از این آیه، به خوبى استفاده مى شود: در تمام آن شهرها و آبادى ها، تنها یک خانواده مومن و پاک بود، و خداوند هم به موقع آنها را رهائى بخشید، چنان که در آیه 36 سوره «ذاریات» مى خوانیم: (فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیْرَ بَیْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِینَ) «ما در آنجا جز یک خانواده مسلمان نیافتیم» و تازه همسر لوط نیز از صف مومنان خارج بود، و لذا محکوم به عذاب شد.
تعبیر به «غابِرِیْن» جمع «غابر» به معنى کسى است که همراهانش بروند و او بماند، زنى که در خانواده نبوت بوده، نمى بایست از «مسلمین و مومنین» جدا شود، اما کفر، شرک و بت پرستى او سبب جدائیش گردید.
و از اینجا روشن مى شود: انحراف او تنها از نظر عقیده بود، بعید نیست این انحراف را از محیط خود گرفته باشد، ولى در آغاز مومن و موحد بوده است. و به این ترتیب: ایرادى متوجه «لوط» (علیه السلام) نخواهد شد که چرا با چنین زنى ازدواج کرده است؟!
ضمناً اگر مومنان دیگرى به «لوط» گرویده بودند، حتماً قبل از این ماجرا از آن سرزمین آلوده هجرت کرده بودند، تنها لوط بود و خانواده اش که مى بایست تا آخرین ساعتى که احتمال تأثیر تبلیغ و انذار مى داد، در آنجا بماند.(تفسیر نمونه، ج16، ص276-278).