فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

2. ادّعاى بیجا

بسیارند کسانى که مانند زنان هوسباز مصر، هنگامى که در کنار گود نشسته اند خود را پاک و پاکیزه نشان مى دهند و لاف تقوا و پارسایى مى زنند و آلودگانى همچون همسر عزیز را در «ضلال مبین» مى بینند. امّا هنگامى که پایشان به میان گود کشیده شد در همان ضربه اوّل از پا در مى آیند و عملاً ثابت مى کنند که تمام آنچه مى گفتند حرفى بیش نبوده است. اگر همسر عزیز پس از سال ها نشست و برخاست با یوسف، گرفتار عشق او شد آنها در همان مجلس اوّل به چنین سرنوشتى گرفتار شدند و به جاى ترنج دست هاى خویش را بریدند.

3. چرا یوسف در جلسه زنان حضور یافت؟

در اینجا سؤالى پیش مى آید که چرا یوسف حرف همسر عزیز را پذیرفت و حاضر شد گام در مجلس همسر عزیز مصر بگذارد، مجلسى که براى گناه ترتیب داده شده بود یا براى تبرئه یک گناهکار؟
ولى با توجّه به اینکه یوسف ظاهراً بَرده و غلام بود و به ناچار باید در کاخ خدمت کند، ممکن است همسر عزیز از همین بهانه استفاده کرده و به بهانه آوردن ظرفى از غذا یا نوشیدنى پاى او را به مجلس کشانده باشد، در حالى که یوسف مطلقآ از این نقشه و مکر زنانه آگاهى نداشت؛ به خصوص اینکه گفتیم ظاهر تعبیر قرآن (اُخْرُجْ عَلَیْهِنَّ) نشان مى دهد که او در بیرون آن دستگاه نبود، بلکه در اتاق مجاور که محلّ غذا و میوه یا مانند آن بوده قرار داشته است.

4. شرکاءِ جرم

جمله «یَدعونَنى إلَیهِ» (این زنان مرا به آن دعوت مى کنند) و«کَیْدَهُنَّ» (نقشه این زنان...) به خوبى نشان مى دهد که بعد از ماجراى بریدن دست ها و دلباختگى زنان هوسباز مصر نسبت به یوسف، آنها هم به نوبه خود وارد میدان شدند و از یوسف دعوت کردند که تسلیم آنها یا همسر عزیز مصر شود ولى او دست رد به سینه همه آنها زد.(488) این نشان مى دهد که همسر عزیز در این گناه تنها نبود و شریک جرم هایى داشت.
5. وابستگى مطلق
هنگام گرفتارى در چنگال مشکلات و در مواقعى که حوادث پاى انسان را به لب پرتگاه ها مى کشانَد، تنها باید به خدا پناه برد و از او استمداد جست که اگر لطف و یارى او نباشد کارى نمى توان کرد. این درسى است که یوسف بزرگ و پاکدامن به ما آموخته، اوست که مى گوید پروردگارا، اگر نقشه هاى شوم آنها را از من بازنگردانى، به آنها متمایل مى شوم، اگر مرا در این مهلکه تنها بگذارى، طوفان حوادث مرا با خود مى برد، این تویى که حافظ و نگهدار منى، نه قوّت و قدرت و تقواى من.
این حالت «وابستگى مطلق» به لطف پروردگار، علاوه بر اینکه قدرت و استقامت نامحدودى به بندگان خدامى بخشد، سبب مى شود از الطاف خفى او بهره گیرند؛ همان الطافى که توصیف آن غیر ممکن است و تنها باید آن را مشاهده کرد و تصدیق نمود.
اینان هم در این دنیا در سایه لطف پروردگارند و هم در جهان دیگر.
در حدیثى از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چنین مى خوانیم: «سَبعَةٌ یُظِلُّهُمُ اللّهُ فی ظِلِّهِ یَومٌ لاظِلَّ إلّا ظِلُّهُ: إمامٌ عادِلٌ، وَ شابٌّ نَشَأ فی عِبادَةِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَ رَجُلٌ قَلبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِالمَسجِدِ إذا خَرَجَ مِنهُ حَتّى یَعودَ إلَیهِ، وَ رَجُلانِ کانا فی طاعَةِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَاجتَمَعا عَلى ذلِکَ وَتَفَرَّقا، وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ خالِیآ فَفاضَت عَیناهُ، وَ رَجُلٌ دَعَتهُ امْرَأةٌ ذاتُ حَسَبٍ وَجَمالٍ فَقالَ إنّی أخافُ اللّهَ تَعالى، وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأَخفاها حَتّى لا تَعلَمَ شِمالُهُ ما تَصَدَّقَ بِیَمینِهِ؛ هفت گروهند که خداوند آنها را در سایه (عرش) خود قرار مى دهد آن روز که سایه اى جز سایه او نیست: پیشواى دادگر و جوانى که از آغاز عمر در بندگى خدا پرورش یافته، کسى که قلب او به مسجد و مرکز عبادت خدا پیوند دارد و هنگامى که از آن خارج مى شود در فکر آن است تا به آن بازگردد، افرادى که در طریق اطاعت فرمان خدا متّحداً کار مى کنند و به هنگام جداشدن از یکدیگر نیز رشته اتّحاد معنوى آنها همچنان برقرار است،کسى که هنگام شنیدن نام پروردگار(به خاطر احساس مسؤولیّت یا ترس از گناهان) قطره اشک از چشمان او سرازیر مى شود، مردى که زن زیبا و صاحب جمالى او را به سوى خود دعوت کند و او بگوید من از خدا ترسانم، و کسى که به نیازمندان کمک مى کند و صدقه خود را مخفى مى دارد چنانکه دست چپ او از صدقه اى که با دست راست داده باخبر نشود»(489) (ر.ک: ج 9، ص 461 ـ 474).