فهرست کتاب


زن در تفسیر نمونه

آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم : سعید داودی

موسى در خانه «شعیب»

موسى (علیه السلام) به خانه «شعیب» (علیه السلام) آمد، خانه اى ساده و روستائى، خانه اى پاک و مملو از معنویت، بعد از آنکه سرگذشت خود را براى «شعیب» (علیه السلام) بازگو کرد، یکى از دخترانش زبان به سخن گشود و با این عبارت کوتاه و پر معنى، به پدر پیشنهاد استخدام موسى (علیه السلام) براى نگهدارى گوسفندان کرد، «گفت: اى پدر! این جوان را استخدام کن، چرا که بهترین کسى که مى توانى استخدام کنى، آن فرد است که قوى و امین باشد» او هم امتحان نیرومندى خود را داده هم پاکى و درستکارى را (قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنْ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمِینُ).
دخترى که در دامان یک پیامبر بزرگ پرورش یافته، باید این چنین مودبانه و حساب شده سخن بگوید، و در عبارتى کوتاه و با کمترین الفاظ، حق سخن را ادا کند.
این دختر، از کجا مى دانست که این جوان هم نیرومند است و هم درستکار؟
با این که نخستین بار که او را دیده بر سر چاه بوده و سوابق زندگیش براى او روشن نیست.
پاسخ این سوال، معلوم است: قوت او را به هنگام کنار زدن چوپان ها از سر چاه براى گرفتن حق این مظلومان، و کشیدن دلو سنگین یک تنه از چاه فهمیده بود، و امانت و درستکاریش آن زمان روشن شد که در مسیر خانه «شعیب» (علیه السلام) راضى نشد دختر جوانى پیش روى او راه برود، چرا که باد ممکن بود لباس او را جابه جا کند. (440)
به علاوه، از خلال سرگذشت صادقانه اى که براى «شعیب» (علیه السلام) نقل کرد نیز، قدرت او در مبارزه با «قبطیان» روشن مى شد، و هم امانت و درستى او که هرگز با جباران سازش نکرد، و روى خوش نشان نداد.
در اینجا، «شعیب» (علیه السلام) از پیشنهاد دخترش استقبال کرد، رو به موسى (علیه السلام) نموده چنین «گفت: من مى خواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو در آورم به این
شرط که هشت سال براى من کار کنى»! (قَالَ إِنِّى أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَىَّ هَاتَیْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِى ثَمَانِىَ حِجَجٍ). (441)
سپس افزود: «و اگر هشت سال را به ده سال تکمیل کنى محبتى کرده اى، اما بر تو واجب نیست»! (فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرآ فَمِنْ عِنْدِکَ).
و به هر حال «من نمى خواهم کار را بر تو مشکل بگیرم، و انشاء اللَّه به زودى خواهى دید که من از صالحانم» (وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِى إِنْ شَاءَ اللهُ مِنَ الصَّالِحِینَ).
من به عهد و پیمانم وفادارم و هرگز سخت گیرى نخواهم کرد و با خیر و نیکى با تو رفتار خواهم نمود.
در اطراف این پیشنهاد، ازدواج و مهریه و سایر خصوصیات آن، سوالات بسیارى مطرح است که در بحث نکاح ان شاء اللَّه خواهد آمد.
موسى (علیه السلام)، به عنوان موافقت و قبول این عقد «گفت: این قراردادى میان من و تو باشد» (قَالَ ذَلِکَ بَیْنِى وَبَیْنَکَ).
البته، «هر کدام از این دو مدت (هشت سال یا ده سال) را انجام دهم، ظلمى بر من نخواهد بود و در انتخاب آن آزادم» (أَیَّمَا الاْجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاَ عُدْوَانَ عَلَىَّ).
و براى محکم کارى و استمداد از نام پروردگار، افزود: «و خدا بر آنچه ما مى گوئیم شاهد و گواه است» (وَاللهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَکِیلٌ).
و به همین سادگى موسى (علیه السلام) داماد «شعیب» (علیه السلام) شد!
2. پاسخ به چند سوال در مورد ازدواج دختر «شعیب» با موسى
گفتیم آیات فوق، سوالات فراوانى را برانگیخته است که باید جواب همه را به طور فشرده بیاوریم :
الف) آیا از نظر فقهى، صحیح است دخترى که مى خواهد به ازدواج کسى در آید، دقیقاً معلوم نباشد بلکه به هنگام اجراى صیغه عقد گفته شود: یکى از این دو دختر را به ازدواج تو درمى آورم.
پاسخ: معلوم نیست که عبارت فوق به هنگام اجراى صیغه گفته شده باشد، بلکه، ظاهر این است که گفتگوى مقدماتى و به اصطلاح «مقاوله» است تا بعد از موافقت موسى، طرفین یکدیگر را انتخاب کنند و صیغه عقد جارى شود.
ب) آیا مى توان «مهر» را به صورت مجهول و مردد، میان کم و زیاد قرار داد؟
پاسخ: از لحن آیه، به خوبى برمى آید که مهریه واقعى، هشت سال خدمت کردن بوده است، و دو سال دیگر مطلبى بوده است، موکول به اراده و میل موسى.
ج) اصولاً، آیا مى توان «کار و خدمات» را مهریه قرار داد؟ و چگونه مى توان با چنین همسرى هم بستر گردید، در حالى که هنوز زمان پرداخت تمام مهریه او فرا نرسیده است و حتى قدرت بر پرداخت همه آن یک جا ندارد؟
پاسخ: هیچ دلیلى بر عدم جواز چنین مهرى وجود ندارد، بلکه اطلاقات «ادله مهر» در شریعت ما نیز، هر چیزى را که ارزش داشته باشد شامل مى شود، این هم لزومى ندارد که تمام مهر را یک جا بپردازند، همین اندازه که تمام آن در ذمّه شوهر قرار گیرد و زن مالک آن شود کافى است، اصل «سلامت» و «استصحاب» نیز حکم مى کند که : این شوهر، زنده مى ماند و توانائى بر اداء این خدمت را دارد.
د) اصولاً چگونه ممکن است خدمت کردن به پدر، مهر دختر قرار داده شود؟ مگر دختر کالائى است که او را به آن خدمت بفروشند؟ (442)

پاسخ: بدون شک، «شعیب» از سوى دخترش در این مسأله احراز رضایت نموده، و وکالت داشت که چنین عقدى را اجرا کند، و به تعبیر دیگر، مالک اصلى در ذمه موسى، همان دختر «شعیب» بود، اما از آنجا که زندگى همه آنها به صورت مشترک و در نهایت صفا و پاکى مى گذشت، و جدائى در میان آنها وجود نداشت، (همان گونه که هم اکنون در بسیارى از خانواده هاى قدیمى یا روستائى دیده مى شود، که زندگى یک خانواده کاملاً به هم آمیخته است) این مسأله مطرح نبود، که اداى این دین چگونه باید باشد، خلاصه این که: مالک مهر تنها دختر است، نه پدر، و خدمات موسى نیز در همین طریق بود.
ه ) مهریه دختر «شعیب»، مهریه نسبتاً سنگینى بوده؛ زیرا اگر به حساب امروز، کار یک کارگر معمولى را در یک ماه و یک سال محاسبه کنیم و سپس آن را در عدد 8 ضرب نمائیم، مبلغ قابل ملاحظه اى مى شود.
پاسخ: اولاً، این ازدواج یک ازدواج ساده نبود، بلکه مقدمه اى بود براى ماندن موسى در مکتب «شعیب»، مقدمه اى بود، براى این که موسى یک دانشگاه بزرگ را در این مدت طولانى طى کند، و خدا مى داند که در این مدت موسى چه ها از «پیر مدین» فرا گرفت.
از این گذشته، اگر موسى این مدت را براى «شعیب» کار مى کرد، در عوض «شعیب» نیز تمام زندگى او و همسرش را از همین طریق تأمین مى نمود، بنابراین اگر هزینه موسى و همسرش را از مزد این کار کم کنیم، مبلغ زیادى باقى نخواهد ماند و تصدیق خواهیم کرد مهر ساده و سبکى بوده است!
3. ضمناً، از این داستان استفاده مى شود، آنچه امروز در میان ما رائج شده که پیشنهاد پدر و کسان دختر را در مورد ازدواج با پسر عیب مى دانند، درست نیست : هیچ مانعى ندارد کسان دختر، شخصى را که لایق همسرى فرزندشان مى دانند، پیدا کنند، و به او پیشنهاد دهند، ـ همان گونه که «شعیب» چنین کرد، و در حالات بعضى از بزرگان اسلام نظیر آن دیده شده است.
4. نام دختران «شعیب» را «صفوره» (یا صفورا) و «لیا» نوشته اند که اوّلى با موسى ازدواج کرد(443) (ر.ک: ج 16، ص 75 ـ 82).

فاطمه زهرا (علیه السلام) و آیه تطهیر

(وَقَرْنَ فِى بُیُوتِکُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الاُْولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرآ)
و در خانه هاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات بپردازید، و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط مى خواهد پلیدى (گناه) را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد. (سوره احزاب، آیه 33)

تفسیر :

در پایان آیه مى افزاید: «خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا).
تعبیر «اِنَّما» که معمولاً براى حصر است دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.
جمله «یُریدُ» اشاره به اراده تکوینى پروردگار است، و گرنه اراده تشریعى، و به تعبیر دیگر لزوم پاک نگاهداشتن خویش، انحصارى به خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ندارد وهمه مردم بدون استثنا به حکم شرع موظّفند از هرگونه گناه وپلیدى پاک باشند.
ممکن است گفته شود که اراده تکوینى موجب یک نوع جبر است، ولى با توجّه به بحث هایى که در مسأله معصوم بودن انبیا و امامان داشتیم پاسخ این سخن روشن مى شود، و در اینجا به طور خلاصه مى توان گفت: معصومان داراى یک نوع شایستگى اکتسابى از طریق اعمال خویش اند، و یک نوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند.
به تعبیر دیگر، معصومان به خاطر تأییدات الهى و اعمال پاک خویش، چنانند که در عین داشتن قدرت و اختیار براى گناه کردن، به سراغ گناه نمى روند درست همان گونه که هیچ فرد عاقلى حاضر نیست قطعه آتشى را بردارد و به دهان خویش بگذارد، با اینکه نه اجبارى در این کار است و نه اکراهى. این حالتى است که از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهى ها و مبادى فطرى و طبیعى مى جوشد، بى آنکه جبر و اجبارى در کار باشد.
واژه «رِجس» به معنى شىء ناپاک است، خواه ناپاک از نظر طبع آدمى باشد، یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها. (444)
و اینکه در بعضى از کلمات «رجس» به معناى گناه، یا شرک، یا بخل و حسد و یا اعتقاد باطل و مانند آن تفسیر شده در حقیقت بیان مصداق هایى از آن است، و گرنه مفهوم این کلمه مفهومى عام و فراگیر است و همه انواع پلیدى ها را به حکم اینکه الف و لام در اینجا به اصطلاح الف و لام جنس است شامل مى شود.
«تَطهیر» به معنى پاک ساختن، و در حقیقت تأکیدى است بر مسأله «اذهاب رجس» و نفى پلیدى ها، و ذکر آن به صورت مفعول مطلق در اینجا نیز تأکید دیگرى بر این معنى محسوب مى شود.
و امّا تعبیر «اهل البیت» به اتّفاق همه علماى اسلام و مفسّران، اشاره به اهل بیت پیامبر علیهم السلام است، و این چیزى است که از ظاهر خود آیه نیز فهمیده مى شود، زیرا «بیت» گرچه به صورت مطلق در اینجا ذکر شده، به قرینه آیات قبل و بعد منظور از آن، بیت و خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. (445)
امّا اینکه مقصود از اهل بیت پیامبر علیهم السلام در اینجا چه اشخاصى است در میان مفسّران گفت وگوست، بعضى آن را مخصوص همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) دانسته اند، و آیات قبل و بعد را که درباره ازواج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخن مى گوید قرینه این معنى شمرده اند.
ولى با توجّه به یک مطلب این عقیده نفى مى شود و آن اینکه ضمیرهایى که در آیات قبل و بعد آمده عموماً به صورت ضمیر جمع مؤنّث است، در حالى که ضمائر این قسمت از آیه (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَالْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا) همه به صورت جمع مذکّر است، و این نشان مى دهد معناى دیگرى در نظر بوده است.
لذا بعضى دیگر از مفسّران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر اعمّ از مردان و همسران او دانسته اند.
از سوى دیگر روایات بسیار زیادى که در منابع اهل سنّت و شیعه وارد شده معناى دوم یعنى شمول همه خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز نفى مى کند و مى گوید: مخاطب در آیه فوق منحصراً پنج نفرند: پیامبر(صلی الله علیه و آله)، على (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن و حسین (علیهما السلام) .
با وجود این نصوص فراوان که قرینه روشنى بر تفسیر مفهوم آیه است تنها تفسیر قابل قبول براى این آیه همان معناى سوم یعنى اختصاص به «خمسه طیّبه» است.
تنها سؤالى که در اینجا باقى مى ماند این است که چگونه در لابه لاى بحث از وظایف زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطلبى گفته شده است که شامل زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمى شود. پاسخ این سؤال را مفسّر بزرگ مرحوم طبرسى در مجمع البیان چنین مى گوید : این اوّلین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتى برخورد مى کنیم که در کنار هم قرار دارند امّا از موضوعات مختلفى سخن مى گویند. قرآن پر است از این گونه بحث ها. همچنین در کلام فصحاى عرب و اشعار آنان نمونه هاى فراوانى براى این موضوع موجود است.
مفسّر بزرگ نویسنده المیزان پاسخ دیگرى بر آن افزوده که خلاصه اش چنین است: ما هیچ دلیلى در دست نداریم که جمله (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ...) همراه این آیات نازل شده است، بلکه از روایات به خوبى استفاده مى شود که این قسمت جداگانه نازل گردیده، امّا هنگام جمع آورى آیات قرآن در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا بعد از آن، در کنار این آیات قرار داده شده است.
پاسخ سومى که مى توان از سؤال داد این است که قرآن مى خواهد به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) بگوید شما در میان خانواده اى قرار دارید که گروهى از آنان معصومند، کسى که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکند که انتساب او به خانواده اى که پنج معصوم پاک در آن است مسؤولیّت هاى سنگینى براى او ایجاد مى کند، و خدا و خلق خدا انتظارات فراوانى از او دارند.
در بحث نکات به خواست خدا از روایات اهل سنّت و شیعه که در تفسیر این آیه وارد شده است مشروحاً سخن خواهیم گفت.

نکته ها :